میهن نما
میهن نما
گفتاورد

بهمن سرکاراتی

دوست داشتن ايران يعنى حرمت اين مرز و بوم كهن و مردم آن را نگه‏ داشتن، گذشته خود را خوار نشمردن، ميراث خود را از بين نبردن، و زبان پارسى را كه از اركان هويت ملى است، به الفاظ بيگانه نيالودن. دوست داشتن ايران، يعنى از مرزهاى ميهن خود در برابر تركتازى دشمنان دفاع كردن و از آن مهم تر، از مرزهاى ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجم هاى فرهنگى محافظت كردن. دوست داشتن ايران، يعنى دل به مهر ايرانيان باختن و خود را به زى تازى و فرنگى در نياوردن، نام پسران خود را اسكندر و تيمور و اوكتاى و چنگيز ننهادن. دوست داشتن ايران، يعنى آزرم نياكان خود را نگه داشتن.

روانشاد دکتر  بهمن سركاراتى

کاربردی
پیشنهاد ویژه

فرّ بهار بين که به آفاق جان دهد

هر بوته را هر آنچه سزا ديد، آن دهد

پارينه، آنچه باد خزاني ربود و برد

آرد دهد به صاحبش و رايگان دهد

سختم شگفت آيد از اين هوش سبز او

کز هر که هر چه گم شده، او را همان دهد

بر فرق کوه، سودة الماس گسترد

دامانِ دشت را سَلَب پرنيان دهد

زان قطره‌هاي باران بر برگ بيدبُن

وقتي نسيم بوسه بر آن مهربان دهد،

صدها هزار اختر تابان چکد به خاک

کآفاقشان نشان ز ره کهکشان دهد

آن کوژ و کژ خطي که برآيد ز آذرخش

طرزي دگر به منظرة آسمان دهد

پيري‌ست رعشه‌دار که الماس‌پاره‌اي

خواهد به دست همسر شادِ جوان دهد

آيد صداي جوجة گنجشک ز آشيان

وقتي که شوق خويش به مادر نشان دهد

چون کودکي که سکه چندي ز عيدي‌اش

در جيب خود نهاده، به عمدا تکان دهد،

آيد صداي شانه‌سر، از شاخ بيدبن

وقتي که سر به سجده تکان هر زمان دهد

گويي که تشنه‌اي به سبويي تهي ز آب

هوهو، ندا مکرر، هم با دهان دهد

گيرم بهار «بندرعباس» کوته است

تاوان آن کرانة «مازندران» دهد

آنجا که چار فصل، بهار است و چشم را

سوي بهشت پنجره‌اي بيکران دهد

نيلوفر کبود هنوز آسمان‌صفت

در خاک «مرو»، ز ايزد مهرت نشان دهد

شادا بهار «گنجه» و «باکو» که جلوه‌اش

راهت به آستانة پير مغان دهد

از سيم خاردار، گذر کن تو چون بهار

تا بنگري که «بلخ»، تو را بوي جان دهد

زان سيم خاردار دگر نيز برگذر

تا جلوة «خُجَند»، بهاري جوان دهد

زان سيم خاردار دگر هم گذاره کن

تا ناگهت بهار «بخارا» توان دهد

قاليچه‌اي‌ست بافته از تار و پود جان

هر گوشه‌اش خبر ز يکي داستان دهد

اما چو نغز درنگري، منظرش يکي‌ست

کاجزاش ياد از سنن باستان دهد

در زير رنگهاش، يکي رنگ را ببين

رنگي که صد پيام ز يک آرمان دهد

گويد: يکي‌ست گوهر اين خاک، اگرچه ياد

گاه از لنين و گاه ز نوشيروان دهد

گر خاک گشته در قدم لشکر تتار،

ور «بوسه بر رکاب قزل ارسلان دهد»،

اما هميشه در گذر لشکر زمان

«سعديش» عشق و «حافظش» امن و امان دهد

وانگه ز بهر پويه پايندة حيات

«فردوسي»اش روان و ره و کاروان دهد


دکتر محمدرضا شفيعي کدکني

  • بازدید: 1238
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.



Your SEO optimized title