میهن نما
میهن نما
گفتاورد

عزیزاله جوینی

شاهنامه تنها کتابی است که در آن هیچ اختلافی دربارة مذاهب و ادیان نیست؛ فردوسی هرگز به دین کسی اهانت نکرده و آن را خوار نشمرده است .شاهنامه کتابی است که در حقیقت سند ایران و هم تاریخ این کشور است. این کتاب را باید خواند و یاد گرفت و جزء وظایف ملّی خود دانست و در حوزه ها و دانشگاه ها به آن کتاب جایگاهی ویژه داد،

روانشاد عزیزاله جوینی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
تاریخ و پیشینه ی ایران خیزش عیاران به فرماندهی یعقوب لیث
میانگین امتیار کاربران: / 30
بسیار بدبسیار خوب 

عیاران یعقوبیعقوب (پسر) لیث یکی از پادشاهان ایران از دودمان صفاری بود . یعقوب بن لیث مردی بود از قریه قرنین در سیستان . لیث پدر یعقوب در سیستان شغل رویگری داشت . او سه پسر داشت بنام های یعقوب و عمر و علی . هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره حکومت آنان چندان نپایید . یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می کرد و هرآنچه بدست می آورد به دوستانش ضیافت می کرد . چون به سن رشد رسید عده ای از عیاران او را به سرداری خود برگزیدند .

در سال 237 که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می کرد مردی از اهل بست به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان چیره شد و یعقوب به خدمت وی درآمد . طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی درهم بن نصر ( یا نضر) خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند . درهم که نتوانست از عهده ای سپاهیان برآید یعقوب را سردار سپاه خویش تعین کرد . سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب استقبال نمودند .
پس از چندی والی خراسان با تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد ، او مدتی در بغداد زندانی بود بعد آزاد گردید و به خدمت خلیفه درآمد . درین زمان است که کار یعقوب نیز بالا می گیرد او به دفع خوارج می رود . یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می کردند که برون از تصور بود . یعقوب بعد از ضبط سیستان روبه خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد . باز بار دیگر در سال 253 رو به خراسان نهاد . این بار شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت . پس از آن رو به شیراز نهاد با حاکم فارس جنگیده و آن را نیز بدست آورد .
یعقوب در سال 257 باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده ایم که تو به آنجا لشکرکشی کنی . الموفق برادر خلیفه که صاحب امتیاز مملکت بود پیامی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت تلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است . یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود . پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشابور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر و به سیستان فرستاد و از آنجا روانه طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد . حسن درین جنگ شکست خورد فرار نمود و به سرزمین دیلمان رفت . یعقوب از ساری به آمل رفت و خراج یکساله را جمع کرد و روانه دیلمان شد ، در راه در اثر بارش باران عده زیادی از سپاهیانش کشته شده و خود مدت چهل روز سرگردان می گشت . یعقوب پیامی نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده حسن را منزوی ساخته است به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد . اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند .

تندیس یعقوب لیث صفاری

تندیس یعقوب لیث صفاری

پدر زبان پارسی پس از اسلام در ایران
تا عهد یعقوب لیث ، زبان رسمی ایران یا حکومت های ایران ، زبان عربی بود . یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را 200 سال پس از ورود اسلام به ایران ، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید . دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب « تاریخ زبان فارسی» آورده است : «... در سال 254 هجری ، یعقوب لیث صفار ، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تاکنون ادامه دارد .» در منابع کهن نیز از این رویداد نام برده شده است . نویسنده «تاریخ سیستان» چنین روایت کرده است : یعقوب فرا رسید و بعضی از خوارج که مانده بودند ایشان را بکشت و مال های ایشان برگرفت . پس شعرا او را شعر گفتندی به تازی : قد اکرم الله اهل المصر و البلد بملک یعقوب ذی الافضال والعدد. چون این شعر برخواندند او عالم نبود ، درنیافت، محمد بن و صیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و بدان روزگار نامه پارسی نبود ، پس یعقوب گفت : «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟»محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت .» فارسی ، یا فارسی دری یعنی رسمی ، دنباله پارسی میانه زردشتی است . تا عهد یعقوب لیث ، زبان رسمی ایران یا حکومت های ایران ، زبان عربی بود . یعقوب در سال 254 هجری قمری زبان پارسی را رسمی کرد و زبان رسمی ایرانی است . پس از یعقوب هم سامانیان و آل بویه این زبان را گسترش دادند و از نابودی آن جلوگیری کردند ، دولت سامانی به رواج زبان فارسی علاقه مند بود و دولت غزنوی ، فارسی را در هندوستان رایج کرد . زبان فارسی در دربار مغولی هند ، زبان رسمی بود . رواج فارسی در هند سبب شد زبانی به وجود آید به نام اردو که زبان رسمی دولت پاکستان شد و به الفبایی که از الفبای فارسی گرفته شده ، نوشته می شود . زبانی که در هند ، آن را هندوستانی می نامند و به الفبایی که از الفبای سنسکریت گرفته شده ، نوشته می شود ، با اردو یک منشأ دارد . سلجوقیان زبان فارسی را در آسیای کوچک رایج کردند . در دولت عثمانی زبان فارسی رایج بود . برخی از سلاطین عثمانی چون محمد فاتح و سلیم اول به فارسی شعر سروده اند . اما تسلط استعمار بر کشورهای شرق سبب شد که از رواج فارسی کاسته شود.
کوششهای فرهنگی یعقوب در بازسازی و زنده نمودن زبان ، ادبیات و فرهنگ پارسی نقش بسیار مهمی داشته است و نام وی در زنده نمودن فرهنگ پارسی در کنار نام فردوسی جای میگیرد . او یک ملی گرا بود ـ نگرانیش رهایی و سربلندی ایرانیان از چنگال خلفا بود ـ یکپارچگی ایران و زنده کردن فرهنگ آن را می پویید . هنر وی در جایگزینی زبان پارسی بجای زبان عربی در دستگاه اداریش بود و برای نخستین بار پس از یورش عربها به ایران ، زبان پارسی دوباره زبان رسمی کشور میشد . یعقوب همه کارگزاران دادگاهها و دولت را وادار به پارسی سخن گفتن کرد .گسترش زبان پارسی را انجام پذیر دانسته و آنرا پیش میبرد . اگر مقام رسمی در کنار ( حضور) وی با کسی عربی سخن میگفت ، او آنرا بر نمیتابید و واکنش نشان میداد . گفتنی است که فردوسی شاهنامه را بزبان پارسی نوشت و یعقوب سالها پیش از وی بنیاد ایران یکپارچه و منظم را در درطول 12 سال ریخته بود و گام بسیار بلندی در زنده ماندن زبان و فرهنگ ایران برداشته بود . وگرنه شاید با کاربرد زوری زبان عربی ؛ زبان پارسی برای همیشه رخت بر بسته و بفراموشی سپرده میشد .

