میهن نما
میهن نما
گفتاورد

زکریای رازی

اگر همه مي توانستند از استعدادهاي خود به گونه اي درست بهره بگيرند، دنيا همان بهشت موعود مي شد كه همه مي خواهند.

زکریای رازی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
خُنیا (موسیقی) نوای خوش ایران پس از اسلام (2)
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

بخش دویم

«سائب خائر» فرزند یک اسیر دیگر ایرانی که نخست برای حفظ وزن آواز، قطعه چوبی روی زمین می نواخته است ... و بعدها نواختن عود را نیز فراگرفته.
باز بگفته ی «صاحب اغانی»، او نخستین کسی است که آواز را با موسیقی در عرب همراه کرد ... و با تاثیری که از آهنگ های «نشید ایرانی» پذیرفته، آواز را با عود همراه کرد، و در مدینه خود عود نیز ساخته است.

«نشید ایرانی» یا «نشیط فارسی»[1] که ابن خلدون نیز از او یاد کرده. وی سرودهای پارسی را در مدینه می خوانده، و شاگردانی چون : «جمیله»، «عزت المیلاء»، «معبد» و «ابن سریج» را پرورد.

«ابو یحیی عبداله سریج» شاگرد نشید که نواختن عود را به خوبی از او آموخت.

«نصر بن حارث کلاه» که به گفته ی مسعودی، در زمان خسرو پرویز به ایران آمده بوده است، و نواختن عود را در «حیره» فرا گرفته در عرب نخستین کسی است که نواختن بربط را آموخته و نواخته است.

«ابو سلیمان، یونس بن سلیمان کردی شهریار» معروف به «یونس» که نخستین کتاب موسیقی پس از اسلام را نوشته و در اغانی و الفهرست از کتاب های «نغم»، «الفیان» و «مجرد» او یاد شده است.

«مسلم بن محرز» که در زمان هشام عبدالملک می زیست و به «صناج العرب» مشهور شد. از کسانی است که در نواختن چنگ به استادی رسید.

«ابراهیم فرزند ماهان» پسر بهمن، پسر پشنگ که از دهگانان ارجان شیراز بوده اند، در کوفه [2] به جهان آمد و به خلاف رای پدر به خوارزم و ری رفت و موسیقی آموخت و به نام «اسحاق موسلی» مشهور گردید و بزرگ ترین موسیقیدان دربار عباسیان به شمار می رفت و می گویند که گوش وی چنان در اندریافت (احساس) آهنگ به نیرو بود که اگر در مجلسی سی نوازنده رود می نواختند و کوک یکی از آنها نابرابر بود، وی آن را درمی یافت ...
ابراهیم زنان زیادی داشت که از آن جمله یکی «شاهک» مادر فرزند موسیقی دانش اسحاق به شمار می رفت و دیگری «دوشارم»[3] زن محبوب وی که با دف نیز آهنگ های او را همراهی می کرده است. وی در دربار مهدی عباسی و هارون الرشید پایگاهی بلند داشت.

«ابا محمد اسحاق موسلی» فرزند ابراهیم و شاهک که در عهد چهار خلیفه، هارون، مامون، معتصم بالله و الوافق بالله نوازندگی می کرده، و دارای تالیفات بسیار در زمینه ی شعر و موسیقی بوده است که به روایت ابن الندیم در الفهرست :
«... النغم والایقاع (آهنگ ها و وزن ها) اغانی کبیر، مجموعه ی اغانی و رساله های زیاد درباره ی موسیقیدانانی چون حماد، حنین حیری، طویس، ابن مسجه، حسان و ... از جمله کتاب های او است.»
به گفته ی «ابوالفرج اصفهانی» در کتاب «اغانی» او در یکی از کتاب های خویش همه ی آهنگ های خود و پدرش را گرد آورده است که بایستی همان «مجموعه ی اغانی» بوده باشد.

«زریاب» موسیقی دان بزرگ دیگر ایرانی که درباره ی او سخن رفت و موسیقی ایران را به شمال آفریقا و اسپانیا برد و رواج داد. نخست غلام این خاندان بود و چنانکه می گویند، اینان به استعداد او رشک بردند و بیرونش کردند، غافل از آنکه به گفته ی سعدی :
«...
هنرمند هرجا که رود، قدر بیند و صدر نشیند ...»
او، رایحه ی دلپذیر مشکی را که اندرون سینه داشت ... موسیقی ایرانی را، با دم صبح به همه ی افاق جهان پراکنده کرد و اکنون گاهی، یادی خاطر انگیز از این رایحه ی دلپذیر همراه با موسیقی غربی، باز به ایران می آید.

کم کم همه ی رودها و سرودهای ایرانی به عربستان وارد شد؛ از چنگ و نای، بربط، چغانه، تنبور، غژک، دمبک و ...

