میهن نما
میهن نما
گفتاورد

روانشاد باستانی پاریزی

یکی از عواملی که موجب ریشه دار شدن نفوذ فردوسی در فرهنگ ایرانی شده است ، هزار ریشه بودن فردوسی در شئون فرهنگی است . هنوز بهترین تصویرها و مینیاتورهای ما آنهایی است که از مجالس شاهنامه پرداخته شده ، بزرگترین خطاطان ما شیواترین خط خود را در خدمت شاهنامه بکار برده اند . با شکوه ترین مجسمه ها از قهرمانان شاهنامه ساخته شده ، سالهاست که دلپذیرترین نمایشنامه ها را از داستان های شاهنامه استخراج کرده اند .

روانشاد باستانی پاریزی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
تاریخ و پیشینه ی ایران غائله آذربايجان پس از جنگ جهانی دوم
میانگین امتیار کاربران: / 4
بسیار بدبسیار خوب 

اذربایجانپس از پايان يافتن جنگ جهانی دوم در سال 1324 خورشيدی بنا بر توافق به عمل آمده بين كشورهای پيروز(يعنی شوروی و انگليس و آمريكا) قرار شد كه ايران نيز تا شش ماه پس از آن جنگ از وجود نيروهای اشغال‌گر تخليه شود.در اعلاميه پايانی كنفرانس پتسدام تأكيد شده بود كه قوای متفقين بلافاصله پس از جنگ شهر تهران را تخليه كنند اما روس‌ها به بهانه‌های گوناگون از تخليه كامل ايران خودداری كردند چراكه روس‌ها از آغاز در پی آن بودند كه نظام اجتماعی خود را بر مناطق اشغالی شمال ايران پياده سازند.

از طرفي دولت شوروی از آغاز اشغال ايران در پی تجزيه آذربايجان از ايران بود و با بلعيدن آذربايجانِ ما چند گام بزرگ به سوی خليج فارس برداشته بود و افزون بر آن مرز خاكی گسترده‌تر با تركيه پيدا می‌كرد و با عراق هم، هم مرز! می‌شد.

روس‌ها در همين زمان با مقاومت ايران و نيز مخالفت رقبای استعماری خود مواجه شد، بنابراين در 15 تير 1324 كميته مركزی حزب كمونيست شوروی طی فرمانی به دبير كميته مركزی حزب كمونيست آذربايجان شوروی (اران) مأموريت داد تا« اقدامات لازم برای ايجاد جنبش تجزيه‌طلبی در آذربايجان ايران و برخی ديگر از استان‌های ايران را آغاز كند!»

در اين فرمان آمده بود كه لازم است ضمن انجام اقدامات برای ايجاد منطقه خود مختار ملی! آذربايجان برای ايجاد جنبش تجزيه‌طلبی جداگانه در استان‌هائی ديگر  نيز، با بهره‌گيری از امكانات و تشكيلات حزب وابسته به شوروی يعنی حزب توده هم اقدام شود.
همچنين در اين زمان فعاليت تجزيه‌طلبانه مشابه در ميان كردهای شمال ايران برای ايجاد منطقه خودمختار ملی! كردستان نيز به عمل‌ آيد.

هشت روز پس از صدور فرمان مذكور به فوریت از سوی كميته مذكور ترتيب انتقال سيدجعفر پيشه‌وری و كام‌بخش (از رهبران حزب توده) به باكو داده شد، در آنجا دستورات و نيز توجيهات و آموزش‌های لازم به پيشه‌وری و همكارانش داده شد.

پيشه‌وری هم با صداقت تمام در پی خدمت به شوروی برآمده و با به كارگيری همه استعداد و توان خود اين كار را انجام داد و فردای روز تسليم ژاپن (12 شهريور 1324) شد، پايان كامل جنگ جهانی دوم و نبود هيچ بهانه ديگری برای شوروی جهت ماندن در ايران، فرقه دموكرات آذربايجان با انتشار بيانيه‌ای اعلام موجوديت كرد.

پس از آن بنا به دستور واصله از مسكو  و ابلاغی از باكو، تشكيلات حزب توده در آذربايجان ائتلاف خود را با فرقه دموكرات اعلام نمود. هم زمان با اين كارها مقامات شوروی با وسايل مختلف مشغول فعاليت های شديد به منظور تحريك كردها، عليه دولت و بروز اغتشاش بودند.

در اين اوضاع ارتش شوروی مانع حركت نيروهای ارتش ايران به سوی آذربايجان شد و مقاومت مردم مسلمان و ميهن پرست آذربايجان نيز بوسيله عوامل ك.گ.ب و عناصر فرقه تجزيه‌طلب به سختی سركوب شدند و جنايت‌های بی‌شمار و بی‌شرمانه‌ای! نسبت به هم‌ميهنان عزيز آذری ما روا داشتند.

