میهن نما
میهن نما
گفتاورد

دکتر صفر عبدالله

منش ایرانی ، زبان پارسی ، نوروز و مهرگان و سده ، عامل مشترک همه ی ایرانی تبارهای جهان از نیمه ی غربی هند تا مناطق کردنشین سوریه است.به رغم لاتین شدن الفبای ترکیه، نزدیک به ربع واژه های زبان این جمهوری ریشه پارسی دارد و تا قرن نوزدهم زبان پارسی در هندوستان و قلمرو عثمانی رایج و رسمی بود و چند امپراتور عثمانی پارسی گو بودند و به پارسی شعر می گفتند. منش ایرانی که در دنیا شاخص است عبارت است از: آزاده بودن، مستعد فراگیری دانش و پیشرفت، دارای هوش سرشار و توان بیش از حد متعارف در اندیشیدن، سخاوت و دست و دل بازی، شرمگین بودن و نجابت. بنابراین تاجیک یعنی ایرانی .

دکتر صفر عبدالله ، دانشمند بزرگ تاجیکستان

کاربردی
پیشنهاد ویژه

جهان در سیاهی فرو رفته بود
به بهبود گیتی امیدی نبود

نه شایسته بودی شهنشاه مرد

رسوم نیاکان فراموش کرد

بناکرد معبد به شلاق و زور

نه چون ما برای خداوند نور

پی کار ناخوب دیوان گرفت

خلاف نیاکان به قربان گرفت

نکرده اراده به خوبی مهر

در اویخت با خالق این سپهر

در آواز مردم به جایی رسید

که کس را نبودی به فردا، امید

به درگاه مردوک یزدان پاک

نهادند بابل همه سر به خاک

شده روزمان بدتر از روز پیش

ستمهای شاهست هر روز بیش

خداوند گیتی و هفت آسمان

ز رحمت نظرکرد بر حالشان

برآن شد که مردی بس دادگر

به شاهی گمارد در این بوم وبر

چنین خواست مردوک تا در جهان

به شاهی رسد کوروش مهربان

سراسر زمینهای گوتی وماد

به کوروش شه راست کردار داد

منم کوروش و پادشاه جهان

به شاهی من شادما ن مردمان

منم شاه گیتی شه دادگر

نیاکان من شاه بود و پدر

روان شد سپاهم چو سیلاب و رود

به بابل که در رنج و آزار بود

براین بود مردوک پروردگار

که پیروز گردم در این کارزار

سرانجام بی جنگ و خون ریختن

به بابل درآمد ، سپاهی ز من

رها کردم این سرزمین را زمرگ

هم امید دادم همی ساز وبرگ

به بابل چو وارد شدم بی نبرد

سپاه من آزار مردم نکرد

اراده است اینگونه مردوک را

که دلهای بابل بخواهد مرا

مرا غم فزون آمد از رنجشان

ز شادی ندیدم در آنها نشان

نبونید را مردمان برده بود

به مردم چو بیدادها کرده بود

من این برده داری برانداختم

به کار ستمدیده پرداختم

کسی را نباشد به کس برتری

برابر بود مسگر ولشکری

پرستش به فرمانم آزاد شد

معابد دگر باره آباد شد

به دستور من صلح شد برقرار

که بیزار بودم من از کارزار

به گیتی هر آن کس نشیند به تخت

از او دارد این را نه از کار بخت

میان دو دریا در این سرزمین

خراجم دهد شاه و چادر نشین

ز نو ساختم شهر ویرانه را

سپس خانه دادم به آواره ها

نبونید بس پیکر ایزدان

به این شهر آورده از هر مکان

به جای خودش برده ام هر کدام

که دارند هر یک به جایی مقام

ز درگاه مردوک عمری دراز

بخواهند این ایزدانم به راز

مرا در جهان هدیه آرامش است

به گیتی شکوفایی دانش است

غم مردمم رنج و شادی نکوست

مرا شادی مردمان آرزوست

چو روزی مرا عمر پایان رسید

زمانی که جانم ز تن پر کشید

نه تابوت باید مرا بر بدن

نه با مومیایی کنیدم کفن

که هر بند این پیکرم بعد از این

شود جزئی از خاک ایران زمین

( صادق علی حق پرست )

  • بازدید: 2256
 

دیدگاه ها 

 
+2 #1 علی 08 آبان 1391 ساعت 20:29
خیلی خوب بود
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست چکامه چامه های میهنی منشور کورش به شعر
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

دستش به دهنش می رسد

از پس زندگی خودش بر می آید

پیشنهاد
دیدگاه کاربران
  • کار شگفت رضاشاه در زمان گشایش پل ورسک
    رضا شاه به مهندس اتریشی امر رفتن با خانواده به زیر پل رانمیکنه بلکه این خود مهندسه که برای نشان دادن ضمانت کار داوطلبانه با خانواده اش به زیر پل میره که بعد از او تمام اعضای تیم به زیر پل میرن نمایش / پاسخ
    فرستنده : مجید


Your SEO optimized title