میهن نما
میهن نما
گفتاورد

علی اکبر ولایتی

آنچه در نقوش برجسته ی تخت جمشید دیده‌ می‌شود، همه نشانه ی پاکی و بزرگی است و بر عکس مکاتب غربی مانند یونان و روم و یا مصر، زنان عریان و یا بداخلاقی و یا نقوش بردگی و بندگی در آنها دیده نمی‌شود

علی اکبر ولایتی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
تاریخ و پیشینه ی ایران بررسي گاه شماري دوره حكومت خشايارشا و اردشير اول
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

مسايل مطرح در مورد دوره زماني حكومت اردشير اول و رابطه آن (به طور احتمالي) با موضوع 70 هفته اي كه دانيال نبي در فصل نهم عهد عتيق به آن اشاره مي كند، مستلزم بررسي عميق و همه جانبه اي است كه نمي توان در يك مقاله كوتاه به آن پرداخت. طرح آن نياز به نگارش كتابي خاص در اين زمينه دارد كه من نيز از سال ها پيش طرحي براي تدوين آن برنامه ريزي و اطلاعات مربوط به آن را گردآوري كرده ام.

 

 

 

در سال 1989 مقاله اي كوتاه به زبان سوئدي در اين زمينه نوشتم. مطلبي كه هم اكنون شما در پيش روي خود داريد، بحثي است كه در آن به بررسي اسناد ارايه شده توسط انجمن Watchtower Bible and Tract پرداخته مي شود با اين فرض كه اردشير بر خلاف آنچه كه تصور مي رفت نه در سال 465 ق.م بلكه در سال 475 ق.م به سلطنت رسيده است.

