میهن نما
میهن نما
گفتاورد

چگونه ممکن است خون ایرانی در رگ های کسی جاری باشد و مداخله اجنبی را در کشور تحمل نماید ؟

دکتر محمد مصدق

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
تیره های ایرانی سکاها
میانگین امتیار کاربران: / 9
بسیار بدبسیار خوب 

نویسنده: یزدان صفایی

نامشناسی

سکستان(سیستان)، سگز(سقز)،ساکسن، ساسان(ساس) بازتابهایی از قوم سکاست. در شاهنامه، «سام» و بازماندگانش نامدارترین خاندان سکایی در ایران هستند. . به یاد داریم که جهان پهلوان را به گونه «رستم سکزی» نیز میخواندند. از سکاها با این نامها یاد شده است: سائی، آشکوزایی، ساک، ساس، اسکیت و... میتوان «اشکش» مهتر سرزمین «مکران» را در همین رده دانست که بسی یاوری به «کیخسرو» می نماید.(1)

خاستگاه و نژاد

این قوم در زمان هخامنشیان و پیش از آن در پیرامون ایران میزیسته اند. قوم سکا در ازمنه ٔ تاریخی از درون آسیای وسطی یعنی از ترکستان چین تا دریای آرال و خود ایران و از این نواحی با فاصله هایی تا رود دُن و از این رود تا رود عظیم دانوب منتشر بودند. در بخشهای مختلف این صفحات وسیع و دشتهای پهناور نام آنها تغییر میکرد.(2)
سکاها از ترکستان امروزی و سیبری غربی آمده اند و کیمری ها را در استپ ها و دشت های روسیه جنوبی میزیستند، بیرون راندند و خود در آنجا ساکن شدند.(3) و تا سده سوم پیش از میلاد، مالک استپ های روسیه بوده اند.(4)
از اشیایی که در «مارتونوشا» Martonocha و «ملگونوف» Melgounov بدست آمده، بر می آید که سکاها بدو شک جنوب اوکراین را در تصرف داشته اند.این ناحیه شامل «دنی پر» سفلی و «بوگ» سفلی است و این تسلطف پیوسته و کامل نبوده و کمال آن میان سالهای 55 تا 450 پیش از میلاد است. به باور تالگرن، در همین سالهاست فرهنگ سکایی تمام اوکراین را در برمیگیرد و در سالهای 250-35- پیش از میلاد به اوج پیشرفت میرسد. شمالی ترین ناحیه ای در اختیرا سکاها قرار گرفت در حد شمالی استپ های جنگلی جای دارد، کمی در جنوب شهر «کیف» Kiev و در منطقه ی شهر «ورونژ» Voronej. در بخش شمال شرقی گسترش نفوذ سکاها در مسیر رودخانه ولگا است و به «ساراتوف» میرسد.(5)
بسیار از دانشمندان یونان باستان، به اشتباه، سکاها را کهن ترین نژاد جهان دانسته اند. تروگوس پومپئیوس Trogus Pompeius، مورخ سده اول پیش از میلاد، تأکید کرده است که سکاها همیشه در نظر همگان، به جز مصریان، که از مدتها پیش با این نظر مخالف بودند، کهن ترین نژاد جهان به شمار می رفتند. نگرش مصریان درست تر به نظر می رسد زیرا سکاها مدت ها پیش از سده ی هشتم پیش از میلاد، موجودیت ملی قابل تشخیصی نداشتند.(6)
تشخیص هویت این قوم شناخت نام آنها در کتیبه ی اسرحدون آشکار می شود که در آن سکاها با نام ایشکوز Ishkuz یا شکوزرا Shkzra در سالنامه ی همان شاه آشوری سخن رفته و نیز نام یک سرکرده ی سکایی به نام ایشپاکا Ishpaka که متحد ماناها بوده به کار رفته است.(7)
این اقوام را یونانیان اسکوت می نامند یونانی ها این اسم را از این جهت باین مردمان داده بودند که (اسکوت ) در زبان یونانی به معنی پیاله است و افراد این مردم همیشه پیاله با خود داشته اند(8) همان هایی هستند که نزد آشوریان اشکوازی Sshkuazai  و پارس ها Saka و هندیان چاکا Chaka می نامند.(9)
