میهن نما
میهن نما
گفتاورد

بهمن سرکاراتی

دوست داشتن ايران يعنى حرمت اين مرز و بوم كهن و مردم آن را نگه‏ داشتن، گذشته خود را خوار نشمردن، ميراث خود را از بين نبردن، و زبان پارسى را كه از اركان هويت ملى است، به الفاظ بيگانه نيالودن. دوست داشتن ايران، يعنى از مرزهاى ميهن خود در برابر تركتازى دشمنان دفاع كردن و از آن مهم تر، از مرزهاى ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجم هاى فرهنگى محافظت كردن. دوست داشتن ايران، يعنى دل به مهر ايرانيان باختن و خود را به زى تازى و فرنگى در نياوردن، نام پسران خود را اسكندر و تيمور و اوكتاى و چنگيز ننهادن. دوست داشتن ايران، يعنى آزرم نياكان خود را نگه داشتن.

روانشاد دکتر  بهمن سركاراتى

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

ميرزا كوچك خان جنگلي كه همراه با مشروطه خواهان در فتح تهران شركت داشت، در دوران اقامت در تهران از كارهاي ناهنجار برخي از مجاهدين افسرده شد. با آنكه در نهايت عسرت مي‏زيست از پذيرش كمكهاي مادي سردار محي امتناع مي‏ورزيد.
خودش نقل كرد كه: روزي بسيار دلتنگ بودم و به سرنوشت مردم ايران مي‏انديشيدم و رفتار بعضي از كوته نظران را كه مدعي نجات ملت‏اند تحت مطالعه قرار داده بودم كه گدائي به من برخورد و تقاضاي كمك نمود.
من كه در اين حال مفلس‏تر از او بودم و درب جيبم را تار عنكبوت گرفته بود و باصطلاح معروف «بخيه به آب دوغ مي‏زدم»، معذرت خواستم و كمك به وي را به وقت ديگر محول ساختم، اما گداي سمج متقاعد نمي‏شد و پا بپايم مي‏آمد و گريبانم را رها نمي‏كرد.
در جيبم، حتي يك شاهي پول نداشتم و فنافي الله به نحوه گذراندن آينده‏ام مي‏انديشيدم. نه ميل داشتم از كسي تقاضاي اعانت كنم و نه آهي در بساطم بود كه دل را خشنود نگه دارم و گداي پرور دم به دم غوغا مي‏كرد و اصرار زياده از حدش خشمم را عليه خود برانگيخت. هر جا مي‏رفتم از من فاصله نمي‏گرفت و با جملات مكرر و بي‏انقطاع روح آزرده‏ام را سخت‏تر مي‏آزرد. عاقبت به تنگ آمده كشيده‏اي به گوشش خواباندم.
گويي گداي سمج در انتظار همين كشيده بود زيرا فورا به زمين نقش بست و نفسش بند آمد و جابجا مرد.
از مرگ گدا با همه پرروئيهايش متأثر شدم و چون عمل خود را مستحق مجازات مي‏دانستم بيدرنگ به شهرباني حاضر و خود را معرفي كردم.
رئيس شهرباني يفرم خان ارمني بود. از اين كه به پاي خود به شهرباني آمده و خود را قاتل معرفي كرده‏ام متعجب شد و مدتهاي مديد براي همين ارتكاب در زندان ماندم تا اينكه اوضاع تغيير كرد و با گذشت مدعيان خصوصي آزاد گرديدم.

نامه ی: گفتنی های تاریخ - نوشته ی : علی سپهری اردکانی

  • بازدید: 2157
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه میرزا کوچک خان و کشتن مرد گدا
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

تا گوساله گاو شود دل مادرش آب شود

تا رسیدن به سرانجام زمان زیادی مانده است

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • چرا پارسه را تخت جمشید خواندند؟
    دوست عزیز جمشید پادشاه اسطوره ای است و میتونه چنین شخصی وجود نداشته باشه...جمشید پادشاه پیشدادی بوده درست مثل هوشنگ که اتش را اختراع کردوو میتونه اشاره به مردمی کهن داشه باشه که بعدها به صورت شخص چون جمشید نمود پیدا کرده...در هر صورت اسطوره داستان شفاهی مردمیست که باید بحث شه که ریشه اش چه بوده...و فرق داره با اثاری که مستقیم به چشم دیده میشن.. نمایش / پاسخ
    فرستنده : بانو
تبلیغات


Your SEO optimized title