میهن نما
میهن نما
گفتاورد

هر زمان دشمنان تاخته‌اند اخگرهاي فرو نهفته در خوي و منش ما ايرانيان بيش از پيش پرشرار افروخته شده است.ما در خاكستر نمانده‌ايم مانند بسياري از مردمان و كشورهاي جهان كه از پهنه تاريخ زدوده شده‌اند. من ايران را به ققنوس تشبيه كرده‌ام؛ چرا كه چندين ‌بار ايران از درون خاكستر خود برخاسته است و همچنان پرشور جهان را افروخته است.

میرجلال الدین کزازی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
بزرگان ایران پهلوان پوریای ولی
میانگین امتیار کاربران: / 26
بسیار بدبسیار خوب 

پهلوان محمود قتالی خوارزمی مشهور به پوربای ولی یا پوریای ولی، از عارفان و جوانمردان اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. در ریاض العارفین درباره پهلوان محمود قتالی خوارزمی چنین آمده است:
«اسم شریفش پهلوان محمود مشهور به پوریا ولی (پوریای ولی) بین الخواص و العوام مشهور و معروف و بفضائل صوری و معنوی موصوف، احوال فرخنده مثالش در کتب تواریخ و تذکره شعرا و عرفا مذکور. گویند کسی در قوت و قدرت با وی برابری نکرده، بعضی او را پسر پوریای ولی دانسته و برخی این لقب را بر خود آنجناب بسته (بهر حال) عارفی کامل و کاملی واصل بوده، حقایق و معارفی بسیار از وی بروز و ظهور نموده، مثنوی کنزالحقایق از منظومات آن جناب است. بعضی از اشعار آن کتاب و گلشن (راز) بهم آمیخته، غالباً از کنزالحقایق بوده باشد، زیرا که کتاب کنزالحقایق در سال 703 صورت اتمام یافته و شیخ شبستری هفده سال بعد از آن گلشن را منظوم نموده. وفاتش در سنه 722 هجری در خیوق خوارزم است. گویند در شبی که وفات یافت، این رباعی را گفت و علی الصباح مرده بر سجاده اش یافتند.»

امشب ز سر صدق و صفای دل من            در میکده آن هوش ربای دل من

جامی بکفم داد که بستان و بنوش            گفتم نخورم گفت: برای دل مـن

پوریای ولی

پوریای ولی گفت که صیدم به کمند است
از همت داوود نبی بخت بلند است
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
هر کجا محرم شدی چشم از خیانت بازدار
ای بسا محرم که با یک نقطه مجرم می‌شود


پوریای ولی پهلوان نامداری بوده که درماندگان را همواره یاری میکرده است. بهمین جهت ورزشکاران ایران نام او را همیشه بر زبان می رانند و اشعارش را در زورخانها می خوانند و کشتی گیران وی را هنوز از پیشروان خود میدانند. اشعار زیر از مثنوی کنزالحقایق او نقل میشود:

بهشت و دوزخت با تست در پوست              چرا بیرون ز خود میجوئی ای دوست

اگر تو خوی خوش داری بهر کــــــار                از آن خـویـت بهشت آید پـــدیــــــدار

وگــر خــوی بــدت انــدر ربـــایــــــد                  از آن جــز دوزخـــت چــیــزی نـیـایـد

دهـان تـو کـلیـدانی است هــموار                  زبــان تــو کــلــیــد آنـــرا نـــگــه دار

بهشت و دوزخت را یک کلید است                 کلیدی این چنین هرگز که دیده است

کزو گه گل دمد در باغ و گـه خار                   گـهی جـنـت گشاید زو گهی نــار

زبانت را کلیدی هـمـچــنــان دار                    بدان کت آرزو باشـد بــــگـــــردان

در این عالم نزن از نیک و بد دم                   که هم ابلیس میباید هم آدم

....................................

بن مایه نوشتار : 1- تارنگار زورخانه ی باباعلی

  • بازدید: 10018
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

همیشه نمی توان سواره رفت بالاخره جهان پستي و بلندي دارد

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title