سکاها در واقع، قوم عمده ای از یک گروه بزرگ بیابانگرد بودند که طوایفشان را نمی توان با اشارات نویسندگان پیشین به آنها از یکدیگر باز شناساند. اصل و منشأ آنها را به طور دقیق نمیتوان مشخص کرد.(10)سکاها با توجه به برخی شواهد و اسناد، برابر با تورانیان در شاهنامه هستند که به نادرست ترک خوانده می شوند. دیاکونف اقوام تور را سکایی و سرزمین آنان را «ایران شرقی» دانسته است(ص144). آبایف(ص273) با استناد به نوشتۀ اوستا، فریانه را متعلق به قوم تور و درست‌تر گفته شود، سکاییان دانسته، و یادآور شده است که وجود این نام و دیگر نامهایی از این‌گونه در میان سکاییان مفهوم و روشن است(11) او اقوام سکایی را ایرانی میداند.(12) تورانیان را از تیره های سکایی دانسته اند.(13)
استرابون، منطقه ی دوبروجا Doubrudja را «سکائیه کوچک» نامید و حال آن که سراسر نواحی جلگه ی واقع در شمال و شمال شرقی دریای سیاه را «سکائیه شرقی» نام گذاشت.(14)
قوم «سکا» تا دوردست ترین نقطه یعنی قرقیزستان و به طور دقیق تا کوه های تیان شان، تالاس و آلای و نیز منطقه ی دریاچه ی ایسیک کول Isik.Kul پراکنده بودند.(15)
نخستین باری که اثری از این قوم ایران شمالی، در روسیه اروپایی پدیدار میشود، مربوط به کشف گورهایی در «خوالینسک» Khvalinsk می باشد.(16)
بلینتسکی درباره ی پراکندگی قوم سکا می نویسد که گروه دیگری از آریاییان که از همان نژاد آریایی هند و ایرانی بودند در پایان قرن هشتم پیش از میلاد، پس از تشکیل دولت ماد از همان سرزمین اصلی بیرون آمده و در شمال آسیای مرکزی و جنوب سیبری امروز و شمال دریای کاسپی (مازندران) و مغرب آن تا پشت کوههای قفقاز در دشت های پهناور این ناحیه بسیار وسیع پراکنده شدند و تا آغاز سده دوم پیش از میلاد در مغرب بودند. نژاد و زبان و افکارشان کاملاً آریایی بوده است. این گروه بزرگ آریاییان سکا Saka خوانده می شوند.(17)
رنه گروسه معتقد است که به گواهی علم نام شناسی، کاها به نژاد ایرانی تعلق داشتند اینان از ایرانیان شمالی بودند که به حالت صحرانوردی در موطن اصلی ایرانیان و استپ های ترکستان روسیه ی کنونی می زیستند و تا اندازه زیادی از نفوذ تمدن مادی و آشوری و بابل دور مانده بودند(18). در فهرست نام های هخامنشی از سکاهای haumavarka (هوم آشام) سخن می رود که با سکاهای خاص ساکن در فراغنه و کاشغر سکونت داشتند. سکاهای Tigrakhauda (تیزخود) که در اطراف دریاچه ی آرال و سیردریا ساکن بودند و نیز سکاهای Tradraya (آن سوی دریا) که در اینجا از آنان سخن می رود.(19)
از سکاها، گورهای باستانی در سیبری، اکتشاف شده است. رادلوف Radlov ، در کاوش هایش در سال 1865 به کاتاندا Katanda در جنوب آلتایی کشیده شد و نخست به تپه ی منجمدی برخورد و هنگام کاوش دریافت که بسیاری از اجساد و اشیایی که زیر یخ مانده بودند، به خوبی حفظ شده بودند، اجسادی که کشف شد، بخش هایی از لباسهایشان نیز به خوبی باقی مانده و لوازم خانگی آنها دست نخورده مانده بود.(20)
«دایوش بزرگ» در سنگ نبشته ی خود از سه گروه سکایی یاد کرده است: «هورم ورک»، «تیگر خئودا»، «تئی ترادریا».(21)
در واقع به نشانه هایی از نام قبیله یا نام - نژاد «رپه» به طور پراکنده در آسیای مقدم بر می خوریم که اطلاعات جالب توجهی درباره سرگذشت مهاجرت سکاها در اختیار ما میگذارد. بنا بر روایت «کتزیاس» نخستین شاه ماد: اربسس(به زبان ایرانی: اربکه، ارپه) نامیده می شد..
می توان کوههای «ریپه ای»، «تَه ریپیه» یا « ریپیه اُریس» را ذکر کرد که یونانیان چند سلسله کوه را در ارتفاعات شمال می خواندند.
در دوره های مختلف کوههای ریپه ای را با سلسله های مختتلف کوههای کو و بیش ناشناخته شده از سرزمین های «سرمت» های آسیایی تا «آلپ» یکی دانسته اند. به نظر می آید که بعدها این نام برای نامیدن قسمتی از سلسله کوه های «اورال» به کار رفته است.. محل دیگری به نام ارفه{عرفات؟} در لبنان وجود دارد. رودخانه ای به نام رباس(ریوه) به دریای سیاه می ریزد. نمی دانم آیا این نامها نوعی پیوستگی با قبیله ی «رپه» دارد یا نه؟(22)

