میهن نما
میهن نما
گفتاورد

آرزویم شناساندن ایران باستان است به فرزندان کنونی این سرزمین و از این راه مهر و علاقه ای نسبت به این مرز و بوم برانگیختن و به یاد پارینه به آبادانی این دیار کوشیدن .

روانشاد ابراهیم پور داوود

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
چکامه چامه های حماسی - ملی ستایش مولانا
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

مولوى، اى آن که کشف راز پنهان کرده‏اى
خلق را از رازمندى‏هات حیران کرده‏اى
یافتى از رازِ حق بس نکته مجهول را
جهل را زین ره برون، از راه احسان، کرده‏اى
عشق را آن‏گونه پالودى که در ظرف زمان
مى‏نگنجد آن‏چه پالایش به هر سان کرده‏اى
عشق را توصیف‏ها کردند و تو در هر عمل
وا نمودى آن‏چه را اعجاز دوران کرده‏اى
عقل را در پهنه شطرنج درک ماسِوا
در جدال عشق، شهمات و پریشان کرده‏اى
تا بریدند از نیستانت به کام دیگران
بس شکایت‏ها ز رنج غربتستان کرده‏اى
ناله در نى‏نامه کردى از غریبى‏هاى خویش
واندر این نالش چه چالش‏ها که با جان کرده‏اى
عالَم خاکى نبودت جاى آرام و نشست
جان افلاکى غمین از رنج هجران کرده‏اى
بر فراز کهکشان‏ها پاى هِشته بى‏هراس
خانه‏اى از عشقِ گردون‏قدر، بنیان کرده‏اى
عالَم امکان برایت تنگ و تارى مى‏نمود
سوى واجب نردبان از عشق و ایمان کرده‏اى
از حقایق آن‏چه پنهان بود از دیدار خلق
شمّه‏اى پیدا چو مهر از ابرِ کتمان کرده‏اى
کرده‏اى تسخیر، ملک فضل را چون شهرِ دل
عشق را آن‏گه بر این معموره، سلطان کرده‏اى
شمس‏تبریزى ندانم چون دگرگونت نمود
کآدمى را زین دگردیسى ثناخوان کرده‏اى
شمس تبریزت به دنیایى دگر شد رهنمون
واندر این دنیا صفاى خاص عرفان کرده‏اى
عشقِ رحمانى تو را زى رقص عرفانى کشید
بى‏قرارى‏ها از این اکرامِ رحمان کرده‏اى
مژده حق‏الیقینت برد در اوج سماع
رقص حق‏جویانه را همسوى اَلحان کرده‏اى
باده عرفان از آن ساعت که کردت مستِ مست
حکمت دیوانگى را درس مستان کرده‏اى
این بود گر مستى و این‏گونه باشد وجد و حال
عالمى را از بسى غفلت پشیمان کرده‏اى
کنجکاوى‏ها نمودى در پسِ پستوى راز
هم به دستاورد، سهمى بذل اِخوان کرده‏اى
آن‏چه دُرّ سفتى به نام شمس در برج هنر
شعر را رخشنده خورشید درخشان کرده‏اى
شعر و حکمت را به مانند دو طفل توأمان
پرورش‏ها داده وآن‏گه سر به فرمان کرده‏اى
نیستى پیغمبر امّا در ره پیغمبرى
راه‏ها پیموده و رجعت به سامان کرده‏اى
زادگاهت بلخ و شعرت پارسى، اى آفرین
کآشیان، قونیّه و خدمت به ایران کرده‏اى
اى طبیب جمله علّت‏هاى ما در مهدِ جهل
درد ما را همچو جالینوس، درمان کرده‏اى
مذهبت هرچند بودى عشق و مى‏جستى فنا ۱
دفترت رمز بقاى۲ هر مسلمان کرده‏اى
بر حسام‏الدین درود از ما که با تذکار او
مثنوى را مکتب ارشاد انسان کرده‏اى
آنچه بسرودى ز تمثیل و حکم وآیات نغز
خدمت اسلام را تفسیر قرآن کرده‏اى
زآن‏چه گفتى از حکایات و نصایح سر به سر
جِیب انسان را رها از قید شیطان کرده‏اى
از زبان و چشم شمس‏الدین چه بود آن رمز و راز
کآن همه نعمت به پایش جمله قربان کرده‏اى
از شکوه باستانت نیست غفلت، کز خرد
بهر همراهیت، یادِ پورِ دستان کرده‏اى
تن به دنیاى اهورایى سپردى، وز خلوص
در ره حق جان فداى جان جانان کرده‏اى
مولوى، اى از شمار اولیا، شخص شخیص
عالَمى را محوِ اشعارت به دیوان کرده‏اى
وصف مولانا سرودن شعر دشوار است ادیب
کسب این توفیق از درگاه یزدان کرده‏ اى۳

۱ مقصود فناء فى اللّه‏ است.
۲ مقصود بقاء باللّه‏ است.
۳ اشاره به شعر مولانا:
زین همرهان سست ‏عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

ادیب برومند

  • بازدید: 1133
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

با یک گل بهار نمی شود

از یک مورد نتیجه کلی نمی شود گرفت

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
  • شگفتیهای شهر سوخته
    اینا ایران ساختن ولی حالاچی سیستان بزرگ به فراموشی رفته ما بعداز مرگ مون چه طوری جلوی جدمون سرمون بالا بگیریم نمایش / پاسخ
    فرستنده : سیستان
تبلیغات


Your SEO optimized title