میهن نما
میهن نما
گفتاورد

برپای خیزید و فرهنگ خویش بازشناسید و جایگاه خویش و کشور خویش را در جهان بازیابید و ارزش دستاوردهای بی شمار فرهنگی پدران و مادران خویش را در پهنه میدان فرهنگ جهانی باز بینید و در این زمان که هیاهویی خفیف، از جنبش آبخیزهای ژرفای دریای جان ایرانیان به گوش میرسد، و از همه سو جنبشهای فرهنگی تازه را پدید میآورد. . . این زمان زرین را، که همهمه نهفته بیداری جان ایرانیان، نرم نرمک آشکار میشود از دست مدهید! این تپش، تپش دل فرهنگ ایران است، آن را دریابید! این دم، دم گرم جان نیاکان است آن را فروبرید!

فریدون جنیدی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

ميرزا كوچك خان جنگلي كه همراه با مشروطه خواهان در فتح تهران شركت داشت، در دوران اقامت در تهران از كارهاي ناهنجار برخي از مجاهدين افسرده شد. با آنكه در نهايت عسرت مي‏زيست از پذيرش كمكهاي مادي سردار محي امتناع مي‏ورزيد.
خودش نقل كرد كه: روزي بسيار دلتنگ بودم و به سرنوشت مردم ايران مي‏انديشيدم و رفتار بعضي از كوته نظران را كه مدعي نجات ملت‏اند تحت مطالعه قرار داده بودم كه گدائي به من برخورد و تقاضاي كمك نمود.
من كه در اين حال مفلس‏تر از او بودم و درب جيبم را تار عنكبوت گرفته بود و باصطلاح معروف «بخيه به آب دوغ مي‏زدم»، معذرت خواستم و كمك به وي را به وقت ديگر محول ساختم، اما گداي سمج متقاعد نمي‏شد و پا بپايم مي‏آمد و گريبانم را رها نمي‏كرد.
در جيبم، حتي يك شاهي پول نداشتم و فنافي الله به نحوه گذراندن آينده‏ام مي‏انديشيدم. نه ميل داشتم از كسي تقاضاي اعانت كنم و نه آهي در بساطم بود كه دل را خشنود نگه دارم و گداي پرور دم به دم غوغا مي‏كرد و اصرار زياده از حدش خشمم را عليه خود برانگيخت. هر جا مي‏رفتم از من فاصله نمي‏گرفت و با جملات مكرر و بي‏انقطاع روح آزرده‏ام را سخت‏تر مي‏آزرد. عاقبت به تنگ آمده كشيده‏اي به گوشش خواباندم.
گويي گداي سمج در انتظار همين كشيده بود زيرا فورا به زمين نقش بست و نفسش بند آمد و جابجا مرد.
از مرگ گدا با همه پرروئيهايش متأثر شدم و چون عمل خود را مستحق مجازات مي‏دانستم بيدرنگ به شهرباني حاضر و خود را معرفي كردم.
رئيس شهرباني يفرم خان ارمني بود. از اين كه به پاي خود به شهرباني آمده و خود را قاتل معرفي كرده‏ام متعجب شد و مدتهاي مديد براي همين ارتكاب در زندان ماندم تا اينكه اوضاع تغيير كرد و با گذشت مدعيان خصوصي آزاد گرديدم.

نامه ی: گفتنی های تاریخ - نوشته ی : علی سپهری اردکانی

  • بازدید: 2017
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه میرزا کوچک خان و کشتن مرد گدا
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

خدا خر را شناخت و شاخش نداد

در مورد افرادی گفته می شود  که اگر قدرت داشت باشند امان را از خلق الله می گرفتند

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title