میهن نما
میهن نما
گفتاورد

فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید.

فردوسی بزرگ

کاربردی
پیشنهاد ویژه

ای جوان برخیز تا جشن سده بر پا کنیم

آتش شادی بیفروزیم و خوش غوغا کنیم

سنت و آیین ایران کهن را نو کنیم

اندرین روز خجسته یاد از آبا کنیم

آن شکوه و فر دیرینه که از ما گمشده

در جهان پر ز نیرنگ و فسون پیدا کنیم

نیست دنیا جای سستی و خمودی هوشیار

دود آتش را بیا! بر دیده ی دنیا کنیم

کامرانی بسته بر کار است و کردار درست

چند روزی دفتر گفتار بیجا تا کنیم

جای ما برتر ز هر کس بود در دانشسرا

از برای خویش آنجا بار دیگر جا کنیم

مستی و سستی تو را رنج و الم بار آورد

کار کن تا خویش را با دیگران همتا کنیم

دانش و فضل و هنر باید به بازار جهان

یک چنین کالا فراهم کن سپس سودا کنیم

کشورت دارای گنج و تو به رنج اندر چرا؟!

خیز! جانم تا گره از کار بسته وا کنیم

رسام ارژنگی

رسام ارژنگی

...............................................................

اي آتشِ گرم و روشن و پاک

وی بال گشوده سوی افلاک

نام سَدِه را نهاده بر خويش

عمرت ز هزاره ها بود بيش

بس رازِ كهن به دل نهفتی

از آن به كسی سخن نگفتی

آیينه‌ی مردمان پاكی

پرجذبه و گرم و تابناكی

شهنامه كه پيک راستانست

يادآورِ عهدِ باستانست

اين گونه ترا نموده تصوير

ای آتشِ جاودانِ پيگير:

«هوشنگ» خديوِ پيشدادی

يک روز پی شكار و شادی

بر اسبِ شهی سوار گرديد

در دشت پی شكار گرديد

ناگاه كنار مشتِ خاری

افتاد نگاه او به ماری

برداشت به چابكی يكی سنگ

افكند بسوی مارِ شب رنگ

آن مار، خزيد و جان به در بُرد

وان سنگ بسنگِ ديگري خورد

ناگاه شراره ای بيفروخت

هر خار و خسی كه بود از آن سوخت

آن شعله ی خُرد گسترش يافت

گرمی و فروغ از آن برون تافت

پيدايشِ ‌آتش از همين جاست

هر چند در اين ميان سخن هاست

در روزِ دهم ز ماهِ‌ بهمن

شد آتشِ جاودانه روشن

جشنِ‌ «سده» گرم و شادی افزای

زان روز ستاده پای برجای

آغازگر تمدّن است آن

شد حاصل از آن رفاه انسان

زنهار كه هديه ای خدایيست

روشنگرِ‌ قوم آريایيست

ديده است هزار زير و بم را

گه شادی و شور و گاه غم را

ننمود به كس اگر چه احوال

جشنی است چو مهرگان، كهنسال

پيريست كه بس هزاره ديده است

گه گفته و گه گهی شنيده است

گه داد به خلق شور و شادی

گه رفت به مرز نامرادی

افسرد، ولي نگشت خاموش

از خاطره ها نشد فراموش

زنهار اگر زبان گشايد

بس رازِ نهفته را نمايد

گويد به تو،‌ هر وجب ازين خاک

از پرتو عشق شد چنين پاک

از خونِ دلِ دلاورانش

سرخ است شفق در آسمانش

فرياد برآورد كه ايران

هرگز نشود خراب و ويران

اين مُلك ز بس كه زير و بم ديد

چون آهن آبداده گرديد

آيين سده نمادِ هستی است

راهیي به سوی خداپرستی است

ايرانی پاک زاده، زنهار

اين‌ آتش گرم را نگهدار

چون شعله ی عشق جاودانست

يادآورِ‌ آتشِ مُغانست

توران شهریاری

توران شهریاری

  • بازدید: 2171
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست چکامه چامه های میهنی سروده های جشن سده
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟

خردمند دست به کاری که پایانش پشیمانی است، نمی زند

پیشنهاد
دیدگاه کاربران
  • سندی درباره شیوه حمله اعراب به ایران
    اصالت نوشته، ابراهیم پاشای بابان (1198 – 1218 هجری)‌که به سال 1199 هجری هنگامی که سلیمانیه را احداث نمود در هنگام کند و کاوکارگران پوست پاره ای را در یکی از غارهای جیشانه پیدا کردند که چون ارزش آنرا نمی دانستند آنرا به یک جوان انگلیسی که برای گشت و گذار به آنجا آمده بود فروختند و آن جواانن پوست پاره را به لندن برد و سپس معلوم شد که در آن پوست پاره قطعه شعری به خط پهلوی(کردی باستان) نوشته شده و آنگاه آنرا برای روزنامه شرق نزدیک فرستاد و در آنجا منتشر کرد. پس از آن ملک الشعرای بهار (1308 – 1372 هج... نمایش / پاسخ
    فرستنده : شهریار


Your SEO optimized title