1_ آيا خشايارشا همزمان با پدرش داريوش حكومت مي كرد؟
واچتاور براي حل مسايلي كه در نتيجه ديدگاه خاص وي در خصوص تداوم حكومت اردشير از 41 سال به 51 پيش آمده اند و با استناد به اين واقعيت كه در 10 سال نخست حكومت، خشايار همزمان با پدرش داريوش حكومت مي كرد، معتقد است كه اردشير در سال 475 ق.م به سلطنت رسيده است نه 465 ق.م و حكومت خشايارشا از 485 ق.م تا 475 ق.م طول كشيده است نه تا سال 465 ق.م يعني طول حكومت خشايار 11 سال بوده است نه 21 سال، البته در مورد اين همزماني حكومت خشايارشا با داريوش سنديت و قطعيت اندكي مطرح است در صفحه 559 لغت نامه واچتاور، مقاله اي چاپ شده است كه متاسفانه در آن بسياري از وقايع تاريخي تحريف شده اند. در صفحه 615 چنين آمده است:
«البته دلايل بسياري وجود دارد كه با تكيه بر آنها مي توان چنين تصور كرد كه خشايارشا و داريوش همزمان با سرزمين هاي امپراطوري فارس حكومت مي كردند. هرودت در اين باره چنين مي گويد: «داريوش با پذيرش صحت گفته هاي وي (خشايارشا) در مورد سلطنت، او را به منصب پادشاهي تعيين كرد. به نظر من حتي بدون نصيحت هاي خشايارشا به پدرش و پذيرش آنها وي مي توانست حكومت كند.» اين اظهارات هرودت به خوبي مويد اين مساله است كه خشايارشا در زمان حكومت پدرش داريوش به عنوان پادشاهي منصوب شده بود.»
اگر اصل كتاب هرودت را بيش از پيش مورد كنكاش قرار دهيم، متوجه خواهيم شد كه هرودت خود در بخش هاي ديگر كتابش، آنچه را كه انجمن واچتاور در مورد همزماني حكومت خشايارشا با داريوش مورد تاييد و تاكيد قرار مي دهد، نقض كرده است زيرا در چند سطر پس از مطلب پيشين، هرودت چنين آورده است كه داريوش يك سال پس از ناميدن خشايارشا به عنوان جانشين خود از دنيا رفت: «بدين ترتيب خشايارشا به طور علمي به عنوان جانشين سلطنت و پادشاهي داريوش ناميده شد و داريوش فرصت يافت تا وقت خود را صرف جنگ با دشمنان نمايد. اما مرگ به او اين فرصت را نداد تا مقدمات كارش را به پايان برساند زيرا يك سال پس از اين ماجرا، و آغاز شورش در مصر، داريوش پس از 36 سال حكومت بر امپراطوري ايران چشم از جهان فروبست و نتوانست آتني ها و مصري ها را تنبيه كند. پس از مرگ وي تاج سلطنت به پسرش خشايارشا رسيد.»
آنچه كه از اين سطور مي توان استنباط كرد اين است كه داريوش، خشايارشا را تنها يك سال و نه ده سال قبل از مرگ خود به عنوان جانشين پادشاه منصوب كرده است. وانگهي هرودت نگفته است كه داريوش خشايارشا را همزمان با حكومت خود به عنوان پادشاه منصوب كرده است بلكه داريوش، خشايارشا را به عنوان جانشين خود برگزيده است. در بندهاي پيش از اين بخش از كتاب، هرودت به قانوني اشاره مي كند كه در ميان شاهان پارسي رايج بود و آن اين كه امپراطوري پارس قبل از آن كه براي جنگ عازم منطقه اي شوند،‌ جانشين تاج و تخت را تعيين مي كردند تا آن گاه كه اگر كشته شدند، كشور بدون پادشاه نماند. اين سنت و رسم حتي بعدها پس از داريوش نيز رواج داشت.
با اين حال واچتاور كتاب هرودت را خارج از چنين زمينه اي مورد اشاره قرار مي دهد و جملاتي را كه به نوعي استناد آن را مورد ترديد قرار مي دهند، به كنار مي نهد و مدعي است كه اين مساله به طور منطقي پذيرفتني است.
نكته ديگري كه لغت نامه واچتاور به عنوان دليل و سند قطعي براي اثبات نظر خود مورد استناد قرار داده، برخي از نقش برجسته هايي است كه در تخت جمشيد كشف و شناسايي شده اند. اين نقش برجسته ها همان هايي هستند كه هرتسفلد Herzfeld در سال 1932 آنها را به عنوان نشانه اي براي همزماني حكومت خشايارشا با داريوش مورد توجه قرار داده است.
بسياري از محققان معاصر چنين تفسيري را فاقد وجاهت علمي دانسته اند. زيرا اين مساله كه شاهزاده اي كه پشت سر پادشاه، تاج بر سر گذاشته و ايستاده است، تنها مويد اين امر است كه وي جانشيني تعيين شده از جانب پادشاه بود نه يك پادشاه ديگر كه همزمان با داريوش حكومت كند.
همچنين در هيچ نكته اي از اين نقش برجسته نامي از خشايارشا و داريوش ذكر نشده است، لذا نمي توان به طور قطعي در مورد هويت آنها اظهار نظر كرد و اين كه برخي آنها را داريوش و خشايارشا مي دانند تنها يك حدس تاريخي است. جي ام كوك J.M.Cook در كتاب خود تحت عنوان امپراطوري پارس كه به سال 1983 در نيويورك منتشر شد، در اين زمينه كمي بيشتر از بقيه بررسي كرده است.
وي شاهزاده اي را كه پشت سر داريوش، تاج بر سر گذاشته است، آريوبازن Artobazanes پسر ارشد داريوش معرفي مي كند. برخي پژوهشگران ديگر نظير تيليا Tilia و ون گال Van Gall معتقدند كه فردي كه در اين نقش برجسته به عنوان پادشاه شناخته مي شود، نمي تواند داريوش باشد بلكه خود خشايارشا است و به اين ترتيب شاهزاده پشت سر وي نيز، پسر خشايارشا خواهد بود.
با اين حال فرهنگنامه واچتاور در ادامه بحث در اين زمينه براي اثبات نظر خود، مطلبي را تحت عنوان «شواهدي از منابع بابلي» ذكر كرده است و براي اين منظور به دو كاخي اشاره مي كند كه در حدود سال هاي 498 _ 496 قبل از ميلاد در بابل براي خشايارشا ساخته شده است. اما موضوع قابل ذكر اين است كه هيچ دليل و سندي براي اين ادعا وجود ندارد و نمي توان ثابت كرد كه اين كاخ براي خشايارشا ساخته شده است. كوك Cook در همان كتاب خود به متن هرودت اشاره مي كند كه براساس آن خشايارشا زودتر از يك سال قبل از مرگ داريوش يعني در سال 486 قبل از ميلاد به عنوان جانشين پادشاه انتخاب شده بود. وي در ادامه مي افزايد: «اگر اين نظر هرودت را درست بپنداريم، به نظر مي رسد كاخي كه در حدود سال هاي 490 در بابل ساخته شده بود، مي بايستي از آن آريوبازن باشد.»
لذا وجود چنين كاخي به تنهايي نمي تواند نظريه همزماني پادشاهي داريوش و خشايارشا را اثبات كند.
آخرين سند و شاهدي كه در اين لغت نامه براي اثبات اين نظريه آورده شده است، 2 لوح گلي است كه به نظر مي رسد تاريخ نگارش آنها به سالي بر گردد كه خشايارشا به سلطنت رسيده است.
واچتاور معتقد است كه اين الواح چندين ماه قبل از آن كه آخرين الواح متعلق به آخرين سال سلطنت داريوش نوشته شده، تهيه شده اند. لذا مي توان وجود 2 پادشاهي و حاكميت را در آن دوره حدس زد كه در نتيجه همزماني پادشاهي داريوش و خشايارشا را ثابت مي كند.
اما به نظر مي رسد كه نويسندگان اين لغت نامه يا مي خواهند برخي از واقعيات تاريخي را پنهان كنند و يا در خصوص موضوع نتوانسته اند به اندازه كافي تحقيق كنند. لوح اول كه تامپسون Thampson در كاتالوگ خود كه به سال 1927 منتشر ساخت، با شماره A.124 مشخص ساخته است، براساس آن چه كه تامپسون ذكر كرده است نمي تواند در سال 485 _ 486 يعني سال به سلطنت رسيدن خشايارشا نوشته شده باشد. به نظر مي رسد كه تامپسون در كپي برداري از اين لوح دچار اشتباه شده است، زيرا در خود لوح تاريخ 484 _ 485 يعني 2 سال پس از به سلطنت رسيدن خشايارشا درج شده است كه در اين سال خشايارشا به تنهايي حكومت مي كرد و پدرش داريوش نيز فوت كرده بود. لذا نمي توان حدس زد كه در آن زمان 2 پادشاه بر ايران حكومت مي كرد. در سال 1941 جورج كامرون در مجله آمريكايي زبان و ادبيات سامي به خوبي اين موضوع را روشن ساخته است. لذا چنين حرفي اشتباه مي باشد.
لوح دوم (TVA 4397) كه سان نيكولو San Nicolo و آنگناد Angnad در كتاب خود در سال 1934 با شماره 634 منتشر ساخته اند، در ماه پنجم تاريخ گذاري شده است. اين دو نويسنده پس از كلمه «ماه» علامت سوال گذاشته اند. زيرا نشانه و علامتي كه در لوح به كلمه «ماه» ترجمه شده است، تخريب شده بود. لذا مي توان آن را به صورت هاي مختلف تفسير و تعبير كرد. در اثر جديدي كه تحت عنوان گاه «شماري بابل» در سال 1957 توسط پاركر Parker و دوبراستين Dubberstein منتشر شده است، همان لوح با شماره Vasvi177 مورد بررسي قرار گرفته است و نويسندگان معتقدند كه علامت موجود در لوح كه به طول ماه هاي سپري شده اشاره دارد، از بين رفته است. لذا مي توان آن را (9) [lX] و يا (12) [Xll] دانست به اين ترتيب حتي نظريه نيكولو و آنگناد نيز رد شده است. داريوش در ماه هفتم از دنيا رفته است لذا اين كه لوح مذكور در ماه نهم يا دوازدهم سال به سلطنت رسيدن جانشين وي نوشته شده است، تا حدودي درست و صحيح به نظر مي رسد. لذا هيچ گونه دليلي براي همزماني پادشاهي اين دو وجود ندارد.

