میهن نما
میهن نما
گفتاورد

اسماعیل آذر

زمانی که از ایران خارج می‌شوم بعد از چند روز بغض گلویم را می‌فشارد. با این که شرایط تحصیل و تدریس در چندین دانشگاه با امتیازات خوب دنیا برایم مهیا شد ولی تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم بیش از حداکثر 30 روز ایران را ترک کنم.

اسماعیل آذر

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 3
بسیار بدبسیار خوب 

کیخسرو

کیخسرو ، بزرگترین شاهنشاه دودمان کیانی و فرزند سیاوخش شاهزاده ی پاک ایران است.کیخسرو از سوی پدر نوه ی کی کاووس پادشاه ایران و از سوی مادر نوه ی افرسیاب پادشاه توران است و مادر او فریگیس (فرنگیس) دختر افراسیاب پادشاه بیدادگر توران است .

 

 

آغاز زندگی کیخسرو

پس از کشته شدن سیاوش در توران( با نیرنگِ گرسیوز برادر افراسیاب) ، فریگیس 5 ماهه باردار بود . افراسیاب برای پیشگیری از زاده شدن فرزندی از نژاد سیاوش ، فرمان داد تا دژخیمان ، فریگیس را چوب زنند . به این امید که کودک از او جدا شود .

با میانجیگری پیرانِ ویسه (از نژاد ویسگان)، سردار بزرگ و نیک خوی تورانی، افراسیاب سرانجام از آزار دختر دست می کشد . پس از 4 ماه کیخسرو زاده می شود ، اما برای آنکه از رخدادهای پیشین و همچنین از پدر و ریشه ی  خود آگاهی نیابد او را به کوه و دشت می رانند و همدم چوپانان می سازند .

افراسیاب از بیمِ گزند ، هر از چندگاهی او را به دربار می خواند و از او پرسش هایی می کرد . کیخسرو نیز هر بار با پاسخ هایی نادرخور و بدور از خرد ، افراسیاب را قانع می کرد که : کیخسرو از رویدادهای پیشین هیچ آگاهی ندارد و جز چوپانی و گله داری از جهان چیزی نمی داند .اما مگر می شود پسری سراغ پدرش را از دیگران نگیرد ؟

آغاز پادشاهی

سرانجام ایرانیان از زاده شدن فرزندی از تخمه ی سیاوش آگاهی می یابند و در پی او می فرستند و وی را با سختی بسیار به ایران می آورند و بر تخت شاهی می نشانند . در گام نخست ، ناسازگاری های از سوی طوس ، فرزند نوذر شاه در کار پادشاهی انجام می شود اما سرانجام با رای زنی های بسیار و میانجیگری بزرگان ایران ، طوس با پادشاهی کیخسرو همداستان می شود و او را فرمان می برد . کاووس شاه که پس از کشته شدن سیاوخش از جهان نا امید شده و در کار پادشاهی سستی می ورزید، پادشاهی را به کیخسرو واگذار می کند و  ازکیخسرو می خواهد که با گردآوری و پسیچیدن سپاه، کینِ سیاوخش را از تورانیان بستاند و دردهای دلش را درمان کند .

کیخسرو

کین خواهی (خون پدر) از تورانیان

در جنگ های سختی که میان ایرانیان و تورانیان روی می دهد ، سرانجام تورانیان شکست خورده و تاج و تخت افراسیاب سرنگون می شود . اما به افراسیاب دست نمی یابند . افراسیاب پس از گریزهای فراوان، از ترس جان به غاری تنگ و تاریک پناه می بَرَد ،تا آنکه پس از گذشت چندی سرانجام با همکاری مردی دین پژوه دستگیر می شود و بدست کیخسرو کشته می شود و با کشته شدن افراسیاب ، جنگ های بزرگ ایرانیان و تورانیان به سر می آید و کیخسرو انتقام خون پدر بی گناهش را می گیرد .

