میهن نما
میهن نما
گفتاورد

نشان دوست نیکو آن است که خطای تو را بپوشاند، تو را پند دهد و رازت را آشکار نسازد

پورسینا

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
ایران امروز چرا ایرانشناسی ؟ شناخت ایران چه سودی دارد؟
میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب 

ایران شناسیآیا به ایران شناسی باید به عنوان موضوعی تفننی و سلیقه ای نگاه شود یا آنکه امری است ضروری و حیاتی ؟ پاسخ به این پرسش ، درتاریخ ما نهفته است . پیشینه تاریخی و موقعیت جغرافیایی ایران ، چنان است که یک دم آسوده از آسیب دشمنان نیست . ما گاهی حد وسط و میانه را نمی توانیم برگزینیم : یا باید نابود شویم یا این که ابر قدرت شویم ... بر می گردیم به پرسش خود : چرا ایرانشناسی ؟

پاسخ این است که به دلیل وضعیت ویژه ما که باید همیشه در حال آماده باش به سر ببریم ، لازم است آگاهی همگانی و ملی ، در سطحی درخور باشد تا ترفندها و نیرنگ های دشمنان ، خللی در یکپارچگی و همبستگی ایرانیان وارد نکند . اگرایران را به درستی نشناسیم ، آنگاه دلبستگی چندانی به هویت ملی خود نخواهیم داشت . به دست خود ، آثارمان را تاراج و قاچاق می کنیم ، و یا به شایستگی ، از میراث فرهنگی مان مراقبت نمی کنیم و نمی فهمیم که حتا از دیدگاهی مادی و سوداگرانه ، این آثار می توانند میلیون ها ایران گرد ، و بنابراین میلیون ها دلار نصیب ما کنند .

و اما چشم انداز معنوی و فرهنگی میهنمان ، جای هیچ بحث و گمان ندارد . ما گنجینه هایی گرانبها از حکمت و فلسفه و معارف داشته ایم و هیچ مکتب و بینشی را سراغ نداریم که دیدگاهی برتر و ژرف تر از جهانبینی های ایرانی ارائه کرده باشند . انبوهی از کتاب های روان شناسی و عرفانی بیگانه که گاهی در قالب داستان و رمان به خورد خواننده ایرانی داده می شود ، چیزی جز تکرار گوشه هایی از فرهنگ گمشده خود ما نیست .

ایران شناسی باید بخشی از زندگی ما باشد تا منش های وطن فروشانه ، هویت ملی ما را از درون نپوساند و حافظه تاریخی ما را تباه نکند . جوانان ایرانی در پرتو ایران شناسیست که از بی هدفی و سرگشتگی بیرون می آیند و از مسئولیت تاریخی خویش ، آگاه می شوند .

هشدار و یادآوری اینجاست که از « شناخت » سخن می گوییم و نه آشنایی سطحی ! زیرا ایران شناسی از نوع اروپایی آن که پیشینه اش به سه سده بر می گردد ، آلوده به غرض های قومی و سیاسیست. آن ها به گونه ای از «استبداد شرقی» و «دموکراسی غربی» سخن می گویند که گویی در یونان و روم طبقه بردگان نبود و زنان نیز شهروند درجه یک ، حساب می شدند ! انگار که چندین سده ، در اروپا چیزی به نام آدم سوزی و و اعدام روشن اندیشان در کار نبوده ! پس به هوش باشیم که فراسوی تعصبات و دروغ های بیگانگان ، به شناختی درست از خویشتن برسیم .

در طول تاریخ ، جدا از کوشش مورخان ، هویت ملی به شیوه های گوناگون و گاهی همبسته حفظ شده است :

1.دولتی و حکوتی : تا پیش از فروپاشی ساسانیان ، حکومت های آریایی در حفظ هویت ملی تا آنجا پیش می رفتند که حتا از کیش و آیین نیز در جهت خدمت به ملیت ، بهره می بردند . در دورانی که حکومت های عرب ، ترک و مغول برقرار بود ، ایرانیان با رخنه به ارکان آن ها، دولت هایی ایرانی و حامی فرهنگ باستانی تشکیل دادند .

2.اقوام و مردمان : فارغ از هر دولت و حکومت ، جشن ها و آیین های خود را پاس داشتند که نمونه نامیرای آن ، نوروز است .