قلمرو صفاریان

نبرد یعقوب با خلیفه بغداد
سرانجام با اینکه بخش بزرگی از ارتش را در استانهای مرزی گمارد ، ارتش پارس را به اهواز برد . المعتمد بسیار ترسیده و نرم گشته بود و اداره استانهای خراسان ، طبرستان ،گرگان ، ری و  پارس را به یعقوب داد و او را ساتراپ ( فرماندار) همه آنها دانست . وی اینها را برای باز نگهداشتن یعقوب از حمله به بغداد انجام داد .
در اینجا پاسخ نامه تاریخی یعقوب بنامه  خلیفه معتمد را بخوانید :
به خلیفه مسلمین ؛ المعتمد ل بالله عباسیان ـ هنگامیکه ما درباره بخشش و کار شما شنیدیم که استانهای بسیاری از ایران را بخود ما ایرانیان بخشیده اید ؛ بسیار فریفته شدیم اما به برادرانمان گفتیم که خلیفه بغداد تا چه اندازه بخشنده و بزرگوار است که اداره استانهای خودمان را بخودمان واگذار میکند ! از کجا خلیفه قدرت چنین دهشی را بدست آورده ؟ خلیفه هرگز دارای استانهای ایران نبوده که اینک اداره شان را به ما ببخشد ! اما براستی بغداد ـ زمانی در بین النهرین که نخستین استان ایران بود بر روی خاکستر تیسفون و بر پشته ای از کشته شدگان سدها و هزاران هم میهن ما ساخته شد . و شما روح سرگردان نیاکان کشته شده ما را شبها در حال گام زدن در کنار بارگه با شکوه خود میتوانید ببینید . آنها چشم در چشم شما میدوزند و چشم را پریشان میکنند . آیا راست نیست که بغداد ببهای خون ایرانیان ساخته شده ؟ خلیفه باید پاسخ این پرسش را به جهانیان بدهد . آیا آنچه که خلیفه ونیاکانش برای ایران کرده اند ؛ میتواند نشانی از دادگستری داشته باشد ؟ من یعقوب لیث ، پسر لیث سیستانی ، یک مسگر ساده ، یک کارگر ساده ، یک فرزند ایران ، با قدرت مردم ایران ، با این نوشته هر دو اختیارات خلیفه را رد میکنم : 1ـ نفرین و محکومیت خود ، برادرانم و یاران ایران ام را 2ـ بخشش و برگرداندن استانهای خودمان بخودمان را . من هرگونه میان آیی ( دخالت) بغدادیان در کار ایرانیان را رد میکنم . ما بخلیفه بغداد نیاز نداریم که استانهای خودمان را که پیشاپیش پس گرفته ایم و برای ایران است و نه هیچ کس دیگر ؛ بما ببخشد . خلیفه شاید خلیفه جهان باشد ، اما هرگز خلیفه ایران نمیتواند باشد .

قلمرو صفاریان

قلمرو صفاریان


یعقوب نتوانست ریاکاری ، فریب ، نخوت ، خودبینی و گستاخی خلیفه را بر دوش کشد ؛ و به بغداد یورش برد . بدرون عراق راه یافت و بسوی بغداد روانه شد . الموفق برادر خلیفه که سرکرده نیروهای خلیفه شده بود ؛ با یعقوب در عراق درگیر شد . الموفق گفت که خلیفه ، جانشین راستین محمد(ص) پیامبر اسلام است . بنابراین ، او نماینده و نورالله در روی زمین است . او سخنرانی پرآوازه ای را در زمین نبرد براه انداخت و پیروانش رونوشت آنرا در میان لشکر یعقوب پخش کردند . موفق توانست در ژرفای باور و احساس مذهبی گروه بزرگی از ارتش یعقوب رخنه کند و منطق خود را استوار سازد .او در سخنرانی اش گفت که یعقوب سپاه خود را در برابر و جنگ با فرزندان پیغمبر ( نگهداران راستین خلافت اسلامی) آراسته و بکار میبرد ، و بهر رو توانست یکپارچگی سپاه ایران را خدشه دار نماید . خلیفه مسلمین میگفت که یعقوب به گناه ( کفر) آلوده است و او براستی یک گناهکار ( کافر)  است . سربازان یعقوب بایستی به سربازان خلیفه پیوسته و اسلام را از دست یعقوب کافر برهانند . تبلیغ دیوانه وار مارهای بغداد بر روی اندیشه سربازان ساده دل و خوشباور ایرانی اثر گذاشت . بنابراین بسیاری از آنان به سربازان خلیفه پیوسته و بجنگ با یعقوب برای رهایی بغداد و خلیفه و اسلام از دستان  یعقوب پرداختند ! سپس یعقوب بهمسایگی بغداد یورش برد ، اما با تبلیغ اسلامی عربی و ناآگاهی مذهبی ایرانیان ، او در عراق شکست خورد و وادار به بازگشت به خوزستان شد . کوشش ناپیروزمندانه او برای گرفتن بغداد ، پایتخت خلیفه اسلامی ، سبب نومیدی وی از ساده دلی مذهبی و نا آگاهی سیاسی سربازان ایرانی هم زینه ( درجه) خود شد . یعقوب جنگ با بغداد را بپایان برد در حالیکه بسیار نزدیک به برچیدن همیشگی سنت خلیفه گری در بغداد و پس از آن در سراسر جهان بود . سپس تا سه سال به دوباره سازی درونی ایران و زنده نمودن فرهنگ ایرانی پرداخت . در همه زندگی خویش این دو کار را پیش برد و در سالهای پسین بیشتر به این دو کار پرداخت .
یعقوب درعقب نشینیش به خوزستان رفت ودر آنجا بیمار ودچار قولنج شد. خلیفه پیامی رابا پیکی برای یعقوب فرستاد .
یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیش روی خود نهاد و به فرستاده گفت : «به خلیفه بگو که من مردی رویگر زاده ام و اکنون بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می شوی و من از تو ، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد ، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است .»
یعقوب در سال 265 در گندی شاپور در اثر قولنج درگذشت . یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند . حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را نسبت استقامت و پایداریش سندان (مرد مقاوم وتنومند) لقب داده بود .

آرامگاه یعقوب لیث صفاری
آرامگاه یعقوب لیث اکنون در 12 کیلومتری جنوب شرقی دزفول در روستایی به نام اسلام آباد دزفول یا شاه آباد دزفول (سمت راست جاده دزفول شوشتر) قرار دارد . قدمت آرامگاه یعقوب لیث صفاری ، به دوره سلجوقی تا قاجار می رسد. بنا احتمالا آرامگاه شاه ابوالقاسم ، سردار نامی ایران ، یعقوب لیث صفاری ، است که در شهر جندی شاپور وفات یافته است. آرامگاه با گنبد مضرس ساخته شده و با توجه به مرمت های مختلف ، قدیمی ترین قسمت آن مربوط به دوره سلجوقی است .
در کنار این آرامگاه بازمانده های شهر گندی شاپور دیده می شود .
آرامگاه یعقوب لیث درکنار زمین های زراعی ، برنج کاری و درختان ، زیبایی آن را دو چندان کرده است .
در پیرامون بقعه ، گورستان گسترده ی است که سنگ قبرهای کهن درآن ، نشانگر تاریخ کهن این بنا است .
بنا به اظهار مردم محلی حدود 20 الی 25 سال قبل کتیبه ای بر روی دیوار گنبد به خط عربی قدیم وجود داشته و در آن اسم یعقوب لیث سردار بزرگ و نخستین شهریار ایرانی ( پس از اسلام) به روشنی نوشته شده بود .

