میهن نما
میهن نما
گفتاورد

دکتر صفر عبدالله

منش ایرانی ، زبان پارسی ، نوروز و مهرگان و سده ، عامل مشترک همه ی ایرانی تبارهای جهان از نیمه ی غربی هند تا مناطق کردنشین سوریه است.به رغم لاتین شدن الفبای ترکیه، نزدیک به ربع واژه های زبان این جمهوری ریشه پارسی دارد و تا قرن نوزدهم زبان پارسی در هندوستان و قلمرو عثمانی رایج و رسمی بود و چند امپراتور عثمانی پارسی گو بودند و به پارسی شعر می گفتند. منش ایرانی که در دنیا شاخص است عبارت است از: آزاده بودن، مستعد فراگیری دانش و پیشرفت، دارای هوش سرشار و توان بیش از حد متعارف در اندیشیدن، سخاوت و دست و دل بازی، شرمگین بودن و نجابت. بنابراین تاجیک یعنی ایرانی .

دکتر صفر عبدالله ، دانشمند بزرگ تاجیکستان

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
خُنیا (موسیقی) راوايان موسيقي ايران، ميراث دار فرهنگ، معنويت قومي و نماد خرد جمعي
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

محمدجواد بشارتي
فرهنگ به عنوان كليتي در هم تافته، مهم ترين، دستاورد بشري است. فرهنگ، كل پيچيده اي شامل دانش، اعتقادات، هنر، اخلاق و روحيات، حقوق، آداب و رسوم و هر گونه توانايي، قابليت و عادت هايي است كه به وسيله انسان به عنوان عضوي از جامعه كسب مي شود.

 

