میهن نما
میهن نما
گفتاورد

علی اکبر ولایتی

آنچه در نقوش برجسته ی تخت جمشید دیده‌ می‌شود، همه نشانه ی پاکی و بزرگی است و بر عکس مکاتب غربی مانند یونان و روم و یا مصر، زنان عریان و یا بداخلاقی و یا نقوش بردگی و بندگی در آنها دیده نمی‌شود

علی اکبر ولایتی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
تاریخ و پیشینه ی ایران پیشینه ی اسب های اصیل ایرانی
میانگین امتیار کاربران: / 17
بسیار بدبسیار خوب 

اسب ایرانیاسب از جانوراني است که از آغاز در ميان آرياييها و در فرهنگ اقتصادي و اعتقادي ايرانيان جايگاه ويژه داشته است. جا به جایی آرياييها در هزار و چهارصد سال پيش از ميلاد توسط ارابه هاي اسبي و استفاده مهم از اسب بوده و ارابه هاي معروف آنها از همه چيز بيشتر توجه تاريخ نگاران را به خود جلب کرده و آنان با اهميت از آنها ياد کرده اند.

 

 

در دوره ی مادها که به سال ۵۵۴-۷۰۱ ق.م افزون بر يک سده و نيم حکومت کردند در نبردهاي خود اساسي ترين نقش را به سواره نظام داده بودند که همين امر باعث شد که کياکسار پادشاه سوم ماد براي رويارويي با ارتش آشور که در بين النهرين وجود داشت به تاسيس رسته سواره نظام بپردازد و بعد از اتحاد مادها و پارتها و پارسها که همگي آريايي بودند، يورش به قوم وحشي آشور و شکست دادن آن قوم وحشي و از ميان بردن نسل و نژاد آنها پيش آمد و اين پيروزي دروازه اي براي ورود اسب آرين به دنياي عرب گرديد، البته پيش از آن زمان هم اعراب اسب را از آشوريها گرفته بودند و آشوريها نيز اسب را در يورشهاي متمادي قبلي از قوم آرين به دست آورده بودند.

چيني ها در منابع فرهنگي خود از اسبان تيزتک اشکاني که موثرترين ابزار کار پارتيان بوده، نام برده اند. پارت قومي است ايراني و آريايي که مردان و اسبان جنگي بسيار خوبي داشته و واژه پارتيزان به معناي چريکهاي جنگي از نام قوم پارت برداشته شده است به دليل چالاکي و دليري در جنگ با دشمن.

در بازرگاني اشکانيان اسب بسيار مهم بوده است. هم براي حمل و نقل با و هم از براي فروش، اسبان را به جزاير و سرزمينهاي خليج فارس مي بردند و اعراب با خريد اسب در برابر خرما و همچنين به دست آوردن اسب از راه دزدي و غارت اسبهاي مورد نياز خود را تا حدي تامين کرده اند. ضمنا" آشوريهاي ساکن بين النهرين در انتقال نژاد اسب ايراني به آن طرف آبهاي خليج موثر بوده اند

اشکانيان براي حفظ جان اسبان خود در مبارزه ها بر تن آنها پوششهاي فلزي مي نهادند و با پوششهاي فلزي و چرمي بدن اسبان را مي پوشاندند، اين پوششها را در اصطلاح برگستوان مي گفتند. براي اثبات اين گفته همان به که سخن فردوسي بزرگ را به خاطر آوريم که در جنگ رستم و اسفنديار فرمود:


کف اندر دهانشان شده خون و خاک            همه گبر و برگستوان چاک چاک

تيرداد سوم پادشاه اشکاني که با برادر خود بر سر فرمانروايي در جنگ و ستيز بود از بروز خشکسالي ديرپايي که گريبانگير مردم ايران بود رنج مي برد. خوابگزاران به او گفتند کليد اين بدبختي در دست تواست و اين امر پايان نپذيرد مگر با قرباني کردن اسب خود به درگاه خدا که اين امر با تمامي علاقه تيرداد به اسبش در کنار رود فرات انجام گرفت. اين را بايد متذکر شد که قرباني کردن اسب در آيين اول ايرانيان يعني دين زرتشت و در دين اسلام آزاد نبوده و اين حيوان نجيب از سوي حضرت محمد (ص) مکروه اعلام شد تا نسل اين حيوان گرانقدر به انقراض کشيده نشود، پس به گواه تاريخ بدون هيچ ترديدي خاستگاه اين چهارپاي برازنده ايران بزرگ و يا ايرانويچ يا سرزمين موعود بوده است که محدود از شمال به کناره هاي درياچه آرال، از خاور به دامنه پامير و ماورالنهر و از جنوب به کرانه هاي خليج هميشه فارس تا شمال آفريقا و از باختر به ميان رودان (بين النهرين) تا سرزمين بيزانس بوده است تا آنجا که مي گويند در سراسر جهان نمي توان اسبي يافت که خون اسب ايراني در رگهايش روان نباشد، که اين مدعا دور از ذهن نيست چون در اوستا در گاتاهاي زردشت در اشتردگات فرگرد ۱۷ آمده: از تو مي پرسم اي خدا آيا ده ماديان، يک شتر و يک نريان که وعده شده به من خواهد رسيد؟ در اهنووگات فرگرد ۱۹ آمده از آن تو بود نيروي آفريننده ستوران باز در فرگرد ۱۱ خداوند دهقان ستور پرور را براي غمخواري تو مقرر داشت. باستان شناسان از دل خاک سنگ نبشته ها و ستونهايي را برپا ايستاده از کاخهاي آپادانا و شوش و تخت جمشيد در کاوشهاي خود به دست آورده اند که هر چه ژرفتر به آن مي نگريم در آن نقشها از پيکر اسبان نمود بيشتري مي يابد و کشف اسکلت چند سوار و اسب در رستم آباد شمال و يا اشيا ديگر همچون لگام و زين در مناطق لرستان و پارس، يک نوع اسب به نام هيپاريون که در مرز چال مراغه کشف شده اتکا ايرانيان را در امور سياسي و نظامي و اقتصادي به اسب اثبات مي کند. در سيلک کاشان بقاياي زين و برگ، در منطقه سلوز در پنجاه کيلومتري اروميه لوازم سواري و سوارکاري کشف شده، در تپه گيان در نهاوند و در خوروين در نزديک کردان تصاوير اسب بر روي گلدان کشف شده، در املش گيلان کوزه هاي سفالين مربوط به ۱۲۰۰ سال پيش از ميلاد که نقش اسب در روي آن حک شده، به دست آمده است.

اسب از ديرباز در خدمت انسان بوده و بار اول اين حيوان به دست ايرانيان تربيت گرديده و به جهان عرضه گشته است. اما قوم ديگر ميوه زحمات آرين را در چپاولگريهاي بي رحمانه غارت نموده و حتي به نام خود نامگذاري کرده اند.

کتابهاي مورخين مانند هرودوت، هومر، امين نارسلن، آريه گزنفون ديده مي شود که به نام آرياييها احترام گذاشته اند و هرجا بحثي از سوار و سوارکاري به ميان آمده آن را به ايرانيان ربط داده اند. نام اسب را به عنوان بخشي از نام انسانها در دوران باستان در بين ايرانيان رسم بوده، مانند ارجاسب، جاماسب، طهماسب، لهراسب، گشتاسب، بيوراسب، ويشتاسب. گزنفون در يادداشتهاي خود آورده است که هر کجا اسبان تندرو ارابه هاي نيرومند باشد بزرگي حکومت در آنجاست و براي تشويق ملت خود مي گويد سواري را بايد از ايرانيان آموخت، هر سوار ايراني با اسب يکي و چسبيده به آن مي باشد.