بر اساس اسناد تاريخي مكتوب به شورای نظام‍ی باكو و كميته مركزی حزب كمونيست آذربايجان شوروی دستور داده شده بود كه افرادی را برای از ميان برداشتن كسانی كه عليه جنبش تجزيه‌طلبانه، اقدام می‌كنند، تعيين كند.

اذربایجان

در همين راستا بسياری از افراد خوب كه نمی‌واستند به زير يوغ بيگانه بروند و خواستار آن بودند كه همچون هزاران سال گذشته ايرانی بمانند به وسيله مأموران مخصوص در تبريز، زنجان و ساير جاها كشته شدند. چه اموالی كه از راه حلال به دست آمده بود و توسط عوامل فرقه دموكرات (كه عمدتاً هم از خارج از ايران آمده بودند) به يغمار رفت و چه بی‌شرمی‌هایی نسبت به بانوان عفيف و متدين و آزاده مسلمان ايرانی در آذربايجان و زنجان نكردند ... بگذريم.

البته برخی جوانان ايران دوست آذربايجان (از جمله شخصي به نام مرحوم علی زرينه‌باف) با تشكيل گروهی صد نفره از جوانان آذربايجان به طور چريكی و خود‌جوش با عوامل فرقه مبارزه و جنگ براي حفظ شرف، شهر، ديار، دين و كيان و ايران را ادامه دادند.

روز 24 آبان سال 1324 عناصر فرقه، ژاندارمری آذرشهر را خلع سلاح كردند و سيم‌های تلگراف مراغه و مياندوآب را بريدند و شوروی هم در راه مياندوآب – بوكان كه راه ارتباطی مستقيم تبريز به كرمانشاه بود ايستگاه بازرسی! برقرار كردند و امكان جابجائی نيروهای مسلح از تبريز به ديگر مناطق آذربايجان را غير ممكن ساختند.

در عين حال دولت‌مردان ايران نيز با فرو‌خوردن خشم و غصه خود سعی‌ داشتند بهانه خاصی هم به دست ارتش متجاوز سرخ نيفتد كه بگويند مثلا به دليل اينكه نيروهای ما در حال عقب‌نشينی مورد هجوم ايرانيان قرار گرفتند و فلان تعداد آنها كشته شدند لذا ....

در ساير استان‌های ايران مردم غصه‌دار و خشمگين منتظر اعلام دولت بودند تا با همه توان و سلاح‌های خود و با همه غيرت و همت به ياری هم‌ميهنان آذری خود بشتابند. ولی اين امكان فراهم نبود. خودم از چند نفر شنيدم كه يكی از خوانين بختياری كه بر اثر عارضه‌ای از هر دو پا هم فلج شده بود و قادر به حركت به سوي آذربايجان نبود از غصه فراق آذربايجان دق كرد و مرد.

فرهيخته‌ای از كرمان به نقل از پدرش می‌گفت كه به همراه چند نفر به طور خودجوش به سوی تبريز حركت كرده بود و در بين راه توسط ارتش سرخ دستگير و ناجوانمردانه شهيد شدند.

به هرحال بخشی از ناموس وطن در دست بيگانه و عوامل بيگانه بود و حق داشت هر كسی كه از غصه و غيرت دق مرگ می‌شد.
در گيرودار اين جنايات پيشه‌وری به دستور ارباب كنگره‌ای در تبريز برپا كرد و در آن كنگره اعلام شد كه ملت!! آذربايجان رسماً اعلام می‌دارد كه مانند ساير ملل زنده عالم، حق دارد برای اداره ملی و داخلی خود ... حكومت ملی!محلی تشكيل دهد.

پس از آن قطع نامه‌ای صادر شد كه در بند 8 آن آمده بود كه بدون داشتن خودمختاری .... اقتصادی! - خود مختاری ملی حرف پوچی خواهد بود!!! هم زمان با تلاش برای اعزام نيرو به آذربايجان، ابراهيم حكيمی نخست وزير خواستار گفتگوهای رودررو با مقام‌های شوروی شد. اما دولت روسيه حكيم‌الملك را جزو دشمنان شوروی می‌دانست.

روس‌ها می‌دانستند كه پس از فروپاشی حكومت تزاری، حكيم‌الملك نيز، جزو گروهی از دولت‌مردان ايرانی بود كه می‌خواستند به وسيله انجمن صلح ورسای بخش‌های تجزيه شده از ايران توسط حكومت تزاری را به ايران برگردانند.

سرانجام با پيگيری دائمی دولت ايران و فشار افكار عمومی ملت بزرگ ايران كه رفته رفته ديگر قابل مهار نبود از سوی سازمان ملل متحد نظر بر تَرك كامل ايران توسط ارتش شوروي و عدم حمايت از تجزيه‌طلبان داده شد و اولتيماتوم آمريكا عليه شوروی هم موثر واقع شد.