تاریخ


تا آنجا که به سکاها مربوط است، آغاز تاریخ آنان را شاید بتوان به حدود 1700 پیش از میلاد دانست (23)از پایان قرن هشتم پیش از میلاد، سکایی ها، موجب اغتشاشاتی در شمال غربی ایران گردیدند، آنها همچنین باعث اغتشاشاتی در آسیای صغیر، سوریه و فلسطین شدند.(24)
حدود 768 پیش از میلاد، شاه سکاها به نام «ایش پاکای» Ishpakai به آشور حمله ور شد اما پیروزی نیافت.(25)
در زمان پادشاهی پارتاتوا Partatua طبق منابع آشوری و یا پرتوتیس   Protothyes به قول هرودوت، کشور سکاییان شامل بزرگترین بخش ایاتی بود که بعدها به نام آترپاتن (آذربایجان کنونی) نامیده شد که مرکز آن در جنوب دریاچه قرار داشت. پادشاه مانای سلطنت آن را میشناخت، و به نظر می رسد که با مادها روابط نیکو داشته اند.چون اورارتو هنوز خطرناک بود، پادشاه آشور میکوشید که بر سکاییان غلبه کند. پارتاتوا که بر اثر این پیشرفتها قوی شده شده بود، تقاضای ازدواج با شاهدخت آشوری کرد.(26) در زمان او سکاها با آشوریان نزدیک شدند، دلیل این نزدیکی را میتوان داشتن دشمن یکسانی به نام کیمری ها دانست. لشگر سکاها با هموافقت آشوری ها به «پونت» حمله ور شد و در سال 638 پیش از میلاد، واپسین بقایای تمدن کیمری ها را براندخت. ده سال بعد، پسر پارتاتوا که هرودوت او را «مادیس» Madyes شناسانده به کم آشوریان آمد.(27) زمانیکه خشثریته، شاه مادی به آشور تاخت، از عقب مورد حمله ی سکاییان تحت فرماندهی مادیس واقع شده و شکست یافت و در 653 پیش از میلاد جان خود را از دست داد. سکاییان از این شکست استفاده کردند و به ماد هجوم بردند و به قول هرودوت ماد مدت بیست و هشت سال زیر سلطه ی آنها ماند (653-625 پیش از میلاد) (28) هووخشتر سکاها را شکست داد و از ماد بیرون راندو باقی مانده ی آنان به سمت قفقاز به روسیه جنوبی رفتند.(29)
داریوش نخستین لشگر کشی بزرگ خود را علیه سکاهای اروپا انجام داد(512-514 پیش از میلاد) او از تراکیه و «بسارابی»Bessarabie کنونی وارد مرغزارها شد. اما سکاها با اتخاذ تاکتیکی ویژه، به جای پیکار به عقب نشینی می پرداختند و داریوش را به سحراهای خشک و بی و علق می کشاندند.اما داریوش با استفاده از هوش نظامی خود، به موقع از پیشروی دست برداشت و دبین سان، سکاها برای سه سده دیگر صاحب روسیه ی جنوبی ماندند. البته این لشکرکشی داریوش، موجب آرامش آسیای مقدم از حملات سکاها شد.(30)
خسروانوشیروان از سکایان کوچ نشین برای قوام لشگر خود استفاده کرد.(31)

دین

سکاها در هزاره های دوم و اول پیش از میلاد، دارای دینی برخاسته از آیین کهن پرستش عناصر طبیعت همچون آسمان، خورشید و ما بودند و سرداران و شیوخ هر طایفه امور دینی و دنیایی آنان را در دست داشتند.(32)
سکاها که مظاهر طبیعت را می پرستیدند، بزرگ ترین مراسم دینی را درباره ی تابیتی – وستا Tabiti-vesta الهه ی بزرگ که مظهر آتش و شاید جانوران بود، بر پا می داشتند. تنها همین الهه در آثار هنری آنها دیده می شود.(33)
سکاها نیز آپیا – فلوس Apia –Fellus الهه ی زمین، اویتوسوروس – آپولو Oetosyrus – Apollo خدای خورشید، آرتیم پئاسا Artimpeasa الهه ی ماه را می پرستیدند.گذشته از این، سکاهای سلطنتی تهاموساداس – نپتون Thamumasadas – Nemtun خدای آب را می پرستیدند.هرودوت از فقدان تندیس و قربانگاه و پرستشگاه در میان سکاها اظهار شگفتی می کندودر واقع غیر از دؤهای متأخر در شهرهایی سکایی، هیچ پرستشگاه یا چیزی که آن را بتوان مربوط به مراسم دینی دانست تاکنون کشف نشده است.(34)
آبایف به اختلاف دینی تورانیان و ایرانیان توجه کرده، و ضمن اشاره به عدم نفوذ آیین زردشت در باورهای دینی مردم اوستیا(آسها)یادآور شده است که اقوام سکایی و سرمتی تنها اقوامی از تیره‌های ایرانی بودند که آیین زردشت به سرزمینشان راه نیافت.(35) و نسبت به کیش مزدیسنا بیگانه ماندند.(36)

زبان

سکایی باستان
سکاها دسته ای از ایرانیان بودند که در خاور دربای کاسپین و باختر آن پراکنده بودند.سکاهای باختری، چندی بر مادها مسلط بودند و هیچ دور از ذهن نیست که در این مدت این دو زبان از همدیگر اثر گرفته باشند.این زبان با زبانهای مادی و پارسی یکسان نبوده اما تفاوت فراوانی هم نداشته است چنانچه هرودوت مینویسد که هووَخشتَر "پادشاه ماد"، با گروهی از سکاییان جنگجو که به پناه آورده بودند؛ به احترام رفتار کرد و دسته ای از کودکان ماد را به ایشان سپرد تا زبان خود را به آنان بیاموزانند. همین مورخ برخی از افسانه های ملی و داستانهای سکایی را درباره اصل و نژاد و تاریخ کهن این قوم آورده است. استرابون (جغرافیایی نویس یونانی سده نخست میلادی) به نزدیکی فراوان زبانهای سکایی و مادی و پارسی باستان اشاره کرده است.
از زبان سکاهای خاوری و باختری،چند واژه که بیشتر آنها نام خاص هستند باقی مانده است که در زیر چند نمونه از زبان سکاییان باختری را که در نوشته های یونانی و لاتینی به جای مانده است، می آوریم:
Arvant تند و سریع
Aspa اسب
Aatar آذر
Baazu بازو
Charma چرم
Chyavشدن
Gaushaگوش
Haptaهفت
Hushkaخشک(37)