امين مارسلن در کتاب خود به نام تمدن شرق مي گويد: ايرانيان دلير بوده و در سواري و تيراندازي کمتر قومي به آنها مي رسد. مراتع کشور ايران بسيار بزرگ است و نژاد اسب مخصوصي در آنجا چرا مي کند که در تمام دنيا بي نظير است. ايرانيان به خوبي روي آنها پريده و با چستي و چالاکي بي اندازه سواري خوبي مي نمايند و در جايي ديگر مي گويد اگر ساير تاريخ نويسان اين مراتب را نقل کرده اند من با چشم خود دیده ام.

هرودوت تاريخ نويس يوناني در ۲۱۰۰ سال پيش مي نويسد: ايرانيان از ۵ تا ۲۰ سالگي سه چيز مي آموزند، سوارکاري، تيراندازي و راستگويي.

اسب ایرانیگزنفون مي نويسد همه اسبهاي ايرانيان در ميدان نبرد پوشيده در زره ويژه اسب بوده اند. بر سنگ نبشته هاي هخامنشي تصاويري از اسبان نقش بسته است. گزنفون در کوروش نامه مي گويد کوروش سواري را در دربار مادها نزد پدربزرگ خود آموخت، چون در پارس اسب کمياب و پرورش آن در سرزمين پارس دشوار بود. البته چگونگي رسيدن به پادشاهي و فتح بابل و اسب دواني در ميدان بابل هم خود داستاني است که در اين متن نمي گنجد. هرودوت از لشگرکشي خشايارشا شاه به يونان مي گويد: اين شاهنشاه در هنگام جنگ با يونانيان به تسالي رسيد، در آنجا شنيد که اسبهاي اين سرزمين بهترين اسبهاي يونان هستند. خواست آزمايش نمايد دستور تاخت داد در اين آزمايش اسبهاي تسالي واپس ماندند.

داريوش اول در سنگ نبشته تخت جمشيد مي گويد: ... سزاوار است که زاد و بومش داراي مردم خوب و اسبهاي خوب است. بار ديگر مي گويد: اين سرزمين پارس را اهورامزدا (خداي بزرگ) به من ارزاني داشت، که سرزميني زيباست و اسبهاي خوب و مردم خوب دارد.

هرودوت مي گويد رمه اسبهاي سپاهيان هخامنشي در بابل نگه داري مي شود که هشتصد اسب و شانزده هزار ماديان در آنجا پرورش مي يابند. در سيسيليا در آسياي صغير هر سال ۳۶۵ اسب سفيد به تعداد روزهاي سال نگه مي داشتند. در سراسر راه مسافريني که از فارس و بابل به سوي دروازه قفقاز مي رفتند چراگاهي وجود داشت در زمان هخامنشيان که پنجاه هزار ماديان در آن چرا مي کردند.

در تاريخ چيني که در سال ۵۷۲ ميلادي به دست وي شو نوشته شده است چنين آمده که ايران داراي اسبهاي نام داري است و توانگران کشور داراي چندين هزار از اينگونه چهارپايان هستند.

اسبهاي بسياري در تاريخ اين سرزمين همواره با سواران جاودان گشته و در کتابهاي تاريخي و سينه هاي مردم و فرهنگ ايراني ثبت شده اند، مانند: شباهنگ بيژن، رخش رستم، شبديز خسروپرويز، گلگون گودرز، قران لطفعلي خان زند، بهزاد کمبوجيه، غزال شاه عباس و حتي ذوالجناح حضرت حسين بن علي (ع) نژاد اسب ايراني بوده است (به دليل اينکه فقط اسبهاي ايراني ذوالجناح و داراي سر و دم برافراشته هستند).

استاد پورداود مي گويد: همين تکاور گستاخ است که گردونهاي خروشنده و تندرو و سواران چست و چالاک را به پهنه کارزار آورده و سرزمين پهناوري از سند تا نوبه و از سند تا کرانه هاي درياي يونان را از آن هخامنشيان ساخت و در تاريخ چندين هزار ساله اين مرز و بوم همواره ايرانيان را سربلند گردانيده است.

