میهن نما
میهن نما
گفتاورد

روانشاد باستانی پاریزی

یکی از عواملی که موجب ریشه دار شدن نفوذ فردوسی در فرهنگ ایرانی شده است ، هزار ریشه بودن فردوسی در شئون فرهنگی است . هنوز بهترین تصویرها و مینیاتورهای ما آنهایی است که از مجالس شاهنامه پرداخته شده ، بزرگترین خطاطان ما شیواترین خط خود را در خدمت شاهنامه بکار برده اند . با شکوه ترین مجسمه ها از قهرمانان شاهنامه ساخته شده ، سالهاست که دلپذیرترین نمایشنامه ها را از داستان های شاهنامه استخراج کرده اند .

روانشاد باستانی پاریزی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
چکامه چامه های حماسی - ملی سپید رود
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

هنگامِ فرودین كه رساند ز ما درود
بر مرغزارِ دیلم و طرفِ سپید رود

كز سبزه و بنفشه و گل هایِ رنگ رنگ
گویی بهشت آمده از آسمان فرود

دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش
جنگل كبود و كوه كبود و افق كبود

جایِ دگر بنفشه یكی دسته بدروَند
وین جایگه بنفشه به خرمن توان درود

كوه از درخت گویی مردی مبارز است
پرهایِ گونه گونه زده چون جنگیان به خود

اشجار گونه گون و شكفته میانشان
گل هایِ سیب و آلو و آبی و آمرود

چون لوحِ آزمونه كه نقاشِ چربدست
الوانِ گونه گون را بر وی بیازمود

شمشاد را نگر كه همه تن قد است و جعد
قدّی ست ناخمیده و جعدی ست نابسود

آزاده را رسد كه بساید به ابر سر
آزاد بُن ازین رو تارك به ابر سود

بگذر یكی به خطـﮥ نوشهر و رامسر
وز ما بدان دیار رسان نو به نو درود

آن گلسِتانِ طُرفه بدان فرّ و آن جمال
وان كاخ های تازه بدان زیب و آن نمود

از تیغِ كوه تا لبِ دریا كشیده اند
فرشی كش از بنفشه و سبزه است تار و پود


آن بیشه ها كه دستِ طبیعت به خاره سنگ
گل ها نشانده بی مددِ باغبان و كود

ساری نشید خوانَد بر شاخـﮥ بلند
بلبل به شاخِ كوته خوانَد همی سرود

آن از فرازِ منبر هر پرسشی كند
این یك ز پایِ منبر پاسخ دَهَدش زود

یك جا به شاخسار، خروشان تذروِ نر
یك سو تذروِ ماده به همراهِ زاد و رود

آن یك نهاده چشم، غریوان به راهِ جفت
این یك ببسته گوش و لب از گفت و از شنود

بر طَرف رود چون بوزد باد بر درخت
آید به گوش نالـﮥ نای و صفیرِ رود

آن شاخ هایِ نارنج اندر میانِ میغ
چون پاره هایِ اخگر اندر میانِ دود

بنگر بدان درخش كز ابرِ كبود فام
برجَست و رویِ ابر به ناخن همی شخود

چون كودكی صغیر كه با خامـﮥ طلا
كژمژ خطی كشد به یكی صفحـﮥ كبود

بنگر یكی به رودِ خروشان به وقتِ آنك
دریا پیِ پذیره اش آغوش برگشود

چون طفلِ ناشكیبِ خروشان ز یادِ مام
كاینك بیافت مام و در آغوشِ او غنود


دیدم غریو و صیحه دریایِ آسكون
دریافتم كه آن دلِ لرزنده را چه بود؟

بیچاره مادری ست كز آغوشش آفتاب
چندین هزار طفل به یك لحظه در ربود

داند كه آفتاب، جگر گوشگانش را
همراهِ باد بُرد و نثارِ زمین نمود

زین رو همی خروشد و سیلی زند به خاك
از چرخ بر گذاشته فریادِ رود رود !

بنگر یكی به منظرِ چالوش كز جمال
صد ره به زیب و زینتِ مازندران فزود

زان جایگه به بابُل و شاهی گذاره كن
پس با ترن به ساری و گرگان گرای زود

بزدای زنگِ غم به رهِ آهنش ز دل
اینجا بوَد كه زنگ به آهن توان زدود

ملك الشعرای بهار

  • بازدید: 1277
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

هر که بامش بیش برفش بیشتر

هر کس جایگاه بالاتری داشته باشد ، دردسرها و گرفتاریهای بیشتری نیز دارد


پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title