آرامگاه یعقوب لیث

یعقوب لیث با عشق آتشین به تجدید مجد و عظمت ایران بزرگ پرداخت و با آرزوی احیا زبان فارسی و هویت ایرانی و ستیز با حاکمیت ستمگرانه بیگانه و ایادی آن پرداخت. در سال 238 هجری در شهر بست از توابع سیستان به رهبری عیاران رسید وحکومت بزرگ خود را آغاز نمود . یقینا او رویای جهانگشایی نداشت وگرنه همان گونه که بعدها محمود غزنوی به غارت هندوان پرداخت ، یعقوب نیز راه آسان تر هند را برای خود کامگی های خود بر می گزید . ولی او شیر مردی بود که در آیین عیاران برای نجات ایران و ایرانی پرورده شده بود ؛ چنان که در پاسخ به خلیفه می گوید :" این پادشاهی و گنج و خواسته از سر عیاری و شیر مردی بدست آورده ام ، نه از پدر به میراث دارم و نه از تو یافته ام "

پیرامون واژه صفار
یعقوب لیث بزرگ مردی از توابع سیستان بود که برای اولین بار توانست دولتی ایرانی ایجاد کند که نه از خلیفه عباسی و نه از دیگری پیروی می کرد .
اصطلاح و واژه صفار بزودی باین سلسله اطلاق شد و در تاریخ این نام و لقب همیشه مشهور بوده است . در روزگار لیث در سیستان تعداد زیادی رویگر بودند و در بقایا و ویرانه های شهرهای باستانی و ساکن مردم مقادیر زیادی از اسباب و آلات زندگی و خانگی و نیز تزئینات مختلف مورد لزوم موجود است که عموما از مس خالص و یا دو غبار مخلوط ساخته شده و نشانگر آنست که در آنزمان حرفه و شغل رویگری از مشاغل پر سود بشمار میرفته است .
هرچند در زمان حال نیز تعدادی این شغل و حرفه را دنبال می کنند اما واژه رویگر بعنوان لقب ویژه و اختصاصی پسران لیث و سلسله ای که توسط آنها تاسیس شد باقی مانده است .
در مدت 15 سال او قلمرو پهناوری که از عراق تا حدود هندوستان امتداد داشت برپا ساخته بود که بمیراث برای برادرش رسید .

سربازان صفاری

سربازان صفاری

یعقوب وعیاران وقیام آنان علیه ظلم
سیستان ومردمان آن دیاریست که هیچگاه زیربار زور نرفته وعلیه آن بپا می خواستند که این ویژگی هنوزنیز در ذات آنها باقیست که شاید با سیاست واستفاده ازساده دلی آنها بتوان به هدف رسید اما هیچوقت با تهدید وزور به کاری وادار نشدند.
درباره ی اهمیت قیامهای عیاران سیستان و سلحشوری های بی مانند آنها همین کافی است که بگوییم ؛ اینان تنها عیاران ایران هستند که موفق شدند اشغالگران ایران را تا آن سوی مرزهای کشور برانند و با تشکیل نخستین حکومت مستقل ایران ، استقلال کشور را پس از اشغال آن به وسیله ی تازیان بازیابند .
فردوسي در تنظيم شاهنامه علاوه بر استفاده از روايت بزرگان سيستان و خراسان ، از منابعي استفاده كرد كه قبلا توسط يعقوب ليث دستور جمع آوري آنها داده شده بود .
خصوصيات ويژه ي يعقوب و تعدي و تجاوز حكام ستمگر بر مردم و بويژه تهيدستان و ناتوانان سبب مي شود تا آندسته از جوانان كه با يعقوب ،قرابت روحي و قدر مشترك اخلاقي دارند ، پيرامون او گرد آيند و رفته رفته دكان او پايگاه دلاوران مي گردد .

عياران سيستان
در سيستان از اوايل قرن دوم گروهي به نام عيارن يا جوانمردان بودند كه طبقه اي از طبقات اجتماعي و مردمي  هوشيار از عوام الناس و آداب و رسوم خاصي داشتند .
از تاريخ چنين بر مي آيد كه اين گروه در عهد بني عباس در سيستان بسيار شدند .
عياران در تاريخ سيستان همواره موقعيتي شايسته داشتند ، گرچه از اشخاص عادي بودند ولي كارهاي مهمي مي كردند و در تغيير زمامداران و حكومت ها نقش داشتند .
بايد گفت كه جوانمردي و فتوت بدوا مسلك اخلاقي بود ، بعد به يك روش سياسي و انقلابي تغيير شكل يافت  و سرهنگان و بزرگان اين طايفه ، همواره بازيگر برجسته هنگامه ها و تحولات سياسي بودند  كه به اصطلاح نويسنده ي تاريخ بيهقي ، آنان را سرغوغا مي گفتند ، تاريخ سيستان عده اي از سرهنگان آنان را نام مي برد . از اين رو مي توان اهميت اجتماعي و سياسي آنان را برآورد كرد .

عياران جوانمردان شبگرد
در سيستان عياران كه به چستي و چابكي معروف بودند و شهرت تمام يافتند جوانان ورزشكار خصوصا به آنان پيوستند و چون مردمي راز دار ، با فتوت ، پاك و درست كردار بودند ،‌جوانان به شركت در مجامع آنان رغبت كردند و تا آنحا پيشرفت كردند كه سردسته هاي آنان مورد توجه حكام قرار گرفت و براي تامين مخارج خود به راهداري پرداختند ، يعني عبور و مرور كالاهاي بازرگانان را تحت حمايت قرار مي دادند و مبلغي دريافت مي كردند  كه تقريبا نوعي بيمه بود اگر بازرگاني از اداي مقرري سرباز مي زد ، نتيجه آن را مي ديد .
بناي كار عياران بر جوانمردي بود اين گروه شبروي و شبگردي مي كردند ، كارشان تهديد ثروتمندان و حكام بود و بسياري اوقات تحمل اين خطرات و مصائب ، براي انجام كار مردم بينوا و يا دفع ظلم از مظلوم بود .
جوانمردترين مردم به عقيده ي عياران سيستان
به عقيده آنان ، جوانمردترين مردم آن است كه دلير ، بردبار و شكيبا باشد ، به وعده ي خود وفا كند ، پاكدل و پاك چشم باشد ، زيان كسي به سود خود نخواهد ، ضعيف آزار نباشد ، به اسيران تعدي نكند ، بيچارگان را ياري كند ، از ستم ديدگان دفاع كند ، راست گويد ، به صاحب سفره اي كه نمك خورده است بدي نكند ، در حيلت استاد باشد ، نكته گوي و نكته سنج باشد ، بر ديده و ناديده غيبت نكند ، نان دادن و راز پوشيدن از كارهاي آنان بود ، حق نان و نمك را گرامي داشته و تلافي مي كردند ، گناه خود را به گردن ديگري نمي گذاشتند ،‌محل تجمع آنان را يتيم خانه مي گفتند و شايد به علت اينكه عيار بعد از ورود به جمع عياران بايد به خود متكي باشد نه پدر و مادر .

