میهن نما
میهن نما
گفتاورد

سید مصطفی محقق داماد

ايرانيان باستان شادي مردمان را توأم با شادماني زندگي براي جانوران و گياهان و زمين و جهان مي‌دانستند.ايرانيان به شخصيتي مانند كوروش مفتخرند كه به نظر ما بهترين عقيده دربارة وي آن است كه او همان «ذوالقرنين» قرآن كريم و از پايه‌گذاران حقوق بشردوستانه، و رعايت اصول انساني و حمايت از منابع زيست‌محيطي در زمان جنگ و درگيري مسلحانه است. ساختمان‌هاي باقي‌مانده از ايران باستان نشان مي‌دهد كه آنان نسبت به مصرف كردن منابع طبيعي قناعت مي‌كردند و كاملاً جانب احتياط را رعايت داشته و منابع طبيعي را از هر گونه آلودگي محفوظ مي‌داشتند .اين است ايران ما واجداد ايرانيان. جاي آن دارد كه خطاب به ايرانياني كه امروز براي طبيعت زيبايشان اهتمام نمي‌كنند، جنگل‌ها را ويران و با طراوت‌ترين نقاط را به زباله دان تبديل مي‌كنند، گفته شود: تو يادگار آن پدراني/ در عرقت از چه خون پدر نيست؟

دكتر سيد مصطفي محقق داماد

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 7
بسیار بدبسیار خوب 

انوشیروان وزیری خردمند بنام مهبود داشت.

که مهبود بد نام آن پاک مغز      روان و دلش پر ز گفتار نغز

دو فرزند مهبود آشپزان شاه بودند و شاه بجز از دست این دو چیزی نمی خورد.یکی از بزرگان دربار بنام زروان به مهبود و دو فرزندش رشک(حسادت) میورزید.چنان بود تا یک روز مرد جهودی بهره ی پولش را از زروان طلب میکرد و در میان صحبتشان از جادو و افسون سخن گفتند.زروان راز دلش را به مرد جهود گفت و نقشه کشیدند که مهبود را از میان بردارند.روزی که دو فرزند مهبود خورشها را روی سر گذاشته، پیش شاه میبردند، زروان با خنده به آن دو گفت که این بوی خوش چیست.جوان پارچه ی  روی خورش را کنار زد و همینکه چشم آن جهود به خورش افتاد، آنرا با جادو مسموم کرد.زروان سریع به سر سفره شاه رفت و گفت :

خورشگر بیامیخت با شیر زهر             بد اندیش را باد زین زهر بهر

نوشین روان به دو جوان نگاه کرد و میدانست که مادرشان آشپز بوده.جوانان هم از روی پاکی و راستی از کاسه شیر نوشیدند و ناگهان روی زمین افتادند، تو گوئی که هلاک تیر شده اند.چون شاه این را دید برآشفت و فرمود تا مهبود و کسان او در جهان باقی نمانند و اموالشان تاراج شود.به این ترتیب زروان بکام خودش رسید و نزد او هم جهود پایگاهی ارجمند یافت.

مدتی گذشت تا روزی در شکارگاه شاه داغ مهبود را روی اسبی دید و او را یاد کرد.دبیران و زروان و وزیر شاه از جادو و افسون می گفتند که زروان سخن ازجادو و شیر و زهر به میان آورد.روزگار کهن بر نوشین روان تازه شد و از مهبود و دو پسرش یاد کرد.شاه به زروان نگاه کرد، ولی او خاموش بماند.

شهریار با دلی پر درد و غم بمنزل رسید و چون زروان به پرده سرای آمد، شاه درباره جادو و شهد و زهر سخن گفت و از مهبود و پسرانش پرسید:

چو پاسخ ازو لرز لرزان شنید             ز زروان گنهکاری آمد پدید.

کسری به او گفت که راست بگوید.او هم یکسره گناه را به گردن مرد جهود انداخت.کسی را دنبال جهود فرستادند و چون آمد، زنهار خواست و راز نیرنگ را آشکار ساخت.

جهاندار بشنید خیره بماند                رد و موبد و مرزبان را بخواند

فرمود تا آنها را به دارکشیدند، سنگ باران و تیرباران کرده و سرهایشان را جلوی شیر انداختند.

از خویشان مهبود چند نفری را پیدا کردند و هرچه اموال زروان و مرد جهود بود به آنان داده و از یزدان طلب بخشش کردند.

بدینگونه مهبود و خانواده ی پاک و بیگناهش با نیرنگ دیگران و به فرمان انوشیروان با خاک جفت گشتند.

.................

نثر : سهراب چمن آرا

  • بازدید: 2600
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های شاهنامه کشته شدن مهبود بدست نوشین روان
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title