در ديدگاه ذهنيت گرايي، نيز فرهنگ مجموعه اي از دانش و اعتقادات است، كه به ادراكات و تجربيات انسان نظم بخشيده و شيوه عملي حيات مردم شناخته مي شود.1
با اين پيش فرض ها، بر يك نكته مي بايست تاكيد كرد. انسان در جامعه زندگي مي كند و هر جامعه، فرهنگ دارد. اين مورد سيستم اجتماعي _ فرهنگي را پديد آورده است كه به واسطه آن ويژگي هاي هر مجموعه جداگانه و خودگردان بشري، مانند يك قبيله يا يك ملت برشمرده مي شود. آشوري در كتاب تعريف ها و مفهوم فرهنگ تاكيد مي كند هر سيستم اجتماعي _ فرهنگي تمامي ساز مايه هاي اصلي فرهنگ بشري را در خود دارد. «يعني سازمايه هاي فني (تكنولوژيك)، اجتماعي و انديشه اي (ايدئولوژيك) را.»2
انديشه و رفتار نمادين، فرهنگ بشري را ارتقا مي دهد. «نماد گرايي با كليت فراگيري كاربرد آن، وسيله اي ست جادويي كه راه جهان فرهنگ را مي گشايد.»3 اين نمادگري، انسان را به سوي جهان آرماني سوق مي دهد تا آرمان هايش را در دين، هنر، علم و فلسفه، جست و جو كند.
موسيقي، به عنوان هنري انتزاعي در اين جهان آرماني، سهمي متعالي دارد. (نظريه فيلسوفاني نظير شوپنهاور). از اين منظر، يكي از دستاوردهاي مهم فرهنگ بشري، موسيقي است، در واقع چه از ديدگاه كلي فكر و چه با نگاه ذهني گرا، همچنين با رويكردهاي مختلف تعريف و مفاهيم فرهنگ از قبيل تعاريف توصيفي، روانشناختي، تاريخي، ساختاري و... موسيقي پديده اي فرهنگي محسوب مي شود كه با عناصر و اجزا فرهنگ، تعامل و كنش متقابل دارد. تمدن بشري، در طول تاريخ و در سير رشد و تكامل خود، سنت هاي كلاسيك يك سيستم اجتماعي _ فرهنگي را به ميراث فرهنگي بدل مي كند. با اين حال گروهي ميان سنت و ميراث تمايز قايل اند و ميراث را جنبه ابزاري و نمادهاي خارجي سنت (چون معماري، آيين ها و مراسم) برمي شمرند.4 با نگاهي دقيق تر به موضوع، مساله را مي توان، اين گونه در نظر گرفت كه سنت هاي فرهنگي، ميراث فرهنگي را پديد مي آورند. در اين نگاه، هر پديده با حضور ارجاع هاي نمادين در بستر يك پيشينه فرهنگي، ميراث يك سيستم اجتماعي _ فرهنگي محسوب مي شود. حال شايد بهتر بتوان پرسش نهفته در اين متن را كه مبتني بر حضور موسيقي به عنوان يك ميراث فرهنگي است، تبيين كرد.
در نگاه نخست، ميراث فرهنگي، ارجاعي تاريخي به نمودهاي خارجي تاريخي و فرهنگي گذشته است. در نگاه انسان ايراني، ستون هاي نيم مخروبه تخت جمشيد و يا نماي عمارت عالي قاپو، ميراثي از گذشتگان است. اين ميراث كه حسرت به گذشته متعالي نيز به دنبال دارد، با نگاهي توريستي به يك جريان قوي، دامن مي زند تا، جنبه هاي مهمي از فرهنگ بشري را كه امروزه نيز، همچنان زندگي مي كند، به فراموشي بسپاريم. برخورد موزه اي‌_ تاريخي، در نگرشي مسلط، در كشوري مانند ايران، ميراث فرهنگي را به سوي نهادي با وظيفه حفظ و نگاهداري اماكن تاريخي و آثار و اشيا كهن سوق مي دهد.
يك جمله اوليه در اين نگرش چنين است: آرامگاه حافظ را به عنوان ميراث فرهنگي حفظ كنيم. پرسش ثانوي پديد آمده بر اين اصل استوار است كه تكليف اشعار حافظ و حضور حافظ در فكر و فرهنگ ايراني چه مي شود؟ آيا حافظ ميراث فرهنگي است يا آرامگاهش؟ فرهنگ امروز اگر بسياري از اندوخته هايش را بر گذشته بنا مي كند، اين بنا بر انديشه حافظ استوار است و يا بر آرامگاهش؟
اين پرسش ها و ده ها پرسش ديگر، در موضوع، مدخلي براي نگرش به جهان هاي واقعي از مفهومي به نام فرهنگ و ميراث فرهنگي است. عبارت موسيقي به عنوان ميراث فرهنگي، دو مدخل ديگر نيز دارد. تنوع قومي و در نتيجه آن، تنوع فرهنگي، در جامعه ايراني، يك ويژگي بارز است.
بيانيه جهاني سازمان يونسكو درباره گوناگوني فرهنگي، بر اين مساله صحه گذاشته است. دوازده ماده اين بيانيه، هويت، تنوع و چگونگي فرهنگ را به عنوان ميراث مشترك انساني برشمرده اند. در بخش هايي از آن آمده است: «همان گونه كه تنوع زيستي براي طبيعت ضروري است، تنوع فرهنگي هم به عنوان مرجع تبادل، نوع آوري و خلاقيت براي انسان ها ضرورت است. تنوع فرهنگي دامنه انتخاب هايي را كه بر همه گشوده شده است، وسيع تر مي سازد. اين امر يكي از ريشه هاي پيشرفت است كه نه تنها به سادگي به عنوان سرآمد رشد اقتصادي شناخته شده، بلكه به عنوان ابزاري براي دسترسي بيشتر به عقلانيت رضايت بخش، احساسي، اخلاقي و هستي معنوي مورد توجه قرار گرفته است.»5
در بيانيه مذكور، ضمن برشمردن جنبه هاي مختلفي نظير دستيابي همگاني به تنوع فرهنگي، خدمات فرهنگي به عنوان ابزارهاي يك فرهنگ يكپارچه بر ميراث فرهنگي به عنوان سرچشمه خلاقيت تاكيد شده است. «خلاقيت بر بستري از رسوم و سنت هاي فرهنگي ترسيم مي گردد، اما شكوفايي آن مستلزم تماس و ارتباط با ديگر خلاقيت هاست.»6