3.ادیبان و سرایندگان : در هر قالب و موضوع ، به هر بهانه ای ، نگاه ها را به گذشته پر شکوه نیاکان جلب می کردند . و پیش می آمد که شاعران شجاع شعوبیه ، با شعرهای عربی خود که در برابر قوم پرستی تازیان می سرودند ، آتش به جان ایشان می زدند .

4.دانشمندان و پژوهشگران : با نگارش و ترجمه علوم ، نشان می دادند که زبان پارسی نه تنها یک زبان ادبی ، بلکه زبانی علمی و فنی هم می باشد . هم آنان بودند که پرده از دانش های پیشرفته در ایران باستان برداشتند .

5.فرزانگان و عارفان : اینان که چشم به سرچشمه های طریقت خود داشتند ، اسرار پارسایی را به زبان پویای پارسی ، بازگفتند .

6.علمای دینی و مذهبی نیز با فارسی نویسی خود ، خواه ناخواه سهمی در این سیر و روند داشتند . شیعیان اسماعیلی را سرآغاز پارسی دوستی دانسته اند که افزون بر کمان ، با زبان نیز به جنگ خلافت عربی شتافتند . و سراینده برجسته آنان (ناصرخسرو) می گوید :

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این قیمتـی لفــظ در دری را

تاریخ به منزله یک علم

می گویند : گذشته ، چراغ راه آینده است . صرف نظر از لذت و سرگرمی که از خواندن تاریخ به دست می آید ، باید به آن بسان یک علم جدی ، نگاه کرد . دانشی شورانگیز که ریشه هایی پرشمار دارد : باستان شناسی، مردم شناسی، زمین شناسی، زبان شناسی، روان شناسی، استوره شناسی و... درباره تاریخ از دیرباز تا کنون چنین دیدگاه هایی رواج داشته است :

1.دیدگاه دینی : که رویدادها را برخاسته از اراده الهی می داند .

2.دیدگاه جغرافیایی : که موقعیت بومی و وضعیت آب و هوایی را موثر می داند.

3.دیدگاه نژادی : که ویژگی های بدنی و فیزیکی را دخیل می داند .

4. دیدگاه فرهنگی : که فراگشت هر ملتی را برخاسته از جهان بینی و آیین آن مردم می داند .

5.دیدگاه سیاسی : که روش های کشورداری و سیاست فرمانروایان را، در دیده دارد .

روی هم رفته ، در میدان تاریخ ، «جبر و تقدیر» از یک سو ، و« خواست و اراده انسان» از سوی دیگر ، صف آرایی کرده اند . و این بحث در جریان بوده که آیا «اراده فردی» تاریخ را می سازد ؟ یا« جنبش جمعی» ؟ یا هردو؟

هم چنین آیا تاریخ ، یک دور بسته و تکراریست یا خطیست بی انتها ؟ شاید چرخیست که هر لبه آن ، گاهی برفراز و گاهی در فرود بوده اما در پهنه ای بی پایان ، ره می سپارد .

نویسندگان پیشین ، کلمه «تاریخ» را معرب دانسته اند و از ریشه مورخ ، که آن، برگرفته از «ماه روز» یا «مه روخ» می باشد .

«ابوریحان بیرونی» در تعریف تاریخ یا به عبارت امروزی تر: تاریخ گزاری ، می نویسد که رویداد های بزرگ هستی و یا پیدایش پادشاهان و پیامبران نوین ، سازنده تاریخ و گاهشماری جدید است .

امروزه تاریخ را همبسته با خط و الفبا می دانند و دوران پیش از خط را « ماقبل تاریخ « می خوانند که درست به نظر نمی رسد زیرا انسان سرگذشتی چند سد هزارساله دارد و نمی توان تاریخ او را پس از خط نویسی به شمار آورد . به ویژه که پیش از تاریخ کتبی ، بشر دارای تاریخ شفاهی و به اصطلاح :سینه به سینه ، بوده است .

ذکر این نکته جالب است که در کتاب «کشف الظنون» ، تاریخ به منزله یک «علم» دانسته شده که عبارتست از شناختن مردمان و سرزمین هاو رسوم و عادات و صنایع ، احوال انبیا و پادشاهان و فلاسفه و دانشمندان و شاعران و غیره ... و غرض از آن : اطلاع بر احوال گذشته است و فایده آن : عبرت گرفتن و پند یافتن .

