میهن نما
میهن نما
گفتاورد

سرنوشت با پروردگار است، خشنود به آنم، شکوه نمی کنم، در سختی شکیبایم، بدتر از این سختی نیز باشد و سختی بگذرد، در پناه و یاری پروردگار.

بزرگمهر

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
تاریخ و پیشینه ی ایران گفتاوردی تاریخی پیرامون مغولان و سردمداران آنها
میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب 

http://www.mehremihan.ir/images/stories/f4/mogholan.jpgچنگیزخان مردی ستمکار و خونریز بود که به بهانه های گوناگون دست به کشتار و نابودسازی آبادشهرهای سرزمین های گوناگون می زد .ویرانی ها و کشتارهایی که او در ایران زمین ببار آورد از شمارش بیرون است.از بزرگترین ستم های این مرد گجستکِ بی فرهنگ و دین، کشتن روانشاد عطارنیشابوری و سوزاندن آثار او بود.با این همه با شگفتی بسیار در یک بن مایه ی تاریخی به گفتاوردی برمیخوریم که نشان میدهد چنگیز خان با آنهمه کشتار و خانمان سوزی که ببار آورده بود،در اندیشه ی بجا ماندن نامی بلند و قوی از خودش هم بوده است !

 

از خوانش و بررسی این گفتاورد و رویدادهای آورده شده در آن می توان به چند و چون تازش مغولان و برخی از ویژگی های رفتاری و همچنین اندیشه های سردمداران مغلول پی برد . این گفتاورد بی هیچگونه ویرایشی از کتاب "حمله مغول " نگارش عباس اقبال آشتیانی آورده می شود . نوشتار با زبانی بسیار شیرین و زیبا بیان شده است :

