میهن نما
میهن نما
گفتاورد

مانوئل بربریان

جایگاه گذشته ی ایرانیان در دانش و فرهنگ ، نزد بیگانگان و نیز شوربختانه نزد ما ایرانیان شناخته شده نیست . خویشکاری ما ایرانیان ، شناخت کوششهای نیاکان خود و نشان دادن سهم این کوشش های ایرانی در شکوفایی تاریخ دانش و فرهنگ و تمدن کنونی جهانی است .

مانوئل بربریان ، پدر زمین ساخت ایران

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
چکامه چامه های حماسی - ملی منشور کورش به شعر
میانگین امتیار کاربران: / 7
بسیار بدبسیار خوب 

جهان در سیاهی فرو رفته بود
به بهبود گیتی امیدی نبود

نه شایسته بودی شهنشاه مرد

رسوم نیاکان فراموش کرد

بناکرد معبد به شلاق و زور

نه چون ما برای خداوند نور

پی کار ناخوب دیوان گرفت

خلاف نیاکان به قربان گرفت

نکرده اراده به خوبی مهر

در اویخت با خالق این سپهر

در آواز مردم به جایی رسید

که کس را نبودی به فردا، امید

به درگاه مردوک یزدان پاک

نهادند بابل همه سر به خاک

شده روزمان بدتر از روز پیش

ستمهای شاهست هر روز بیش

خداوند گیتی و هفت آسمان

ز رحمت نظرکرد بر حالشان

برآن شد که مردی بس دادگر

به شاهی گمارد در این بوم وبر

چنین خواست مردوک تا در جهان

به شاهی رسد کوروش مهربان

سراسر زمینهای گوتی وماد

به کوروش شه راست کردار داد

منم کوروش و پادشاه جهان

به شاهی من شادما ن مردمان

منم شاه گیتی شه دادگر

نیاکان من شاه بود و پدر

روان شد سپاهم چو سیلاب و رود

به بابل که در رنج و آزار بود

براین بود مردوک پروردگار

که پیروز گردم در این کارزار

سرانجام بی جنگ و خون ریختن

به بابل درآمد ، سپاهی ز من

رها کردم این سرزمین را زمرگ

هم امید دادم همی ساز وبرگ

به بابل چو وارد شدم بی نبرد

سپاه من آزار مردم نکرد

اراده است اینگونه مردوک را

که دلهای بابل بخواهد مرا

مرا غم فزون آمد از رنجشان

ز شادی ندیدم در آنها نشان

نبونید را مردمان برده بود

به مردم چو بیدادها کرده بود

من این برده داری برانداختم

به کار ستمدیده پرداختم

کسی را نباشد به کس برتری

برابر بود مسگر ولشکری

پرستش به فرمانم آزاد شد

معابد دگر باره آباد شد

به دستور من صلح شد برقرار

که بیزار بودم من از کارزار

به گیتی هر آن کس نشیند به تخت

از او دارد این را نه از کار بخت

میان دو دریا در این سرزمین

خراجم دهد شاه و چادر نشین

ز نو ساختم شهر ویرانه را

سپس خانه دادم به آواره ها

نبونید بس پیکر ایزدان

به این شهر آورده از هر مکان

به جای خودش برده ام هر کدام

که دارند هر یک به جایی مقام

ز درگاه مردوک عمری دراز

بخواهند این ایزدانم به راز

مرا در جهان هدیه آرامش است

به گیتی شکوفایی دانش است

غم مردمم رنج و شادی نکوست

مرا شادی مردمان آرزوست

چو روزی مرا عمر پایان رسید

زمانی که جانم ز تن پر کشید

نه تابوت باید مرا بر بدن

نه با مومیایی کنیدم کفن

که هر بند این پیکرم بعد از این

شود جزئی از خاک ایران زمین

( صادق علی حق پرست )

  • بازدید: 1777
 

دیدگاه ها 

 
+2 #1 علی 08 آبان 1391 ساعت 20:29
خیلی خوب بود
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
0 #2 ali 14 دی 1391 ساعت 12:06
خیلی خیلی خیلی عالی بود ممنون
از قالب وبت هم خیلی خیلی خوشم اومده :lol: 8)
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

زیره به کرمان بردن

کاری بیهوده انجام دادن

(از آنجا که در کرمان زیره به فراوانی یافت می شود و سوغات کرمان است بنابراین زیره به کرمان بردن کاری بیهوده است)

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title