میهن نما
میهن نما
گفتاورد

مانوئل بربریان

جایگاه گذشته ی ایرانیان در دانش و فرهنگ ، نزد بیگانگان و نیز شوربختانه نزد ما ایرانیان شناخته شده نیست . خویشکاری ما ایرانیان ، شناخت کوششهای نیاکان خود و نشان دادن سهم این کوشش های ایرانی در شکوفایی تاریخ دانش و فرهنگ و تمدن کنونی جهانی است .

مانوئل بربریان ، پدر زمین ساخت ایران

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب 

ایران شناسیآیا به ایران شناسی باید به عنوان موضوعی تفننی و سلیقه ای نگاه شود یا آنکه امری است ضروری و حیاتی ؟ پاسخ به این پرسش ، درتاریخ ما نهفته است . پیشینه تاریخی و موقعیت جغرافیایی ایران ، چنان است که یک دم آسوده از آسیب دشمنان نیست . ما گاهی حد وسط و میانه را نمی توانیم برگزینیم : یا باید نابود شویم یا این که ابر قدرت شویم ... بر می گردیم به پرسش خود : چرا ایرانشناسی ؟

پاسخ این است که به دلیل وضعیت ویژه ما که باید همیشه در حال آماده باش به سر ببریم ، لازم است آگاهی همگانی و ملی ، در سطحی درخور باشد تا ترفندها و نیرنگ های دشمنان ، خللی در یکپارچگی و همبستگی ایرانیان وارد نکند . اگرایران را به درستی نشناسیم ، آنگاه دلبستگی چندانی به هویت ملی خود نخواهیم داشت . به دست خود ، آثارمان را تاراج و قاچاق می کنیم ، و یا به شایستگی ، از میراث فرهنگی مان مراقبت نمی کنیم و نمی فهمیم که حتا از دیدگاهی مادی و سوداگرانه ، این آثار می توانند میلیون ها ایران گرد ، و بنابراین میلیون ها دلار نصیب ما کنند .

و اما چشم انداز معنوی و فرهنگی میهنمان ، جای هیچ بحث و گمان ندارد . ما گنجینه هایی گرانبها از حکمت و فلسفه و معارف داشته ایم و هیچ مکتب و بینشی را سراغ نداریم که دیدگاهی برتر و ژرف تر از جهانبینی های ایرانی ارائه کرده باشند . انبوهی از کتاب های روان شناسی و عرفانی بیگانه که گاهی در قالب داستان و رمان به خورد خواننده ایرانی داده می شود ، چیزی جز تکرار گوشه هایی از فرهنگ گمشده خود ما نیست .

ایران شناسی باید بخشی از زندگی ما باشد تا منش های وطن فروشانه ، هویت ملی ما را از درون نپوساند و حافظه تاریخی ما را تباه نکند . جوانان ایرانی در پرتو ایران شناسیست که از بی هدفی و سرگشتگی بیرون می آیند و از مسئولیت تاریخی خویش ، آگاه می شوند .

هشدار و یادآوری اینجاست که از « شناخت » سخن می گوییم و نه آشنایی سطحی ! زیرا ایران شناسی از نوع اروپایی آن که پیشینه اش به سه سده بر می گردد ، آلوده به غرض های قومی و سیاسیست. آن ها به گونه ای از «استبداد شرقی» و «دموکراسی غربی» سخن می گویند که گویی در یونان و روم طبقه بردگان نبود و زنان نیز شهروند درجه یک ، حساب می شدند ! انگار که چندین سده ، در اروپا چیزی به نام آدم سوزی و و اعدام روشن اندیشان در کار نبوده ! پس به هوش باشیم که فراسوی تعصبات و دروغ های بیگانگان ، به شناختی درست از خویشتن برسیم .

در طول تاریخ ، جدا از کوشش مورخان ، هویت ملی به شیوه های گوناگون و گاهی همبسته حفظ شده است :

1.دولتی و حکوتی : تا پیش از فروپاشی ساسانیان ، حکومت های آریایی در حفظ هویت ملی تا آنجا پیش می رفتند که حتا از کیش و آیین نیز در جهت خدمت به ملیت ، بهره می بردند . در دورانی که حکومت های عرب ، ترک و مغول برقرار بود ، ایرانیان با رخنه به ارکان آن ها، دولت هایی ایرانی و حامی فرهنگ باستانی تشکیل دادند .