فرجام پادشاهی

سرانجام کار پادشاهی کیخسرو برای هر کسی شگفت آور است . کیخسرو پس از 60 سال پادشاهی پیروزمندانه و نیک گرایانه ، برای آنکه در دام منی و غرور گرفتار نشود و از فرمان یزدان سر نتابد و در پی آن فره ایزدی از او دور نشود ، دست از پادشاهی می کشد ! بنابراین یکی از شگفتی های تاریخ پادشاهی ایران باستان روی می دهد ! فردوسی دلیل کناره گیری کیخسرو از پادشاهی را از زبان کیخسرو چنین بر شمرده است :

ز بهر پرستش سر و تن بشست /  بشمع خرد راه یزدان بجست

بیامد خرامان به جای نماز  /   همی گفت با داور پاک راز

...

بیامرز رفته گناه مرا  /  ز کژی بکش دستگاه مرا

بدان تا چو کاووس و ضحاک و جم  /  نگیرد هوا بر روانم ستم

نگه دار بر من همین راه و سان  /  روانم بدان جای نیکان رسان

پس از کناری گیری، دیگر کسی کیخسرو را ندید ، گمان رفت که او برای ستایش یزدان به کوه ها رفته و ناپدید شده است . گروهی از تاریخ نگاران از عروج و به آسمان رفتن کیخسرو سخن به میان آورده اند . در میان پیروان زرتشت نیز چنین باوری روان است که : کیخسرو در آینده بهمراه سوشیانت پدیدار خواهد شد و بدی های جهان را از میان بر می دارد . سهروردی بر این باور است که کیخسرو عارفی روحانی بوده است و نفس او منقّش به انوار قُدس الهی بوده و در پایان عروج کرده است .

خوی و منش و شیوه ی پادشاهی کیخسرو

کیخسرو یکی از نیکخوترین پادشاهان تاریخ ایران است ، زندگانی و رفتار و منش او بسیار به کورش بزرگ می ماند ، تا جایی که برخی از پژوهندگان نامدار ، او را با کورش هخامنشی یکی دانسته اند .

پیش از آغاز جنگ های بزرگ کیخسرو با افراسیاب به رهبری سپهدار طوس، کیخسرو در بارگاه پادشاهی ، رو به سپهدار طوس می کند و چنین پند می دهد:

کشاورز ، گر مردم پیشه ور /  کسی کو به رزمت نبندد کمر

نباید که بر وی وزد بادِ سرد /  مکوش ایچ جز با کسی همنبرد

نباید نمودن به بی رنج ، رنج  /  که بر کس نماند سرای سپنج

بد نیست این فرمان کیخسرو را با رفتار همسایه های خودمان بسنجیم که پس از تاخت و تاز از هیچ کاری دریغ نمی کردند : کشتن سالمندان ، پوست کندن انسانها ، نمک پاشیدن روی زمین های کشاورزی ، به تنور افکندن کودکان و دست درازی به بانوان  !

اما شاه ایران فرمان می دهد که هرگز به کشاورزان و مردمان پیشه ور کاری نداشته باشید ، نباید باد سردی بر آنان وزد ! با کسی به جز همنبردان و کسانی که به جنگ شما می آیند نجگید و رنج و آزاری به مردمان بی آزار نرسانید .

ازین دست فرمانها از سوی کیخسرو چندین بار دیگر هم رانده می شود .  هنگامی که به بارگاه افراسیاب دست می یابد همه ی سپاهیان گمان می بردند که اکنون دست به غارت و کشتن و سوختن خواهد زد و به بانوان دست می یازد :

بران گونه بردند گردان گمان  /   که خسرو سرآرد بر ایشان زمان !

اما چنین نکرد و اطرافیان از کار کیخسرو در شگفت، با خود گفتند :

کز ایشان شه نامبردار کین  /   نخواهد ز بهر جهان آفرین !

کیخسرو بر پای خاست و فرمان داد :

چنین گفت کیخسرو هوشمند  /  که هر چیز کان نیست ما را پسند ،

نیاریم کس را همان بد به روی  /   وگر چند باشد جگر کینه جوی.

دقیقا برابر با گفتار بزرگان دین ، که فرموده اند هر چیز که برای خود نمی پسندی ، برای دیگران ، مپسند.

