میهن نما
میهن نما
گفتاورد

هوشنگ طالع

ما امروز بايد به اين نتيجه برسيم كه تنها دوست ملت ايران در سرتاسر اين جهان، ملت ايران است يعني ما نه دوست هميشگي داريم، نه دشمن هميشگي. بسته به حركاتي كه مي كنيم و بسته به منافع ملي ما در آن زمان، اينها مي توانند تغيير كنند. چيزي را بايد بدانيم كه تنها ياور ما ملت ايران است. حالابايد راه هايي در پيش بگيريم كه با اين ملت در آشتي كامل و صلح و صفاي كامل به سر ببريم. هويت ملي خود را بازيابي كنيم. اين عاملي است كه اين ملت را تا امروز نگه داشته است.

دکتر هوشنگ طالع

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
داستان داستان های شاهنامه هوشنگ شاه ( آغاز تمدن )
میانگین امتیار کاربران: / 4
بسیار بدبسیار خوب 

در آغاز مردمان پراكنده مي زيستند و پوشش از برگ مي ساختند و خورش آنان از گياه و ميوه درختان بود. كيومرث پادشاه نخستين جهان، مردمان را گرد كرد و به فرمان خود درآورد و آئين شاهي را بنياد گذارد و مردم را به خورش و پوشش بهتر رهبري كرد. سيامك به دست فرزند اهريمن كشته شد و امان نيافت تا در اين راه گامي بردارد.

هوشنگ
اما هوشنگ پادشاهي هوشمند و بينا دل و به آباداني جهان كمر بست. هوشنگ نخستين كسي بود كه آهن را شناخت و آن را از دل سنگ بيرون آورد. چون بر اين فلز گرانمايه دست يافت، پيشه آهنگري را بنياد گذاشت و تبر و اره و تيشه از آهن ساخت. چون اين كار ساخته شد، راه و رسم كشاورزي را آغاز نهاد. نخست به آبياري گراييد و با كندن جويها آب رودخانه را به دشت و هامون برد. آنگاه بذرافشاندن و كاشتن و درودن را به مردمان اموخت و مردمان كارآمد را به برزگري گذاشت. بدينگونه كار خورش مردم بسامان رسيد و هركس توانست در خانه خود نان تهيه كند .در كيش و آيين يزدان پرستي ، هوشنگ پيرو نياي خود كيومرث بود و گرامي داشتن آتش و نيايش آن نيز از زمان هوشنگ آغاز شد ، چه نخست او بود كه آتش را از سنگ پديد آورد .

پديدار شدن آتش
و آن چنان بود كه يك روز هوشنگ با گروهي از ياران خود به سوي كوه مي رفت، ناگاه از دور، ماري سياه رنگ و تيزتاز و هول انگيز پديدار شد. دو چشم بر سر داشت و از دهانش دود برمي خواست. هوشنگ دلير و چالاك بود. سنگي برداشت و پيش رفت و آنرا به نيروي تمام، به سوي مار پرتاب كرد. مارپيش از آنكه سنگ به آن برسد، از جا برجست وسنگي كه هوشنگ پرتاب كرده بود، به سنگي ديگر خورد و هردو در هم شكستند و شراره هاي آتش به اطراف جستن كرد و فروغي رخشنده پديد آمد. هرچند مار كشته نشد اما راز آتش گشوده شد. هوشنگ جهان آفرين را ستايش كرد و گفت اين فروغ، فروغ ايزدي است. بايد آنرا گرامي بداريم و بدان شاد باشيم.

چون شب فرارسيد فرمان داد تا به همان گونه شراره از سنگ جهاندند و آتشي بزرگ برپا كردند و به پاس فروغي كه ايزد بر هوشنگ آشكار كرده بود جشن ساختند و شادي كردند.

مي گويند كه «جشن سده» كه نزد ايرانيان قديم بسيار گرامي بود و به هنگام آن آتش مي افروختند از آن شب به يادگار مانده است. كوشش هوشنگ به اينجا پايان نگرفت. فره ايزدي با وي بود و او را بر كارهاي بزرگ توانا مي كرد. هوشنگ بود كه دامهاي اهلي را چون گاو و خر و گوسفند، از دامهاي نخجيري چون گور و گوزن جدا ساخت، تا هم مايه خوراك مردمان باشند و هم در ورزيدن زمين و كشاورزي به كار آيند.از جانوران دونده آنها را كه چون سنجاب و قاقم و روباه و سمور، پوست نرم و نيكو داشتند برگزيد تا مردمان پوست آنها را بر خود بپوشند. بدينگونه هوشنگ، عمر خود را به كوشش و انديشه و جستجو براي آباداني جهان و آسايش مردمان بكار برد و جهان را آبادتر از آنچه به وي رسيده بود، به طهمورث سپرد.


  • بازدید: 3323
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

رشته هایمان پنبه شد

کار و کوششمان سودی نداشت

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title