2.اقوام و مردمان : فارغ از هر دولت و حکومت ، جشن ها و آیین های خود را پاس داشتند که نمونه نامیرای آن ، نوروز است .

3.ادیبان و سرایندگان : در هر قالب و موضوع ، به هر بهانه ای ، نگاه ها را به گذشته پر شکوه نیاکان جلب می کردند . و پیش می آمد که شاعران شجاع شعوبیه ، با شعرهای عربی خود که در برابر قوم پرستی تازیان می سرودند ، آتش به جان ایشان می زدند .

4.دانشمندان و پژوهشگران : با نگارش و ترجمه علوم ، نشان می دادند که زبان پارسی نه تنها یک زبان ادبی ، بلکه زبانی علمی و فنی هم می باشد . هم آنان بودند که پرده از دانش های پیشرفته در ایران باستان برداشتند .

5.فرزانگان و عارفان : اینان که چشم به سرچشمه های طریقت خود داشتند ، اسرار پارسایی را به زبان پویای پارسی ، بازگفتند .

6.علمای دینی و مذهبی نیز با فارسی نویسی خود ، خواه ناخواه سهمی در این سیر و روند داشتند . شیعیان اسماعیلی را سرآغاز پارسی دوستی دانسته اند که افزون بر کمان ، با زبان نیز به جنگ خلافت عربی شتافتند . و سراینده برجسته آنان (ناصرخسرو) می گوید :

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این قیمتـی لفــظ در دری را

تاریخ به منزله یک علم

می گویند : گذشته ، چراغ راه آینده است . صرف نظر از لذت و سرگرمی که از خواندن تاریخ به دست می آید ، باید به آن بسان یک علم جدی ، نگاه کرد . دانشی شورانگیز که ریشه هایی پرشمار دارد : باستان شناسی، مردم شناسی، زمین شناسی، زبان شناسی، روان شناسی، استوره شناسی و... درباره تاریخ از دیرباز تا کنون چنین دیدگاه هایی رواج داشته است :

1.دیدگاه دینی : که رویدادها را برخاسته از اراده الهی می داند .

2.دیدگاه جغرافیایی : که موقعیت بومی و وضعیت آب و هوایی را موثر می داند.

3.دیدگاه نژادی : که ویژگی های بدنی و فیزیکی را دخیل می داند .

4. دیدگاه فرهنگی : که فراگشت هر ملتی را برخاسته از جهان بینی و آیین آن مردم می داند .

5.دیدگاه سیاسی : که روش های کشورداری و سیاست فرمانروایان را، در دیده دارد .

روی هم رفته ، در میدان تاریخ ، «جبر و تقدیر» از یک سو ، و« خواست و اراده انسان» از سوی دیگر ، صف آرایی کرده اند . و این بحث در جریان بوده که آیا «اراده فردی» تاریخ را می سازد ؟ یا« جنبش جمعی» ؟ یا هردو؟

هم چنین آیا تاریخ ، یک دور بسته و تکراریست یا خطیست بی انتها ؟ شاید چرخیست که هر لبه آن ، گاهی برفراز و گاهی در فرود بوده اما در پهنه ای بی پایان ، ره می سپارد .

نویسندگان پیشین ، کلمه «تاریخ» را معرب دانسته اند و از ریشه مورخ ، که آن، برگرفته از «ماه روز» یا «مه روخ» می باشد .

«ابوریحان بیرونی» در تعریف تاریخ یا به عبارت امروزی تر: تاریخ گزاری ، می نویسد که رویداد های بزرگ هستی و یا پیدایش پادشاهان و پیامبران نوین ، سازنده تاریخ و گاهشماری جدید است .

امروزه تاریخ را همبسته با خط و الفبا می دانند و دوران پیش از خط را « ماقبل تاریخ « می خوانند که درست به نظر نمی رسد زیرا انسان سرگذشتی چند سد هزارساله دارد و نمی توان تاریخ او را پس از خط نویسی به شمار آورد . به ویژه که پیش از تاریخ کتبی ، بشر دارای تاریخ شفاهی و به اصطلاح :سینه به سینه ، بوده است .