فرار تميستوكل Themistocle
در كتاب هايي كه واچتاور منتشر ساخته است،‌ از واقعه فرار تميستوكل به ايران بارها سخن گفته شده است. اين واقعه يكي از دلايل قديمي است كه دو روحاني به نام هاي دنيس پتاويوس Denis Petavius و ژزويت جيمز اوشر Jesuite James Ussher در قرن 17 در آثار خود مورد توجه قرار داده اند. همچنين مورخي به نام هنگستنبرگ Hengstenberg در كتاب خود تحت عنوان Christologie des Atten Testaments كه در سال 1832 در برلين منتشر ساخت، اين واقعه را با تمام جزيياتش ذكر كرده است.
مورخان يوناني به نام تيكوديد Thycudides و شارون دو لامپساكوس Charon de Lampsacus معتقدند كه وقتي تميستوكل به ايران رفت، با پادشاه وقت يعني اردشير گفت و گو كرده است. واچتاور در بررسي خود چنين آورده است كه تميستوكل در حدود سال هاي 470 _ 471 قبل از ميلاد از دنيا رفته است و اردشير در اين شرايط مي بايستي حكومت خود را قبل از آن آغاز كرده باشد نه همانند آنچه كه در برخي كتب تاريخي سال آغاز پادشاهي وي را با تاخير، به سال 465 ق.م نوشته اند. اين دلايل بسيار سطحي هستند و واچتاور از ذكر تمامي اطلاعات تاريخي مهم مربوط به اين موضوع غافل مانده است. نويسندگان واچتاور براي تاييد موضوع (يعني اين كه تميستوكل اردشير را پس از ورود به ايران ملاقات كرده است) به بخشي از كتاب پلوتارك Plutarque اشاره مي كنند كه در آن اين نويسنده يوناني چنين نوشته است: «تيكوديد و لامپساكوس چنين‌ آورده اند كه به هنگام ورود تميستوكل به ايران، خشايارشا قبلا فوت كرده بود و پسرش اردشير به جاي وي حكومت مي كرد و تميستوكل با اردشير حرف زده است.» اما آنها قسمت دوم نوشته پلوتارك را مورد توجه قرار نداده اند كه در آن چنين آمده است: «اما افوروس Ephorus، دينون Dinon، كليتاركوس Clitarchus و هراكليد Heraclides و بسياري ديگر معتقدند كه تميستوكل با خشايارشا ملاقات كرده است، از نظر من تيكوديد با اطلاعات مربوط به گاه شماري اين دوران موافق است هر چند كه اين اطلاعات چندان مستحكم و قابل اعتنا نيز نيستند.»

نويسنده: كارل الف جانسون

  • بازدید: 2315
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title