بفرمودشان بازگشتن به جای  /   چنان پاک زاده جهان کد خدای

بدیشان چنین گفت کایمن شوید /  ز گوینده گفتار بد مشنوید

بباشید ایمن به ایوان خویش  /  بیزدان سپرده تن و جان خویش

ز خون ریختن دل بباید کشید  /   سر بی گناهان نباید برید

نیاید جهان آفرین را پسند /  که جویند بر بیگناهان گزند

و دیگر که خوانند بیداد و شوم  /  که ویران کند مهتر آباد بوم !

آنچنان مهربان رفتار نمود که بزرگان ایران در گفتاری به کیخسرو یادآور می شوند که آیا برای میهمانی بدینجا آمدی ؟  رفتار پادشاه ایران با شکست خوردگان چنین بود که از یک میهمان سر می زند !

چو زان گونه دیدند کردار اوی   / سپه شد سراسر پر از گفت و گوی

که کیخسرو ایدر بدان سان شدست  /   که گویی سوی باب مهمان شدست !

کیخسرو سپس فرمان می دهد که هیچ کس حق ندارد به بانوان دست درازی کند و آرامش آنان را بر هم زند . کیخسرو حتی پس از کشته شدن شاه مکران ، با آنکه سپاهیان از شاه خواستند سر شاه مکران را ببرد ، چنین نکرد و گفت :

سر شهریاران نبرد ز تن    /   مگر نیز از تخمه ی اهرمن

برهنه نباید که گردد تنش  /   بران هم نشان خسته در جوشنش

یکی دخمه سازید مشک و گلاب   /  چنان چون بود شاه را جای خواب

کیخسرو با چنین کاری نشان داد که بزرگان هر قوم و طایفه را هر چند شکست خورده نباید خوار و پست گردانید.

نه مردی بود خیره آشوفتن  /  به زیر اندر آورده را کوفتن

درست همسانِ گفتار رودکی سمرقندی که می فرماید :

مردی نبود فتاده را پای زدن / گر دست فتاده ای بگیری مردی

حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده آورده است :

در آن زمان که کیخسرو لهراسب را ولیعهد می کرد این وصیت کرد :

پادشاه و آفریدگار آسمان و زمین (خداوند) ، هر که را در زمین خدایگانی(پادشاهی) داد ، سزاوار است آن کس را که فرمان خدای تعالی نگاه دارد و آن کند در میان خلق که او فرموده است و عدل و انصاف نگاه دارد و هرکار که فرماید ، باستحقاق فرماید و بداند که مدار پادشاه و رعیت و صلاح دین و دنیا به مال است . و ایزد تعالی مال را آلت زندگانی و مرگ بندگان گردانیده است و چشمه و کانی که ازو مال بدست آید ، عمارت است یعنی اگر صلاح دین و دنیای خود و رعیت می خواهی ، در آبادانی کوش و عدل نگاه دار .

....................................

پژوهش : مهدی زیدآبادی نژاد (گروه نویسندگان مهرمیهن)

بن مایه های نوشتار :

1-تاریخ گزیده – حمدالله مستوفی 2-شاهنامه – فردوسی توسی 3- تاریخ ایران – پیرنیا

  • بازدید: 1865
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست بزرگان ایران کیخسرو ، شهریارِ آرمانی ایران زمین
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

زبانم مو درآورد

از بس گفتم خسته شدم.

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • نبرد شاپور ذوالاکتاف با عربان
    دو قرن سکوت که قضیه اش مشخصه نویسنده اش خودش هم بعداً گفت این منابع این کتاب معتبر نیست تاریخ طبری نمی دونم چطور بعضیها به تاریخ طبری استناد میکنند طبری نه مورخ بود و نه کتیبه خوان طبری وقتی واقعه شاپور را گفته چند صد سال از اون قضیه گذشته بوده ، بعنی طبری اون قدر از تاریخ اون زمان میدونسته که آدم عادی این دوره میدونه ، شاید هم ماها بیشتر از او به واسطه کتیبه ها و ترقّيِ علم و تاریخ و کتیبه خوانی ... نمایش / پاسخ
    فرستنده : آزاد
تبلیغات


Your SEO optimized title