آنچه که علم تاریخ را سخت تر از دیگر علوم می کند این است که امکان مشاهده مستقیم و عینی به تاریخ وجود ندارد و نمی توان قانون و فرمولی ثابت درباره انگیزه و علت رخداد ها داشت و نیز پیش بینی دقیقی از آینده به دست داد . افزون بر این ، تنگ نظری و غرض ورزی های قومی ، به علمی شدن تاریخ ، ضربه ها زده است ؛ چه کتیبه های آشوری که از پیروزی های دروغین ، سخن می گوید ... چه تاریخ نگاری یونانی و رومی که آکنده از اغراق و خودپرستیست ... و چه بیشتر تاریخ نگاری های کنونی که به ویژه تا توانسته اند ایران را نادیده گرفته اند و یا سخن بسزایی نگفته اند. در حالی که در نمونه ای درخشان و افتخارآمیز می بینیم که داریوش بزرگ در کتیبه اش تاکید می کند :

تو که از این پس، این نبشته را خواهی خواند، آنچه به وسیله من انجام شده ، تو را باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری ... هم چنین ، به مردم بسپار و پنهان مدار.

هرودوت از راویانی ایرانی یاد می کند که قول ایشان درباره زندگانی کورش بزرگ راست و رواست ، و در تعریف و ستایش اقدامات وی ، مبالغه نکرده اند . در کتاب «مجمل التواریخ» با اشاره به دانش دوستی اردشیر بابکان و نگارش دفترهای فراوان ، به این نکته برمی خوریم که : درست تر از همه ، تواریخ ساسانیانست .

«سرگذشت نامه ها» را به اسم های گوناگونی می خواندند. «نظامی گنجوی» از «تاریخ دهقان» و «تاریخ شهریاران» ، و فردوسی از «نامه باستان» و «دفتر خسروان» و مانند اینها ، یاد کرده است که بنیاد همه ، به «خدای نامه» بازمی گردد. در تورات به کتاب«تواریخ ایام پادشاهان مادی و پارسی» اشاره شده و می دانیم که در زمان هخامنشیان ، نخستین و بزرگ ترین دانشنامه دنیا به نام «اوستا» تدوین شد . بخشی از این کتاب یعنی اوستای اصلی ، در بردارنده تاریخ ایران بود .

دکتر« مهدی فرشاد» می نویسد : گروه «اخوان الصفا» ، اندیشمندان دانشنامه نویس در سده چهارم هجری ، در رساله های خویش به مسائل جامعه و دولت ها نیز پرداخته اند . به اعتقاد اخوان الصفا : اقوام و دولت ها ، پیکرهای زنده ای هستند که مثل هر ارگانیسم زنده دیگر، دارای مراحل پیدایی ، رشد و زوال می باشند ... «ابن مسکویه» فیلسوف و مورخ ایرانی را نیز می توان از تاریخ نگاران «کل گرا» به شمار آورد . وی نتیجه می گیرد که گونه ای همانندی میان پدیدارها یافت می شود و نیز این که حوادث تاریخی، روندی دوره ای دارند . اما ضمنا بیان می دارد که این روند ، محتوم نیست و با تدابیری، از زوال ملت ها جلوگیری می توان کرد . بنابراین ، تاریخ ، از نظر او قانون مند است . و حوادث تاریخی قابل پیش بینی اند و تاثیرپذیرند و از آن ها تجربه می توان آموخت و چنین نیز باید کرد .

«فردوسی بزرگ» در دیباچه شاهنامه ، از پهلوانی در زمان سامانیان یاد می کند که به احتمال قوی «ابومنصور عبدالرزاق توسی» می باشد :

یکی پهلوی بود دهقان نـــــژاد دلیرو بزرگ و خردمــنـد و راد

پژوهنـده روزگار نخســـــــــــت گذشته سخن ها همی بازجســت

زهرکشوری موبدی سالخـــورد بیاورد ک این نامه را یاد کـــرد

بپرسیدشان از نژاد کیـــــــــــان و زآن نامداران و فرخ مهـــــان

(و در اینجا پرسشی اساسی و علمی پیش می آید : )

