میهن نما
میهن نما
گفتاورد

رودکی

مردی نبود فتاده را پای زدن / گر دست فتاده ای بگیری مردی

جوانمردی آن است که به جای آسیب زدن به انسانی ناتوان به او یاری رسانی

رودکی سمرقندی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
داستان داستان های کوتاه سوزاندن نانوا به فرمان رضاخان
میانگین امتیار کاربران: / 25
بسیار بدبسیار خوب 

نقل از سوماموس:

از پدرم و برخی از پیران معتمد محل شنیدم که رضا شاه برای ایجاد جاده شوسته ساحلی شمال، مدتی را در شمال بود. وی افزون بر این که در رامسر برای خود کاخ و هتلی بزرگ می ساخت، با همکاری آلمانی جاده رامسر به جواهرده (جورده ) را نیز آغاز کرده بود.

رضا شاه همواره برای سرکشی و نظارت بر کارهای ساختمانی و دیگر سازه ها چون سازه های آلمانی بر روی رودخانه صفا رود (اسپی رود سابق) آمد و شد داشت. کارگران که بیش تر ایشان به بیگاری از سوی کدخداهای محلات رامسر و تنکابن و رودسر فرستاده می شدند، غذای خود را از سر دسته می گرفتند.

نانواهای بسیاری در منطقه برای این کار ایجاد و راه اندازی شده بود. مرکز این نانوایی ها در منطقه تنکابن بود که موظف بودند آرد و نان تمامی کارگرانی که در جاده سازی و  کاخ و هتل سازی و باغ سازی و مانند آن مشارکت داشتند ، تامین کنند.

روزی رضا شاه بر سر کار در جاده جواهرده رفت. دید کارگران بیکار نشسته اند. وقتی دانست که به سبب نداشتن توشه و نان بی رمق تر از آن هستند که کار  کنند، خشمگین شد، چون بدانست مدتی است که نانوایان پخت کاملی نداشته و کار به سبب آنان تعطیل شد.

رضا شاه دستور داد تا سرپرست نانوایان بیاورند. (البته پیران نام و رسم ایشان بگفتند ولی از خاطرم برفت) چون سرپرست را آوردند، از این که در تهیه و تامین نان کارگران کوتاهی کرده بود، دستور داد تا وی را در آتش تنور نانوایی اندازند. مردک بیچاره هر چه عجز و ناله کرد ، تاثیری نداشت و خشم رضا خان فرو کش نکرد.

بزرگی که همراه ایشان بود و نامش را گفتند و ولی فراموش کردم ، وساطت کرد و شفاعت نمود که وی را زن و فرزند است. پس با آن که پایین تنه اش سوخته بود از درون آتش بیرون کشیدند و دارو و درمان کردند ولی همواره ناتوان بماند.

گویند پس از این واقعه نانوایان چنان نان پختند و اندوختند که کناره هر درختی به اندازه قد آدمی نان انبار شده بود و شب ها حتی روباه ها و شغال برای خوردن آن به محل کارگران هجوم می آوردند.

  • بازدید: 11825
 

دیدگاه ها 

 
+51 #1 شادمهر 11 اردیبهشت 1391 ساعت 21:42
به راستی که دلسوز ترین شاه پس از دوران ننگین قاجار ، رضا شاه بوده.مردم ایران بدانید که همین یه ذره فرهنگ و پیشرفت به خاطر کاراهای بنیادین رضا شاه بود وبس
خدایش بیامرزد.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+28 #2 فردین اسدی 11 اردیبهشت 1391 ساعت 21:46
خدا بیامرزتت که به این اندازه برای ایران دلسوز بودی کاش پسرانی به مانند خود تربیت نموده بودی که امروز ایران را آباد کنند.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+25 #3 نادر افشار 12 اردیبهشت 1391 ساعت 02:18
چطور تمام واقعه را پیران برایت مو بمو نقل کردندی ولی تا به نام اشخاص همی رسادندی،بر جاده خاکی مشرف شدندی |:
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-13 #4 ایرانی مسجد رو 17 اردیبهشت 1391 ساعت 16:58
تشکر
بیاد داستانهای معروف حاجافای مسجدمون افتادوم!!!!!
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-56 #5 ندا 19 اردیبهشت 1391 ساعت 09:19
آقایان شادمهرو فردین اسدی این قرمساق که یه پیرمرد بدبخت را با قساوت تمام انداخته توی آتیش اونم با داشتن زن و بچه کجاش دلسوزه اونوقت احیانا به نظر شوما!؟ والا در عجبم از اون ملعون و از شوما!
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+28 #6 علیرضا 19 اردیبهشت 1391 ساعت 14:10
قلیلی از شاهان به فکر ساختن مملکت بودن رضاخان یکی از اونها بوده.هیچ وقت کسی رو که به مملکتش خدمت کرده لعن و نفرین نکنید.
خوبه هروقت از تونل کندوان رد میشید یادی اون بزرگوار بکنید.البته ریل راه آهن هم تو دوره خودش کاره بزرگی بوده. :eek:
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-74 #7 آرش 20 اردیبهشت 1391 ساعت 00:02
رضا شاه یکی از بی‌ لیاقت‌ترین ، ترسو‌ترین و سر سپرده‌ترین شاهان ایران بود.بی‌ جهت نبود که فرزند برومندش با صدای عطسه‌ای بلادرنگ چمدانهای فرارش را می‌‌بست،این شهامت و شجاعت را از چه کسی‌ به ارث برده بود ، شیر فروش محله ؟!
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+25 #8 سیروان 21 اردیبهشت 1391 ساعت 11:05
گفتاورد ندا:
آقایان شادمهرو فردین اسدی این قرمساق که یه پیرمرد بدبخت را با قساوت تمام انداخته توی آتیش اونم با داشتن زن و بچه کجاش دلسوزه اونوقت احیانا به نظر شوما!؟ والا در عجبم از اون ملعون و از شوما!


