میهن نما
میهن نما
گفتاورد

شهید خلبان غفور جدی اردبیلی

برایم مهم نیست چه اتفاقی افتاده و یا قرار است بیفتد، دینی به مملکتم دارم که باید آن را ادا نمایم. درجه‌هایم را هم نمی‌خواهم فقط می‌خواهم بجنگم .دوست دارم کفنم پرچم ایران باشد.

جانسپار میهن - خلبان غفور جدی اردبیلی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
داستان داستان های شاهنامه پیدا شدن گنج های باستانی در زمان بهرام گور
میانگین امتیار کاربران: / 4
بسیار بدبسیار خوب 

گنج های باستانیبه گزارش فردوسی, در یکی از سال های  پادشاهی بهرام گور ( بهرام پنجم ساسانی ) هنگامی که بهرام با سپاهش در نخچیرگاه به سر می برد  کدخدایی خود را به سپاه او می رساند و از پیدا شدن گنجی وی را آگاه می کند. بهرام با سپاهیانش به آنجا که کدخدا نشانی می دهد میروند و سپس کارگرانی را فرمان می دهد تا آنجا را بکنند .

 

کارگران پس از کند و کاو بسیار خانه ای خشتی را می یابند که پیکره ی دو گاومیش ساخته شده از زر در آن پدیدار بوده است. چشم های گاومیشان از یاقوت و بلور بوده است و در کنار آنان زرها و گنج های فراوانی پدیدار بوده است . آگاهی به بهرام شاه می برند و او فرمان می دهد تا موبدان به کاوش بر روی این آثار بپردازند و پیشینه ی این گنج ها را روشن سازند.

بدو گفت بنگر که بر گنج نام       نویسد کسی کش بود گنج کام

نگه کن بدان گنج تا نام کیست       گر آگندن او به ایام کیست

موبدان پس از کاوش در آن یادگارهای باستانی , مهر جمشید را بر آن گاو ها می بینند و زمان آن را به دوران جمشید نسبت می دهند.

بیامد سر موبدان چون شنید      بران گاو بر مهر جمشید دید

گفتنی است که در برخی از نوشتارهای تاریخی این گنج از برای کیکاووس دانسته شده است .  البته یک احتمال بسیار قوی نیز وجود دارد که این آثار مربوط به دوران شکوهمند هخامنشیان بوده باشد.

بهرام موبدان را فرا می خواند و می گوید : گنجی را که جمشید فراهم آورده از برای من نیست و من آن را از آن خود نمی دانم.

من اگر گنج بخواهم خود با نبرد با تجاوزگران و از راه دادگری بدست خواهم آورد. بهرام فرمان می دهد تا همه ی آن گنج را در میان زنان بیوه و کودکان یتیم و مردمان تهیدست تقسیم کنند تا ازین راه مزدی به روان (روح) جمشید شاه برسد.

نباید سپاه مرا بهره زین                  نه تنگست بر ما زمان و زمین

فروشید گوهر به زر و به سیم          زن بیوه و کودکان یتیم

تهی‌دست مردم که دارند نام             گسسته دل از نام و آرام و کام

ز ویران و آباد گرد آورید               ازان پس یکایک همه بشمرید

ببخشید دینار گنج و درم                 به مزد روان جهاندار جم

بهرام اجازه نمی دهد سپاهیانش از آن گنج ها بهره مند شوند و سپس روی به گنج خود می کند و از گنج خویش به سپاهیانش می بخشد.

بهرام پس از این رویداد بزرگان را گرد می آورد و چنین می فرماید:

به یاران چنین گفت کای سرکشان

شنیده ز تخت بزرگی نشان

ز هوشنگ تا نوذر نامدار

کجا ز آفریدون بد او یادگار

برین هم نشان تا سر کیقباد

که تاج فریدون به سر بر نهاد

ببینید تا زان بزرگان که ماند

بریشان بجز آفرین را که خواند

چو کوتاه شد گردش روزگار

سخن ماند زان مهتران یادگار

که این را منش بود و آن را نبود

یکی را نکوهش دگر را ستود

یکایک به نوبت همه بگذریم

سزد گر جهان را به بد نسپریم

چرا گنج آن رفتگان آوریم

وگر دل به دینارشان گستریم

نبندم دل اندر سرای سپنج

ننازم به تاج و نیازم به گنج

چو روزی به شادی همی بگذرد

خردمند مردم چرا غم خورد

هرانکس کزین زیردستان ما

ز دهقان و از در پرستان ما

بنالد یکی کهتر از رنج من

مبادا سر وافسر وگنج من


نگارش : مهدی زیدآبادی نژاد ( گروه نویسندگان مهرمیهن )

  • بازدید: 4076
 

دیدگاه ها 

 
0 #1 مینا 14 امرداد 1392 ساعت 22:50
درود.مطالب سایتتون خیلی عالی مرسی.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title