که گیتی زآغاز چون داشتنــــد که ایدون به ما خوار بگذاشـتـنـد

چگونه سرآمد به نیک اختـری برایشـان همـان روز گنـــــدآوری

بگـفتنـد پیشـش یکایـک مهـان ز گشـته نهـان داستــان شهـــــان

(و راه حل و درما جامعه بیمار ایرانی چنین بود : )

چو بشنید ازایشان سپهبد سخن یکــی نــــــامور نامه افکـــند بن

چنین یادگاری شد انـدر جهـــان بـر او آفــرین از کهــان و مهــان

خطاست اگر شاهنامه را صرفا یک اثر ادبی بنامیم . شاهنامه تاریخیست که به زبان ادبی بیان شده و دروغ و افسانه نیست بلکه بخش های آغازین آن ، رمزی و استعاری می باشد .

به نوشته عبدالحسین زرین کوب : وجود عناصر اساتیری ، در یک روایت ، ممکن است قبول آن روایت را به عنوان تاریخ ، مشکوک کند اما همیشه نمی توان این امر را دستاویز نفی و رد یک روایت کرد ... اساتیر مخصوصا در آنچه به آغاز تاریخ اقوام مربوط است ، نقش و تاثیری پیچیده تر دارد .

زبان پارسی : پیوندگار قوم های ایرانی

در واژه نامه های «برهان قاطع» روایتی هست که : در زمان «بهمن اسفندیار» چون مردم از اطراف عالم به درگاه او می آمدند و زبان یکدیگر را نمی فهمیدند ، بهمن فرمود تا دانشمندان ، زبان فارسی را وضع کردند و آن را« دری»نام نهادند ، یعنی زبانی که به درگاه پادشاهان تکلم کنند . و حکم کرد تا در ممالک به این زبان سخن گویند .

از این روایت ، چنین برمی آید که تنها زبانی که شایستگی و قابلیت یک زبان جهانی را دارا بوده ، زبان فارسی است . و می دانیم که پس از فروپاشی ساسانیان ، این زبان پارسی بود که از هند تا مصر را درنوردید و بر دیگر زبان ها ، پادشاهی می کرد. یکی از نویسندگان کهن به نام «مقدسی» که سالیانی دراز به ایران گردی پرداخته بود ، آشکار و روشن ، درباره گویش های قوم های ایرانی ، می نویسد: «همه آنها فارسی خوانده می شوند». و به ویژه درباره ایرانیان ارمنستان و اران (آذربایجان شمالی) می گوید : «فارسی آنها ، مفهوم و نزذیک به خراسانی است .»

و مورخ دیگر به نام « مسعودی» که در زمان او کشور واحد ایران به چندین تکه شده بود ، نوشته است : «همه این سرزمین ها کشور واحدی بودند ؛ دارای یک پادشاه و یک زبان ، هرچند در برخی جزئیات در لهجه ها با هم اختلاف داشتند ».

دکتر محمدی ملایری با نگرش به نوشتارهای تاریخی ، بر این باور بوده که زبان پارسی ، پیش از اسلام نیز زبان فراگیرتمامی سرزمین های ایران ، به شمار می رفته ، وحدت مردم این سرزمین و استمرار فرهنگ ایران را تضمین کرده است .

«استرابو» مورخ یونانی زبان که از سوی مادر، ایرانی تبار بود ، در کتاب جغرافیای خود به این نکته مهم اشاره می کند که از «سغد» تا «ماد» مردمش تقریبا همگی به یک زبان سخن می گویند .

و «طبری» مورخ دوره اسلامی چنین می گوید : «این زبان پارسی ، از قدیم باز دانستند. از روزگار آدم تا روزگار اسماعیل پیغمبر ، همه پیامبران و ملوکان روی زمین ، به پارسی سخن گفتندی ».

ایرانیان در هر کجای این سرزمین پهناور که می زیستند ، خود را ایرانی و زبان ملی شان را پارسی می دانستند . شیرمرد سیستان (یعقوب لیث صفاری) نمی خواست به جز زبان نیاکان ، بگوید و بشنود. ابوحنیفه یکی از پیشوایان بزرگ اهل سنت که ایرانی نژاد بود، روا داشت که دفتر دینی به زبان پارسی بر خوانده شود. در آذرآبادگان ، این آتش جاودان ایران ، پرتو شمس تبریز اینچنین به زبان پارسی ، گرما می بخشد : «زبان پارسی را چه شده است ؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطایف که در پارسی آمده است ، در تازی درنیامده است ».