خانوم ندا شما از بی نظم چه میفهمی اگه رضا خان اینجور محکم در برابر کاراهای که با مسخره بازی به پایان میرسه نمی ایستاد کشور مثل الان میشد که تو سال 1391هنوز ما نمیتونیم یه خیابون رو درست آسفالت کنیم
امان از چشمهایی که تنها روی مسایل رو میبینند.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-35 #9 فاطمه سادات 13 مهر 1391 ساعت 20:41
;-) درود بر ندا و آرش عزیز.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+30 #10 علی 10 بهمن 1391 ساعت 15:04
بچه هایی که رضا شاه رو لعن و نفرین میکنن واقعا براتون متاسفم رضاشاه یکی از بزرگترین و دلیرترین شاهان ایران در زمان خود بوده رضاشاه کارهایی کرد برای ایران که هنوز به جا مانده اقایون و خانوما که بهش ناسزا میگید رضا شاه برای ایران بانک ساخت راه اهن ساخت
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-42 #11 دشمن خاندان پهلوی 24 بهمن 1391 ساعت 08:02
رضا خان قلدر فقط برای ملت بیچاره ومظلوم ایران قلدرودیکتاتور بود.
با اون همه قلدری وداشتن چهارمین ارتش دنیا چطوری مملکت رو داد دست انگلیس وشوروی وخودش رو هم چطور ذلیلانه تبعیدش کردند.
فدای حضرت امام وشهدای عزیز هشت سال دفاع مقدس که شرافتی روکه پهلوی ملعون ازایران برد اون عزیزان برگردوندند
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-6 #12 محمد مهدي وثوقي 02 اسفند 1391 ساعت 11:16
راسش فکر می کنم این داستان یه کمی نیاز به تحلیل کامل تر داره... چرا نانوایان این کار رو کردند. آیا قحطی نبوده؟ گرانی گندم و آرد و ثابت بودن قیمت نان نبوده؟ منم درست نمیدونم. اما می دونم که جان آدمی عزیز است. اگر کسی رو واسه کارای درستی که کرده تشویق می کنیم...باید کارای اشتباهشم بگیم و در نظر بگیریم... بیخودی بت نسازیم...
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+17 #13 رضا غفاری 07 امرداد 1392 ساعت 17:12
اگر می خواهید در مسند انتقاد بشنید و جریسطح سواد وبهداشت و فرهنک بسیار اسفناک بود حتی یک متر خط اهن نداشتیم انات وشخصیتی را که شما از نزدیک شاهد ش نبودید را پس از سالها قضاوت نمائید باید انصاف داشت و مجموعه و شرایط ان زمان را کاملا در نظر داشته باشید رضل شاه در اوج بدبختی ایران پا به میدان گذاشت در شرایطی که نفت ما را به یغما میبردند ویک مترخط اهن نداشتیم وکل جاده های ایران به چهارهزار متر هم نمیرسید و وقتی تبعید شد دانشگاه وبیمارستان و مجلس واعزام دانشجو به خارج داشتیم باضافه یک ارتش 120 هزار نفره منظم
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+17 #14 چو ایران نباشد تن من مباد 14 دی 1392 ساعت 18:31
به درست بودن ماجرا کاری ندارم چون من از کسایی که اون زمان زنده بودن چیزهای دیگه ای شنیدم و اما اصل ماجرا اینکه اگه مرد هایی امثال رضاشاه نبودند امثال شما هایی که به ایشون بی احترامی میکنید باید هنوزم رعیت و برده بودید و هچنین اگه این سخت گیری ها نبود اون همه کار تو دوره 16 سال انجام نمی شد
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-2 #15 بنده خدا 10 آذر 1393 ساعت 08:01
داستان از اولش غلط دارد و درست نیست .
روزی یکی تز فرمانداران رضا شاه که با ایشان هم حسابی میانه اش خوب بود شکایت نان در قزوین که نان خوبی نمی پزند به رضا شاه چنین نوشت :
رضاخان وضعیت نان را درست کن و او دستور داد که به وضعیت نان رسیدگی کنند ولی نکردند . دوبار بعد از چند ماه نامه ای دیگری نوشت که رضاخان من برات گفتم که یا خان تو بردار یا وضع نان را درست کن
ایشان عصبانی شده و تعدادی از همراهان به قزوین آمدند و در یکی از نانواها به صف ایستادند .وقتی نوبت رضاخان شد یک نان سوخته جلوی انداخته وایشان به شاطر گفت این چه نانی هست و شاطر گفت این نان مال توه نخواستی برو دیگری بیاید واینطور شد که دستور داد شاطر و چونه گیر و .. همه را به تنور انداختند و در تاریخ ایران بهترین نان در آن روز پخته شد
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-16 #16 محمد رضا 02 دی 1393 ساعت 05:48
سلام
برای طرفدار های رضا شاه میگم:
خداکنه این داستانی که دوجور نقلش میکنند!! درست نباشه چون اگه درست باشه آدم یاد قتل عام های دیگش میندازه
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+4 #17 قربونعلی 30 بهمن 1393 ساعت 22:49
گفتاورد بنده خدا:
داستان از اولش غلط دارد و درست نیست .
روزی یکی تز فرمانداران رضا شاه که با ایشان هم حسابی میانه اش خوب بود شکایت نان در قزوین که نان خوبی نمی پزند به رضا شاه چنین نوشت :
رضاخان وضعیت نان را درست کن و او دستور داد که به وضعیت نان رسیدگی کنند ولی نکردند . دوبار بعد از چند ماه نامه ای دیگری نوشت که رضاخان من برات گفتم که یا خان تو بردار یا وضع نان را درست کن
ایشان عصبانی شده و تعدادی از همراهان به قزوین آمدند و در یکی از نانواها به صف ایستادند .وقتی نوبت رضاخان شد یک نان سوخته جلوی انداخته وایشان به شاطر گفت این چه نانی هست و شاطر گفت این نان مال توه نخواستی برو دیگری بیاید واینطور شد که دستور داد شاطر و چونه گیر و .. همه را به تنور انداختند و در تاریخ ایران بهترین نان در آن روز پخته شد