برخی از این نام ها معرب گردید همچون چنگ که به «صنج» مشهور شد (صناج = چنگ زن) و زنگ که به «سنج» نامبردار گردید و تنبور به صورت «طنبور» نوشته شد. چغانه که «صغانه» گردید؛ غژک که «غجک» شد. اما برخی نام ها نه تنها معرب نشد که هنوز در تمام کشورهای عربی زبان با همان نام ایرانی خود خوانده می شود همچون «تار»، «سنتور»، «کمانچه»،[4] «عود»، «نی» و ...

اکنون که چهارده سده از آن هنگام می گذرد، نگاهی به نام گوشه های موسیقی کشورهای عربی زبان بیفکنیم؛ و اینست 52 مقام معمول در مصر: [5]
یکاه (یک گاه)، فرح افزا، شت عشیران، عجم عشیران، شوق افزا، طرز جدید، عراق، راحة الارواح، دلکش خاوران، فرح ناک، بسته نگار، اوج، راست، سوزناک، ماهور، حجاز کار، سازگار، شورک، نهاوند، کردیلی، نواثر نکریز، پسندیده، طرز نوین، رهاوی، نهاوند کبیر، زنگوله، کردان مصری [6]، نهاوند مرصع (مشهور به سنبله نهاوند)، دلنشین، بیاتی، صبا، عشاق مصری، قرچغار، حجاز اصفهان، حسینی، محیر، عجم، باباطاهر، عرض بار شهناز، بوسلیک صبا، بوسلیک کردی، حسینی گله زار، سه گاه، هزام، مستعار، مایه، چهارگاه.

مقام های سوریه و لبنان همین هاست، تنها عشاق مصری در آن حسینی بوسلیک نامیده می شود.

در مراکش و تونس، 18 مقام معمول است که 17 گوشه ی آن همان مقام های مصری است، افزون بر آن گوشه ای به نام «طبع عراق عجم».
در عربستان 37 مقام معمول است که 15 گوشه ی آن در بین مقام های مصری هست و نام 22 گوشه ی دیگر آن چنین است :

جبوری، دشتی، منصوری، سعیدی مبرقع، ابراهیمی و المقابل، کلکی (گیلکی)، شوشتری، عربیون عجم، الحدیدی، حجاز شیطانی، العکبری، محمودی، عربیونی، افشار کلکی، نهفت العرب، زمزمی، رمل، المارنا، شاورک، صبا همایون نادی، زرافکند (زیر افکند).

از این نام ها، آنچه که ایرانی است با خط درشت دیده می شود و آنچه که بهری عربی و بهری فارسی است نیز بهر ایرانی آن، درشت است که آن خود به دلیل بخش فارسی، نشان می دهد که ایرانی است و اما نباید گمان برد که هر آنچه به زبان عربی است، همه گوشه هایی است که اعراب ساخته اند ! هنگامیکه ابراهیم پسر ماهان ایرانی به ابراهیم بن میمون موصلی تغییر نام می دهد، یا هوشنگ، اوشهنج می شود، یا روزبه پارسی به صورت ابن مقفع المبارک درمی آید ... چنگ، سنج، سپاناخ، اسفناج و چوگان، الصولجان می شود. بایستی که انتظار داشت که بسیاری از نام های ایرانی به همین شیوه به عربی تغییر صورت بدهند !

البته موسیقی عربی امروز، با شیوه ای که در نواختن ان پیدا شده است، خود را از موسیقی ایرانی نشان می دهد، اما ریشه ی همه ی آن در دستگاه های ایرانی است. و این نام گوشه هایی بوده که در آن کنفرانس معین گردید. افزون بر آن موسیقیدانان عرب و ترک دستگاه های خود را بر اساس دوازده دستگاه «فارابی» و 32 دستگاه «صفی الدین ارموی» چنین بنا نهاده اند [7] :

فارابی : عشاق، نوا، بوسلیک، راست، عراق، اصفهان، زیرافکند، بزرگ، زنگوله، رهاوی، حسینی، حجازی و ...

ارموی : صبا، عذرا، دوستگانه، معشوق، خوش سرا، خزان، نوبهار، وصال، گلستان، غم زده، مهرجان (مهرگان)، دلگشا، بوستان، زنگوله(صورت دوم)، مجلس افروز، نسیم، جان فزا، محیر، حجازی (صورت دوم)، زنده رود (زاینده رود)، عراق (صورت دوم)، زیرافکند کوچک، مزدکانی (مژدگانی)، نهفت، اصفهانک، غزال، وامق، نوروز عرب !، ماهوری، فرح، خضرا و ...
و شش آواز گواشت، گردانیه، سلمک، نوروز، مایه و شهناز [8]

و این نام گوشه ها یا دستگاه های عربی و ترکی ! است که نوازندگان آن حتی معنی بیش از نیمی از آنها را نمی دانند [9]

