میهن نما
میهن نما
گفتاورد

زبان پارسی را چه شده است؟ بدین لطیفی و خوبی؛ که آن معانی و لطایف که در پارسی آمده است، در عربی نیامده است.

شمس تبریزی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 408
بسیار بدبسیار خوب 

هنگام سحر و اذان، در تاریک و روشن بامداد، مردی تنومند و بلند قامت از خانه ای بیرون آمد و قدم در کوچه ای تنگ نهاد. از میان دیوارهای کوتاه و بلند شهر گذشت و به مسجد آن شهر نزدیک شد . صدای اذان صبح از گلدسته ها به گوش می رسید. پهلوان وضو ساخت و با خدای خود، به راز و نیاز پرداخت. هنوز چیزی نگذشته بود که از پشت یكی از ستونهای مسجد، صدای گریه پیرزنی را شنید كه به درگاه خدا چنین التماس می كند: خداوندا ! رو به درگاه تو آورده ام، نیازمندم و از تو حاجت می طلبم، نا امیدم مکن.
مرد بی تاب شد، با خود اندیشید، حتماً این زن تنگدست و نیازمند است. آرام به پیرزن نزدیک شد . او را دید كه بشقابی حلوا در دست دارد. با لحنی سرشار از مهربانی پرسید: چه حاجتی داری مادر؟

چون پیرزن اندکی آرام شد، گفت: ای جوانمرد، التماس دعا دارم. برای من و پسرم دعا کن.
مرد پرسید مشکل تو و پسرت چیست؟
پیرزن آهی سرد از دل برآورد و گفت: پسری دارم زورمند و دلاور که پهلوان هندوستان است و در شهر و دیار خود پرآوازه است. هر جا نام و نشان پهلوانی را می شنود، عزم کشتی گرفتن با وی می كند. شکر خدا که تاکنون پیروز شده و تا امروز هیچکس نتوانسته پشت او را به خاک برساند. اكنون پهلوانی از خوارزم به شهر ما وارد شده و قصد هماوردی با پسر من را دارد، می ترسم پسرم مغلوب شود و روی بازگشت به شهر خود را نداشته باشد. این پهلوان كه كسی جز پوریای ولی نبود، فهمید که رقیب هندی او، پسر این پیرزن است. پوریای ولی، طاقت دیدن اشکهای آن مادر غمگین را نداشت. دلداریش داد و گفت : به لطف خدا امیدوار باش مادر، خداوند دعای مادران دل شکسته را مستجاب می كند. این را گفت و با حالتی پریشان، از پیرزن دور شد و از مسجد بیرون رفت.
پس از آن پوریای ولی با خود فکر کرد که فردا چه باید بکند، اگر قویتر از آن پهلوان باشد و بتواند او را به زمین بزند، آیا طعم شكست را به او بچشاند؟ یا باتوجه به تمنای مادر او، مقاومت جدی نكند و زمینه پیروزی حریف را فراهم نماید. برای مدتی پوریای ولی، در شك و تردید بود. ناگهان از دایره تردید بیرون آمد، لبخندی زد و تصمیمی قاطع گرفت. او می دانست قهرمان واقعی کسی است که نفس سركش خود را مهار کند. او خواست كه غرور خود را بشكند و بقول مولوی ( شیر آن است که خود را بشکند ) البته این انتخاب، بسیار دشوار بود.  چون روز موعود فرا رسید و پوریای ولی، پنجه در پنجه حریف افکند، خویشتن را بسیار قوی و حریف را دربرابر خود ضعیف دید تا آنجا که می توانست به آسانی پشت او را به خاک برساند. اما عهد خود را بیاد آورد. برای آنکه کسی متوجه نشود، مدتی با او دست و پنجه نرم کرد، اما طوری رفتار كرد كه دیگران احساس كنند حریف وی قویتر است. پس از لحظاتی، پوریای ولی، این پهلوان نام آور  بر زمین افتاد و حریف روی سینه اش نشست. در همان وقت به او احساس عجیبی دست داد. مثل این بود كه درهای حكمت به روی او گشوده شده و وی پاداش جهاد با نفس را مشاهده كرد.
دوستان پوریای ولی كه از توانایی بدنی او به خوبی آگاه بودند، از شكست او در رقابت با پهلوان هندی در شگفت بودند. چند روز بعد از آن واقعه، سلطان جونه ( حاكم آن منطقه در هند) مجلسی ترتیب داد تا در آن از پهلوان پوریای ولی دلجویی کند. در آن هنگام، پهلوان هندی كه در مجلس حضور داشت، پیش آمد و خود را به پای پوریای ولی افكند و بازوبند پهلوانی را به او تقدیم كرد. او گفت من در ضمن مسابقه، متوجه گذشت و جوانمردی تو شدم. پوریای  ولی از اینكه رازش برملا شده بود، متاثر و پریشان شد اما دوستان او خوشحال شدند و ماجرای این فداکاری بزرگ در همه شهرها پیچید. از آن پس، از پوریای ولی به عنوان یكی از جوانمردان و اولیای خدا یاد می شود.
پوریای ولی اضافه بر قدرت پهلوانی و نیرومندی بدن، صفات آشکار و پسندیده ای داشته که او را از دیگر پهلوانان، متمایز می ساخته است. پهلوانان و ورزشکاران با یاد او، جوانمردی را پاس می دارند.