در شهور سنه ی 622 کاتب این طبقات "منهاج سراج" را اتفاق سفری افتاد بطرف قهستان. چون بشهر قاین وصول بود آنجا امامی دیده شد از اکابر خراسان که او را قاضی "وحید الدین بوشنجی" گفتندی رحمه الله . آن امام تقریر کرد که من در حادثه شهر هرات بودم ( یعنی در تسخیر آن شهر بدست تولی ) . هر روز بر مرافقت غازیان سلاح میپوشیدمی و بر سر باره رفتمی و کسوت سواری نگاه داشتمی روزی در میان جنگ و غوغا بر سر باره ی شهر هرات بودم با سلاح تمام از خود و جوشن و غیره آن ، ناگاه پای من از سر باره خطا کرده بجانب خندق در افتادم چنانکه سنگی یا کوهی بر روی خاکریز میغلطیدم و بقدر پنجاه هزار مغول مرتد دست بتیروسنگ بر من می داشتند تا غلطان میان لشکر کفار افتادم بدست جمعی که بجنگ در پای فصیل و روی خاکریز و میان خندق آمده بودند گرفتار شدم و این حادثه بر موضعی بود که تولی پسر چنگیزخان  در مقابل آن خیمه نصب کرده بود بر کنار خندق و لشکر ُمغُل در نظر او جنگ می کردند چون من از باره بقدر بیست گز بر روی خاکریز خندق که چهل گز دیگر بود غلطان فرود آمدم حق تعالی بعصمت خود مرا نگاهداشت که هیچ زخم بمن نرسیده و هیچ عضو از اعضای من خسته و شکسته نشد. چون من بزمین رسیدم جمعی را بتعجیل بدوانید که آنشخص را زنده بیاورید و بهیچوجه زحمت ندهید بحکم آن فرمان چون مرا نزدیک تولی بردند در من نظر کرد و فرمود که بنگرید تا هیچ زخمی دارد و چون هیچ زخمی نبود فرمود که تو چه کسی از جنس آدمی یا پری یا دیو یا فرشته بصدق بازگوی تا حال چیست . من روی بر زمین نهادم و گفتم که آدمی بیچاره ام از جنس دانشمندان و دعاگویان اما یک چیز با من بود گفت با تو چه بود روی بر زمین نهادم و گفتم که نظر چون تو پادشاهی بر من افتاد بدان سعادت در عصمت بماندم . تولی را این عرضداشت من موافق افتاد و بنظر رضا در من نگریست و فرمود که این شخص مرد عاقل است و دانا لایق خدمت چنگیزخان باشد . او را تیمار میباید داشت تا بدان خدمت برده شود . فرمان داد تا مرا بیکی از مغلان محترم سپردند . چون از فتوح بلاد خراسان فارغ شد مرا با خود بخدمت چنگیزخان برد و قصه بازگفت و بخدمت چنگیز قربت تمام یافتم و مدام ملازم درگاه او بودم . پیوسته از من اخبار انبیا و سلاطین عجم و ملوک ماضی می پرسید و می گفت محمد علیه السلام از ظهور من و جهانگیری من هیچ اعلام داده بود؟ من عرض داشتم احادیثی در خروج روایت کرده اند بر لفظ او رفت که دل من گواهی می دهد که تو راست می گویی تا روزی مرا در اثنای کلمات فرمود که از من قوی نامی باقی بخواهد ماند در گیتی از کین خواستن محمد اغزی یعنی سلطان محمد خوارزمشاه . برین لفظ می گفت و اغزی بر لفظ مغولی دزد باشد و اینمعنی بر لفظ او بسیار میرفت که خوارزمشاه پادشاه نبود دزد بود اگر او پادشاه بودی رسولان و بازرگانان مرا نکشتی که ترار آمده بودند که پادشاهان رسولان و بازرگانانرا نکشند .فی الجمله چون از من پرسید که قوی نامی از من بخواهد ماند من روی بر زمین نهادم و گفتم که اگر خان مرا بجان امان دهد یک کلمه عرضه دارم. فرمود که ترا امان دادم .گفتم نام جایی ماند که خلق باشد چون بندگان خان جمله خلایق را بکشند نام چگونه باقی ماند و این حکایت که گوید ؟ چون من این کلمه تمام کردم تیرو کمان که در دست داشت بینداخت و بغایت در غضب شد و روی از طرف من بگردانید و پشت بطرف من کرد . چون من آثار غضب در ناصبه نامبارک او مشاهده کردم دست از جان شستم و امید از حیات منقطع گردانیدم و با خود یقین کردم که هنگام رحلت آمد ، از دنیا بزخم تیغ این ملعون خواهم رفت . چون ساعتی برآمد روی بمن آورد و گفت که من ترا مرد عاقل و هوشیار می دانستم بدین سخن مرا معلوم شد که ترا عقلی کامل نیست و اندیشه ضمیر تو اندکی بیش نه . پادشاهان در جهان بسیارند هر کجا پای اسب لشکر محمد اغزی آمده است من آنجا کشتن می کنم و خراب می گردانم باقی خلایق در اطراف دنیا و ممالک دیگر پادشاهنند حکایت من ایشان خواهند کرد و مرا پیش او قربت نماند و از پیش او دور افتادم و از میان لشکر بگریختم و خدای تعالی را حمد و ثنا گفتم و از آنجا خلاص یافتم.

.........................

گفتنی است: پس از گذشت سالیان بسیار از تازش مغولان به ایران زمین ، ایرانیان همچنان واژه ی مُنگُل را برای مردمان نابخرد و بی دانش بکار می برند . ( واژه ی مغول برگرفته از واژه ی منگل می باشد )

پخش ویژه : مهرمیهن

مهدی زیدآبادی نژاد ( گروه پژوهندگان مهرمیهن )

تاریخ مغول ( از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیمور ) -  رویه ی  126- 127 – عباس اقبال

  • بازدید: 1317
 

دیدگاه ها 

 
+2 #1 arash 13 خرداد 1395 ساعت 18:32
بادرودبه مدیرگرامی مهرمیهن مطالب ارزنده وپورباری بود.پیروزباشیدباسپاس
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+3 #2 سورن 13 خرداد 1395 ساعت 20:05
مقاله ای خوب اما در انتخاب تصویر (تصویر یک سامورایی)کم دقتی شده بود.با شپاش
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title