ايجاد نهضت عياران در سيستان
گر چه عياران در بسياري از شهرهاي ايران ظاهر شدند ولي در هيچ قسمت نتوانستند تشكيلات منظم سياسي برقرار كنند ،‌مگر در سيستان .
فاتحين عرب كه از اسلام به كلي دور شده بودند ،‌مردم سيستان را براي دريافت باج و خراج آزار مي دادند و عياران از اين هرج و مرج ها به نفع خود به ضرر حكومت مركزي سود بردند ، به ياري مظلومان برخاستند و ستمكاران و مالداران بي انصاف را گوشمالي مي دادند . طبقه ي جوان نيز ، چون جوانمردي و پاكي عياران را ديدند به سوي آنان شتافتند .
نهضت عياران از يك سوي ريشه ي طبقاتي و از سويي بنيادي ملي داشت و رفته رفته گسترش يافت تا اينكه با ماهيت مردمي و خصلت ضد استبدادي و ضد فئودالي شهرت يافت .

يعقوب و ارتباطش با عياران
همه ي مورخين از ارتباط يعقوب با عياران و شغل عياري او ذكري به ميان آورده اند . همت والا و اخلاق و رفتار او باعث شد كه كم كم به مقام سرهنگي عياران برسد و عياران خود را براي راهنمايي كاروانها و اخذ راهداري به اطراف بفرستد .
زيركي و هوشياري يعقوب ، علاوه برخصائل نيكوي  ديگر ، وي را در ميان جوانان و عياران بلند‌آوازه كرد . وي از دوران جواني وارد گروه عياران سيستان شده و به درجه سرهنگي رسيده بود.

جوانمردي شگفت آور يعقوب
يعقوب در جهت اهداف عالي كه براي نجات سيستان و در نهايت ايران از ظلم و ستم داشت ، به كاخ ادهم بن نصر ، فرمانرواي ستمگر زابل يورش برد و تمام اموال و جواهرات آن را با كمك عياران سيستان جمع كرد ، وقتي كه مي خواستند از كاخ خارج شوند چشم يعقوب به چيز درخشنده اي كه در تاريكي شب مي درخشيد افتاد . فكر كرد آن شئي الماس باشد وقتي نزديك آورد مزمزه کرد ، فهميد كه نمك است . فورا دستور داد كليه اموال و جواهرات را بگذارند و به پدرش ليث و ديگر عياران كه همراه آنان بودند گفت : پدر برادران و شما اي عياران جوانمرد ، من حالا نمك اين مرد را چشيده ام و حق نمك خوردن كسي ، نزد ما بسيار محترم و لازم الرعايه است ، بلي وقتي ما نمك كسي را خورديم ديگر حق دستبرد زدن به اموالش از ما سلب مي شود چون اين عمل خلاف مروت و جوانمردي و انصاف است ، كه نزد ما همواره عزيز و فوق العاده گرانبهاست ، اين امر بزرگترين شعار ما را تشكيل مي دهد .
ليث گفت فرزندم درست مي گويد ، چون او نمك ادهم را خورده ، بردن اموالش بر ما حرام است ، سپس يعقوب تمام اموال را گذاشت و در جهت آرمان عاليش ، نقشه هاي ديگري كشيد و اين بار بدون درنك به طرف تنگه هاي كوه خواجه که بهترين شرايط را براي بريدن راههاي كاروان رو و قافله هايي كه اموال گرانقيمت را براي خلفا حمل مي كردند ، درارا بود ، به راه افتادند.

نامردي در برابر جوانمردي عياران
گفتيم كه يعقوب به دليل اينكه نمك ادهم بن نصر حاكم ستمگر زابل را نخواسته چشيده بود ، از بردن اموال نفيس و گرانبهاي او صرف نظر كرد و صبح روز بعد كه حاكم ظالم ديد اموال را جمع كرده ولي نبرده اند ، در شگفت شد ، گفت منادي كنيد هر كس بگويد كه به چه دليلي اين كار جوانمردانه را انجام داده  درامان است و پيش من عزيز است .
ليث پدر يعقوب با كمال غرور و مردانگي رفت و خودش را معرفي كرد و گفت علت اينكه اموال نفيس شما را نبرده ايم ، فقط يك قطعه نمك بوده است ولي حاكم ستمگر زابل که نماینده خلیفه واز اعراب بود بر خلاف قولي كه داده بود در كمال نامردي و با زيرپا نهادن كليه ي اصول و خصايل انساني به جاي پرداخت مژدگاني دستور داد ليث آن پيرمرد سالخورده شجاع را درميدان بزرگ شهر زابل ، در برابر ديده گان ملهتب همگان گردن بزنند  متعاقب كشته شدن و مرگ جانگداز ليث به دستور حاكم عرب زابل ، ماموران به خانه ي وي يورش بردند تا فرزندان وي را دستگير كنند ولي آن عقابان تيز چنگ مدتي پيش از قفس پريده بودند و آن دلاور مردان شجاع و عياران از جان گذشته ، دركوه خواجه سرگرم ساختن قرار گاه ها و كمين گاه ها بودند تا به هدفهاي بزرگ خود كه همانا نجات و‌آزادي سرزمين سيستان و رهايي مردم آن از اسارت و ظلم و ستم و بيداد بود نائل گردند .
آرزوي عياران سيستان استقلال ايران است
در حدود دو قرن تمام حاكمان ظالم دمار از روزگار هر ايراني برآوردند ، ولي پروردگار توانا بيش از اين صلاح نديد. ديگر بايد طلايه ي استقلال طلبي نمودار گردد و اين بار از سيستان پرتو آوا فروزان شد و عطر استقلال بپراكند.
جوانمردي به نام يعقوب با گروهي بسيار ورزيده و چابك براي برانداختن حكومت ستمگران از سرزمين سيستان قيام كرده است .
مردم سيستان پي بردند كه اين سرزمين مردخيز ، هنوز روحيه ي سلحشوري خود را حفظ كرده وهمگان دريافتند كه اگر حاكمان ، بيدادگري را از حد گذرانيده اند ، برومند فرزند اين آب و خاك دستهاي خون آلود آنان را با شمشير قطع خواهد كرد .
عیاران چه کسانی بودند ؟
عیاران ، گروه اجتماعی متشکل از افرادی روستایی و شهری بودند که خصلتهایی چون شجاعت ، ذکاوت وجوانمردی داشتند .
درباره معنایی لغوی کلمه «عیار» ملک الشعرای بهر معتقد است که این کلمه صورت تغییر یافته و ضبط غلط «ایار» فارسی است که امروزه «یار»گفته می شود و به معنی رفیق و دوست صمیمی است .
کلمه عیار معنای جوانمرد را نیز می دهد ، که سخن قابوسنامه ، مکمل این سخن و بیانگر جوانمردی عیاران است : «... آن قوم عیاران که مردمی ایشان را نام ، جوانمردی نهادند . »
عیاران در گروههای اجتماعی و سیاسی منظم و تعلیم یافته ای ، منشأ تغییراتی در تاریخ سیستان گشتند . آنان در مقابل ظلم و ستیز و تبعیضات نژادی امویان و عباسیان و حکام دست نشانده ی خلفا به پا خاستند و با دلیری و شجاعت خاص طبقه خود ، ضمن مبارزه با حکام خلیفه ، مدافع مردم بی گناه و بی پناه شدند . به طوری که ، «مرام عیاران حق خواهی بود و حق ستانی»

