میهن نما
میهن نما
گفتاورد

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد / بیگمان عیب تو نزد دگران خواهد برد

سعدی شیرازی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

مولوى، اى آن که کشف راز پنهان کرده‏اى
خلق را از رازمندى‏هات حیران کرده‏اى
یافتى از رازِ حق بس نکته مجهول را
جهل را زین ره برون، از راه احسان، کرده‏اى
عشق را آن‏گونه پالودى که در ظرف زمان
مى‏نگنجد آن‏چه پالایش به هر سان کرده‏اى
عشق را توصیف‏ها کردند و تو در هر عمل
وا نمودى آن‏چه را اعجاز دوران کرده‏اى
عقل را در پهنه شطرنج درک ماسِوا
در جدال عشق، شهمات و پریشان کرده‏اى
تا بریدند از نیستانت به کام دیگران
بس شکایت‏ها ز رنج غربتستان کرده‏اى
ناله در نى‏نامه کردى از غریبى‏هاى خویش
واندر این نالش چه چالش‏ها که با جان کرده‏اى
عالَم خاکى نبودت جاى آرام و نشست
جان افلاکى غمین از رنج هجران کرده‏اى
بر فراز کهکشان‏ها پاى هِشته بى‏هراس
خانه‏اى از عشقِ گردون‏قدر، بنیان کرده‏اى
عالَم امکان برایت تنگ و تارى مى‏نمود
سوى واجب نردبان از عشق و ایمان کرده‏اى
از حقایق آن‏چه پنهان بود از دیدار خلق
شمّه‏اى پیدا چو مهر از ابرِ کتمان کرده‏اى
کرده‏اى تسخیر، ملک فضل را چون شهرِ دل
عشق را آن‏گه بر این معموره، سلطان کرده‏اى
شمس‏تبریزى ندانم چون دگرگونت نمود
کآدمى را زین دگردیسى ثناخوان کرده‏اى
شمس تبریزت به دنیایى دگر شد رهنمون
واندر این دنیا صفاى خاص عرفان کرده‏اى
عشقِ رحمانى تو را زى رقص عرفانى کشید
بى‏قرارى‏ها از این اکرامِ رحمان کرده‏اى
مژده حق‏الیقینت برد در اوج سماع
رقص حق‏جویانه را همسوى اَلحان کرده‏اى
باده عرفان از آن ساعت که کردت مستِ مست
حکمت دیوانگى را درس مستان کرده‏اى
این بود گر مستى و این‏گونه باشد وجد و حال
عالمى را از بسى غفلت پشیمان کرده‏اى
کنجکاوى‏ها نمودى در پسِ پستوى راز
هم به دستاورد، سهمى بذل اِخوان کرده‏اى
آن‏چه دُرّ سفتى به نام شمس در برج هنر
شعر را رخشنده خورشید درخشان کرده‏اى
شعر و حکمت را به مانند دو طفل توأمان
پرورش‏ها داده وآن‏گه سر به فرمان کرده‏اى
نیستى پیغمبر امّا در ره پیغمبرى
راه‏ها پیموده و رجعت به سامان کرده‏اى
زادگاهت بلخ و شعرت پارسى، اى آفرین
کآشیان، قونیّه و خدمت به ایران کرده‏اى
اى طبیب جمله علّت‏هاى ما در مهدِ جهل
درد ما را همچو جالینوس، درمان کرده‏اى
مذهبت هرچند بودى عشق و مى‏جستى فنا ۱
دفترت رمز بقاى۲ هر مسلمان کرده‏اى
بر حسام‏الدین درود از ما که با تذکار او
مثنوى را مکتب ارشاد انسان کرده‏اى
آنچه بسرودى ز تمثیل و حکم وآیات نغز
خدمت اسلام را تفسیر قرآن کرده‏اى
زآن‏چه گفتى از حکایات و نصایح سر به سر
جِیب انسان را رها از قید شیطان کرده‏اى
از زبان و چشم شمس‏الدین چه بود آن رمز و راز
کآن همه نعمت به پایش جمله قربان کرده‏اى
از شکوه باستانت نیست غفلت، کز خرد
بهر همراهیت، یادِ پورِ دستان کرده‏اى
تن به دنیاى اهورایى سپردى، وز خلوص
در ره حق جان فداى جان جانان کرده‏اى
مولوى، اى از شمار اولیا، شخص شخیص
عالَمى را محوِ اشعارت به دیوان کرده‏اى
وصف مولانا سرودن شعر دشوار است ادیب
کسب این توفیق از درگاه یزدان کرده‏ اى۳

۱ مقصود فناء فى اللّه‏ است.
۲ مقصود بقاء باللّه‏ است.
۳ اشاره به شعر مولانا:
زین همرهان سست ‏عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

ادیب برومند

  • بازدید: 1578
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

آب از سرچشمه گل آلود است

کار از بالا ایراد دارد

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • چرا پارسه را تخت جمشید خواندند؟
    دوست عزیز جمشید پادشاه اسطوره ای است و میتونه چنین شخصی وجود نداشته باشه...جمشید پادشاه پیشدادی بوده درست مثل هوشنگ که اتش را اختراع کردوو میتونه اشاره به مردمی کهن داشه باشه که بعدها به صورت شخص چون جمشید نمود پیدا کرده...در هر صورت اسطوره داستان شفاهی مردمیست که باید بحث شه که ریشه اش چه بوده...و فرق داره با اثاری که مستقیم به چشم دیده میشن.. نمایش / پاسخ
    فرستنده : بانو
تبلیغات


Your SEO optimized title