سکایی میانه
سکاها از قبایل آریایی نژادی هستند که از هزاره نخست پیش از میلاد تا سده دهم میلادی در گستره ی پهناوری از کنار های دریای سیاه تا غربی ترین استان های چین پراکنده بودند. از زبان ایشان در دوره باستان اثری جز چند واژه و نام خاص باقی نمانده است اما از این زبان در دوره ی میانه، آثار زیادی در ختن و تمشق و مرتق یافت شده که بیشترآنها، مربوط به سده ی هفتم تا دهم میلادی می باشند، برای نوشتن این زبان از الفبای براهمی استفاده شده که برای نگارش سکایی متناسب شده بود؛ این الفبا را سکاها از هندیها و آنها نیز از آرامی ها گرفته بودند.الفبای براهمی از چپ به راست نوشته میشود و همچون میخی پارسی باستان ، به ریخت هجایی است به این ترتیب که همراه هر صامت یک مصوت نیز وجود دارد.این زبان به دو زیر گروه "ختنی" و "تخاری" بخش شده است.(38)

هنر

تنوع شگفت انگیز اشیای بدست آمده از سکاها حاکی از روش زندگی بسیار پیچیده و استعداد آن ها در طراحی است.(39)
سکاها نیز مانند کیمری ها مدت زیادی در عصر مفرغ ماندند.(40)  ورود سکاها در سده هفتم پیش از میلاد، به قفقاز و آسیای صغیر و ارمنستان و ماد و آشور که تماسی به درازای یک سده است، در هنر و صنعت سکاها اثر فراوانی گذاشت. از نفوذ آشوری و بابلی بر هنر سکاها، مدارکی در دست است: تبر آهنین و تبر زرین «کلرمس Kelermes» در کوبان که تقریباً مربوط به سدته ششم پیش از میلاد است، دارای متن تصویر است که همان موضوع و صحنه ای است که در آشور و بابل و لرستان پیوسته اجرا می شده است و گوزنهای زیبایی در کنار درخت زندگانی جای دارند. ظاهراً این طرز ترسیم و شبیه سازی رئالیست از هنر ترسیم شکل و هیکل حیوانات که در آشور رایج بوده الهام گرفته است ولی با ذوق سکاها کاملاً منطبق شده و برای تزئین به کار رفته است.(41)
آثار فلزی سکایی نیز تأثیرات مشخص تکامل از تراش چوب و استخوان را با خود دارد.(42)
در این صنعت و هنر همواره شکل انواع گوزن و آهو و مجسمه آنها دیده میشود، و در گور یافت شده در «کوسترومسکایا Kostromskaya» و در گورهای کوبان، مجسمه های گوزن که با طلا ساخته شده، شاخهای مارپیچی آنان نیز با نهایت ظرافت نشان می دهد. این هنر و ضرافت از روسیه جنوبی تا مغولستان و چین نفوذ می کند.(43)
به دلیل وابستگی زندگی سکاها به چارپایان که تکیه گاه اقتصادی آنان به شمار می رفت، ایشان اشیا خود را تصاویر چارپایان و جانوران می آراستند، (44)از ویژگی های هنری سکاها، نقش و نگار حیوانات با نظم هندسی دقیق به همراه اثر تزئینی است.(45) این تصاویر نوعی شیفتگی نسبت به جهان حیوانات را نشان می دهد، زیبایی و فریبندگی آنها در هنر بخش بزرگی از اروپا، تأثیر فراوان بر جای نهاد.(46)
تصاویری که در 1940 از ازبکستان کشف شد، مناظری از شکار جانوران را نشان می دهد که شبیه نقاشی های پیش از تاریه در شمال اسپانیا و جنوب غربی فرانسه است. در سبیری در روزگار نو- سنگی، یعنی در طی هزاره سوم پیش از میلاد، نمونه تمام قد حیوانات را اغلب با استخوان یا چوب به منظور به دام انداختن جانوران دیگر می ساختند. نمونه های مزبور در آغاز دارای سبکی طبیعی بود ولی با گذشت قرنها، جنبه ی طبیعت گرایی آن ها تا اندازه ای دارای سبکی خاص شد.(47)
اشیا یافت شده در گورهای سکایی کاسترومسکایا استانیتزا Kostromskaya Stanitza ، گورهای کلرمس در ناحیه کوبان و گورهای تپه ای ملگونوف Melgunov در جنوب روسیه، و گنجینه ای که در سکز (سقز) در اورارتو، نشان دهنده تأثیر فرهنگ ایران است. غلاف شمشیری که از ناحیه ماگونوف به دست آمده، ترکیب عناصر بومی و آشوری را نشان می دهد، زیرا شمشیر از لحاظ شکل ایرانی است و تزیینات روی غلاف نیز حاکی از گرایش های شدید آشوری – ایرانی است و تزیینات روی غلاف نیز حاکی از گرایش های شدید آشوری – ایرانی است که برخی دارای سَرِ شیر و بعضی دارای سر آدمی می باشد ئ بال های آن دارای اصل سکایی است(48)
نفوذ هنر ایران نیز در اشیای زرین کلرمس منعکس است. تندیس پلنگی واقع در وسط یک سپر مدور نیز، که به سبک ایرانی لعاب کای شده، بسیار جالب توجه است. یک نیمتاج زرین و جواهر آلات دیگر که به دست آمده به همان صورت تزیین یافته اند. تبری با تزیینات طلاح و با طراحی سکایی نیز یافت شده است. دسته ی آن دارای نقش هایی از جانوران مختلف نشسته است که به صف، نشان داده شده اند، هر چند برجستگی قسمت پایانی تبر از لحاظ سبک بیشتر ایرانی است . از دیگر اشیای مهم یافت شده بشقابی با تصویر الهه بزرگ است. در گور تپه ای در کاسترومسکایا، زانو بندی با پولک و شانه بندی مرکب از پولک های برنجین و زیباتر از همه، تندیس کوچک گوزنی نشسته است که از افتخارات هنر سکایی به شمار می رود.  مهمترین ویژگی منحصر به فرد هنر سکایی، گوزن است. گوزن زیبای کاسترومسکایا مربوط به قرن هفتم یا ششم پیش از میلاد است و در حالت نشسته قرار دارد و ساق های او در زیر بدنش جمع شده و کف سم هایش به خوبی پیداست، سیمایش حاکی از هراس است و به نظر می رسد که گوزن در حال حرکتی چابک و طبیعی است.(49)
تندیس های ماهی در هنر سکایی نسبتاً متداول بوده است، هر چند این هنر در سیبری بیشتر از سکائیهرونق داشه است. این تندیس ها در هنر سکایی، نشان دهنده دوران کهن است .(50)
سکاها، استفاده از سنگ های تزیینی را باید از ایرنیان آموخته باشند. آنها به نشاندن سنگهای گرانبها بر روی اشیا به ویژه در سالهای نخستین قدرت آنان رواج داشت. یک نمونه ی زیبا و کهن از نشاندن سنگهای گرانبها بر روی زر، پلنگ زرین کلرمس است که با سبکی بسیار گیرا و ماهرانه به همان گونه در گوزن کاسترومسکایا به کار رفته و عملاً از لحاظ قدمت با آن هم زمان است، به چشم می خورد.(51)
در روزگار سکاها، تندیس های گوزن، بز کوهی، گاو نر یا جانوری دیگر در حالب که پاهایشان جمع شده و به صورت دستگیره یا دسته ای در آمده، بر روی تیرک ها یا دسته های اثاثیه، منزل گذاشته می شد. (52)
سکاها اگر ه جاهنرا از لحاظ آثار بزرگ غنی نکرده اند، ولی میان جهان باستان و روسیه ی اسلاوی به منزله ی پلی بودند، و سبکی بر جای نهادند که در تکامل چندین شاخه  از هنر اروپایی تأثیر داشت. گذشته از این، آنان موفق شدند که یک هنر واقعاً مردمی بیافرینند و این خود اقدامی نادر است. (53)