آغاز ظلم و ستم حاکمان
باری در آن ایام که خلیفه ی بغداد ، در شهر پرشکوه و گناه آلود «هزار و یکشب » جلال و عظمت دربار تیسفون را احیاء کرده بود ، دیگر از آن سادگی و آزادی که فاتحان تیسفون و نهاوند ، ارمغان آورده بودند ، در بین فرمانروایان اسلام هیچ نشانی نمانده بود . خلیفه ی بغداد ، اندک اندک ، همان شیوه ی خسروان و قیصران را ، که اسلام بر همه ی آنها خط بطلان کشیده بود ، احیا و اعاده کرده بود و فرزندان فاتحان تیسفون و نهاوند و سیستان ، رفته رفته در دمشق و بغداد ، به همان سرنوشتی دچار آمدند که ساسانیان را به سقوط کشانیده بود .
دیگر خلفا و حاکمان آنها ، با آنکه همه جا از مسلمانی دم می زدند ، آن شور و ایمان را که اسلام هدیه آورده بود ، از دست داده بودند ، این تفاوت از روزگار بنی امیه ، چنان بارز و محسوس بود که رتبیل ( پادشاه ) سیستان چون عاملان بنی امیه را چنان طماع و گستاخ دید ، به تاسف بانگ برآورد و گفت :
«کجایند آن قوم ، که از این پیش بدین جا آمدند ؟ آن قوم که شکمهایشان به پشت چسبیده بود و چهره شان از بس برخاک سوده بودند ، سیاه گشته بود.
آن قوم که خویشتن را از برگ خرما پاتابه می ساختند ... هر چند شما به دیدار از آن قوم خوشترید اما آنها بهتر از شما پیمان نگه می داشتند و بهتر از شما نیز جنگ می کردند . »

پیدایش جنبش عیاری
طبق روایات طوماری و اقوال سیستانیان پیشین ، بعد از کشته شدن یزدگرد سوم ، دودمان ساسانی پراکنده شد ، بخشی از آنها به سیستان مهاجرت کردند ، سرپرست مهاجرین سیستان ، خسرو فرزند بهرام بن پرویز بن همز بن کسری بوده است . هنگامی که سپاهیان اعراب به سیستان می رسند مردم دلاور آن ناحیه ، هویت خسرو و یارانش را پنهان می کنند و از آن پس اسامی این خاندان مانند سایر مردم ، از فارسی به عربی مبدل می شود.

یعقوب فرزند ارشد لیث ، از زمانی که پا به عرصه ی جوانی می گذارد ، علاوه بر بخشندگی و جوانمردی ، در دلاوری و جسارت و چستی و چالاکی سرآمد هم سن و سالهای خود بوده است .
در بین جوانان کسی نبود که همسنگ یعقوب باشد ، به نحوی که به عقاب تیز چنگ معروف می شود.
گویی یعقوب لیث ، آن رویگر زاده ی سیستانی علاوه بر میهن دوستی و آزادمنشی که داشته روانشناس هم بوده است ، دریافت های خاص او از روحیه ی اجتماعیش در نهایت دقت بوده و شاید اگر این تیزبینی و هوشیاری را نداشت ، چنین زبانزد قرنهای دراز نمی شد و یادش چنین افتخار انگیز نبود .

مرام عیاران سیستان
عیاران اصول زندگی و مبادی خاص مسلکی داشتند که عبارت بود از خرد ، راستی و مردمی . جوانمرد را از سه چیز گریز نبود ، راست بگوید ، در کار شکیب کند و پاکدل باشد .
بنابراین هر مرد عیار ، دلیر و شکیبا ، پاکدل و عفیف بود . عیاران مردمی بودند که نانی بیابند و بخورند و خدمت عیاران کنند و کار را برای نام کنند نه برای نان .
از دروغ بیزار بودند و دروغگو را سخت مجازات می کردند و عقیده داشتند که خیانت کار باید به کیفر برسد .
تشکیلات عیاران سیستان
ـ عیاران برای خود تشکیلاتی داشتند از جمله :
1ـ ده تن عیار سرپرستی به نام عریف داشتند .             10
2ـ ده تن عریف سرپرستی به نام نقیب داشتند .             100
3ـ هر ده نقیب سرپرستی به نام قاند یا سرهنگ داشتند         1000
4ـ هر ده قاند یا سرهنگ تحت فرمان یک امیر بودند         10000

