میهن نما
میهن نما
گفتاورد

دکتر صفر عبدالله

منش ایرانی ، زبان پارسی ، نوروز و مهرگان و سده ، عامل مشترک همه ی ایرانی تبارهای جهان از نیمه ی غربی هند تا مناطق کردنشین سوریه است.به رغم لاتین شدن الفبای ترکیه، نزدیک به ربع واژه های زبان این جمهوری ریشه پارسی دارد و تا قرن نوزدهم زبان پارسی در هندوستان و قلمرو عثمانی رایج و رسمی بود و چند امپراتور عثمانی پارسی گو بودند و به پارسی شعر می گفتند. منش ایرانی که در دنیا شاخص است عبارت است از: آزاده بودن، مستعد فراگیری دانش و پیشرفت، دارای هوش سرشار و توان بیش از حد متعارف در اندیشیدن، سخاوت و دست و دل بازی، شرمگین بودن و نجابت. بنابراین تاجیک یعنی ایرانی .

دکتر صفر عبدالله ، دانشمند بزرگ تاجیکستان

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

الا! ای هوشمند خوب کردار

بگویم با تو رمزی چند ز اسرار

چو دانش داری و هستی خردمند

بیاموز از فتوت نکتهای چند

که تادر راه مردان ره دهندت

کلاه سروری بر سر نهندت

اگر خواهی شنیدن گوش کن باز

زمانی باش با ما محرم راز

چنین گفتند پیران مقدم

که از مردی زدندی در میان دم

که: هفتاد و دو شد شرط فتوت

یکی زان شرطها باشد مروت

بگویم با تو یک یک جملهٔ راز

که تا چشمت بدین معنی شود باز

نخستین، راستی را پیشه کردن

چو نیکان از بدی اندیشه کردن

همه کس را بیاری داشتن دوست

نگفتن: آن یکی مغز و دگر پوست

ز بند نفس بد، آزاد بودن

همیشه پاک باید چشم و دامن

اگر اهل فتوت را وفا نیست

همه کارش بجز روی و ریا نیست

کسی،کو را جوانمردیست در تن

ببخشاید دلش بر دوست و دشمن

بهر کس خواستی میباید آنت

اگر خواهی بخود، نبود زیانت

مکن بدبا کسی کو باتو بدکرد

تو نیکی کن، اگر هستی جوانمرد

زبان را در بدی گفتن میآموز

پشیمانی خوری تو هم یکی روز

ترا آنگه به آید مردی و زور

که بینی خویشتن را کمتر ازمور

مگو هرگز که: خواهم کردن اینکار

اگر دستت دهد میکن بکردار

کسی کو را بخشم اندر رضانیست

فتوت درجهان او را روا نیست

فتوت دار چون باشد دلازار

نباشد در جهانش هیچ کس یار

درین ره خویشتن بینی نگنجد

بجز خاکی و مسکینی نگنجد

فتوت ای برادر، بردباریست

نه گرمی ستیزه، بلکه زاریست

بده نان، تا برآید نامت،ای دوست

چو خوشتر درجهان ازنام نیکوست؟

زبان ودل یکی کن با همه کس

چنان کز پیش باشی، باش از پس

مکن چیزی،که دیدن را نشاید

اگر گویی شنیدن را نشاید

چو اندر طبع بسیاری نداری

مزن دم از طریق بردباری

طریق پارسایی ورز مادام

که نیکو نیست فاسق را سرانجام

مکن با هیچکس تزویر و دستان

که حیلت نیست کار زیردستان

درون را پاک دار از کین مردم

که کین داری نشد آیین مردم

چو خواندندت برو، زنهار میپیچ

ورت هم بیم جان باشد،مگو هیچ

بجان گر با زمانی اندرین راه

نباشد از فتوت جانت آگاه

دماغ از کبر خالی دار پیوست

ز شیطانی چه گیری عذر بردست؟

تواضع کن، تواضع، برخلایق

تکبر جز خدا را نیست لایق

تکبر خیرگی خود را مرنجان

که افزونی جسمست کاهش جان

سخن نرم و لطیف و تازه میگوی

نه بیرون از حد و اندازه میگوی

مگو راز دلت با هر کسی باز

که در دنیا نیابی محرم راز

حسد را بر فتوت ره نباشد

حسود از راه حق آگه نباشد

اخی را چون طمع باشد بفرزند؟

ببر، زنهار، از وی مهر و پیوند

اگر گفتی ز روی، آنرا بجا آر

وگر خود میرود سر بر سردار

بخود هرگز مرو راه فتوت

بخود رفتن کجا باشد مروت؟

ریاضت کش، که مرد نفس پرور

بود از گاو و خر بسیار کمتر

مرو ناخوانده، تا خواری نبینی

چو رفتی جز جگر خواری نبینی

بچشم شهوت اندر دوست منگر