هرودوت مي گويد: خشايارشا در سپاه خود سواراني از اعراب داشت که بر شتر سوار شده و مي تاختند اما در پشت سر اسبها بودند و در جاي ديگر مي گويد سپاه کوروش پون به سارد پايتخت ليديا رسيد در دشتي با کروزوس روبرو شد و رزم آرايي کردند، کوروش چون سواران را ديد هراسيد، پس چاره اي انديشيد و دستور داد اشتران را بر آن رزمگاه آوردند. چون اسبان سپاه کروزوس آنها را ديدند هراسيدند و جنگ به سود سپاه کوروش پايان يافت. اسب همواره از شکل و اندام شتر مي هراسد و بوي شتر هم براي اسب خوشايند نيست.

در نوروزنامه خيام چنين آمده: از صورت چهارپايان هيچ صورتي نيکوتر از اسب نيست. اسب شاه همه چارپايان چرنده است و گويند آن فرشته که گردونه خورشيد را کشيد به صورت اسبي سفيد رنگ.

در قابوس نامه هم اين جمله آمده است که جهان به مردمان، بپاي است و مردم به حيوان و نيکوترين حيوانات اسب است و داشتن آن هم کدخدايي است و هم ثروت.

درباره پرورش اسب در زمان فرخي سيستاني در کتاب چهار مقاله تاليق ۵۵۰ هجري عروضي سمرقندي، فرخي سيستاني که به دربار امير ابوظفر روي آورده بود در داغگاه بهار بود که در آن هجده هزار ماديان زهي (مادياني که کره دار باشد) در مرتع وجود داشت و براي داغ ساليانه در آنجا آتشي افروخته بودند. فرخي در وصف اين داغگاه چنين مي گويد:

داغگـــاه شهريار اکنون چنان خرم بود              کــــــاندر او از خـــرمي خيره ماند روزگـار

سبزه اندرسبزه همچون سپهراندرسپهر         خيمه اندرخيمه چون سيمين حصاراندرحصار

بر در پرده سراي خســــرو پيروز بخت                 از پي داغ آتشي افروخته خورشيد وار



پرون در کتاب خود به نام اسب تازي مي گويد: اسبهاي تازي و انگليسي هر دو از اسبهاي ايراني متولد شده اند. پترمان در کتاب اصل اسب در صفحه ۴۱۲ چنين مي گويد: اسبهاي ايراني با سلطنت آرياييهاي اوليه در آسياي صغير و بين النهرين وارد گرديده و به همين جهت آشوريها از بدو استقرار خود در صدد تهيه اسبهاي ايراني برآمده و در حملات مکرر خود هميشه به فکر اسب بوده و ستونهاي يادگار نقوش برجسته آنها کاملا" شاهد اين قضيه است.

چنانکه دو پادشاه آشور به نامهاي بانيپال و ساراداناپال در خطوط ميخي استوانه اي چنين مي گويند: به کمک آشور در سفر جنگي يک ماه و بيست روزه خود به ايالت ايلام بلايي بر سر بيچاره گان آرين وارد نموده، تمام مال و اموال و گردونه هاي سه اسبي و سواران، اسبها، سربازان و چهارپايان ديگر را اسير نموده، غارت کرده و به سرزمين آشور آوردم. همانطور که در ابتداي بحث گفته شد، حکومت آشور بعدها به دست اتحاد ماد، پارس و پارت نابود گشت.

اسب به دو صورت وارد بين النهرين و عربستان شد، اول از طريق آشوريها و دوم به گفته پترمان در کتاب اصل اسب که چنين مي گويد: هنگاميکه اسب توسط بازرگانان فنيقي (لبنان کنوني) و کلداني و ايراني به عربستان و بين النهرين رسيد، نخستين خريد و فروشها در آن زمان انجام گرفت، تا مدتي نام اين حيوان بر آنها معلوم نبود و آن را خر کوهستاني يا خر شرقي مي گفتند (پاخورا) زيرا از طرف کوهستانهاي شرق آن سرزمينها آمده بود. پس از مدتي اعراب کلداني نام آن را عينا" از بازرگانان پرسيده و به يکديگر مي گفتند. بعدها نام قوم پارس را بر آن نهادند و چون در زبان عربي حرف (پ) وجود ندارد از حرف (ف) استفاده کردند و به اين حيوان فرس گفتند، فرس واژه ثلاثي مجرد است يعني برگرفته از فارسها يا پارسها.