زندگی و ساختار اجتماعی

سکاها در اوج قدرت خود، مردمی موفق و کامکار بودند و بخش زیادی از ثروت خود را از بازرگانی و به ویژه بازرگانی با بونان به دست می آوردند، زیرا حتی در آن روزگاران کهن، سرزمین هلاس (یونان)، بدون وارد کردن مواد ضروری از نواحی دوردست، قدر به تغذیه ی مردم خود نبود. سکائیه به منزله ی یکی از انبارهای غله ی یونان به شمار می آمد. از سویی دیگر سکاهای کوبان با صاحان کشتی هایی که از ایونی به بندگاه ای آن ها می آمدند، به طور مستقیم معامله می کردند.(54)
فرن بغ دادگی با اشاره به اینکه سام پادشاهی سکایان و مرز نیمروز را به دستان(زال) داد، می گوید: «اسب داری، زین آوری، ستبر کمانی، پاکیزگی، رامش و خنیاگری، و بلند آوازی بر ایشان بیشتر است.»(55) اسب، رفیق همیشگی و همسفر سکاها است و مگان هم سلاح برگزیده آنها.(56)
در اروپا، هر کدام از گروه های عمده ی سکایی دوره ای ویژه از شکوه داشتند. گروه کوبانی یکی از نخستین گروه هایی بود که علاقه ی خود را به توانگری و جلال آشکار ساخت. گورهای آنان که تاریخ غنی ترین آنان را میتوان میان سالهای نخستین سده هفتم و سالهای واپسین سده ششم پیش از میلاد دانست، حاوی اشیایی عالی از طلاست که بسیاری از آنها نمونه های ممتاز از استادی در صنعت است.(57)
در میان سکاها افسانه ای وجود داشته است که بر اساس روایت هرودوت این گونه بوده است که خیشی زرین و یوغی و پیاله ای که همه ی آنان حاکی از تسلط بر کشاورزان و جنگجویان بود از آسمان فرو افتاد،  فرزندان تارگی تائوس (Targitaus) (58) برای برداشتن این اشیا قدم پیش نهادند، ولی هنگامی که دو فرزند بزرگ تر نزدیک می شدند، شعله هایی از زمین بیرون می جست که آنان را عقب براند. هنگامی که جوان ترین فرزند پیش آمد ، شعله ها فرو نشست او آن اشیا را بر گرفت و پادشاه طایفه ی سلطنتی فالاتاها Phalatae  و فرمانروای مردم اسکولوت Scolot شد. این پسر که کولاکسیس Colaxis نام داشت بعد ها کشور خود را میان سه فرزند خویش تقسیم کرد و سنت جنگویان به سه گروه تا چند قرن باقی ماند.(59) این اسطوره نمیتواند جدا از داستان فریدون باشد در این اسطوره نیز بخش میانی بزرگتر است و با این که دو بخش دیگر از حکومت اصلی جدا شده اند قدرت مرکزی را به رسمیت می شناسند .(60) این افسانه صورت دیگری از گونه ی ایرانی فره ایزدی است که تنها نصیب پادشاه پرهیزگار می شد.(61)
سکاها چنین می پنداشتند که تارگی تائوس هزار سال پیش از 513 پیش از میلاد می زیسته است. یعنی قرنها پیش از آنها که خود سکاها به دنیپر رسیده باشند. بنا بر روایات مختلف، آنان گورهای سلطنتی را در درون سرزمین مربوط به تارگی تائوس متمرکز کردند و جانشین موروثی رهبران خود را به  آرامی می پذیرفتند. این امر منجر به رشد یک طبقه ی اشرافی در درون آن ناحیه شد و همچنین به افزایش ثروت شخصی خانواده های سلطنتی و شاهزادگان انجامید. این ثروت را در گورهای این ناحیه می توان دید زیرا گورهای سلطنتی غنی تر از همه ی گورهای سکایی هستند و بیش از هر ناحیه ی دیگری در جلگه ی اوراسیایی طلا و مواد گرانبها با خود دارند.(62)
از لحاظ اداری سکائیه سلطنتی یا سکائیه خاص به چهار ناحیه تقسیم می شد و هر ناحیه ی آن تحت فرمان حاکمی بود که از سوی پادشاه منصوب می گشت. این حکام می بایستی در اجتماع سالانه ی جنگجویان شرکت جویند.(63)

