میهن نما
میهن نما
گفتاورد

برپای خیزید و فرهنگ خویش بازشناسید و جایگاه خویش و کشور خویش را در جهان بازیابید و ارزش دستاوردهای بی شمار فرهنگی پدران و مادران خویش را در پهنه میدان فرهنگ جهانی باز بینید و در این زمان که هیاهویی خفیف، از جنبش آبخیزهای ژرفای دریای جان ایرانیان به گوش میرسد، و از همه سو جنبشهای فرهنگی تازه را پدید میآورد. . . این زمان زرین را، که همهمه نهفته بیداری جان ایرانیان، نرم نرمک آشکار میشود از دست مدهید! این تپش، تپش دل فرهنگ ایران است، آن را دریابید! این دم، دم گرم جان نیاکان است آن را فروبرید!

فریدون جنیدی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

عاملي در نسا و در باوَرد

قصد املاک و چيز آن زن کرد

خانه زن به قصد جمله ببرد

چون برَد جامه عرابي، کُرد

زن گرفت از تعب ره غزنين

بشنو اين قصّه و عجايب بين

کرد آنها به قصّه سلطان را

به شفيع آوريد يزدان را،

که: ز من عامل نسا املاک

بستد و من شدم ز رنج هلاک»

شاه چون حال پير زن بشنيد

پيرزن را ضعيف و عاجز ديد،

گفت: «بدهيد نامه‌اي گر هست

تا ز املاک زن بدارد دست»

نامه بستد سبک زن و آورد

شادمانه به عامل باورد،

که به زن جمله ملک باز دهد

زن بيچاره را جواز دهد

با خود انديشه کرد عامل شوم

که: «کنم حکم زن چو حکم سدوم

زن دگرباره بر ره غزنين

نرود من ندارمش تمکين»

نه به زن باز داد يک جو خاک

نه ز شاه و الهش اندُه و باک

زن دگرباره راي غزنين کرد

بنگر تا چه صعب لعب آورد

قصّه بر شاه داشت بار دگر

خواست از شاه خوب‌راي، نظر

گفت سلطان که: «نامه‌اي بدهيد

رسم و آيين بد دگر منهيد»

گفت زن: «نامه برده‌ام يک بار

ليک نگرفت نامه را بر کار»

گفت سلطان که: «بر من آن باشد

که دهم نامه تا روان باشد

گر بر آن نامه هيچ کار نکرد

آن عميدي که هست در باورد،

زار بخروش و خاک بر سر کن

پيش ما وز حديث بي‌سر و بُن»

زن سبک گفت ساکن: «اي سلطان

چون نبردند مر تو را فرمان،

خاک بر سر مرا نبايد کرد

نبود خاک مر مرا درخورد

خاک بر سر کسي کند که ورا

نبود بر زمانه حکم روا»

بشنيد اين سخن ز زن، سلطان

شد پشيمان ز گفت خود به زمان

گفت: کاي پيرزن، خطا گفتم

کز حديث تو من برآشفتم

خاک بر سر مرا همي بايد

نه تو را کاينچنين همي شايد

که مرا مملکت بوَد چندان

که در آن ملک باشدم فرمان»

به اياز آن زمان سبُک فرمود

که: سخن بيش از اين ندارد سود

زي غلامان سبک يکي بگزين

که روَد زي نسا چو باد برين

کار بر مرد بد بگيرد سخت

پس مر او را فروکند به درخت

نامه در گردن وي آويزد

تا ز بد هر کسي بپرهيزد

بس منادي زند به شهر درون

کانکه از حکم شاه رفت برون،

مر ورا اين سزا بود ناچار

تا ندارد رضاي سلطان خوار»

شاه را حکم چون روان باشد

عالم از عدل او جنان باشد

............

سنایی غزنوی

  • بازدید: 684
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست چکامه چامه های داستانی زن دادخواه در دربار سلطان محمود
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

کار آن کرد که تمام کرد

اگر کسی کاری را نیمه کاره رها کند - چنین است که اصلا کاری انجام نداده باشد

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • نبرد قادسیه نخستین جنگ بزرگ ایران و عرب
    سلام.تاریخ دست نوشته انسان هاست و بیشک هر امت و گروهی پیروان و مخالفان و جان نثاران و کینه توزانی داشته و دارد و نگارندگان تاریخ هم میتوانند مستثناء از این قائده نباشند.گذشته از اینکه خود متن نگارنده ... نمایش / پاسخ
    فرستنده : سلام
تبلیغات


Your SEO optimized title