که دشمن کام گردی، ای برادر

ز کج بینان فتوت راست ناید

که کج بینی فتوت را نشاید

بکام خود منه زنهار! یک گام

که ایمن نیست دایم مرد خودکام

مروت کن تو با اهل زمانه

که تا نامت بماند جاودانه

هزاران تربیت گر هست اخی را

ندارد دوست زیشان جز سخی را

مدارا کن تو با پیران مسکین

ببخشا بر جوانان بد آیین

مزن لاف ای پسر، بادوست و دشمن

که باشد مرد لافی کمتر از زن

فتوت چیست؟ داد خلق دادن

بپای دستگیری ایستادن

هر آن کس، کو بخود مغرور باشد

بفرسنگ از مروت دور باشد

ادب را گوش دار اندر همه جای

مکن بابی ادب هرگز محابای

بخدمت میتوان این ره بریدن

بدین چوگان توان گویی ربودن

بعزت باش، تا خواری نبینی

چو یاری کردی اغیاری نبینی

گر آید از درت سیلاب خون باز

بپوشانش درون پرده راز

مبر نام کسی جز با نکویی

اگر اندر فتوت نام جویی

بعصیان در میفکن خویشتن را

مجو آخر بلای جان و تن را

هوای نفس خودبشکن، خدا را

مده ره پیش خود صاحب هوارا

چنان کن تربیت پیرو جوان را

که خجلت برنیفتد این و آن را

نصیحت در نهانی بهتر آید

گره از جان و بند ازدل گشاید

لباس خود مده هر ناسزا را

بگوش جان شنو این ماجرا را

میان تربیت زان روی میبند

که باشد در کنارت همچو فرزند

فتوت جوی، گر دارد قناعت

همه عالم برند ازوی بضاعت

بطاعت کوش، تا دیندارگردی

که بی دین را نزیبد لاف مردی

پرستش کن خدای جاودان را

مطیع امر کن تن را و جان را

قدم اندر طریق نیستی زن

که هستی بر نمیآیی ازین فن

چوسختی پیشت آید کن صبوری

در آن حالت مکن از صبر دوری

بنعمت در،همی کن شکر یزدان

چو محنت در رسد صبرست درمان

چو مهمان در رسد شیرین زبان شو

بصد الطاف پیش میهمان شو

تکلف از میان بردار و از پیش

بیاور آنچه داری از کم و بیش

باحسان و کرم دلها بدست آر

کزین بهتر نباشد در جهان کار

چو احسان از تو خواهد مرد هشیار

چو مردان راه خود چالاک بسپار

اگر شکرانهای گوید مگو: کی؟

بباید گشتنت تسلیم دروی

فتوت دار چون شمعست در جمع

از آن سوزد میان جمع چون شمع

ترا با عشق باید صبر همراه

که تاگردی از این احوال آگاه

بگفتار این سخنها راست ناید

ترا گفتار با کردار باید

چو چشمت روی آن هستی ببیند

سخنهای منت، در جان نشیند

مکن زنهار! ازین معنی فراموش

همی کن پند من چون حلقه در گوش

گر این معنی بجا آری، ترا به

بشرط این راه بسپاری، ترا به

اگر خواهی که این معنی بدانی

فتوت نامهٔ عطار خوانی

خدا یار تو باشد در دو عالم

چه مردانه درین ره میزنی دم


عطار نیشابوری

  • بازدید: 1192
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست چکامه چامه های پندآموز هفتاد و دو شرط فتوت و جوانمردی
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

نم پس نمی دهد

اشاره به بخیلی

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • تیره و نژاد لرها
    بابت مطااب قشنگتون و یه گلایه از نیاوردن اسم ((نهاوند)) که یکی از قدیمی ترین و پرقدمتترین مناطق لرنشینه، فیروزان یکی از سرداران غیور یزدگرد ساسانی بود که با لشگری به سمت اعراب حمله برد و اونو شکست داد حتی در زمان حمله اعراب این لرهای نهاوند بودن که با رستم فرخزاد متحد شدن و دوش به دوشش در سعده وقاص که به گویش نهاوندیا سیه القاص گفته میشه با سعد ابن وقاص جنگیدن اما متاسفانه در روز چهارم بدلیل طوفان شن و اضافه شدن قشون اعراب شکست خوردن و کمر رستم رو به خاک زدن، در گیان که به زبون ما گیو گفته میشه ... نمایش / پاسخ
    فرستنده : ARYAN THE PARS
تبلیغات


Your SEO optimized title