مرامنامه عیاران سیستان
لیث پدر یعقوب ، هفت اصل را به عنوان مرامنامه پایه و اصول عیاری وضع کرد که به شرح ذیل است :
1ـ جوانمردی :
از دید جنبش عیاران افراد سه دسته اند : یک دسته آنان که حقوق هیچ کس را رعایت نمی کنند و حتی نیکی دیگران را با بدرفتاری پاسخ می دهند . در نظر عیاران ، این گروه بدترین مردمند که اصطلاحا به اینها در فرهنگ عیاری نامرد گفته می شود .
دسته دوم : آنان که در نیک رفتاری پیش قدم نمی شوند ، ولی اگر خیری به آنها برسد آن را پاس می دارند که اصطلاحا به این گروه مرد گفته می شود .
دسته سوم : کسانی هستند که در کار خیر و رفتار نیک پیش قدمند و ابتدا اگر کسی در حق آنها بد کرد مقابله به مثل نمی کنند ، اما چنانچه خطای کسی را بخشیدند و او دگرباره ستم نمود ، سزاوار کیفرش دانسته و بداندیش را مجازات می کنند، این دسته را اصطلاحا جوانمرد می نامند .
وظیفه ثانوی جوانمرد عیار ، حمایت از مظلوم و جدال بی امان با ستمگران است، حتی مجازند اگر راهی برای مبارزه ی آشکار میسر نبود از اموال ظالم بربایند و به مظلوم و درماندگان برسانند .
2ـ راستی :
پیر عیاران گفته است : جوانمرد عیار بدان که راه تاریک است و باریک ، سویی آتش است و سویی دیگر آب ، راستی چراغ است و دروغ طوفان ، بی چراغ راه نتوان برد ، پس چراغت را در آغوش طوفان میفکن .
3ـ ستاری( پرده پوشی)
میرعیاران حدود پرده پوشی را تعیین کرده است که خلاصه ی آن را چنین است : در آن گناه که در وی حقوق ناس بود به هیچ وجه روا نیست غمض و ستاری
4ـ مروت :
مروت و جوانمردی را برسه اصل استوار می دانستند ، اول اینکه آنچه گویی انجام دهی دوم راستی در قول و فعل ، سوم شکیب در کارها .
5ـ امانت داری :
امانت داری از اصول حتمی مرامنامه ی عیاری است و در همه جا و با همه کس لازم الاجراست . شگفت اینکه امانت داری را در اموال خلاصه نکرده اند ، بلکه حفظ راز دیگران را هم شامل امانت داری دانسته و گفته اند :
رندانه سخن گوی که رندان نپسندند         گر باز کنی پیش کسان راز کسی را
6ـ در باور عیاران ، پیمان شکنی گناهی نابخشودنی است .
خلف پیمان مکن ای دوست که در مذهب ما          هرکه پیمان پیمان شکنی کرد مسلمان نبود
7ـ حق نمک :
پایبندی به حق نمک جزو سنگین تعرین وظیفه ی عیاران بوده است علاوه بر این نمک بزرگترین سوگند عیاران نیز بوده است .
آنکس که نمک خورد و نمکدان بشکست         در مذهب رندان جهان سگ به از اوست
اصول هفتگانه مرامنامه عیاران سیستان به شرحی که گذشت ، در روایات طوماری آمده است ، احتمال دارد موارد دیگری هم در مرامنامه عیاران وجود داشته باشد که در طول روزگاران از بین رفته است .
نقش بزرگ عیاران سیستان در رسمیت یافتن زبان وشعر فارسی
بعد از فتح ایران ، به دست اعراب ، زبان عربی ، زبان رسمی و دیوانی شناخته شد . یعقوب که امیر عیاران و جوانمردان سیستان بود ، چون قسمتی از شرق ایران را به دست آورد و پس از فتح هرات ، شعرا او را به زبان عربی مدح گفتند ، به محمد بن وصیف ، دبیر رسائل می گوید :«چیزی که اندر نیابم چرا باید گفت ؟»
و شعرا را وادار ساخت که به زبان پارسی شعر گویند و این سرآغاز شکوفایی مجدد زبان پارسی شد و برای اولین بار شعر و زبان شیرین فارسی در زمان دولت او رسمیت یافت . هم چنین دستور داد تا از هندوستان نسخه ای از کتاب تاریخ پادشاهان قدیم ایران را که در آنجا بود بیاورند . که در نهایت ، این نهضت در اوج خودش منجر به خلق بزرگترین شاهکارهای ادبی ، چون شاهنامه فردوسی ، دیوان حافظ ، کلیات سعدی و مثنوی مولوی و ... در عرصه ی ادبیات پارسی به جهانیان شد . لازم به ذکر است که فردوسی بزرگ ، در تنظیم شاهنامه از منابعی استفاده کرده که قبلا توسط یعقوب لیث دستور جمع آوری آنها داده شده بود .
همانطور که ذکر شد ، سرداری این نهضت و قیام ارزنده ملی را جوانمردی بزرگ و آهنین ارده به نام یعقوب لیث صفار ، که وطن پرستی سرسخت و غیرقابل انعطاف بود ، بر عهده داشت .
به همین سبب ظهور این راد مرد بزرگ ایرانی در نزد عموم مردم وطن پرست ایران ، همانند خورشیدی درخشان ، در افق استقلال میهن به شمار می رفت .
مراسم ورود به دسته ی عیاران سیستان
ورود عیاران مراسمی داشت و شرایط مخصوص را شامل می شد و تازه وارد باید الفاظی از سر صدق به زبان می آوردو مراسم تحلیف به جا می آورد : ( سوگند به یزدان دادار کردگار ، سوگند به مهر و نان و نمک مردان ، و شنیدن نصیحت جوانمردان و خیانت نکردن ).
در این مراسم ، تازه وارد و کلیه ی عیاران بدون پوشاک فقط برای ستر عورت لنگ می بستند و در دایره ای گرداگرد میر عیار می ایستادند ، سپس یعقوب که مقام میر عیاری یا سرهنگی داشته است ، مشتی نمک در قدح آب می ریخت و داوطلب آن را می نوشید و آنگاه سکوت محض برقرارمی شد . ازهر  پیر عیار ، ضمن چرخیدن به گرد دایره ی عیاران وظائف خطیر و رئوس مرامنامه عیاری را با صوتی دلنشین بازگو می کرد و داوطلب در حالی که دست راستش در دست یعقوب بود ، دست چپ خود را در پایان هر اصل به عنوان اعلام قبول بالا می برد و همچنین شعر زیر نیز زمزمه می شد :
چنین می گفت میر عیار تمامی         اصول رادمردی را تمامی
که لنگ باشد از مردی نشانه    که عریان گردی از حب زمانه
که حب مال دنیا گر به دل شد    بر نامردمی باید خجل شد
تو اکنون چون جوانمردی و عیار    نباید بندگی از بهر دینار
بدان که این برتری سوگند باشد    که ما را با نمک پیوند باشد
بدان ای نوجوان تازه عیار    که دارد این نمک سری ز اسرار
نخستین آنکه اندر علم ابجد    شود نام پسر عم محمد (ص)
دوم رکنی زکابین بتول است    مقدس دان که فرمان رسول است
سه دیگر این نمک از خاک ایران     همانا بود و خوردید ای عزیزان
شما را دین این کشور به گردن    بود زین لحظه تا پایان مردن
نباید این نمک گردد فراموش    که این بار گران داریم بر دوش
نمک نامی زاسمای علی (ع)  دان    گرامی دار او را همچوقرآن
اگر خوردی نمک روزی زخوانی    بباید حرمت او را بدانی
نمک خوردی مکن آهنگ پستی    کنون مردی و خودمولاپرستی
عیان گفتم تو را ای رند باهوش     نمک خوردی مکن شکرش فراموش
نخست از حق ، دوم از دست یاران    سوم این را که بود از خاک ایران
نبایداین نمک گردد فراموش    که این بار گران داریم بر دوش
خیانت گر کنی بر ملک و ملت    مکافات عمل بینی بر مذلت
پس از پایان مراسم ،داوطلب عیار ، مردی رسمی شناخته می شد و به وسیله ی میر عیار از بین عیاران با سابقه یک نفر به عنوان استاد ، برای شخص جدید الورود تعیین می گردید .
وجه امتیاز قیام عیاران سیستان بر نهضتهای دیگر
یعقوب و عیاران  ، ویژگی های برجسته وممتاز بسیاری داشته اند ، بطوریکه آن امتیازات نسبت به قیامهای قبل و بعد در خور انکار نیست . برای اثبات این نظریه ، نکات زیر را مورد بررسی قرار می دهیم:
1ـ اساسنامه ی درون حزبی و ایدئولوژی سیاسی
2ـ افق همت یعقوب و درصد اعتماد عیاران نسبت به او
3ـ تحمل سختی ها و رنج پذیری
4ـ عدالت اقتصادی و اجتماعی