تنوع اقوام موجود در ايران، تنوع موسيقايي گسترده اي را سبب شده است. اين تنوع، پراكنش فرهنگي (تبادل عناصر فرهنگ از نقطه اي به نقطه ديگر) فرهنگ پذيري، پهنه فرهنگي (رابطه فرهنگ و زيستگاه) و گونه فرهنگي (رابطه فرهنگ و پهنه جغرافيايي را پديد مي آورد.
ارتباط شگفت آور، اين مجموعه، يكي از بزرگ ترين و متنوع ترين فرهنگ هاي شفاهي آسيا را به وجود آورده است. در پديده اي نظير موسيقي، تنوع سازها، مجموعه اجرايي هر قوم با صورت بندي متفاوت اما با ريشه هاي مشترك، فرهنگ ملي قوم ايراني را شكل داده است. به واقع، در مورد موسيقي نواحي، با ميراث قابل توجهي از فرهنگ هاي گوناگون مواجهيم. از سوي ديگر، ارتباط و كنش ادبيات، زبان و اسطوره ايراني، اين كل يكپارچه را، پيوندي محكم تر داده است. به عنوان مثال شاهنامه خواني به عنوان يك سنت، لايه هاي مختلفي از اقشار مختلف اجتماع را درگير مي كند. شاهنامه خواني، عشاير و نواحي مختلف، سنت نقالي و شاهنامه خواني زورخانه، صورت هاي مختلفي از يك ميراث مشتركند.
بخش ديگري از حضور موسيقي به عنوان فرهنگ، جلوه هاي هنر سنتي به عنوان هنري معنوي است.
سيد حسين نصر، ضمن تاكيد بر عدم تفكيك پذيري ميان سنت و قداست ميان اين دو تمايز قايل مي شود. منشا صدور امر قدسي، عالم روحاني است. او موسيقي ايراني را به ويژه پس از اسلام با صبغه هاي معنوي تشريح مي كند و به ارتباط ميان عرفان و موسيقي اشاراتي دارد.
در گذشته، هنر سنتي با كانون هاي معنوي مرتبط بود و موسيقي نيز از اين قاعده مستثني نبود. هر چند امروزه گسست هايي را در اين زمينه، به وضوح مي توان مشاهده كرد.
علاوه بر اين، بيان معنويت در حوزه موسيقي، در انواع مختلفي از موسيقي ايراني (موسيقي رديف دستگاهي _ موسيقي نواحي)، اين پديده را ملموس تر مي نماياند. جنبه هاي مختلفي از حضور امر قدسي در ساحت موسيقي قابل بررسي است. به عنوان نمونه، موسيقي يارسان (اهل حق كرمانشاه)، موسيقي دراويش قادريه، نقشبنديه، و بخشي از موسيقي آييني در جنوب ايران، بازتاب، تداخل امر والا و هنر سنتي _ آييني به نام موسيقي است. لازم به ذكر است، تغييرات و بروز هنر جديد، در موسيقي ايراني نيز، روندي فاصله گرفته از مفاهيم ياد شده را در پي داشته است. باوجود اين، نمونه هاي برجسته اي از موسيقي ها با ساختاري برگرفته از فرهنگ ادوار كهن و رويكري معنوي _ فرهنگي به حيات خود ادامه مي دهند.
اين موضوع، خود، مبحث ديگري را در روند شكل گرفته از موسيقي، فرهنگ و معنويت مي نماياند. مدخلي كه ارجاع آن انسان است. راويان موسيقي در تفكر شرقي، تنها بيان كننده يك ميراث معنوي بازمانده از نياكان نيستند، بل خود در مركز اين تفكر قرار دارند. در گونه هاي موسيقي مورد نظر ما، راوي، انساني است كه در كنش و ارتباطي متقابل ميان فرهنگ و معنويت سير مي كند. در اين طرز تلقي تا راوي موسيقي خود به مفاهيمي كه بيان مي كند، معتقد نباشد، نمي تواند، مفاهيم را انتقال دهد. با اين نگرش، انسان نيز به يك ميراث بدل مي شود. اهميت راويان موسيقي در فرهنگ ايران، نه به عنوان يك موسيقي دان، كه به عنوان ميراث دار فرهنگ و معنويت قوم خود و به واقع نمادي از خرد جمعي يك فرهنگ اند. لذا با مرگ هر يك از آنان، قسمتي از اين خرد، در معرض فراموشي و حتي نابودي قرار مي گيرد.
«اگر تجديد حيات فرهنگ هاي بومي و مهم ترين حوزه آن، موسيقي هاي نواحي، غير ممكن و محال است، مي توان تاهنوز نفس گرمي از سينه دردآلود آوازخواني، و آواي زندگي بخشي از پنجه هاي فرتوت استادي در گوشه اي از اين سرزمين بر مي خيزد آنها را نشانه گرفت و گردآوري كرد تا اگر براي كسي _ از نسل امروز يا فردا _ انسان و فرهنگ ايراني موضوعيتي پيدا كرد، دست كم سوابق فرهنگ كهن سال شفاهي اين ملت در اختيار باشد.

-----------------------------------------------
منابع:
1 _ انسان شناسي فرهنگي، نوشته فرانگ واي ولو، ترجمه عليرضا قبادي، دانشگاه بوعلي، همدان، 1378 (ص 20 و 21)
2 _ تعريف ها و مفهوم فرهنگ، داريوش آشوري، آگه، تهران، 1380، (ص 91)
3 _ همان، (ص 86)
4_ تاملات ايراني، مجموعه گفت و گو، حسين كاجي، روزنه، تهران، 1380، (ص 293)
5 _ گزارش گفت و گو، ماهنامه علمي و خبري، مركز گفت و گوي تمدن ها، سال دوم، ش 8، (25)
6 _ همان، (ص 26)
7 _ هنر و معنويت اسلامي، سيد حسين نصر، دفتر مطالعات ديني هنر، تهران، 1375، (ص 82 _ 80)
8 _ ليلي كجاست، محمدرضا درويشي، ماه ريز، تهران، 1382، (ص 80)

برگرفته از : خبرگزاری میراث فرهنگی

  • بازدید: 2388
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title