ویژگی های ظاهری و پوشاک


ارابه های سرپوشیده ی سکاها به منزله ی خانه ی دائمی آنها بوده است و مردان – که پیوسته سواره به این سو و آن سو می تاختند- شب هنگام برای اقامت در آن ها باز می گشتند. به طور کلی زندگی روزانه ی افراد سکایی نسبتاً به خوشی می گذشت. بقراط نوشته است که آنها فربه و تنبل و بذله گو بودند. شراب می نوشیدند و با نوشیدن از یک ظرف، پیمان برادری با محبت می بستند و با خواندن و رقصیدن همراه طب و سازهای زهیی شبیه عوب به تفریح می پرداختند.(64)
سکاها، لباس های خود را با تزیینات شاد می آراستند و به این کار علاقه ی بسیار داشتند و می توانستند کارهای تکه دوزی را با چنان ظرافت و مهارتی انجام دهند که شبیه کامل ترین قلابدوزی ها باشد. آن ها اغلب پوست و چرم به کار می بردند و در واقع پوست ها و چرم آنان با چنان مهارتی عمل آورده می شد که در نقاط دوردست هم خریدار داشت. پر سودترین بازارهای پوست در آشور، بلخ و یونان بود. پوست و چرمی که در پازیریک Pazirik یافت شده از جنس بسیار عالی است، و از لحاظ بافت ااز چرم ضخیم و سنگین گرفت، تا پوست های ظریف و قابل انعطاف، سبیه به بسیاری از محصولات امروزی است. همه ی لباس های افته شده در پازیریک بر اثر وفور تزیینات خود بیننده را شگفتی وا می دارد.(65)
جامه های زنان پازیریک حتی مزین تر از جامه های مردان بود. از پازیریک قبای بزرگی به دست آمده به مخروطی شکل و بدون آستین است، ولی جاهایی برای بیرون آمدن دست در آن تعبیه شدهاست. این لباس را از نمد درست کرده اند و در حاشیه ی آن خز گذاشته و در سراسر سطح آن عملاً طرح هایی تو در تو و پیچیده ای با تکه دوزی نهاده اند. جامه هایی که همراه این قبا می پوشیدند بلند و تنگ بود با آستین های دراز و سینه بندی چسبیده. هیچ پوشش سری برای زنان در پازیریک به دست نیامده، جز مقابی دراز و کلاهی پشمی با گیسی بافته ی متصل به آن.(66)
چند ظرف بسیار عالی زرین از گورهای غنی و پر از اشیا یافت شده ک دارای جزییاتی است که لباس و آداب سکاها و همچنین چگ.نگی ظاهر آنها را آشکار می سازد. لباس های روی کوزه ی مشهور نقره ای از ورونژ Voronezh و کوزه ی الکترومی(67) (Elecrum) از کول اوبا Kul Oba دیده می شود. تاریخ این طورف سده چهارم پیش از میلاد می رسد و تاریخ لباس ها ممکن است اندکی از این بیشتر باشد. بر روی کوزه ورونژ، طرح یک اردوگاه سکایی در حال استراحت نشان داده شده است که شاید شامگاه پیش از نبرد باشد. در آغاز، فرماندهان سکایی را می بینیم که که در انجمنی گرد آمده اند و سپس جنگجوی با تجربه ای به جنگجوی جوانی روش استفاده از کمان را می آموزد. در هر مورد، جامه یراحت و مناسب و کمربند داری که قسمت پشت آن درازتر از پیش آن می باشد، نشان داده شده است، همچنین شلوارهای تنگ با حاشیه های زیاد که آن ها را در چکمه های بلند و نرم فرو برده اند، به تصویر کشیده شده است. سر جنگاوران، کلاه های نوک تیز که با بند، آن ها را به زیر چانه بسته اند، به چشم می خورد، همان نوع کلاه هایی که هنوز (هر چند در میان کودکان) در بخش هایی از روسیه، و به باشلاق معروف است.(68) سکاها ریش دارند و کلاهی نوک تیز مانند برادران ساکا که تصاویرشان در نقوش تخت جمشید باقی مانده، گوشهای آنها را از آسیب بادهای شدید مرغزارها محفوظ می دارد. آنها لباس گشاد بر تن دارند و نیم تنه و شلوار گشاد آنها مانند نیم تنه و شلوار عموزادگان مادی و پارسی آنهاست.(69)
جامه ی رویی سکاها با ردای آشوری تشابه دارد، جامه ی آنان با روش زندگی سوارکارانه ی آنان در تناسب است. در حدود 300 پیش از میلاد، چینیان نیز تغییراتی در در لباس نظامی خود داد و لباسی را استفاده کرد که بسیار نزدیک به دشمنان سکایی او بود. یعنی از شلوارهایی کیسه ای و رداهای تنگی تشکیل میشد که تا جنگ جهانی دوم به عنوان لباس ملی چینیان باقی ماند.(70)
شواهد انسان شناسی پازیریک نشان می دهد که رؤسای قبیله بیشتر بالا بلند بوده اند و قد آنها به پنج پا و هشت اینچ می رسیده است. احتمال دارد که مردمان قبیله دوست داشته اند که رهبرشان قوی هیکل باشد. قد عمومی ممکن است کوتاه تر باشد.زیرا در آثار هنری، پهن و چاق و خپل نشان داده شده اند.(71)
کاوش های پازیریک معلوم می دارد که اگر چه مردان طایفه یا موی صورت خود را می کندند و یا می تراشیدند، ولی رئیس قبیله ای که در تپه 2، پازیریک دفن شده بود، اگرچه به طور طبیعی ریش نداشت، ولی ریش مصنوعی در زیر سرش نهاده بودند.(72)

