میهن نما
میهن نما
گفتاورد

سید مصطفی محقق داماد

ايرانيان باستان شادي مردمان را توأم با شادماني زندگي براي جانوران و گياهان و زمين و جهان مي‌دانستند.ايرانيان به شخصيتي مانند كوروش مفتخرند كه به نظر ما بهترين عقيده دربارة وي آن است كه او همان «ذوالقرنين» قرآن كريم و از پايه‌گذاران حقوق بشردوستانه، و رعايت اصول انساني و حمايت از منابع زيست‌محيطي در زمان جنگ و درگيري مسلحانه است. ساختمان‌هاي باقي‌مانده از ايران باستان نشان مي‌دهد كه آنان نسبت به مصرف كردن منابع طبيعي قناعت مي‌كردند و كاملاً جانب احتياط را رعايت داشته و منابع طبيعي را از هر گونه آلودگي محفوظ مي‌داشتند .اين است ايران ما واجداد ايرانيان. جاي آن دارد كه خطاب به ايرانياني كه امروز براي طبيعت زيبايشان اهتمام نمي‌كنند، جنگل‌ها را ويران و با طراوت‌ترين نقاط را به زباله دان تبديل مي‌كنند، گفته شود: تو يادگار آن پدراني/ در عرقت از چه خون پدر نيست؟

دكتر سيد مصطفي محقق داماد

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
داستان داستان های شاهنامه رستم و شغاد (داستان مرگ رستم)
میانگین امتیار کاربران: / 132
بسیار بدبسیار خوب 

زال کنيزي رامشگر داشت . او روزي پسري زاد که در زيبايي با ماه برابري مي کرد . ولي متأسفانه طالع خوبي نداشت به طوري که طالع بينان گفتند که اين پسر خاندان سام را تباه خواهد کرد.  اين مسئله زال را بسيار آزرده خاطر کرد . او نام پسر را شغاد گذاشت.
سال ها گذشت و شغاد از سوي زال نزد شاه کابل رفت . او به شغاد علاقه مند شد و مال هاي بسياري را به وي سپرد . اين گونه بود که رستم هر سال يک پوست چرم گاو زرين از شاه کابل به عنوان ماليات مي گرفت . شاه کابل به اميد راحتي از اين ماليات شغاد را پناه داد ولي لين طور نشد . او اين مسئله را با شغاد در ميان گذاشت شغاد از برادر رنجيده شد,  پس با هم حيله اي ريختند تا رستم را از بين ببرند.  و آن اين بود که شاه کابل مهماني اي ترتيب دهد و در وسط آن بساط مي و شراب را پهن کند و به هواي مستي بر شغاد بياشفد و او از خشم شاه نزد رستم برود و او را به جنگ با او تحريک کند. پس شاه چنين کرد و شغاد نزد رستم رفت. وقتي شغاد رفت، شاه در نخجيرگاهي صد چاه کند و در آن ها نيزه هاي فراوان قرار داد و روي آنها را پوشاند. از آن سو شغاد نزد رستم رفت و از شاه کابل بدي هاي بسيار گفت. پس رستم به خشم آمد و با سپاهي به سوي او رفت. چون به کابل رسيد شاه آن ديار نزد او زانو زد و به عذر خواهي پرداخت و رستم او را بخشيد. پس مهماني اي ترتيب داده شد و شغاد در آن از نخجيرگاهي آباد و خرم تعريف کرد و به تطميع رستم پرداخت. رستم وسوسه ي شکار شد و به سوي آن شکارگاه حرکت کرد. چون رستم وارد آن مکان شوم شد، رخش بوي خاک تازه فهميد و از حرکت ايستاد. هنگامي که رستم و رخش به ميان دو چاه رسيدند تعادل خود را از دست دادند و در يک چاه افتادند. پهلوي رخش و رستم شکافت. رستم به سختي خود را به لبه ي چاه رساند و چون شغاد را ديد بر او برآشفت و کمانش را برداشت و تيري به سوي او گرفت. شغاد از ترس پشت در خت چناري ميان تهي پناه گرفت و رستم او و در خت را به هم دوخت. سپس روي به آسمان کرد و يزدان پاک را سپاس گفت و در نهايت پس از سال ها زندگي عادلانه در گذشت. چون خبر مرگ رستم به زال رسيد، او فرامرز، فرزند رستم، را براي انتقام جويي فرستاد. او چون به کابل رسيد پيکر رستم را به مشک و عنبر آميختند و او را در تابوت آهني قرار دادند و در بستاني در زابل دفن کرد سپس دوباره به کابل رفت و کابل را به خاک و خون کشيد و شاه کابل را کشت و زال مردي شريف را به پادشاهي کابل برگزيد.

رستم و شغاد

نگارش : امیرعلی عرب محقی - محمدحسین حیدری فروز

  • بازدید: 19038
 

دیدگاه ها 

 
+10 #1 poorya 26 آبان 1394 ساعت 20:12
عالی خیلی خوبه ممنون از زحمت شما
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+5 #2 احمد 25 تیر 1395 ساعت 14:05
سلام. مطلب جالبی بود ولی متاسفانه تابحال نشنیده بودم.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+9 #3 علی 27 تیر 1395 ساعت 08:54
زیبا بود نمیدانستم رستم پسری بنام فرامرز هم داشته
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+5 #4 بی نام و نشان 17 مهر 1395 ساعت 22:54
خیلی عالیه بود ممنون خلاصه هم بود
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+2 #5 مریم 04 آذر 1395 ساعت 19:01
عالی..... خیلی داستان خلاصه شده و با مفهومی بود
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
0 #6 متین 05 دی 1395 ساعت 09:36
عاشق شاهنامه ام باید پولامو جمع کنم یکی بخرم خیلی خوبه داستان باس اینطوری باش
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

برلب جوی نشین و گذر عمر ببین

زندگانی انسان مانند آبی پرشتاب که در جوی روان است، بسیار زود میگذرد.

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title