و این مولانا مرید آفتاب است که غزلیاتش از بلخ تا روم را درمی نوردد و پارسایان پارسی گو را زیر درفش عشق، گرد می آورد .

و سپس حافظ فرهنگ و ادب پارسیست که سرزمین های ایرانی را از زبان های انیرانی ، باز پس می گیرد :

عراق و پـارس گـرفتی به شعر خوش ، حافظ

بــیـا کــه نوبـت بـغداد و وقــت تبـریزســـت

به شعر حافظ شیراز می رقصند و می خوانند

سیه چــشمان کشـــمیری و ترکان سمرقنــدی

و این شهریار آذربایجان است که می سراید :

چو از شهنامه ، فردوسی چو رعدی در خروش آمد

بـه تــن ایرانیـان را خون ملیـت ، به جــــوش آمــــد

زبـــان پارســـی گــویا شــد و تازی خـــموش آمـــــد

ز کنـج خلـوت دل ، اهـــرمــن رفت و سروش آمـــــد

و باز از مرز آذربایجان است که «کسروی تبریزی » می گوید : « فارسی یکی از بهترین زبان هاست . در میان هفت یا هشت زبانی که من می شناسم و از هرکدام کم یا بیش آگاهی دارم ، فارسی شیرین تر و آسان تر از همه آنهاست . این سخن را ناسنجیده نمی گویم و تعصب ایرانی گری را در آن دخالتی نیست ».

گفتار ما به درازا خواهد کشید اگر بخواهیم اشاره کنیم به همه مشاهیر و بزرگان آذربایجان که در پاسداشت زبان پارسی ، پوییدند و کوشیدند . در اینجا بسنده می کنیم به نقل قولی از زبان شناس بزرگ ایرانی : دکتر محمدعلی سجادیه که زاده آذربایجان است .وی می نویسد : «به عکس امروز که بین ترکی و فارسی ، دیوار می کشند ، در آن زمان علاقه به فارسی فراوان بوده . سلطان رشاد، خود بیشتر مثنوی را از حفظ بوده و در ملاقات با سفیر ایران از نبودن روزنامه فارسی در استانبول گلایه کرده زبان فارسی را شیرین ترین زبان دنیا و اساس زبان ترکی می خواند ... سلاطین عثمانی عمدتا علاقه مند به زبان فارسی و شعرآن بوده اند ... شاهنامه فردوسی و داستان هایش مورد علاقه مردم آذربایجان بوده و در همه قهوه خانه ها به کار می رفته . هنوز آن سوی مرز ، علاقه مندان فراوانی دارد و مردم ، فرزندان خود را« رستم» نام می نهند ».

فراموش نکنیم که چندین سده ، زبان رسمی هندوستان ، پارسی بود ، فراموش نکنیم که سلسله های ترک تبار و یا ترک زبان (مانند غزنویان، سلجوقیان، صفویان و غیره) ، زبان پارسی را دوست داشتند و به عنوان زبان ملی ایران ، به رسمیت می شناختند.

در یکی دو سده کنونی ، زبان پارسی از سوی روس و انگلیس به شدت مورد دشمنی قرار گرفت و با زور و تزویر ، پارسی را به پس راندند. در هندوستان زبان انگلیسی و در پاکستان زبان اردو را جایگزین زبان پارسی نمودند .از آن سو ، روس ها نیز با اشغال سرزمین های ایرانی که اینک به نام ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان خوانده می شوند ، هویت ایرانی را از شناسنامه آنان شستند و به جز تاجیکستان ، بقیه این سرزمین ها در گرداب از خود بیگانگی دولت هایشان دست و پا می زنند .نکته جالب و مهم اینجاست که زبان پارسی بی نیاز از تیغ و سرنیزه و تاریخ سازی های تقلبی ، در جان و دل میلیون ها تن – چه در فلات ایران و چه در سرزمین های همسایه – جای گرفته بوده و حتا هندوهای نامسلمان نیز به این زبان فرهنگی جهان اسلام ، علاقه و ارادت داشتند .