در دوره سلطنت توتمسن سوم بزرگترين پادشاه مصر که به وسيله وهاي فرانسوي در کتاب خود به نام بررسي گورستان راحمزه چنين مي گويد: نقوش نفرات و اسبهاييکه در اين گورستان به دست آمده و به دقت بررسي شده ثابت مي کند اسبهاييکه در اين مکان نقش بسته شده از جنس اسبهاي آرين و پرستاران آنها نيز ايراني مي باشند که براي آموزش و پرورش اسب و سوارکاري به مصر اعزام گرديده اند.

مارکوپولو مي گويد: در ايران قشنگترين اسبهاي شرق وجود دارد و از نظر شهرتشان بازرگانان آنها را براي فروش به هندوستان آورده و به بهاي گزاف به ديگران مي فروشند.

کولن در کتاب نژاد اسبهاي جهان مي نويسد: در سال ۱۸۲۴ ميلادي سواره نظام انگليسي در هندوستان داراي ۷۵۴۶ اسب بود که از اسبهاي ايراني خريداري و کسريات آن را نيز همه ساله از ايران تهيه مي نمودند. سرهنگ دو فيلوت انگليسي در ترجمه کتاب فرسنامه هاشمي از زبان اردو به انگليسي چنين اظهار مي کند: تشکيل نژاد خون خالص اسبهاي انگليسي امروز از نژاد اسب ايراني است که در سال ۱۶۲۰ تا ۱۷۵۰ بهترين اسبهاي ايراني خريداري و به هندوستان اعزام مي گرديد.

شوارتز در کتاب پرورش اسب در جهان مي گويد در مسافرت ناصرالدين شاه قاجار به اروپا دو اسب ارزشمند آن کاروان را همراهي کردند. يکي به قد ۱۴۸ و بسيار زيبا داراي گردن خوش قواره به ايلخي تزار در روسيه بخشيده شد و ديگر اسبي نيله گلگون به قد ۱۶۲ داراي قامتي موزون که به دولت فرانسه پيشکش گرديد.

واله دوونسي مي گويد: اسبهاي عربي و ترکي که به اروپا مي آورند همان اسبهاي ايراني اند با اين تفاوت که بازرگانان ايراني آنها را به سرزمين هاي عرب براي فروش برده و در آنجا مي فروشند و بعد به واسطه بازرگانان عرب به اروپا آورده شده و نام عرب بر آن مي نهند، در اصل اين اسبها ايراني هستند.

شاردن جهانگرد فرانسوي مي گويد: اسب ايراني بهترين و زيباترين اسب جهان است، از حيث قد، بلندتر از اسبهاي ديگر است، صورت ظريف، ساق هاي باريک در عين حال محکم، شلوار گشاد، اندام بي نهايت متناسب دارد. آرام و صبور و شوخ طبع است. پر کار و چالاک، قانع در خوراک، به طوري که مي توان آنها را با هر علوفه اي غذا داد.

بين دولت ايران و دولت فرانسه در زمان شاه سلطان حسين صفوي و لويي چهاردهم، در تاريخ رجب المرجب ۱۱۲۰ هـ.ق مطابق با سپتامبر ۱۷۰۸ م. قراردادي منعقد و طبق آن معاهده در ماده ۲۸ دولت ايران به دولت فرانسه اجازه مي دهد سالي هشت سر اسب تخمي و چهار سر ماديان با رضايت مالکين منوط به اينکه از ايلخي شاه نباشد را خريداري کرده و به فرانسه ببرند. البته در اصفهان با نظر ميرآخور باشي و در ساير ايالات با نظر حکام از ايران خارج شوند. در ماه اوت سال ۱۷۱۵ در زمان فتحعليشاه قاجار به مناسبت روابط حسنه بين دولت ايران و فرانسه يکي از اسبهاي نامي ايران به رسم پيشکش و هديه به دربار ناپلئون بناپارت فرستاده شد. همان اسب سفيد معروف ناپلئون است که نقاش معروف "هوراس" اسب مذبور را نقاشي کرده است. نام اين اسب ((جهان پيما)) بود و پوستش در موزه لوور است. البته اسبهايي به دربار روسيه نيز پيشکش گرديد، مهمترين آن اسب پاشا بود.

