میهن نما
میهن نما
گفتاورد

جهانشاه درخشانی 

خاستگاه آریاییان فلات ايران بوده و همه‌ي کوچ‌ها از این فلات به جاهای دیگر انجام گرفته است. اين مردم در پايان يخبندان كه نزدیک 12 هزار سال پیش بوده، در ايران مي‌زيسته‌اند. با نگاه به اينكه هر چه به گذشته برگرديم هوا سردتر بوده، بنابراين اين خاستگاه مي‌بايستي در جنوب ايران بوده باشد كه هوا گرم‌تر بوده است، و کم‌کم با گرم‌تر شدن هوا اين مردم به سوی شمال آمده و به مركز فلات ايران رسيده‌اند و سپس با پیدایش گرماي بسيار بالا در میانه هزاره‌ي پنجم ق.‌م، به سرزمین‌های شمالي تا شمال اروپا کوچیده‌اند. براي مردمان ایرانی خاستگاهي جز فلات ايران نمي‌توان اندیشید و در آغاز تمدن پراكندگي ایرانیان به شرق و غرب آغاز مي‌شود.

دکتر جهانشاه درخشانی

کاربردی
پیشنهاد ویژه

يکي طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرمش؟
مروت نباشد که بگذارمش
چو بيچاره گفت اين سخن، پيش جفت
نگر تا زن او را چه مردانه گفت:
مخور هول ابليس تا جان دهد
همان کس که دندان دهد نان دهد
تواناست آخر خداوند روز
که روزي رساند، تو چندين مسوز
نگارنده کودک اندر شکم
نويسنده عمر و روزي است هم
خداوندگاري که عبدي خريد
بدارد، فکيف آن که عبد آفريد
تو را نيست اين تکيه بر کردگار
که مملوک را بر خداوندگار
شنيدي که در روزگار قديم
شدي سنگ در دست ابدال سيم
نپنداري اين قول معقول نيست
چو راضي شدي سيم و سنگت يکي است
چو طفل اندرون دارد از حرص پاک
چه مشتي زرش پيش همت چه خاک
خبر ده به درويش سلطان پرست
که سلطان ز درويش مسکين ترست
گدا را کند يک درم سيم سير
فريدون به ملک عجم نيم سير
نگهباني ملک و دولت بلاست
گدا پادشاه است و نامش گداست
گدايي که بر خاطرش بند نيست
به از پادشاهي که خرسند نيست
بخسبند خوش روستايي و جفت
به ذوقي که سلطان در ايوان نخفت

اگر پادشاه است و گر پينه دوز
چو خفتند گردد شب هر دو روز
چو سيلاب خواب آمد و مرد برد
چه بر تخت سلطان، چه بر دشت کرد
چو بيني توانگر سر از کبر مست
برو شکر يزدان کن اي تنگدست
نداري بحمدالله آن دسترس
که برخيزد از دستت آزار کس

...................
بوستان - سعدی شیرازی


پیرو این داستان پندآموز و درست شمردن آن ، در شاهنامه آمده است :

شاپور دوم ساسانی پس از گریز از دست رومیان در خانه ی یک مرد باغبان روستایی میهمان میشود ، بهنگام بازگشت و پدرودکردن در حالی که مرد روستایی برای آنکه نتوانسته است پذیرایی درخوری از او به جای آورد در حال پوزش خواهی بود ، به وی می گوید :

بدو گفت شاپور کای نیکبخت

من این خانه بگزینم از گاه و تخت !

می بینید که شاپور ساسانی ، پادشاهی و تاج و تخت ساسانیان را به اندازه ی زندگی در یک خانه ی روستایی دوست نداشته است !

  • بازدید: 103
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست چکامه چامه های پندآموز بخسبند خوش روستایی و جفت / به ذوقی که سلطان در ایوان نخفت


Your SEO optimized title