موسیقی امروز عرب، موسیقی ایرانی نیست، بلکه در درازنای زمان، دگرگونی هایی در آن دیار پدید آمده، بطوری که امروز تا نوای دستگاهی عربی، همچون «چارگاه» برمی آید، خود می گوید که در کش و قوس ها و شیوه ی نواختن، با چهارگاه ایرانی یکی نیستم ... همانطور که اگر یک نوازنده ترک زبان، ماهور را بنوازد ... در آذربایجان به دلیل سختی طبیعت و کوهستان های بلند و رودهای پر خروش، زخمه ی تارش سختی و صلابت دارد ... و در ترکیه نرمی ویژه ای ... و هر دو ماهور، با ماهور امروز ایرانی کمی تفاوت دارد. اما این سخن قطعی است که ریشه ی موسیقی این هر دو نوای خوش ایرانی است. که اگر گلی از شیراز به مازندران برده شود و در آن آب و هوا پرورده شود، رنگ یا بوی یا هر دوی آن کمی با رنگ و بوی گل هایی که در سرزمین خود مانده اند دگرگونی دارد.

--------------------------

پانوشت ها:

^ 1. کتاب ها همه از او با نام «نشیط» یاد کرده اند، اما این نام نیز معرب «نشید» است و «نشید» به معنی طنین آهنگ است و نام «زنگوله ی نشید» نیز در اشعار انوری به عنوان یکی از گوشه ها آمده است. نشید تنها نیز خود یکی از گوشه هاست :

ارغنون پیش چکاوک نه اگر بلبل نیست      ماحضر فاخته را گو، که «نشیدی» بسُرای

^ 2. بنا به گفته ی طبری، عربان پس از گشودن تیسفون، چون یارای زندگی در کنار رودبار و آب روان را نداشتند، یکایک بیمار شدند و پس عمر فرمان داد در محلی دور از آب، شهری مناسب عربان بسازند و معماران ایرانی در نزدیکی کوه (که به زبان پهلوی «کوف» خوانده می شود) شهری ساختند و نام آن را «کوفه» یعنی کوهک نهادند.

^ 3. در کتاب ها نام این زن «دوشار» آمده، اما آن نیز به علت تلفظ عربی، معرب «دوشارم» پهلوی است که معنی عشق را دارد. از دوشارم، «دوشست» به معنی معشوق، دوشیزه به معنی دختر کوچولوی دوست داشتنی و نیز دوست برآمده است.

^ 4. به زبان عربی، ویلن نیز کمنجه نامیده می شود. نگاه کنید به قاموس عنصری

^ 5. در سال 1932 کنگره ی موسیقی عرب به ریاست «محمد حلمی پاشا» وزیر فرهنگ وقت مصر و با شرکت موسیقیدانان و دانشمندان عرب و محققان غربی از جمله : کلانژت، بارون کارادو، دکتر هانری فارمر، ارلانژه و ... برای مطالعه و تحقیق عمیق در موسیقی عرب تشکیل گردید و در هفت شورا یا کمیسیون مسایل مختلف موسیقی از تاریخ و فن و علم، نتایجی را اعلام کرد. از جمله مقامات، یا گوشه های موسیقی کشورهای عربی را گردآوری و مدون نمود که نتیجه ی آن را در اینجا می خوانید. نگاه کنید به موسیقی فارابی - نوشته ی مهدی برکشلی - از صفحه ی 57 به بعد.

^ 6. گمان می برم مقصود «کردانیا» به شیوه ی مصری بوده باشد. البته کردان در خاورمیانه پراکنده است و بجز از کردستان بزرگ که شامل بخش هایی از ترکیه، سوریه، عراق، کردستان ایران و جنوب قفقاز است در مصر نیز ردپای کردان دیده می شود. اما این آهنگ به همان معنی نخستین است، چرا که گوشه ای در مصر بنام کردی نیز هست.

^ 7. موسیقی فارابی - رویه های 54 و 55.

^ 8. در یکی دو ده ی پیش موجی در موسیقی بازاری ایران برخاسته بود که بر آهنگ های عربی روز، شعر فارسی می گذاشتند و خوانندگان بازاری آنها را می خواندند و چهار سال پیش شبی در انجمنی، خود بگوش خویش از یکی از کسانیکه سال ها برای رادیو ایران برنامه فکاهی می نوشت و کتاب «اسمال در نیویورک» او میان همین گروه مردمان دست به دست می شد، شنیدم که ضمن شرح خاطرات سفر فرنگ می گفت : «همانطور که موسیقی ایرانی تماما اقتباس از موسیقی عربی است .... !!!»
البته از رادیویی که سال ها موسیقی علمی آن نیز زیر نظر غربزدگان بوده است، بعید نبود که نویسنده ی ناآگاه آن هم عرب زده بوده باشد.

^ 9. برای آگاهی بیشتر در این زمینه و دنباله ی این مبحث کتاب موسیقی فارابی را ببینید.


بن نوشت:

زمینه ی شناخت موسیقی ایرانی - فریدون جنیدی، رویه ی 150 تا 164.

  • بازدید: 1381
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

با بدان بد باش با نیکان نکو جای گل گل باش و جای خار خار

با انسانهای خوب به نیکی رفتار کن اما با انسانهای بد مانند خودشان

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title