آندره ساکاس در کتاب اسب در يونان و پيترمان فرانسوي در کتاب اصل اسب شرح قضيه اسب اسکندر را چنين بيان مي کنند: يکي از اهالي فريژي ايران قديم که بازرگان بود چندين اسب و ماديان براي فروش به کشور مقدونيه آورده بود. اين اسب ها همگي پيشاني برجسته بودند چون اهالي آن حدود چنين اسب هاي پيشاني برجسته اي را نديده بودند بنا به عادت ايرانيان قديم که آن ها را مقدس مي پنداشتند، آن ها نيز از اين عادت پيروي کردند. روزي فيليپ پادشاه مقدونيه و اسکند پسرش از بالاي کاخ خود تعدادي اسب و ماديان را که در چراگاه مشغول چرا بودند، ديدند. فيليپ اسب بسيار دوست داشت و سوارکار خوبي بود. ولي به اسکندر گفت که آن اسب شکيل را بگيرد. اسکندر بعد از مدتي تاخت و تاز توانست اسب نامبرده را بگيرد و به نام خود تربيت کند. نام او را بوسفالوس، يعني پيشاني برجسته ناميدند.

اسب خرسان الحجاج خليفه اموي نيز يکي از بهترين نمونه هاي اسب هاي ايراني بود که بر حسب عقيده داستان نويسان عرب نژاد اصل او از خراسان و به خرسان معروف و موسس تيره اي به نام خرسان گرديده که امروز معروف مي باشد.

پوليپوس يوناني که در سال هاي ۲۰۱-۱۳۰ پيش از ميلاد مي زيسته در روزگار خود چنين مي نويسد. سرزمين ماد (هگمتانه) از براي مردم و اسب خويش به جاي ديگر برتري دارد و آنچنانکه اسبش در سراسر آسيا بهترين است پرورش گاه اسب هايي که از براي آخور پادشاه است در ماد مي باشد. به گفته اي تيره اسب حمداني از اين تيره مي باشد.

..........................................

بن مایه ی نوشتار:

چهارده ماه اسارت در ترکستان (پلوکويل)، اسب شناسي (پروفسور دشامبر)، نوروزنامه (خيام)، شاهنامه (فردوسي)، فارسنامه (ابن بلخي)، چهار مقاله (عروضي سمرقندي)، حيوان (ارسطو)، کورشنامه و آتابازيس (گزنفون)، آثار قديم ايران (فلاندن دکوست)، مسافرت به ايران (گوبينو)، دور دنيا و مطالعات روي اسبهاي شرقي (سرهنگ دوهوسه)، اسب تازي (پرون)، اصل اسب (پترمان)، تاريخ حکومتهاي شرق و تمدن آنها (مارکوپولو)، نژاد اسبهاي جهان (کولن)، نژاد و پرورش اسب در دنيا (شوارتزنکر)، جلد سوم تاريخ تمدن (ويل دورانت)، تمدن شرق (امين مارسلن)، شرح مدي بزرگ (استرابون)، اسب انگليس (يوات)، سفرنامه شاردن (شاردن)، قابوسنامه (عنصرالمعالي کيکاووس بن قابوس)، مجمل التواريخ (ابولحسن بن محمد)، جغرافياي تاريخي و تاريخ مفصل طوايف کرمانشاهان- گُردکُرد (اردشير کشاورز).

1 - فدراسیون اسب سواری ایران 2 - پایگاه Persian-Horse.Ir

  • بازدید: 5552
 

دیدگاه ها 

 
0 #1 کوروش 30 آبان 1393 ساعت 21:58
سپاس از آگاهی رسانی شما
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title