میهن نما
میهن نما
گفتاورد

شهید خلبان غفور جدی اردبیلی

برایم مهم نیست چه اتفاقی افتاده و یا قرار است بیفتد، دینی به مملکتم دارم که باید آن را ادا نمایم. درجه‌هایم را هم نمی‌خواهم فقط می‌خواهم بجنگم .دوست دارم کفنم پرچم ایران باشد.

جانسپار میهن - خلبان غفور جدی اردبیلی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
تاریخ و پیشینه ی ایران نامه ای از معاویه در دشمنی با ایرانیان
میانگین امتیار کاربران: / 5
بسیار بدبسیار خوب 

نامهدر جلد ششم ناسخ التواریخ نامه ای از «ابان بن سلیم» نقل شده است که از جانب معاویه به «زیاد بن ابیه» (برادر خوانده معاویه، سرپرست کوفه و خوزستان و فارس) نوشته شده و متن این نامه توسط منشی زیاد بن ابیه به ابان بن سلیم که دوست نزدیکش بوده امانت داده شده است که آن را بخواند و او با توجه به مضمون جالب نامه رونوشتی از آن برای خودش برداشته است. نامه چنین آغاز می شود:

«... اما بعد...از من پرسیده ای که وظیفه تو در برابر قبایل عرب و غیرعرب چیست؟»
و پس از شرحی درباره ی قبایل یمن و بنی ربیعه و بنی مضر نوبت به ایرانیان می رسد. در این زمینه در ناسخ التواریخ چنین آمده است:
«... و اکنون می رسیم به این قومی که به نام موالی در میان امت اسلام به سر می برند و قوم فارسی نام دارند. گوش کن زیاد! این مردم را باید ذلیل کرد. باید همان روشی که عمر (عمربن خطاب) آن ها را می کوبید، طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سربردارند. این ها جز با سیاست عمر اداره شدنی نیستند. از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا می توانی بکاه. در تقسیم خواربار تا می توانی از سهمشان کم کن. در جبهه ی جنگ آن ها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف حملات دشمن تازه نفس قرار گیرند. سربازان آن ها را به کار جاده سازی و هموار کردن راه ها و کندن درخت ها بگمار و سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد نصیب این عجم ها شود. کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد. زیرا که اگر جز این باشد هوای عصیان خواهند کرد.
مراقب باش که این عجم ها هرقدر هم صالح و متقی باشند بر صفوف جماعت در نماز پیشنمازی نکنند و در نماز جماعت در صف اول قرار نگیرند مگر آن که عده اعراب برای تکمیل صفوف کافی نباشد و هرچند هم در فقه و قرآن دانشمند باشند بر مسند قضا ننشینند و بر هیچ شهری از شهر های اسلام والی یا حاکم نشوند. و در معابر هرقدر هم مقامشان بالا باشد بر عرب هر چند هم پست و فرومایه باشد تقدیر نجویند و در ازدواج حق زناشویی با زن عرب نداشته باشند اما مردان عرب حق همسری با زنان فارسی را داشته باشند. این ها همه سیاست عمر رضی الله عنه است و عمر شایسته است از امت محمد صلی الله علیه و خاصا از بنی امیه شایسته ترین پاداش را ببیند.
با این همه عمر اشتباهاتی نیز داشت. مثلا می بایست قوانین و نظاماتی به وجود آورده باشد که برای همیشه عجم ها را در برابر عرب ذلیل و خوار نگاه دارد. اگر از ایجاد نفاق در میان امت اسلام پرهیز نداشتم، همین امروز مقرر می داشتم که اگر یک عجم، عربی را بکشد محکوم به قصاص یا دیه کامل می باشد ولی اگر عربی یک فارسی را به قتل برساند از قصاص معاف باشد و دیه را نیز نصف بپردازد. به هرحال، زیاد! از همین امروز که این نامه بدستت می رسد این عجم ها را بیشتر ذلیل کن، به آنان توهین کن، آن ها را از پیشگاهت دور دار، از آنان در رتق و فتق امور کمک مخواه، به درخواست هایشان اعتنا نکن.
از این سخن که بگذرم، بگذار نامه ای را برایت نقل کنم که عمر بن خطاب برای والی بصره «ابوموسی اشعری» ، در زمانی که تو به سمت منشی حکومت در زیردست این مرد خدمت می کردی، فرستاده بود. همراه این نامه ریسمانی به طول پنج وجب بود که هرچه حکایت بود در آن ریسمان بود. زیرا عمر در آن نامه به فرماندار بصره دستور داده بود که « به موجب این نامه مردان بصره را احضار کن و درمیان آنان از موالی و اعاجم (ایرانیان) هرکس را که طول قامتش به اندازه این ریسمان رسیده، گردن بزن» 1. این نامه را ابن ابی معیط خوانده و یادداشتی هم از آن برداشته بود و به طوری که نواده او ولیدبن عقبه برای من حکایت کرد، ابوموسی اشعری درکار خود درمانده بود که آیا فرمان عمر را اجرا کند یا درباره ی آن مطالعه ی بیشتری به عمل آورد و نیز نقل کرد که وقتی ابوموسی با تو در این باره مشورت کرد تو او را از اجرای این فرمان بازداشتی و توصیه کردی که فرمان عمر دوباره به خودش بازگردانده شود تا شخصا در فرموده خود تجدید نظر کند. و تو چون به خیال خود غم تیره بختان و بیچارگان می داشتی در پبشگاه خلیفه به التماس درآمدی تا او را از خون ایرانیان بازگردانی و به او گفتی که این قتل عام به ناحق، همه ی ایرانیان را خواهد برانگیخت و آن قدر دوپهلو و سه پهلو سخن گفتی تا عمر را از عقیده اش بازگردانیدی. ای زیاد! من در میان فرزندان ابوسفیان نامبارک تر از تو ندیده ام. زیرا تو نگذاشتی که با دست عمر عنودترین دشمن ما از صفحه روزگار برداشته شود. ای زیاد! سخنان تو عمر را به جایش نشانید ولی حقیقت این بود که اگر عمر تصمیم خود را عملی می کرد و ریشه این اعاجم را از بیخ می کند، آب از آب تکان نمی خورد، بلکه عرب عجم کشی را وسیله تقرب به درگاه الهی می شمرد. ولی تو، ای برادر، ای زیاد بن سفیان، وی را از این کار بازداشتی و ما را همچنان در خطر گذاشتی. لااقل اکنون تا دیر نشده است از خواب غفلت برخیز! تا فرصت از دست نرفته است این اعاجم را از میان بردار و ریشه آن ها را بسوزان.» 2

