میهن نما
میهن نما
گفتاورد

عبدالمجید ارفعی

مهم‌ترین علتی که سبب شد، کوروش خیلی از سرزمین‌ها را بدون جنگ و خونریزی فتح کند این بود که شهرت دادگری او به همه جا رسیده بود و مردمان نیز از پادشاهی او خرسند بودند؛ چراکه در سایه‌ی پادشاهی او از یورش‌ها و قتل و غارت‌های سالیانه‌ی این قوم یا آن قوم، نجات می‌یافتند. بنابراین اگر کوروش به بخش بزرگی از فرمان خود عمل کرده باشد که تاریخ این را گواهی می‌دهد، او نمونه‌ آرمانی یک شهریار دادگر در طول تاریخ است.

پروفسور عبدالمجید ارفعی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

زمانی دور

در ایرانشهر

همه در بیم

نفس در تنگنای سینه ها محبوس

همه خاموش

و هر فریاد در زنجیر

و پای آرزو در بند

هزار آهنگ و آوای خروشان بود و شب خاموش

فضای سینه از فریادها پر بود و لب خاموش

و باد سرد

چونان کولی ولگرد

به هر خانه ، به هر کاشانه سر میکرد

و با خشمی خروشان

شعله ی روشنگر اندیشه را

می کشت

شب تاریک را تاریکتر میکرد

در آن دوران

در ایرانشهر

همه روزش چو شبها تار

همه شبها ز غم سرشار

نه در روزش امیدی بود

نه شامش را سحرگاه سپیدی بود

نه یک دل در تمام شهر شادان بود

خوراک صبح و ظهر و شام ماران دو کتف آژدهاک پیر

مدام از مغز سرهای جوانان

-          این جوانمردان – ایران بود

جوانان را به سر شوری است طوفانزا

امید زندگی در دل

ز بند بندگی بیزار

و این را آژدهاک پیر میدانست

از اینرو بیشتر بیم و هراسش از جوانان بود

لب هر در

به روی کوچه ها آهسته وا میشد

و از هلیز قلب خانه ها با خوف

سراپا واژه ی انسان رها میشد

هزاران سایه ی کمرنگ

در یک کوچه با هم آشنا میشد

طنین میشد

صدا میشد

صدای بی صدایی بود و

فرمان اهورایی

بپا خیزید !

کف دستانتان را قبضه ی شمشیر می باید

کماندارانتان را در کمانها تیر می باید

شما را عزمی اکنون راسخ و پی گیر می باید

شما را این زمان باید

دلی آگاه

همه با همدگر همراه

نترسیدن ز جان خویش

روان گشتن به رزم دشمن بد کیش

نهادن رو به سوی این دژ دیوان جان آزار

شکستن شیشه ی نیرنگ

بریدن رشته ی تزویر

دریدن پرده ی پندار

اگر مردانه روی آرید و بردارید

از روی زمین از دشمنان آثار

شود بی شک

تن و جانتان ز بند بندگی آزاد

دلها شاد

تن از سستی رها سازید

روانها را به مهر اورمزدا آشنا سازید

از آن ماست پیروزی

خدای عهد و پیمان ، میترا ؛

پشت و پناهم باش

بر این عهد و بر این میثاق

گواهم باش

در این تاریک پر خوف و خطر

خورشید راهم باش

خدای عهد و پیمان ، میترا ؛

دیر است ، اما زود

مگر سازیم بنیاد ستم نابود

به نیروی خرد از جای برخیزیم

و با دیو ستم آن سان در آویزیم

و بستیزیم

که تا از بن

بنای آژدهاکی را براندازیم

به دست دوستان از پیکر دشمن

سر اندازیم

و طرحی نو در اندازیم

در آن شب از دل و از جان

به فرمان سپهسالار کاوه ، مردم ایران

ز دل راندند

نفاق و بندگی و خسته جانی را

و بنشاندند

صفا و صلح و عیش و شادمانی را

نوازش داد باد صبحدم بر قله ی البرز

درفش کاویانی را

---------------------------------------------------------

 

حمید مصدق - چاپ نخست 1340 خورشیدی

  • بازدید: 2491
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست چکامه چامه های داستانی منظومه درفش کاویان
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title