میهن نما
میهن نما
گفتاورد

بهمن سرکاراتی

دوست داشتن ايران يعنى حرمت اين مرز و بوم كهن و مردم آن را نگه‏ داشتن، گذشته خود را خوار نشمردن، ميراث خود را از بين نبردن، و زبان پارسى را كه از اركان هويت ملى است، به الفاظ بيگانه نيالودن. دوست داشتن ايران، يعنى از مرزهاى ميهن خود در برابر تركتازى دشمنان دفاع كردن و از آن مهم تر، از مرزهاى ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجم هاى فرهنگى محافظت كردن. دوست داشتن ايران، يعنى دل به مهر ايرانيان باختن و خود را به زى تازى و فرنگى در نياوردن، نام پسران خود را اسكندر و تيمور و اوكتاى و چنگيز ننهادن. دوست داشتن ايران، يعنى آزرم نياكان خود را نگه داشتن.

روانشاد دکتر  بهمن سركاراتى

کاربردی
پیشنهاد ویژه

آی آذربایجانم

آذر تابان و رخشان

ای کهن مُلک دلیران

قلعه‌هایت سرفراز و

قله‌هایت آسمان‌سا

دشت‌ها و دره‌هایت

پُر فروغ و سبز و زیبا

چشمه‌هایت گرم و جوشان

رودهایت تا جهان بر جا، خروشان

می کشد پَر، مرغ جانم

سوی آن آذر گسشب سربلندت

سر نهم بر خاک و آن گه

رو کنم بی تاب

بر دریاچه پاک و سپندت

بینمش از دور و

فریاد از دل خونین برآرم

آنچه بیند دیده غمدیده‌ام، باور ندارم .

گویم ای دریاچه آزرده در خود شکسته

زخم جادوی کدامین دیو بر قلبت نشسته !

یا کدامین فتنه چون زنجیر بر پای تو بسته ؟

آه! ای دریاچه زیبای تنها!

ای «کبودان»، مر تو را مزدا اهورا آفریده!

از چه این سان ناروا بر پیکر پاکت رسیده؟

تو همان دریاچه ژرفی

که آغوش تو شد گهوار زرتشت سپنتا

تو «چیچست» نامداری

یا که «خنجستی»

که در شهنامه خواندت «پیر دانا»

ای به سینه کرده پنهان

گنج رازآلود دوران

رمز آن استوره‌ها بر من تو بگشا

باز گو با من حدیث آن نماد آرمانی

از شه کیخسرو و اندیشه‌های خسروانی

باز گو از خون پاک بیگناهی چون سیاوش

از پلشتی‌های توران شاه، آن خون‌ریز سرکش

لیک ای تنهای زیبا،

نیک می دانم که اکنون ناامید و ناتوانی

تشنه کامی بی هیاهو، چون حبابی نیمه جانی

نیک می دانم که اکنون نوبت یاری رسیده

بهر درمان غم تو، گاه غم‌خواری رسیده

باید اکنون از دل و جان، با سپاه غم ستیزم

دست اندر دست یاران، رودهای پر توان را

همچو خون زندگانی، در رگ خشک تو ریزم

تا بیابی بار دیگر، ژرفی و پویندگی را

سر کنی با شادمانی، نغمه‌های زندگی را

تا که آواز تو پیچد، در طنین گرم باران

گسترانی سینه خود، شادی دل‌های یاران

تا تو را گویم:

"یاشاسین" گنج بی انباز ایران

نور چشم سرزمینم، ساز خوش آواز ایران

11 شهریور ماه 1390خورشیدی - هما ارژنگی

  • بازدید: 1549
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

نشسته پاک است

به شوخی، شخصی است که به تمیزی بدن و جامه اش بی اعتناست.

پیشنهاد
دیدگاه کاربران
  • سندی درباره شیوه حمله اعراب به ایران
    اصالت نوشته، ابراهیم پاشای بابان (1198 – 1218 هجری)‌که به سال 1199 هجری هنگامی که سلیمانیه را احداث نمود در هنگام کند و کاوکارگران پوست پاره ای را در یکی از غارهای جیشانه پیدا کردند که چون ارزش آنرا نمی دانستند آنرا به یک جوان انگلیسی که برای گشت و گذار به آنجا آمده بود فروختند و آن جواانن پوست پاره را به لندن برد و سپس معلوم شد که در آن پوست پاره قطعه شعری به خط پهلوی(کردی باستان) نوشته شده و آنگاه آنرا برای روزنامه شرق نزدیک فرستاد و در آنجا منتشر کرد. پس از آن ملک الشعرای بهار (1308 – 1372 هج... نمایش / پاسخ
    فرستنده : شهریار


Your SEO optimized title