ذکر این نکته جالب است که در کتاب «کشف الظنون» ، تاریخ به منزله یک «علم» دانسته شده که عبارتست از شناختن مردمان و سرزمین هاو رسوم و عادات و صنایع ، احوال انبیا و پادشاهان و فلاسفه و دانشمندان و شاعران و غیره ... و غرض از آن : اطلاع بر احوال گذشته است و فایده آن : عبرت گرفتن و پند یافتن .

آنچه که علم تاریخ را سخت تر از دیگر علوم می کند این است که امکان مشاهده مستقیم و عینی به تاریخ وجود ندارد و نمی توان قانون و فرمولی ثابت درباره انگیزه و علت رخداد ها داشت و نیز پیش بینی دقیقی از آینده به دست داد . افزون بر این ، تنگ نظری و غرض ورزی های قومی ، به علمی شدن تاریخ ، ضربه ها زده است ؛ چه کتیبه های آشوری که از پیروزی های دروغین ، سخن می گوید ... چه تاریخ نگاری یونانی و رومی که آکنده از اغراق و خودپرستیست ... و چه بیشتر تاریخ نگاری های کنونی که به ویژه تا توانسته اند ایران را نادیده گرفته اند و یا سخن بسزایی نگفته اند. در حالی که در نمونه ای درخشان و افتخارآمیز می بینیم که داریوش بزرگ در کتیبه اش تاکید می کند :

تو که از این پس، این نبشته را خواهی خواند، آنچه به وسیله من انجام شده ، تو را باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری ... هم چنین ، به مردم بسپار و پنهان مدار.

هرودوت از راویانی ایرانی یاد می کند که قول ایشان درباره زندگانی کورش بزرگ راست و رواست ، و در تعریف و ستایش اقدامات وی ، مبالغه نکرده اند . در کتاب «مجمل التواریخ» با اشاره به دانش دوستی اردشیر بابکان و نگارش دفترهای فراوان ، به این نکته برمی خوریم که : درست تر از همه ، تواریخ ساسانیانست .

«سرگذشت نامه ها» را به اسم های گوناگونی می خواندند. «نظامی گنجوی» از «تاریخ دهقان» و «تاریخ شهریاران» ، و فردوسی از «نامه باستان» و «دفتر خسروان» و مانند اینها ، یاد کرده است که بنیاد همه ، به «خدای نامه» بازمی گردد. در تورات به کتاب«تواریخ ایام پادشاهان مادی و پارسی» اشاره شده و می دانیم که در زمان هخامنشیان ، نخستین و بزرگ ترین دانشنامه دنیا به نام «اوستا» تدوین شد . بخشی از این کتاب یعنی اوستای اصلی ، در بردارنده تاریخ ایران بود .

دکتر« مهدی فرشاد» می نویسد : گروه «اخوان الصفا» ، اندیشمندان دانشنامه نویس در سده چهارم هجری ، در رساله های خویش به مسائل جامعه و دولت ها نیز پرداخته اند . به اعتقاد اخوان الصفا : اقوام و دولت ها ، پیکرهای زنده ای هستند که مثل هر ارگانیسم زنده دیگر، دارای مراحل پیدایی ، رشد و زوال می باشند ... «ابن مسکویه» فیلسوف و مورخ ایرانی را نیز می توان از تاریخ نگاران «کل گرا» به شمار آورد . وی نتیجه می گیرد که گونه ای همانندی میان پدیدارها یافت می شود و نیز این که حوادث تاریخی، روندی دوره ای دارند . اما ضمنا بیان می دارد که این روند ، محتوم نیست و با تدابیری، از زوال ملت ها جلوگیری می توان کرد . بنابراین ، تاریخ ، از نظر او قانون مند است . و حوادث تاریخی قابل پیش بینی اند و تاثیرپذیرند و از آن ها تجربه می توان آموخت و چنین نیز باید کرد .