شهرنشینی

تحقیقات اخیر نشان داده که تا قبل از سده ی پنجم پیش از میلاد، گروهی از سکاها در جنوب روسیه به عنوان کشاورزان ثابت سکونت اختیار کرده بودند. کاوش هایی که در منطقه ی دنیپر به عمل آمده ویرانه های شهرهایی را اشکار ساخته که به بعضی از کوچ نشینان سکایی، یا در هر صورت به بعض از جوامع نیمه سکایی، تعلق داشته است. یکی از آنها کامنسکویه Kamenskoe است که می توان آن را نوع ویژه ی این گونه زیستگاه دانست. این محل در ساحل چپ دنیپر و مقابل نیکوپول Nicopl قرار دارد، که از سه سو به وسیله ی استحکامات طبیعی حفظ می شد، اما در بخش جنوبی، ساکنانش حصار گلی و بسیار مستحکم ساخته بودند.(73)
جالبترین شهر سکایی که تاکنون مورد کاوش قرار گرفته شهر نئاپولیس Neapolis بوده است.این شهر در حومه سیمفروپول Simferopol  در کریمه قرار دارد. و در 1945 حفاری هایی در آن جا به وسیله ی شولتس Schultz و گولوفکینا Golovkina به عمل آمد. این شهر از پایان قرن چهارم پیش از میلاد تا آغاز عصر میحسیت، پایتخت سلطنتی بوده و در پیرامون آن، دیواری بزرگ از سنگ ساخته بودند، این دیوار، نه تا چهارده یارد ضخامت داشت و در داخل آن، پایتخت اسکولوروس Scylurus و پسر و وارثش پالاکوس Palakus شاه آینده قرار داشت و دارای بناهای عمومی جالب توجه از سنگ بود. این بناها را با ستون های مجلل، سرستون های آراسته، و تندیس های مفرغین و مرمرین، مزین کرده بودند(74)

گورهای سکایی

آرامگاه های سکاها بیشتر در منطقه سیردریا با تپه های کوچک با ارتفاع های متفاوت پوشانده شده وبه «کورگان» معروف است. گاه مردگان را پس از سوزاندن به صورت خاکستر به خاک سپرده اند.(75) در گورهایی که در «خوالینسک» Khvalinsk شکافته شده و تالگرن، آنها را مربوط به سالهای 1200 تا 700 پیش از میلاد و متعلق به سکاها می داند، آثار و اشیای مفرغی یافت شده است.(76)
سکاها به گورستانهای خود بیش از همه ی دارایی خویش ارج می نهادند به طوری که در گورهای حفاری شده که از دستبرد هم در امان نمانده اند، با جهانی پر از تصاویر در هم پیچیده و تندیس های عالی، رو به رو می شویم. در موذد گورهای کوبان و روسیه ی جنوبی، آگاهی های زیادی در دست نیست. مهم ترین و جالب ترین گورستان های سکایی عبارت از گورهای سلطنتی روسیه ی جنوبی است. از همه بیشتر، گورهای چرتوملیک Chertomlyk، شاید هم از لحاظ تنوع و هم از لحاظ کیفیت هنری اشیایی که در آنها یافت شده، و همچنین به سبب ارزش ذاتی تقریباً افسانه ای این اشیای زرین، از همه غنی تر است.(77)
بیشتر گورهای سلطنتی در نزدیکی الکساندروپول – نیکوپول Alexandropol – Nicopol قرار دارند ولی بعضی گورهای دیگر نیز در پانتی کاپایوم Panticapaeum یافت شده اند. جالب ترین گورهای الکساندروپول – نیکوپول عبارت از تولستیا موگیلی Tolstiya – Mogily یا گورهای تپه ای بزرگ است که از لحاظ ارتفاع 30 تا 70 پا و از لحاظ محیط 400 تا 1200 پا بوده است.(78)
قدمت نخستین گورها از لحاظ تاریخی، هم زمان با پیروزی های نظامی سکاها در خاورمیانه است و در نتیجه، بیشتر آنها در انتهای شرقی بخش اروپایی دشت اوراسیا قرار دارند. بعضی از تپه های جنوب روسیه نیز از لحاظ تاریخی به زمان آن ها نزدیک است. گورهای کاسترومسکایا استانیتزا Kostromskaya Stanitza ، گورهای کلرمس در ناحیه کوبان و گورهای تپه ای ملگونوف Melgunov در جنوب روسیه، و گنجینه ای که در سکز (سقز) در اورارتو، یا در محل احتمالی نخستین پایتخت سکاها یافت شده حایز اهمیت ویژه ای است.(79)