علل عملکرد برتر عیاران سیستان
1ـ استخوان بندی عیاران دوره ی یعقوب را جوانان سیستانی تشکیل می دادند که در فرهنگ ، عرف اجتماعی ، آیین ، منش و روش مشترک بوده اند ، بویژه از دوران کودکی بافت فکری آنها با داستانها و دلاوری های قهرمانان سیستان پرورش یافته است .
2ـ وجود دلاوری چون یعقوب در راس آنها عامل بسیار مهمی بوده است .
3ـ فرهنگ اجتماعی ـ ملی مردم سیستان بیگانه پذیر اعم از مهاجر و مهاجم نبود ، در سیستان حتی اعراب نتوانستند دوام بیاورند ، گویی قهرمان شاهنامه در آنجا است و منش و روش آنها را زیر نظر دارد . مردم سیستان پشتیبان و مددکار عیاران بوده اند .

وفات لیث صفاری و سازماندهی عیاران به دست یعقوب
سرگذشت عیاران بسیار مفصل است . ولی چون هدف ما شناختن و شناساندن عقیده و مرام آنها است، به ذکر نمونه ای از ویژگی های اخلاقی آنان اکتفا می کنیم :
پس از مرگ جانگداز لیث ، عیاران سیستان در کوه خواجه اجتماع می کنند تا یعقوب را به سرهنگی برگزینند ، یعقوب می گوید چرا دیگری را انتخاب نکردید ؟ عیاران می گویند تو در هر فن استادتری ، یعقوب می گوید آنچه من تاکنون انجام داده ام ، وظیفه یک عیار است ، برای سرهنگی بیش از اینها لازم است ، یاران می گویند راه انتخاب سرهنگ چیست ؟ یعقوب می گوید : هر یک از ما نامه ای به حاکم بنویسیم و از او پنج هزار دینار طلب کنیم ، حاکم فرمان هر کس را اجابت کرد ، او را سرهنگ ما خواهد بود .
حاکم سرانجام فرمان یعقوب را اجابت می کند ، و عیاران پایکوبان یعقوب را به سرهنگی بر می گزینند . آن جوانمرد بلند همت تمام سکه ها را به طور مساوی بین کلیه ی عیاران تقسیم می کند ، ازهر  پیر عیار می گویدچرا برای خود دیناری برنداشتی ؟ یعقوب می گوید سهم من باشد در آینده از خلیفه بغداد می ستانم ، از هر شیرین گفتار به مزاح می گوید : ای رند کامل ، جوجه مرغ را بین ما تقسیم کردی که شکار بزرگ برای خودت بماند . یعقوب می گوید : آنچه که از خلیفه بستانم پیش کش مردم وطنم می کنم .

عیاران در زمان آخرین بازمانده ی دودمان یعقوب
پس از دستگیری عمر و لیث که به جنگ با سامانیان رفته بود و پیروزی سامانیان ، عیار مردان به خود آمده و در احیای جنبش و پرورش جوانان برومند مستعد همت گماشتند . با اینکه امرای سامانی بارها برای فتح سیستان لشکر می کشند ، به خاطر سعی و جهت عیاران ، موفق به فتح سیستان نشدند ، و هر بار پس از تلفات سنگین به مقر خود بازگشتند . مطالب مذکور خلاصه متن تاریخ است .
ابونصر سامانی به عزم فتح آخرین سنگر صفاریان ، لشکری به فرماندهی غلامان ترک روانه ی سیستان می کند و جنگ سختی بین قوای سیستان و نیروی ابونصر در می گیرد . شاهین ، پیر عیار ، دروازه ی شهر را می گشاید تعداد زیادی از لشکر ابونصر وارد شهر سیستان می شوند ، بعد دستور می دهد که دروازه بسته شود ، خلف بن احمد صفاری آخرین امیر صفاری که خود سمت میر عیاری نیز داشته است ، با کمک عیاران دلاور سیستان همه ی آنان را از پای در می آورد . سپس خطاب به لشکر مغلوب می گوید :
شما را آزاد می گذارم به شهر و دیار خود برگردید ، ولی در رکابی شمشیر بزنید که فرمانبر خلفای بیگانه نباشید . امیران شما دسترنج ملت ایران را جمع آوری و به بغداد می فرستند . اگر بار دیگر به این سرزمین حمله کنید ، سرنوشتی بدتر از این در انتظارتان خواهد بود .

عیاران در زمان سلطان محمود غزنوی
وجود حکومت سیستان و شهرت دلاوری عیاران ، پایگاه انقلاب خیزی بود که می توانست در آینده برای محمود گرفتاری ایجاد کند . از این روی با سپاهی بزرگ و تجهیزات کامل به سیستان حمله کرد و خلف بن احمد آخرین امیر صفاری را دستگیر و به خراسان تبعید نمود و سلسله صفاری در سل 393 هجری منقرض شد . سلطان محمود غزنوی ناجوانمردانه و با حیله در میان عیاران سیستان به صورت ناشناس نفوذ می کرد و آنها را شناسایی می نمود و بدین وسیله بسیاری از این شیر مردان مدافع ایران عزیز را از بین برد .

خواب و عیاران
این جوانمردان خانه به دوش ، پشت به زمین می خوابیدند و دست راست مچ کرده و میانگین ساعد را بر روی پیشانی می نهادند تا بیننده نتواند مطوئن شود که طرف خواب است یا خود را به خواب زده است و برای محصول اطمینان می بایستی به کاوش بپردازد و در این حالت عیار بیدار می گردید . شگرد دیگر عیاران خواب ایستاده و خواب در حرکت بوده است . عیاران در عملیات شبانه گاهی تا فرا رسیدن فرصت مناسب برای حمله در گوشه ای ایستاده و پنجه ی خود را میان چهل تار کمربند خویش نموده و از خوابی کوتاه و شیرین بهره می جستند .
همچنین وقتی عیاری ناگریز بود مسافتی دراز از راههای کم تردد طی کند ، پرده ی شال خود را بر روی شانه نهاده و ضمن تکیه دادن سرخود بر پرده ی شال در حین راه رفتن ، حالتی ما بین خواب و بیداری داشته اند .
بی جهت نیست که خلیفه المعتصم درباره یعقوب گفته است : مگر این مرد در خانه زین متولد شده است ،او کی استراحت می کند ؟ چه موقع غذا می خورد ؟ و ...
شعار عیاران سیستان
«تا دشمن در این سرزمین لانه دارد ، شمشیر دلاوران به نیام نیارامد»  

صفات عیاران سیستان
صفات عیاران ،دلیری ، شجاعت ، صبوری ، راستی ، یاری به درماندگان ، تحمل سختی ها ، عفت ، فداکاری ، بی نیازی، بخشندگی، وفای به عهد و سرانجام دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان بود . عیار می بایست عمل و گفتارش یکی باشد ، شرط عیاری فقط داشتن زور بازو نبود ، بلکه عیار ، در پیکارها از ذکاوت و هوشیاری مدد می گرفت .
از صفات بارز عیاران رازداری بود ، به طوری که اسرار مردمان ظاهر نکند «عمر و وراق» در شعری آنان را حریص در جنگاوری ، فرمانبردار ، شیرانی مهاجم ، جوشن به تن و نیزه به کف توصیف می نماید .
عیاران در اسب سواری ، تیراندازی ، کمند افکنی ، زنجیر گسلی ، نقیب زنی ماهر بودند .