«فردوسی بزرگ» در دیباچه شاهنامه ، از پهلوانی در زمان سامانیان یاد می کند که به احتمال قوی «ابومنصور عبدالرزاق توسی» می باشد :

یکی پهلوی بود دهقان نـــــژاد دلیرو بزرگ و خردمــنـد و راد

پژوهنـده روزگار نخســـــــــــت گذشته سخن ها همی بازجســت

زهرکشوری موبدی سالخـــورد بیاورد ک این نامه را یاد کـــرد

بپرسیدشان از نژاد کیـــــــــــان و زآن نامداران و فرخ مهـــــان

(و در اینجا پرسشی اساسی و علمی پیش می آید : )

که گیتی زآغاز چون داشتنــــد که ایدون به ما خوار بگذاشـتـنـد

چگونه سرآمد به نیک اختـری برایشـان همـان روز گنـــــدآوری

بگـفتنـد پیشـش یکایـک مهـان ز گشـته نهـان داستــان شهـــــان

(و راه حل و درما جامعه بیمار ایرانی چنین بود : )

چو بشنید ازایشان سپهبد سخن یکــی نــــــامور نامه افکـــند بن

چنین یادگاری شد انـدر جهـــان بـر او آفــرین از کهــان و مهــان

خطاست اگر شاهنامه را صرفا یک اثر ادبی بنامیم . شاهنامه تاریخیست که به زبان ادبی بیان شده و دروغ و افسانه نیست بلکه بخش های آغازین آن ، رمزی و استعاری می باشد .

به نوشته عبدالحسین زرین کوب : وجود عناصر اساتیری ، در یک روایت ، ممکن است قبول آن روایت را به عنوان تاریخ ، مشکوک کند اما همیشه نمی توان این امر را دستاویز نفی و رد یک روایت کرد ... اساتیر مخصوصا در آنچه به آغاز تاریخ اقوام مربوط است ، نقش و تاثیری پیچیده تر دارد .

زبان پارسی : پیوندگار قوم های ایرانی

در واژه نامه های «برهان قاطع» روایتی هست که : در زمان «بهمن اسفندیار» چون مردم از اطراف عالم به درگاه او می آمدند و زبان یکدیگر را نمی فهمیدند ، بهمن فرمود تا دانشمندان ، زبان فارسی را وضع کردند و آن را« دری»نام نهادند ، یعنی زبانی که به درگاه پادشاهان تکلم کنند . و حکم کرد تا در ممالک به این زبان سخن گویند .

از این روایت ، چنین برمی آید که تنها زبانی که شایستگی و قابلیت یک زبان جهانی را دارا بوده ، زبان فارسی است . و می دانیم که پس از فروپاشی ساسانیان ، این زبان پارسی بود که از هند تا مصر را درنوردید و بر دیگر زبان ها ، پادشاهی می کرد. یکی از نویسندگان کهن به نام «مقدسی» که سالیانی دراز به ایران گردی پرداخته بود ، آشکار و روشن ، درباره گویش های قوم های ایرانی ، می نویسد: «همه آنها فارسی خوانده می شوند». و به ویژه درباره ایرانیان ارمنستان و اران (آذربایجان شمالی) می گوید : «فارسی آنها ، مفهوم و نزذیک به خراسانی است .»

و مورخ دیگر به نام « مسعودی» که در زمان او کشور واحد ایران به چندین تکه شده بود ، نوشته است : «همه این سرزمین ها کشور واحدی بودند ؛ دارای یک پادشاه و یک زبان ، هرچند در برخی جزئیات در لهجه ها با هم اختلاف داشتند ».

دکتر محمدی ملایری با نگرش به نوشتارهای تاریخی ، بر این باور بوده که زبان پارسی ، پیش از اسلام نیز زبان فراگیرتمامی سرزمین های ایران ، به شمار می رفته ، وحدت مردم این سرزمین و استمرار فرهنگ ایران را تضمین کرده است .

«استرابو» مورخ یونانی زبان که از سوی مادر، ایرانی تبار بود ، در کتاب جغرافیای خود به این نکته مهم اشاره می کند که از «سغد» تا «ماد» مردمش تقریبا همگی به یک زبان سخن می گویند .

و «طبری» مورخ دوره اسلامی چنین می گوید : «این زبان پارسی ، از قدیم باز دانستند. از روزگار آدم تا روزگار اسماعیل پیغمبر ، همه پیامبران و ملوکان روی زمین ، به پارسی سخن گفتندی ».

