میهن نما
میهن نما
گفتاورد

استاد غلامحسین یوسفی

کسی که ملت و مملکت خود را بحقیقت بشناسد، آنرا آگاهانه دوست خواهد داشت و هیچ انگیزه ای موجب نخواهد شد این پیوند در وجود او سستی گیرد. برعکس آنکه با مردم این مرز و بوم و روح و فکر آنها و فرهنگ ایران آشنا و بدان دل بسته نیست به اندک چیزی فریفته می شود و از ملت و وطن خود می گسلد . نمونه  آن را در بر خی از جوانان ما می توان یافت که خود را بدان راضی کرده اند که در کشوری دیگر ، شغلی دارند و خانه و اتوموبیلی و همسری غالبا بیگانه ، غافل از آنکه اگر تا پایان عمر هم در آن سرزمین خدمت کنند مردم آن دیار هرگز آنان را در خود جذب نخواهند کرد و از خودشان نخواهند شمرد . نتیجه آن که از خانه مانده اند و از بیگانه رانده.

شادروان استاد غلامحسین یوسفی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
تاریخ و پیشینه ی ایران قطع درخت مقدس ایرانیان بدست خلیفه ی عباسی
میانگین امتیار کاربران: / 6
بسیار بدبسیار خوب 

هنگامی که زرتشت، پادشاه ایران را به آیین خودش درمی­ آورد، سروی در شهر کاشمر می­کارد. روایت است که او آن را با دست خود از بهشت آورده و در کاشمر کاشته بود:

یکی شاخ سرو آورید از بهشت

بدروازه ی شهر کشمر بِکِشت

زرتشت بر بدنه ی این سرو آزاد می نویسد که گشتاسب پادشاه ایرانی آیین او را پذیرفته و زرتشتی شده است. از این روی این سرو برای مردم ایران بسیار با اهمیت بوده است و حتا آن را مقدس می دانسته اند.نکته ی جالب این که این سرو، قرن­ها بر پای می ماند و آن چنان بزرگ و تنومند می شود که به گفته ی فردوسی حتا یک کمند بلند (کمند، طناب بلندی است که پهلوانان قلعه ­گیر بردیوارها، برج ها و کنگره ها می انداخته و از آنها بالا می رفته اند)، هم نمی توانست یک دایره دور این سرو آزاد و بزرگ و کهن به وجود بیاورد یعنی دو سر این طناب به همدیگر نمی رسیدند:

یکی سرو آزاد بود از بهشت

به پیش دَرِ آذر آن را بِکِشت

(آن سرو را جلوی در یک آتشکده کاشت)

 

چو چندی بر آمد بر این سالیان

مر آن سرو استبر گشتن میان

چنان گشت آزاد سرو بلند

که بر گرد او برنگشتی کمند.

درخت سرو

نوشتی بر زاد سروِ سهی

که پذرفت گشتاسب دین بهی

این سرو کاشمر هم چون سند و گواهی بود بر این که پادشاه ایران زمین، پادشاه بزرگ کیانی گشتاسب، آیین زرتشتی را پذیرفته است.

این سرو هیچگاه از سوی ایرانیان آسیبی ندید و همواره مقدس شمرده می شد تا آتکه در دوران حکومت عباسیان ، متوکل خلیفه ی عباسی تصمیم بر بُریدن آن گرفت تا تنه ی آن را بر روی سقف تالاری بزرگ که در بغداد بنا کرده بود، بیندازد. زرتشتیان حاضر شدند مبالغ گزاف زر به خلیفه بدهند مگر از بریدن این درخت در گذرد. اما او از آهنگ خود باز نیامد. گفتند ما از گذشتگان خود شنیده ایم که این سرو مقدس است و آن را زرتشت به دست خود کِشته و بریدن آن شوم است و موجب زیان و مضَرت کسی می شود که بر بریدن آن فرمان داده است. متوکل بدین سخنان التفات نکرد. درخت را بریدند و چون آن درخت تناور سرنگون بر زمین افتاد، هزاران آشیانه ی مرغان که بر او بود، در هم شکست و سایبان بزرگی که در آن بیابان پناه هزاران گوسفند و آدمی بود از میان رفت و مدتی دراز صرف شکستن شاخه­ها و برآوردن تنه ی آن شد. تنه ی درخت را بر روی گاوان بسیار و با رنجی هر چه تمام تر به سوی بغداد بردند. اما وقتی درخت وارد بغداد می شود، متوکل مرده بود. این چنین گفته شده بود که اگر کسی دستور به بریدن سرو دهد و یا ریشه آنرا ببیند(آنرا قطع کند) بلافاصله خواهد مرد و متوکل نیز بدست غلامانش کشته شد.

بن مایه :  (آفرین فردوسی. رویه ‍ی ۲۰۱) – روانشاد محمدجعفر محجوب

  • بازدید: 2214
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

ماه همیشه پشت ابر نمی ماند

نهانی ها روزی آشکار می شود

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title