مهمتر از همه نقش و نبوغ احمد قوام در بازی چيره دستانه ديپلماسی بود كه با استالين كرد، او در زمستان سرد مسكو در سال 1324 چشم در چشم مخوف‌ترين ديكتاتور قرن بيستم ژوزف استالين توانست برتری نبوغ و هوش و قدرت روحی و روانی ايرانی را به هنگام بحران و هنگامه دفاع ديپلماسی از تماميت ارضی كشورمان به رخ آن مستبد متكبر مست از باده غرور و قدرت بكشد و با وعده سر خرمن انعقاد قرارداد نفت شمال ايران، آنها را به طمع انداخته و از ايران بيرون بيندازد. ( وعده‌ای كه جامه عمل نپوشيد.)

بيگانگان اشغالگر از ايران رفتند و به ناگهان به عامل خود جعفر پيشه‌وری گفتند كه تشكيلاتت را جمع كن و فرار كن بيا! بيچاره پيشه‌وری كه باورش شده بود ماندگار است و دو روز پيشتر از اين گفته بود كه "مرگ هست و بازگشت نيست" به سوی شوروی از ترس مرگ توسط مردم تبريز گريخت و معلوم شد كه هم مرگ هست و هم بازگشت است.

به گفته مرحوم دكتر نصرت‌الله جهانشاه لو افشار معاون پيشه‌وری در صفحه 186 كتاب ما و بيگانگان، وقتی‌ كه در آذر ماه 1325 در سر كنسولگری شوروی نزد آقای سرهنگ قلی‌اوف رفتيم، او ما را در اتاق كوچكی پذيرفت و دستور نهايی مبنی بر ترك ايران و فرار به جائی را صادر كرد. پيشه‌وری ناراحت شد " كه چرا ما را رها می‌كنيد! مسئول اين نابسامانی‌ها چه می‌شود و ..." سرهنگ قلی‌اوف كه از پررويی پيشه‌وری برآشفته بود داد زد كه سنی گتيرن، سنه ديير: گت (كسی كه تو را آورد، به تو می‌گويد برو)چنين است سرانجام خيانت پيشگان به ميهن و فريب خوردگان بيگانگان.

سرانجام راه برای حركت ارتش ايران به سوی آذربايجان باز شد، به محض اينكه اين خبر به گوش اهالی آذربايجان رسيد خود مردم آذربايجان و به ويژه مردم غيور و عزيز تبريز به ناگهان ريختند و عوامل فرقه تجزيه طلب دموكرات را به طور كامل خلع سلاح كرده و مهاجرين را كه از آن سوی مرز آمده بودند گرفتند و برخی از سران فرقه ی جدايی طلب را به سختی كيفر دادند.
صبح روز پنج شنبه 21 آذر 1325 ارتش ايران در حالی وارد تبريز شد كه مردم از بند رسته همگی اشك شوق می‌+ريختند و نُقل بر سر سربازان ارتش ريخته و قدوم آنان را به راسـتی گرامی می‌داشتند و تا چندين ساعت بين اهالی تبريز و ارتش روبوسی بود و بسياری نماز شكر به جای آوردند، دوباره آذربايجان عزيز ما پس از حدود يكسال جدايي به آغوش ميهن بازگشت. چرا كه مگر مي‌شود ايران بدون آذربايجان عزيزش بماند؟! هرگز.  پس از آن همه جدايي‌ها كه از پيكره ايران كردند ديگر اين مادر تحمل داغ فراق فرزندي ديگر (آن هم چه فرزندي، بهترين و عزيزترين) را ندارد؛ آري، ايران ماند و آذربايجانش هم ماند و فقط روسياهي به چند تن وطن فروشِ عامل بيگانه ماند.

محمد رسولي -  در گفتگو با باشگاه خبرنگاران جوان

  • بازدید: 1596
 

دیدگاه ها 

 
0 #1 امير پارسا 21 آذر 1391 ساعت 22:08
درود. بسيار عالي وخوب. افسوس كه با وجود چنين اسناد روشني باز هم برخي فريب خوردگان تجزيه طلب هنوز هم ميگويند غايله آذربايجان زير سر بيگانگان نبوده !! است. كاش رسانه هاي دولتي اين گفتار را منتشر مي كردند و همگان از آن آگاه مي شدند.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
0 #2 بهرام 24 آذر 1391 ساعت 14:48
سلام و سپاس. گفتگوي روشنگرانه و ميهن پرستانه اي هست. ممنون از تارنماي مهر ميهن. لطفا باز هم از اين گونه مصاحبه ها انجام دهيد. زنده باد ايران.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
0 #3 هادي 29 فروردین 1392 ساعت 19:00
همه سر به سر ؛ تن به كشتن دهيم از آن به كه كشور به دشمن دهيم
پاينده ايران
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title