میهن نما
میهن نما
گفتاورد

آرزویم شناساندن ایران باستان است به فرزندان کنونی این سرزمین و از این راه مهر و علاقه ای نسبت به این مرز و بوم برانگیختن و به یاد پارینه به آبادانی این دیار کوشیدن .

روانشاد ابراهیم پور داوود

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
چکامه چامه های پندآموز ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

ارامگاه خیام

ایـام زمـانه از کسی دارد ننگ

کــو در غـم ایـام نـشیند دلتـنگ

می خور تو در آبگینه با ناله چنگ

ز آن پيش که آبگینه آید بر سنگ


صبح است دمی بر می گلرنگ زنیم

وین شیشه نام و ننگ بر سنگ زنیم

دست از امل دراز خـود بـاز کشیم

در زلف دراز و دامن چنگ زنیم

من بی می ناب زيستن نـتـوانم

بی باده کشید بار تن نـتـوانم

من بنده آن دمم که ســاقی گـوید

يک جام دگر بگیر و من نتوانم

در پای اجل چو من سرافکنده شوم

وز بیخ امید عمر بـرکنده شوم

زینهار گلم بجز صراحی نـکنید

باشد که ز بوی می دمی زنده شوم

اين چرخ فلک که ما در او حيرانيم

فانوس خـيال از او مـثالی دانیم

خورشيد چراغ دان و عالم فانوس

ما چـون صوريم کاندر او گردانيم

تا دست به اتفاق بر هم نزنیم

پایی ز نشاط بر سر هم نزنیم

خيزيم و دمی زنیم پيش از دم صبح

کاين صبح بسی دمد که ما دم نزنیم

من ظاهر نیستی و هستی دانم

من باطن هر فراز و پستی دانم

با این هـمه از دانش خود شرمم باد

گـر مرتبه ای ورای مستی دانم

یک چند به کودکی به استاد شديم

یک چند ز استادی خود شاد شديم

پايان سخن شنو که ما را چه رسيد

چون آب بر آمدیم و چون باد شديم

بر مفرش خاک خفتگان می بینم

در زير زمین نهفتگان می بینم

چندان که به صحرای عدم می نگرم

ناآمدگان و رفتگان می بینم

ای دوست بیا تا غم فردا نخوريم

وين يکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازين دير کهن در گذریم

با هفت هزار سالگان سر بسریم

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی ونه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

بر خیز و مخور غم جهان گذران

خوش باش و دمی به شادمانی گذران

در طـبع جـهان اگــر وفـایی بودی

نوبت بـه تو خود نیامدی از دگـران

از تن چو برفت جان پاک من و تو

خشـتی دو نـهند بر مغـاک مـن و تو

و آنــگه برای خشت گــور دگران

در کـالبدی کـشند خـاک من و تو

از آمدن و رفتن ما سودی کو

وز تار وجود عمر ما پودی کو

در چنبر چرخ جان چندين پاکان

می سوزد و خاک می شود دودی کو

می خور که فلک بهر هلاک من و تو

قصدی دارد به جان پاک من و تو

در سبزه نشین و مــی روشن می خور

کاين سبزه بسی دمد ز خاک من و تو

بردار پياله و سبو ای دل جو

برگرد بگرد سبزه زار و لب جو

کاين چرخ بسی قد بتان مهرو

صـد بار پياله کرد و صـد بار سبو

آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو

بر درگه او شهان نهادندی رو

ديديم که بر کنگره اش فاخته ای

بنشسته همی گفت که کوکو کوکو؟

از درس عـلوم جمله بـگریزی به

وانـدر سـر زلف دلـبر آویزی به

زآن پیش که روزگار خونت ریزد

تو خون قنينه در قدح ریزی به

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وين عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست

کاين دم که فرو برم برآرم یا نه

دنیا بـمراد رانـده گیر آخــر چه

وین نامه عمر خوانده گیر آخر چه

گیرم که بکام دل بماندی صد سال

صد سال دگر بمانده گیر آخر چه

بنـگر ز صـبـا دامن گل چاک شده

بلبل ز جـمال گــل طـربناک شده

در سایه گل نشین که بسیار اين گل

از خاک بر آمده است و در خاک شده

از آمـدن بـهار و از رفـتن دی

اوراق وجــود مـا هـمی گــردد طی

می خور، مخور اندوه که گفته است حکیم

غم های جهان چو زهر و تریاقش می

تن زن چو بزیر فلک بـی باکی

می نوش چو در جهان آفـت ناکی

چون اول و آخرت به جز خاکی نیست

انگار که بر خاک نه ای در خاکی

........................

آرامگاه خیام

گزیده ای از گفتارهای خیام نیشابوری

  • بازدید: 1592
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

جان کسی را بر لب آوردن

کسی را مدت زیاد در انتظار گذاشتن

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
  • شگفتیهای شهر سوخته
    اینا ایران ساختن ولی حالاچی سیستان بزرگ به فراموشی رفته ما بعداز مرگ مون چه طوری جلوی جدمون سرمون بالا بگیریم نمایش / پاسخ
    فرستنده : سیستان
تبلیغات


Your SEO optimized title