برخی از عیاران مشهور سیستان
1ـ یعقوب لیث :
یعقوب لیث ، بنیان گذار حکومت صفاریان ، در زمره ی عیارانی بود که در سیستان گرد آمده بودند . وی در جوانی به درجه سرهنگی رسیده بود . یعقوب می گفت «من این پادشاهی و گنج و خواسته ، از سر عیاری و شیر مردی به دست آورده ام ، نه از میراث پدر»
2ـ امیرحمزه بن عبدالله آذرک :
وی به سال 181 هـ ق یعنی سال یازدهم خلافت هارون الرشید خروج کرده و بر سیستان و کرمان و خراسان مسلط شد . او که دهقانی سیستانی و مدعی رساندن نسب به پادشاهان کیان بوده از تاریخ 181هـ ق تا 213هـ ق که سال فوت اوست از کابل تا فارس و از خراسان تا دریای عمان را تحت امر داشت و تا حمزه زنده بود ،دیناری از این نقاط خراج و مالیات به بغداد نمی رفت و خود او نیز به این عنوان از مردم هیچ نمی گرفت .
3ـ ابوالعریان :
وی یکی از پهلوانان معروف سیستان در سال 200 هـ ق بوده که در عهد حمزه در سیستان قد علم کرد و ابوالعریان لقب داشته ، از سرهنگان و سوغوغاهای سیستان به شمار می رفته است ، به قول تاریخ سیستان گروهی سوغوغا با او بودند ، او عامل خلیفه اشعث بن محمد را شکست داد .
4ـ احمد قولی :
یکی دیگر از عیاران این سرزمین است که ، مردم سیستان اطراف او جمع شدند ، همچنین صالح بن نصر و یعقوب لیث و دیگر عیاران سیستان وی را یاری کردند .
5ـ سرماتک :
یکی از عیاران مشهور و از یاران یعقوب بود ، معنی تحت الفظی سرماتک ، سرشکن است ، این شخص از بزرگان و فرماندهان عیاران بوده ، زیرا در حوادث بعد با یعقوب و عیاران دیگر کارهای مهمی انجام داده و قیامهای عظیمی برپا می کند .
6ـ محمد بن هرمز :
وی از عیاران معروف سیستان در سال 300 هـ ق بوده که به مولی سندلی شهرت داشته است . محمد بن هرمز در راس عیاران سیستان قرار گرفت و توانست یکی از کودکان آل صفار به نام ابوحفض عمر و بن یعقوب بن محمد بن عمر و لیث را روی کار آورد ، در این حادثه عیاران کار بزرگی انجام دادند .
7ـ زنگالود :
از مشاهیر عیاران سیستان است که در حدود 301 هـ ق با عیاران دیگر که همواره منشا هیاهو و نهضت و جنبش بودند و کانون آزادیخواهی را گرم داشتند ، کشته شد .
8ـ احمدیا :
یکی از سرداران عیاران بوده که در سال 301 هـ ق در فتنه ی سلیح نام اوقی که به سیستان لشکر کشیده بود ، با عیارانش قیام کرد و او را کشت .
9ـ سرهنگان و سوغاغا ها که به سال 306 هـ ق با عیاران دیگر به جنگ کثیر بن احمد ، حکمران سیستان رفت و او را کشت .
10ـ امیر بو جعفر :
در محرم سال 311 هـ ق امیر بوجعفر به سالاری عیاران و رهبری سیستان رسید و در جنگ با عزیز بن عبدالله پیروز شد .

از سخنان یعقوب لیث به عیاران سیستان
«ما نمی خواهیم و نباید بخواهیم مثل حکمرانان و کارگزاران ظالم زر و سیم بیندوزیم ، اگر کسی چنین اندیشه ای در سر دارد سخت در اشتباه است ، هدف ما بیرون راندن ظالمان از این آب و خاک است ، برای رسیدن به این هدف تا پای جان ایستاده ایم ، این سرزمین باید از چنگال بیگانه رهایی یابد ، تا ما زنده ایم برای عملی ساختن این منظور از هیچ کوشش دریغ نخواهیم کرد . پس از ما هم تکلیف بر عهده ی آنهایی است که احساس زنده بودن دارد .»
و پس از ادای نماز دو دست را بالا گرفته و با صدایی موج دار و گریه آلود فریاد زد :
«ای خدای بزرگ ای خالق زمین و آسمان ما را یاری ده تا این سرزمین مقدس را از شر ستمگران پاک نگه داریم»

به کوشش : دکتر محمدعلی رئوفی (گروه نویسندگان مهرمیهن)

  • بازدید: 11484
 

دیدگاه ها 

 
+6 #1 علی 09 اردیبهشت 1392 ساعت 08:51
با سپاس از شما مهرآفرینان
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+5 #2 جاجانی 16 آذر 1393 ساعت 15:35
با سپاس از تهیه کنندگان این سند تاریخی..
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+5 #3 زهره 20 دی 1393 ساعت 13:51
خیلی عالی و مفید و جامع بود.لذت بردم.دوست داشتم در آن زمان بودم و بعقوب لیث را ملاقات می کردم.درود بر این شیر مرد آزاده و وطن پرست
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+6 #4 حمید 09 آبان 1394 ساعت 23:18
درود بر وطن پرستان در تمامی ادوار تاریخ که باعث افتخار بزرگترین و قدیمی ترین تمدن جهان میشوند
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+6 #5 اریا 17 دی 1394 ساعت 02:51
درود بر ایران وایرانی .ازاد اندیش.حق خواه حق پرست.کاش منم تو رکابش بودم.کاش
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
0 #6 فرهاد ارجمند 10 آبان 1395 ساعت 01:08
زنده باد تمامی وطن پرستان چون یعقوب و قبل از یعقوب و درود بر همه کسانی که زیر تیغ تیز دشمنان ایران تاریخ این بزرگان را نگارش و سپاس شما که در رایانه این تاریخ را درفضای مجاری نشر .زنده باد همه ایران دوستان موحد و مسلمان وطن پرست
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب

اگر کار از کار گذشت دیگر نباید به کم و زیادش نگاه کرد

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title