میهن نما
میهن نما
گفتاورد

روانشاد باستانی پاریزی

یکی از عواملی که موجب ریشه دار شدن نفوذ فردوسی در فرهنگ ایرانی شده است ، هزار ریشه بودن فردوسی در شئون فرهنگی است . هنوز بهترین تصویرها و مینیاتورهای ما آنهایی است که از مجالس شاهنامه پرداخته شده ، بزرگترین خطاطان ما شیواترین خط خود را در خدمت شاهنامه بکار برده اند . با شکوه ترین مجسمه ها از قهرمانان شاهنامه ساخته شده ، سالهاست که دلپذیرترین نمایشنامه ها را از داستان های شاهنامه استخراج کرده اند .

روانشاد باستانی پاریزی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
تاریخ و پیشینه ی ایران نگاهى به اژدها در تاریخ ایران
میانگین امتیار کاربران: / 8
بسیار بدبسیار خوب 

دكتر منصور رستگار فسائى

واژه «اژدها»– كه در فارسى صورتهایى دیگر چون اژدر، اژدرها و اژدهاك دارد– به معنى «مارى باشد عظیم بزرگ، با دهان فراخ و گشاده و كنایه از مردم شجاع و قهرآلود هم هست و رایت و سر عَلم را نیز گویند و پادشاه ظالم و ضحاك ماران را هم گفته‌اند»(1) و لقب ضحاك نیز هست؛ چنان‌كه خاقانى گوید:
در دل غم اژدها نیارم/ كافریدونى درفش دارم
و نیز «اژدها» نوعى آتشبازى است، وحید در تعریف آتشباز گوید:
چون آن پر فسون برد افسون به كار/ زدم اژدها ریخت تخم بهار
حكیم اسدى در تعریف «اژدها» گوید:
سرش پیسه، از موى چون كوه تن/ چو دودش دم و همچو دوزخ، دهن
دو چشم كبودش فروزان ز تاب/ چو دو آینه، از تف آفتاب
زبانش چو دیو سیه، سرنگون/ كه در دم ز غازى سر آرد برون
ز دنبال او، دشت هر جاى جوى/ بهر جوى در، رودى از زهر اوى
چو بر كوه سودى، تن سنگ رنگ/ به فرسنگ رفتى چكاچاك سنگ(2)
در «فرهنگ جهانگیرى» آمده است كه اژدها چهار معنى دارد:
اول، مارى باشد بس بزرگ و عظیم‌الجثه و آن را به سبب عظم جثه به صیغه جمع آورده‌اند.
دوم، شجاع و دلاور و خشمگین بود:
شه چو بر رهگذر بلا را دید/ اژدها شد چو اژدها را دید
سوم، حكیم فردوسى در شاهنامه به معنى پادشاهان ظالم عموماً، و به معنى ضحاك خصوصاً، آورد، چنان‌كه گفته:
بدانست كان خانه اژدهاست/ كه جاى بزرگى و جاى بلاست
چهارم، علم اژدها پیكر را نامند، سیف اسفرنگى راست:
در سایه اژدها رایت/ روید به دل گیاه ارقم(3)
«اژى» در اوستا و «اهى» در سنسكریت به معنى مار است كه گاهى با صفت «اودر و تهراس» (Udaro-thrasa) آورده شده، یعنى «به روى شكم رونده»، و گاهى با صفت «زودْ خزنده و تندْ رونده یا چست و چابك». در گزارش پهلوى اوستا (=زند) اژی، «شپاك» شده و در توضیح آمده: مار شپاك. همین واژه در فارسی، «شیبا» شده است؛ چنان‌كه «فخرالدین گرگانى» در منظومه‌ى «ویس و رامین» گوید:
سر دیوار او پر مار شیبا جهان از زخم آنها ناشكیبا
«اژی» در اوستا چندین بار با واژه «دهاك» آمده است و تركیب «اژى دهاك» همان است كه در اساطیر ایرانى «ضحاك» شده است و به معنى مار و اژدها نیز به كار رفته است و در فارسى درى «اژدهاك»، هم به معنى اژدها و هم به معنى ضحاك آمده است. عبدالقادر نائینى گفته:
جمشید تاجدار به یك اره سر برید ده آك اژدهاك، اسیر دو مار كرد
و «اژى‌دهاك»، تركیبى است از «اژی» + «دهاك»: كلاً به معنى «اژدهاى نیش‌زننده و گزند رساننده» و بنابراین آنچه در برهان آمده همان «ضحاك ماران» است؛ و از آنجا كه این كلمه با خوى ستمكارانه اژى‌دهاك یا ضحاك به خوبى سازگار است، بر وى نیز نهاده شده است.
اژدها در اوستا از مخلوقات اهریمنى است كه پس از آنكه اهورامزدا نخستین كشور را– كه «آریاویج» بود– آفرید، اهریمن نیز اژى (:مار) را بیافرید كه موجودى بسیار قوى‌پنجه و گزندآور بود و فریدون او را كشت: «فریدون، كسى كه زد (=كشت) اژدهاى سه پوزه، سه كله، شش چشم، هزار چستى، دارنده دیو دروغ، زورمندترین دروغى كه اهریمن ساخت بر ضد جهان خاكى از براى مرگ جهان راستى...»(4)
در «ریگ ودا»، این جانور سه پوزه، سه كله، شش چشم و با هزار چستى و چالاكى به صورت موجودى سه سر درمى‌آید كه به دست «ایندره» (Indra) كشته مى‌شود. «جى.سى. كویاجى» (J.C. Coyajee) مى‌نویسد:
«در ایران باستان، افسانه‌هاى بدیعى درباره‌ى اژدها وجود داشته است. آیین نبرد میان اهى (Ahi) با وریتره (Varitra) و با ایندره به نحو وسیعى در میان اقوام هندوایرانى رایج بوده، اما در حالى كه در سرزمینهایى چون هند، چین و بابل اژدها نماد خشكسالى و تاریكى و سیلهاى ویرانگر بود، در ایران مظهر شرارت و رذیلتهاى اخلاقى به شمار مى رفت.
در اوستا، داستانهاى فراوان درباره‌ى اژدها وجود دارد كه به آسانى مى‌توانسته‌اند آنها را به یك شخصیت تاریخى كه مورد تنفر بوده و نامى همانند اژى‌دهاك داشته، نسبت دهند...»(5)
بنا به عقیده‌ى «كریستین سن»، افسانه ضحاك و فریدون، كه بر او چیره مى‌شود، مانند داستان جم، به عصر هندوایرانى مى‌رسد. گرشاسپ نیز اژدهاى شاخدار را– كه قاتل برادرش بود– بزد، او كه اسبان و مردان را مى‌اوبارید، اژدهاى زهرآگین زردگون/ كه از او زهر بر هوا مى‌پاشید/ زهر زرد به بالاى یك ارش/ كه بر پشت او گرشاسپ، به نیمروز/ خورشت خود را در دیگى آهنین پخت،/ آن زیانكار، از گرما تفته/ و از زیر دیگ برجست آب جوشان فروریخت/ گرشاسپ نریمان هراسید/ خود را به كنار كشید.(6)
از جانور شاخدارى كه به دست «گرشاسپ» كشته مى‌شود، در «زامیادیشت» نیز سخن رفته است. در بخش بیستم كتاب «صددر» از اژدهاى بسیار بزرگى سخن مى‌رود كه اسب و آدم و دیگر جانداران را، با نفس، مى كشد و فرو مى‌برد و گرشاسپ آن را مى‌كشد و مردم را از گزندش رهایى مى‌بخشد.
«آنچه مسلم است، این است كه از اژى‌دهاك در اوستا به عنوان «شاه» ذكر نرفته است، بلكه از او به عنوان اژدهایى كه به نابود كردن مردم و آنچه بر زمین است، آمده و به عنوان قوى‌ترین دروغى كه اهریمن بر ضد جهان مادى آفریده، یاد شده است. البته، این اژدهاى اوستا قادر است، مانند مردم، ایزدان را نیایش كند، براى آنها قربانى كند و از ایشان پیروزى در نبرد را بخواهد؛ ولى در اوستاى موجود سخنى از نشستن او به جاى جمشید و حتى سخنى از این نیست كه او فرمانرواى جهان بوده و فریدون سلطنت را از دست او به در آورده است...»(7)
مى‌توان گمان برد كه ضحاك، در اوستا، دقیقاً اژدهاى مخوفى است كه مانند برابر خود در وداها، «ویشوه روپه» (Visvarupa) سه سر، گاوها را مى‌دزدد؛ اما در ادبیات پهلوى، او مردى است تازى كه به ایران مى‌تازد، بر جمشید چیره مى‌شود و پس از هزار سال سلطنت بد، سرانجام از فریدون شكست مى‌خورد و به دست وى در كوه دماوند زندانى مى‌شود و در پایان جهان از بند رها مى‌گردد و به نابودى جهان دست مى‌برد و آنگاه گرشاسپ او را از میان برمى‌دارد.
یكى از مشخصات اساطیر آریایى آن است كه پهلوان در یكى از ماجراهاى خود با اژدها روبرو مى‌شود و به پیكار مى‌پردازد و این امر به صورت جزئى از حماسه‌هاى پهلوانى در آمده است؛ مثلاً، «ایندره» با «ورتره» (Vrtra)– كه اژدهاى بازدارنده‌ى آبهاست– مى‌جنگد و گاوهاى ابر را آزاد مى‌كند. «فریدون» با اژدهاى سه سر (=ضحاك) نبرد مى‌كند و خواهران جمشید را رها مى‌سازد؛ گرشاسپ با اژدها مى‌جنگد و آبها را آزاد مى‌كند؛ «رستم» با اژدهایى نبرد مى‌كند؛ گرشاسب با اژدهایى در روم مى‌جنگد؛ اسفندیار با اژدهایى در توران زمین و اردشیر با «هفتواد» كه نوعى اژدهاست مى‌جنگد...
در اساطیر یونانى نیز از اژدهایى نشان مى‌یابیم به نام «اكیون» (Echion). همچنین مى‌بینیم كه «كادموس»، در هنگام بناى شهر «تب»، اژدهایى را كشت و دندانهاى او را در زمین كاشت. از این دندانها مردانى به وجود آمدند كه به كشتار یكدیگر پرداختند و...(8)
اژدها در افسانه‌پردازى سراسر جهان به جز چین– كه در آنجا موجودى مسالمت‌جوست– نمودار نیروهاى پلید و ناپاك است. آب را از بارور كردن باز مى‌دارد و مى‌خواهد خورشید و ماه را فرو برد. بنابراین، براى اینكه جهان بماند، باید اژدها نابود شود. این مفهوم اساطیرى اژدها به عنوان نیروى اصلى اهریمن و به گونه دشمن آفرینش، در دینها و ادبیات گوناگون پیدا شده است؛ و به یارى دانش جانورشناسى و باستان‌شناسى و نیز به یارى حفاریهاى بى‌شمار، امروزه مى‌دانیم كه اژدهایان نه تنها مفهومى اساطیرى و افسانه‌اى نبودند، بلكه واقعاً وجود داشتند. سوسماران و دایناسورها، كه پیش از تاریخ بودند، درست به اژدها مى‌مانستند. افسانه‌هاى اژدهایان، بازتاب تیره و تار دیدارهاى پیش از تاریخ آدمیان است با جانوران فوق طبیعى و شریر روزگار كهن كه در مردابها زندگى مى‌كردند و تخم مى‌گذاشتند.
