میهن نما
میهن نما
گفتاورد

خلبان حسین خلعتبری

اگر ذره ای از خاک ایرانم به پوتين سرباز دشمن چسبيده باشد ، آن را با خون خویش ، در خاک ایران ، خواهم شست.

سرلشکر خلبان حسین خلعتبری

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
ایران امروز آرزوی مردمان قفقاز درباره ی ایران
میانگین امتیار کاربران: / 4
بسیار بدبسیار خوب 

ارسمرحوم سید حسن تقی زاده در سخنرانی مشروطیت خود،در جشن مهرگان،از روستاییان قفقاز داستان عجیبی نقل می کند:"وقتی من ناچار شدم از ایران به قفقاز مهاجرت کنم در آنجا یک روز در حوالی "ونند" رفتم تا روستای پدری خود را ببینم.(...سنه 1315) من از تبریز به قفقاز رفتم در سه روز به جلفا رسیدم.روز آخر در قریه "سوجا" نزدیک به معبر جلفا ،بیتوته کردم که فردا صبح به رود ارس وارد بشویم.

 

در آنجا از دهاتی ها که در قهوه خانه جمع بودند این حکایت را که یکی از آنها نقل کرد شنیدم که گفت: روزی به قریه مجاورساحل روسی ارس به نام "یاجی" رفته بود. آنجا در میدانی جلو مسجد دید که جمعی از پیرمردان قریه نشسته و صحبت می کنند و درخت های چنار کاشته آبیاری می کردند و هر روز صبح مراقبت به آنها میکردند.پس به آن پیرمردها گفت: عمو شما که سن زیاد دارید،فایده صرف اوقات برای نهال چنار که سالیان دراز برای رشد آن لازم است چیست؟ چون این را گفت پیران گریه کردند و گفتند: تنها آرزوی ما در زندگی آن است که این درخت بزرگ شود و اینجا باز ملک ایران شود.و مامورین مالیه ایران برای جمع آوری مالیات اینجا بیایند و ما قادر به ادای مالیات نباشیم و پاهای ما را به این چنارها بسته چوب بزنند! آری برای دریافت مالیات عقب افتاده ی هشتاد ساله ای که نداده ایم ما را به تنه این درختان ببندند.و پشت سر هم تازیانه بزنند و هی به فارسی بگویند: پدر سوخته ها زود باشید مالیات عقب افتاده را حاضر کنید و ما در حالیکه شانه هایمان از تازیانه سیاه باشد هی به ترکی فریاد زنیم: بخدا نداریم-والله نداریم-بالله نداریم."

خوش آن که،اندر کوی او،من نالم،او خنجر زند

من ناله دیگر کنم،او خنجر دیگر زند

............................................

باستانی پاریزی – حماسه ی کویر

  • بازدید: 1341
 

دیدگاه ها 

 
+2 #1 تهمینه 07 اسفند 1393 ساعت 21:33
منظورشون این بود که دلشون می خواست هنوز ایرانی باشند حتی به قیمت تازیانه خوردن؟!
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+4 #2 علي تبريزي 07 اسفند 1393 ساعت 21:42
اهل دل باشي ، با خواندن اين قصه ي راست حتما از فراق ديار و يار گريه مي تواني كرد. گريه كن هموطن در هجر اران . گريه كن. اگر چه شايد روز وصل برسد روزي ...
پاينده ايران
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+1 #3 فرزند ایران 09 اسفند 1393 ساعت 09:18
گفتاورد تهمینه:
منظورشون این بود که دلشون می خواست هنوز ایرانی باشند حتی به قیمت تازیانه خوردن؟!


آری هم میهن
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

آنجا رفت که عرب نی انداخت

اشاره به بازنگشتن و از دست رفتن

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
  • شگفتیهای شهر سوخته
    اینا ایران ساختن ولی حالاچی سیستان بزرگ به فراموشی رفته ما بعداز مرگ مون چه طوری جلوی جدمون سرمون بالا بگیریم نمایش / پاسخ
    فرستنده : سیستان
تبلیغات


Your SEO optimized title