البته این داستان درستره ولی توی تهران و نانوا به رضا خا میگوید پدرسوخته اینم زیادته فکر میکنی رضاخانی
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+4 #18 تورج 16 فروردین 1394 ساعت 04:08
وقتی فرهنگ شنیدن فکرکردن وجواب دادن نباشه برای اصلاح امورواداره جامعه راهی جزگزینه زور جواب نمیده.لاابالی گری وفسادحکام قاجاربی اخلاقی ایرانیهای آن روزهاروسبب بود.یک بار وبرای همیشه بامراجعه به یک کتاب بانویسنده بی طرف به سلطنت رضاشاه نمره +یا-بدید.نتیجه گیری بیطرفانه شما قابل احترامه
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-11 #19 علی بابازاده 12 آذر 1394 ساعت 13:05
انشاالله خداوند رضا شاه قلدر را به اعمال کار های زشتش برساند
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-2 #20 سورن 25 اسفند 1394 ساعت 23:53
اول رضاشاه نه رضا خان - بعد كي گفته كه ارتش دوره رضاشاه ارتش چهارم دنيا بوده يك كم مطالعه بد نيست -بطور مثال در دوره رضا شاه اولين تانكهاي ايران از كمپاني اشكودا چك اسلواكي وارد شد بعد ببينيد چك اسلواكي كه يك كشور صنعتي بود و اسلحه به كشورهايي مثل ايران صادر مي كرد چند روز در مقابل ارتش آلمان مقاومت كرد.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
-2 #21 کارشناس ارشدمدیریت دولتی 20 اردیبهشت 1395 ساعت 09:15
خلاصه کلام مردم هرمملکتی از نظام اداری کشورشان خدمات دلسوزانه بدوراز سودجویی وفسادورشوه را انتظاردارند.اگرمحصول وارائه خدمات به دست فردی سپرده شود واوسودجویی ؛کم فروشی کندوحقوق وشان مشتری بخصوص شهروندان ایرانی را رعایت نکند شما که مسئول هستید چکار میکنید.بعضی ازاصناف نیاز شدید به سیستم تنوری دارند.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
0 #22 جانم فدای ایران 04 آذر 1395 ساعت 19:48
اون افرادی که میگن به فکر ساخت کشور بوده باید به این مطلب هم توجه کنن که اگه نگیم همه اکثر کارهای تمام کارهای رضاخان از جمله احداث راه آهن برای استعمار گرای اون دوران بوده
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title