در هند، «ایندرا» بود كه «ورثرغن» (اژدهاكش) نام داشت. در بابل، «مردوك» بود كه «تیامت» را كشت. در یونان باستان، «زئوس»– خداى برین– «تیفون» را مى‌كشد و «آپولو» اژدهاى زمین (پیتون) را و «كادموس» و «برسیوس» با اژدها نبرد مى‌كنند. در «مكاشفه یوحنا»، شرح مفصلى هست از اژدهایى كه در آخرالزمان به دست «میكائیل»– فرشته‌ى مقرب– نابود خواهد شد. به او در اینجا «اژدهاى بزرگ»، «مار پیر»، «دیو» و «شیطان» نام داده شده است.(9)
«مسعودى»، در «مروج الذهب»، برداشت هم‌زمانان و گذشتگان خود را از اژدها چنین بیان مى‌كند: «دریاى اقوام عجم، اژدها فراوان دارد، به دریاى روم نیز اژدها فراوان است... به دریاى حبشى و در همه خلیج‌هاى آن اژدها نیست و بیشتر در حدود دریاى اقیانوس نمودار مى‌شود.» آنگاه تصوراتى را كه قدماً درباره اژدها داشتند، چنین بیان مى‌دارد: «بعضى برآنند كه اژدها بادى سیاه است كه در قعر دریاست و چون به هوا مى‌رسد، مانند طوفان به طرف ابرها مى‌رود. مردم چنان پندارند كه مارهاى سیاه است كه از دریا برآمده است. بعضى دیگر گفته‌اند اژدها جنبنده‌اى است كه در قعر دریا به وجود مى‌آید و بزرگ مى‌شود و حیوانات دریا را آزار مى‌كند و خداوند، ابر و فرشتگان را مى‌فرستد تا آن را از میان حیوان دریا بیرون آرند و به شكل مارى سیاه است كه برق و صدایى دارد و دم آن به هر بناى بزرگ یا درخت یا كوهى رسد، آن را در هم كوبد، گاه باشد كه تنفس كند و درخت تنومند را بسوزد.»
اژدها، در ادبیات ملل مختلف، به معنى و نماد اقتدار، هرج و مرج، ابر، ظلم، استبداد، خشكى و بى‌بارانى، دشمنى حقیقت، بت پرستى، جهل، دزدى دریایى و نیز اولین دریا، باران و آب به كار رفته است.
اژدها هیولایى است كه عموماً به شكل خزنده‌اى بالدار و بزرگ توصیف مى‌شود؛ بر فرق سرش برجستگى به‌سان تاج خروس است و چنگالهایى دهشتناك دارد و از دهانش آتش بیرون مى‌جهد. اژدها به عنوان تجسّدى از اصل شر، همچنین به عنوان غاصب و محتكر آب، همگان را مى‌ترساند و به عنوان خداى زمین و سرور دنیاى زیرزمینى و نگهبان گنجینه‌ها، مورد پرستش قرار مى‌گرفت و گاهى در بركه‌اى كه درخت دانش یا حیات بر آن سایه افكنده، ساكن بود و نگهبانى آن درخت را داشت.
در افسانه‌ها آمده است كه Kadmos و همراهانش اژدهایى را به آسمان پرتاب كردند كه به صورت فلكى ثعبان درآمد كه ستاره قطبى را در بر گرفت.(10) در فارسى نام این صورت فلكى «تنین»، «هستبهر»، یا «هشتبهر» و همان است كه در باورهاى عامیانه هندوایرانى ماه و خورشید به هنگام گرفتگى به كام او مى‌روند:
بر قمر نور پاش رویش به/ چون قمر را سیه كند تنین(سنایى)
نمود اندر شمال خویش تنین/ به گرد قطب دنبالش چو پرچین
اگرچه طبیعت اژدها خشن و بى‌رحم است، ولى جواهرات گوهرهاى شب‌چراغ را دوست مى‌دارد و به همین جهت در بسیارى از افسانه‌ها، علاقه‌ى این موجود به گنج و حفاظت از جواهرات، مشهود است، چنان‌كه عطار گوید:
گنج معنى دارى و گنج تو جاى اژدهاست/ نقش ایزد را ندارى، نقش تو نقش آزر است
چون نیست رنج پاى به گنجت درون شدن/ بى رنج تب گذار در این گنج اژدها
نظامى نیز گفته است:
سپهر اژدهایى است با هفت سر/ به زخمى كه اندازد از مه سپر(اقبالنامه)
شد آورد شاه نظر بسته را/ مهى از دم اژدها رسته را (همان)
به تیغ افسر و گاه خواهم گرفت/ بدین اژدها، ماه خواهم گرفت (شرفنامه)
گفت: مه را به اژدها دادم/ كشتم از رشك، خونبها دادم (هفت پیكر)
دید دودى چو اژدهاى سیاه/ سر بر آورده در گرفتن ماه (همان)
تاج مه در میان، دو شیر سیاه/ چون به كام دو اژدها، یك ماه (همان)


