میهن نما
میهن نما
گفتاورد

برپای خیزید و فرهنگ خویش بازشناسید و جایگاه خویش و کشور خویش را در جهان بازیابید و ارزش دستاوردهای بی شمار فرهنگی پدران و مادران خویش را در پهنه میدان فرهنگ جهانی باز بینید و در این زمان که هیاهویی خفیف، از جنبش آبخیزهای ژرفای دریای جان ایرانیان به گوش میرسد، و از همه سو جنبشهای فرهنگی تازه را پدید میآورد. . . این زمان زرین را، که همهمه نهفته بیداری جان ایرانیان، نرم نرمک آشکار میشود از دست مدهید! این تپش، تپش دل فرهنگ ایران است، آن را دریابید! این دم، دم گرم جان نیاکان است آن را فروبرید!

فریدون جنیدی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

هوشنگ پس از آن سالها به فرمان يزدان پادشاهي كرد و در آباداني جهان و آسايش مردمان كوشيد و روي گيتي را پرازداد و راستي كرد. اما هوشنگ نيز سرانجام زمانش فرارسيد و جهان را بدرود گفت و فرزند هوشمندش طهمورث به جاي او بر تخت شاهي نشست.

اهريمن بدسرشت با آنكه چندين بار شكست خورده بود، دست از بدانديشي برنمي داشت. همواره در پي آن بود كه اين جهان را كه آفريده يزدان بود به زشتي و ناپاكي بيالايد و مردمان را در رنج بيفكند و آسايش و شادي آنان را تباه كند و گياه و جانور را دچار آفت سازد و دروغ و ستم را در جهان پراكنده كند.


طهمورث در انديشه چاره افتاد و كار اهريمن را با دستور خود «شيداسب» كه راهنمايي آگاه دل و نيكخواه بود در ميان نهاد. شيداسب گفت كار آن ناپاك را با افسون چاره بايد كرد. طهمورث چنين كرد و با افسوني نيرومند سالار ديوان را پست و ناتوان كرد و فرمانبردار ساخت. آنگاه چنان كه بر چارپا مي نشينند، بر وي سوار شد و به سير و سفر در جهان پرداخت.


ديوان و ياران اهريمن كه در فرمان طهمورث بودند، چون زبوني و افتادگي سالار خود را ديدند، برآشفتند و از فرمان طهمورث گردن كشيدند و فراهم آمدند و آشوب به پا كردند. طهمورث كه از كار ديوان آگاه شد، بهم برآمد و گرزگران را بر گردن گرفت و كمر به جنگ ديوان بست. ديوان و جادوان نيز از سوي ديگر آماده نبرد شدند و فرياد به آسمان برآوردند و دود و دمه به پا كردند. طهمورث دل آگاه، باز از افسون ياري خواست:


دوسوم از سپاه اهريمن را به افسون بست و يك سوم ديگر را به گرزگران شكست و بر زمين افكند. ديوان چون شكست و خواري خود را ديدند، زنهار خواستند كه « ما را نكش و جان ما را ببخش تا ما نيز هنري نو به تو بياموزيم» طهمورث ديوان را زنهار داد و آنان نيز در فرمان او درآمدند و رمز نوشتن را بر وي آشكار كردند و نزديك سي گونه خط، از پارسي و رومي و تازي و پهلوي وسغدي و چيني به وي آموختند.


طهمورث نيز پس از سالياني چند، درگذشت و پادشاهي جهان را به فرزند فرهمند وخوب چهره اش جمشيد، بازگذاشت.

  • بازدید: 1917
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های شاهنامه تهمورس ديوبند (طهمورت)
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج

کاری که بخوبی آغاز نگردد پایان خوبی نخواهد داشت

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • شگفتیهای شهر سوخته
    جمجمه های یافت شده از روی ظاهر برابر جمجمه های آریاییه اما توی تصویر سازی سعی کردند خلاف این را وانمود کنند. نمایش / پاسخ
    فرستنده : سپهر
تبلیغات


Your SEO optimized title