1- پس از فتح ايران توسط مسلمانان، «ابوموسي اشعري» از طرف عمر، استاندار بصره گرديد، عمر براي ابوموسي نامه اي نوشت و در آن چنين دستور داد:

«هر کدام از افراد غير عرب و عجم کساني که مسلمان شده اند و قامتشان به پنج وجب رسيده است (يعني بزرگ شده اند) آن ها را دستگير کن و گردنشان را بزن.»  ( منبع: بحارالانوار ، ج 67، ص 10.  (
ابوموسي در مورد اين دستور، با «زياد به ابيه» مشورت کرد، زياد او را از اجراي اين دستور، نهي نمود و به او گفت تا براي عمر بنويسد که از اين دستور بگذرد.
ابوموسي، نامه اي در اين باره براي عمر نوشت و تذکر داد که چنين دستوري، موجب پراکندگي مردم مي گردد، ابوموسي مکرر در اين باره با عمر گفتگو کرده تا آن که سرانجام او را از رأي خود منصرف کرد.
(منبع: سفينه البحار، ج2، ص 65؛ نفس الرحمان، ص 144. )

2-  نامه ی معاویه به زیاد بن ابیه در منابع دیگری نیز آمده است:

کتاب سليم بن قيس، ص 140; ص 281 در چاپ بیروت
نفس الرحمان، ص 144
سفينه البحار ، ج 2، ص 165.

پ.ن: بعضی از افراد با برداشت های نادرست از متن این نامه، وحشی گری های این افراد را به دین راستین اسلام نسبت می دهند. در این جا لازم است یادآور شوم که اقدامات این افراد نه تنها به دین اسلام مربوط نمی شود، بلکه بیانگر علت گرایش ایرانیان به مکتب تشیع و عشق و علاقه ی آن ها نسبت به پیامبر و امامان بزرگوار است. زیرا امامان معصوم برخلاف این افراد قائل به برتری عرب نسبت به عجم نبوده و دارای تعصبات اعراب جاهلیت نبوده اند. برای مثال هنگامی که حضرت علی(درود خدا بر او باد) مالک اشتر را به فرمانروایی مصر برگزید، نامه ای مفصل به او نوشت. در بخشی از این نامه آمده ست:

«مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دو دسته‌اند: دسته‌ای برادر دینی تو و دسته‌ی دیگر همانند تو در آفرینش.»


گردآوری از: حسین حسینی پناه   - تارنگار ایران تاریخ

  • بازدید: 2463
 

دیدگاه ها 

 
+4 #1 امیر 22 دی 1390 ساعت 15:38
سپاس
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+6 #2 هم وطن 29 دی 1390 ساعت 09:53
درود
عرب های بودندکه در حق ایرانیان ظلم کردند از جمله افرادی که نام بردید
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
0 #3 انوشیروان 08 بهمن 1394 ساعت 13:28
خصومت بین ایرانیان و اعراب هیچ ارتباطی به اسلام مبین ندارد . تعالیم الهی اسلام با افکار عمر و ابوبکر و عثمان و معاویه ابن ابوسفیان و بسیار ی از اعراب هیچ ارتباطی ندارد اسلام دین روشنی و مساوات و عدل و پاکی و نجات است همچون اصل هر دین الهی و خدایی دیگر مثل مسیحیت و یهودیت و زردشتی که در اصل یکی است و آن هدایت انسان به خوبی و نیک و انسانیت است . اعراب بعد از پیامبر بر ارابه اسلام سوار شده اصل اسلام را کنار زدند و با سو استفاده از شعارهای اسلام به کشور گشایی و غارت سایر ملت ها پرداختند . کار را تا جایی رساندند که ثلاله پاک رسول خدا ص را به همراه خاندانش س سر بردیدند و کشتند.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

موهایم را در آسیاب سپید نکرده ام

سرد و گرم روزگار را چشیده ام و تجربه های فراوان دارم

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
  • شگفتیهای شهر سوخته
    اینا ایران ساختن ولی حالاچی سیستان بزرگ به فراموشی رفته ما بعداز مرگ مون چه طوری جلوی جدمون سرمون بالا بگیریم نمایش / پاسخ
    فرستنده : سیستان
تبلیغات


Your SEO optimized title