  • بازدید: 34843
 

دیدگاه ها 

 
+29 #1 Ali 09 تیر 1395 ساعت 11:58
درود بر شما

مطالب بسیار قابل استفاده و نیک می باشند
از این بابت سپاسگزارم

و لطفا چنانچه اگر امکان دارد، منبع هر مطلب را نیز درج نمایید.

پیروز باشید
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+11 #2 فرزانه 20 تیر 1395 ساعت 20:26
سپاس.متن بسیار خوب بود.خواهشا اگر کتاب ویا منبعی درباره ی زندگی این پهلوان می شناسید معرفی کنید.ممنون
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+16 #3 @ سرپرست دیدگاه ها 21 تیر 1395 ساعت 07:54
گفتاورد فرزانه:
سپاس.متن بسیار خوب بود.خواهشا اگر کتاب ویا منبعی درباره ی زندگی این پهلوان می شناسید معرفی کنید.ممنون

درود بر شما
کتاب "با پهلوانان " بن مایه ی خوبی در این زمینه بشمار می رود .
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+12 #4 ایتک سربخشیان 18 دی 1395 ساعت 19:07
من این داستان را که خواندم خیلی خوب که نگذاشته ابروی پهلوان هندی برو و دلیر مردی کرده است
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+21 #5 باران جون 25 دی 1395 ساعت 16:35
عالی بود چه پهلوانی نیک بیشتر از این داستان های زیبا بذارید
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+13 #6 پویا 05 بهمن 1395 ساعت 22:26
بسیار زیبا بود و چه خوب است ما از این پهلوانان یا بهتر بگویم جوانمردان راه و رسم زندگی را یاد بگیریم .
ممنون از مولف که این مطلب زیبا را نوشت .
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+9 #7 sama.alz 09 بهمن 1395 ساعت 16:53
خیلی عالی و مفید بود . ممنون
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-1 #8 پریدخت 15 بهمن 1395 ساعت 13:27
درود بر شما
گر کمی خلاصه بود مفتخرتر میشدیم به خواندن ان
ورنه داستان بسیار جالبی بود
سپاس ار زحمات بی دریغتان برای گرد اوری مطالب این وب سایت
بدرود
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+2 #9 ویهان 24 بهمن 1395 ساعت 20:29
گفتاورد پویا:
بسیار زیبا بود و چه خوب است ما از این پهلوانان یا بهتر بگویم جوانمردان راه و رسم زندگی را یاد بگیریم .
ممنون از مولف که این مطلب زیبا را نوشت .

بله واقعا به نکته ارزشمنی پی بردید
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+4 #10 EAN 30 بهمن 1395 ساعت 19:47
مهمترین اتفاق تو زندگی ایشون چی بوده؟
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+4 #11 سحر خانم 30 بهمن 1395 ساعت 21:40
واقعا عالی بود . من که خیلی لذت بردم امید وارم که در سایت ها به جای مطالب فاسد ازاین مطالب بیشتر استفاده شود
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+3 #12 دریا 07 اسفند 1395 ساعت 18:54
گفتاورد سحر خانم:
واقعا عالی بود . من که خیلی لذت بردم امید وارم که در سایت ها به جای مطالب فاسد ازاین مطالب بیشتر استفاده شود

کاملا درست فرمودید .
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+1 #13 ارمیتا اقامیری 01 خرداد 1396 ساعت 13:04
میشه لطفا بگین که ایا این مهمترین اتفاق زنوگی اوست یا نه؟
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+1 #14 @سرپرست دیدگاه ها 01 خرداد 1396 ساعت 17:42
گفتاورد ارمیتا اقامیری:
میشه لطفا بگین که ایا این مهمترین اتفاق زنوگی اوست یا نه؟

با نگرش بر داده های تاریخی نگاشته شده از زندگانی این بزرگمرد، میتوان این رویداد را بزرگترین رخداد زندگی ایشان بشمار آورد.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه داستان جوانمردی پوریای ولی
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز

هر کسی دوست مورد سلیقه خود را خواهد یافت

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • چگونگی درگذشت دکتر شریعتی
    خدا بیامرزدش انسان مبارز و بزرگی بود نهال نو پای انقلاب با خون دکتر علی شریعتی و بزرگان دیگری از این دست آبیاری شده انشاءالله ما بتونیم حفظش کنیم نمایش / پاسخ
    فرستنده : مجید
تبلیغات


Your SEO optimized title