پانویس
1-ایران بزرگ، رویه 93.
2-لغت نامه دهخدا، زیر واژه سکا.
3-امپراطوری صحرانوردان، رویه 33.
4-همان، رویه 35.
5-همان، رویه 40.
6-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 101.
7-Dyakonov,I.M.1951 “Assiro-Vavilonskie istocniki po istorii urarto “, VDI. No .2,3,4.، به نقل از قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 258.
8-لغت نامه دهخدا، زیر واژه سکا
9-امپراطوری صحرانوردان،رویه 33.
10-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 101.
11-ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه 62.
12-همان، رویه 63.
13-ایران بزرگ، رویه 93.
14-The Scythians . p.21، به نقل از قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 258.
15-باستان شناسی در آسیای مرکزی، رویه 56.
16-امپراطوری صحرانوردان، رویه 32.
17-همان، رویه 34.
18-خراسان و ماوراءالنهر، رویه 123.
19-امپراطوری صحرانوردان،رویه 34.
20-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 102.
21-ایران بزرگ، رویه 93.
22-نخستین انسان و نخستین شهریار، به نقل از ایران بزرگ، رویه 94.
23-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 103.
24-ایران از آغاز تا اسلام، ، رویه 97.
25-امپراطوری صحرانوردان، رویه 38.
26-ایران از آغاز تا اسلام، رویه 98-99.
27-امپراطوری صحرانوردان، رویه 38.
28-ایران از آغاز تا اسلام، رویه 99.
29-امپراطوری صحرانوردان، رویه38.
30-همان، رویه 39.
31-ایران در زمان ساسانیان، رویه 390- 394.
32-ایران نامک، رویه 137
33-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رقیه بهزادی، رویه 111.
34-همان، رویه 111.
35-ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه 63-64.
36-امپراطوری صحرانوردان، رویه 35.
37.یزدان صفایی، مقاله زبانهای ایرانی باستان، امردادنامه، شماره بهمن 88.
38.یزدان صفایی، مقاله زبانهای ایرانی میانه، امردادنامه، شماره آبان 88.
39-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 117.
40-امپراطوری صحرانوردان، رویه 32.
41-همان، رویه 42-43.
42-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 118.
43-امپراطوری صحرانوردان، رویه 43.
44-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 117.
45-امپراطوری صحرانوردان، رویه 44.
46-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 117.
47-همان، رویه 117-118.
48-همان، رویه 119.
49-همان، رویه 119-120.
50-همان، رویه 120.
51-همان، رویه 120.
52-همان، رویه 123.
53-همان، رویه 124.
54-همان، رویه 105.
55-بن دهش، رویه 141، به نقل از ایران بزرگ، رویه 93.
56-امپراطوری صحرانوردان، رویه 34.
57-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 105.
58-نیای سکاهای مستقر در جنوب روسیه.
59-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 105
60-داریوش و ایرانیان، رویه 453
61-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران ، رویه 105.
62-همان، رویه 105 و 106.
63-همان، رویه 106.
64-همان، رویه 107.
65-همان، رویه 107 و 108.
66-همان، رویه 108.
67-آلیاژی از طلا و نقره که در قدیم استفاده می شده است.
68-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رقیه بهزادی، رویه 108.
69-امپراطوری صحرانوردان، رویه 34.
70-امپراطوری صحرانوردان، رویه های 61 و 62.
71-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رقیه بهزادی، رویه 109.
72-همان، رویه 109.
73-همان، رویه 109 و 110.
74-همان، رویه 110.
75-خراسان و ماوراءالنهر، رویه های 98-99، به نقل از قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 258.
76-امپراطوری صحرانوردان، رویه31-32.
77-قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 113.
78-همان، رویه 113.
79-همان، رویه 119.

کتابنامه
1-عطایی فرد، امید. 1384، ایران بزرگ، انتشارات اطلاعات.
2.بهزادی، رقیه. 1386، قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، انتشارات طهوری.
3.گروسه، رنه. 1387، امپراطوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی.
4.پایگاه اینترنتی لغتنامه دهخدا.
5.دیاکونوف. 1354، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام تهران.
6.رضا، عنایت الله،1384، ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، انتشارات علمی و فرهنگی.
7.گیرشمن، رومن. 1355، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
8.کریستین سن، آرتور. 1351، ایران در زمان ساسانیان،  ترجمه رشید یاسمی، انتشارات ابن سینا.
9.امان الله قریشی، 1380،ایران نامک، هرمس.
10.ملک شهمیرزادی، صادق، 1372، باستان شناسی در آسیای مرکزی، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
12.هینتس، والتر. 1386، داریوش و ایرانیان، ترجمه پرویز رجبی، نشر ماهی.
13. ناتل خانلری، پرویز، 1387،تاریخ زبان فارسی،جلد یکم،انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
14.ابوالقاسمی، محسن، 1373.تاریخ زبان فارسی،انتشارات سمت.
15.ماهنامه الکترونیکی امردادنامه، وابسته به تارنمای (تالار گفتگوی) امرداد.

  • بازدید: 4891
 

دیدگاه ها 

 
+2 #1 حمید معماری 04 دی 1394 ساعت 17:27
با سلام
سکاها از اقوام مهم ایرانی بودند. آنها و دیگر اقوام در ایران ویج می زیستند. ایران ویج سرزمین نخستین ایرانیان است. سکاها که همان نیاکان رستم می باشند در ایران ویج غربی ترین سرزمین که کشور می خواندند زندگی می کدند. نام این کشور بنابه منابع اوستایی کشور سوه بوده است.
با تشکر
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title