پى نوشتها:
1. محمدحسین، خلف تبریزى، برهان قاطع. به اهتمام دكتر معین، تهران، 1330.
2. محمدپادشاه، آنندراج. به اهتمام دكتر دبیرسیاقى، تهران، 1335.
3. به مناسبت نقش اژدها بر رایت و درفش:
گشاده دهان اژدهاى علم/ كه شیر فلك را درآرد به دم
4. پورداوود، یسنا. جلد اول، ص163.
5. جى.سى. كویاجى، آیین‌ها و افسانه‌هاى ایران و چین باستان. ترجمه جلیل دوستخواه، تهران، 1353، ص77. همچنین ر.ك مهرداد بهار، اساطیر ایران. ص50.
6. كرسیتن سن، كارنامه شاهان. ص9. همچنین مهرداد بهار، پژوهشى در اساطیر ایران، كه حكایتى نظیر این را از یشت 19 نقل مى‌كند.
7. بهار، مهرداد، پژوهشى در اساطیر ایران. ص153، تهران، 1362.
8. گریمال، پیر، فرهنگ اساطیر ایران و روم. ترجمه‌ى بهمنش، جلد اول، ص151 و 269، انتشارات امیركبیر، تهران، 1356.
9. پروفسور هلمهارت كانوس كرده، مقاله «فردوسى و اسكندر، اسطوره و تاریخ در حماسه ملى ایران، فردوسى و ادبیات حماسى»، ص 158، تهران، 1355.
10. Jobes, Dictionary of Mythology, Folklore and symbols, 1962, New york, p.p467.

برگرفته از كتاب «اژدها در اساطیر» (با تلخیص بسیار)
(به نقل از روزنامه اطلاعات، 24 تیر 1383، ص6، مقاله با عنوان «نگاهى به اساطیر ایران» چاپ شده است.)

  • بازدید: 3684
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title