در یک کلام ، چه در میان قوم های ایرانی ، و چه در فراسوی فلات ایران ، زبان پارسی پرچمدار پیوند و ارتباط مردمانی بود که از پراکندگی و تنهایی پرهیز می کردند و می دانستند برای پیگیری و یا پایه گذاری آثار و اندیشه هایی پایدار ، زبان پارسی بهترین ابزار و وسیله است. زبانی که در تملک و انحصار هیچ قوم و دسته ای نیست و در واقع، زبانی فراقومی و فرامنطقه ای به شمار می رود. زبان ملی پارسی، پیوندگار قوم های ایرانیست.

تاریخ و هویت ملی

ماندگاری یک کشور بستگی به شناخت مردمانش از هویت ملی خویش و دلبستگی به آرمانهای میهنی دارد. می گویند که شناسنامه هر ملتی ، تاریخ اوست . از این رو ، در سراسر سده ها و هزاره های این کشور کهن ، فرزانگان ایرانی ، نگران آن بوده اند که مبادا حافظه تاریخی ایرانیان ، کمرنگ و نابود شود . پس ، به یاری کتاب و کتیبه و سکه و سفالینه و غیره ، نگاره ها و نگارش هایی ماندگار ، به جای نهادند تا زنجیره هویت نسل ها ، به دست دشمنان ، از هم گسسته نگردد. و شاهدیم که در ایران آریایی ، کیش و کشور ، همبسته و همسو ، اینسان ، از این سرزمین سخن می گویند :

نخستین سرزمین و کشور نیکی که من - اهورا مزدا - آفریدم ، ایرانشهر بود ... من سرزمین های دیگر را چنان آفریدم که هرچند رامش بخش نباشد ، به چشم مردمانش خوش آید ، وگرنه همه مردمان به ایرانشهر روی می آوردند ...

من فره ایرانی را آفریدم که فرهمند و توانگر است ؛ خرد نیک و دارایی خوب می بخشد . فره ایرانی ، اهریمن پرگزند را شکست می دهد ... سرزمین ما باید خرم و سرسبز شود و ببالد .

بازتاب اوستا در نوشتارهای پهلوی تا آن جاست که می بینیم در میان هفت کشور ، ایران زمین ، افسر و تاج سر کشورهای دیگرست ، زیرا بهترین سرزمین می باشد . اهریمن با این مرزو بوم ، بیشتر دشمن است چون کشور کیان و یلان است .

و سپس شاهدیم که این دیدگاه ، دوران پس از ساسانیان را نیز دربر می گیرد. در دیباچه شاهنامه ابومنصوری آمده : «از این هفت کشور، ایرانشهر، بزرگوارتر است به هر هنری ».

در کتاب «زین الاخبار» آمده : این تربت را ایزد تبارک و تعالا بر همه جهان، فضل نهاد . اندر ابتدای عالم تا بدین غایت ، این دیار و اهل او، محترم بوده اند ...اهل این میانه جهان ، به خرد داناترند و به عقل ، تمامتر. و به مردی ، شجاع تر و ممیزتر و دوربین تر و سختی تر. و اهل اطراف ، به همه چیزها از این طبقه ، کمترند .

«مسعودی» مورخ مسلمان، از ایران به گونه «اقلیم شریف که از دیگر اقلیم ها برتر است» یاد کرده و از قول ایرانیان آورده که معنای ایرانشهر، شهرنیکان است .

«ایرانشاه» در منظومه «بهمن نامه» می سراید که خداوند :

هر آنچ آفریدست بر آدمی

زپاکی و خوبــی و از مردمی

در ایرانیانسـت یکسر پدید

چو ایران ،جهان آفرین نآفرید

دکتر«فریدون آدمیت» می نویسد : «ناسیونالیسم پدیده ای نبود که مانند دانش و فن جدید ، یکسره از مغرب زمین به ایران راه یافته باشد .پیش از پیدایش فلسفه ناسیونالیسم در اروپا ، همه عناصر سازنده آن در ایران وجود داشتند و شناخته گردیده بودند.

نویسنده : امید عطایی فرد - نامه ی "مرز مزدایی"

  • بازدید: 922
 

دیدگاه ها 

 
0 #1 امین 15 دی 1393 ساعت 06:44
فقط میتونم بگم لذت بردم بسیار ممنون و سپاسگذارم
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج

کاری که بخوبی آغاز نگردد پایان خوبی نخواهد داشت

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title