ایرانیان در هر کجای این سرزمین پهناور که می زیستند ، خود را ایرانی و زبان ملی شان را پارسی می دانستند . شیرمرد سیستان (یعقوب لیث صفاری) نمی خواست به جز زبان نیاکان ، بگوید و بشنود. ابوحنیفه یکی از پیشوایان بزرگ اهل سنت که ایرانی نژاد بود، روا داشت که دفتر دینی به زبان پارسی بر خوانده شود. در آذرآبادگان ، این آتش جاودان ایران ، پرتو شمس تبریز اینچنین به زبان پارسی ، گرما می بخشد : «زبان پارسی را چه شده است ؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطایف که در پارسی آمده است ، در تازی درنیامده است ».

و این مولانا مرید آفتاب است که غزلیاتش از بلخ تا روم را درمی نوردد و پارسایان پارسی گو را زیر درفش عشق، گرد می آورد .

و سپس حافظ فرهنگ و ادب پارسیست که سرزمین های ایرانی را از زبان های انیرانی ، باز پس می گیرد :

عراق و پـارس گـرفتی به شعر خوش ، حافظ

بــیـا کــه نوبـت بـغداد و وقــت تبـریزســـت

به شعر حافظ شیراز می رقصند و می خوانند

سیه چــشمان کشـــمیری و ترکان سمرقنــدی

و این شهریار آذربایجان است که می سراید :

چو از شهنامه ، فردوسی چو رعدی در خروش آمد

بـه تــن ایرانیـان را خون ملیـت ، به جــــوش آمــــد

زبـــان پارســـی گــویا شــد و تازی خـــموش آمـــــد

ز کنـج خلـوت دل ، اهـــرمــن رفت و سروش آمـــــد

و باز از مرز آذربایجان است که «کسروی تبریزی » می گوید : « فارسی یکی از بهترین زبان هاست . در میان هفت یا هشت زبانی که من می شناسم و از هرکدام کم یا بیش آگاهی دارم ، فارسی شیرین تر و آسان تر از همه آنهاست . این سخن را ناسنجیده نمی گویم و تعصب ایرانی گری را در آن دخالتی نیست ».

گفتار ما به درازا خواهد کشید اگر بخواهیم اشاره کنیم به همه مشاهیر و بزرگان آذربایجان که در پاسداشت زبان پارسی ، پوییدند و کوشیدند . در اینجا بسنده می کنیم به نقل قولی از زبان شناس بزرگ ایرانی : دکتر محمدعلی سجادیه که زاده آذربایجان است .وی می نویسد : «به عکس امروز که بین ترکی و فارسی ، دیوار می کشند ، در آن زمان علاقه به فارسی فراوان بوده . سلطان رشاد، خود بیشتر مثنوی را از حفظ بوده و در ملاقات با سفیر ایران از نبودن روزنامه فارسی در استانبول گلایه کرده زبان فارسی را شیرین ترین زبان دنیا و اساس زبان ترکی می خواند ... سلاطین عثمانی عمدتا علاقه مند به زبان فارسی و شعرآن بوده اند ... شاهنامه فردوسی و داستان هایش مورد علاقه مردم آذربایجان بوده و در همه قهوه خانه ها به کار می رفته . هنوز آن سوی مرز ، علاقه مندان فراوانی دارد و مردم ، فرزندان خود را« رستم» نام می نهند ».

فراموش نکنیم که چندین سده ، زبان رسمی هندوستان ، پارسی بود ، فراموش نکنیم که سلسله های ترک تبار و یا ترک زبان (مانند غزنویان، سلجوقیان، صفویان و غیره) ، زبان پارسی را دوست داشتند و به عنوان زبان ملی ایران ، به رسمیت می شناختند.

در یکی دو سده کنونی ، زبان پارسی از سوی روس و انگلیس به شدت مورد دشمنی قرار گرفت و با زور و تزویر ، پارسی را به پس راندند. در هندوستان زبان انگلیسی و در پاکستان زبان اردو را جایگزین زبان پارسی نمودند .از آن سو ، روس ها نیز با اشغال سرزمین های ایرانی که اینک به نام ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان خوانده می شوند ، هویت ایرانی را از شناسنامه آنان شستند و به جز تاجیکستان ، بقیه این سرزمین ها در گرداب از خود بیگانگی دولت هایشان دست و پا می زنند .نکته جالب و مهم اینجاست که زبان پارسی بی نیاز از تیغ و سرنیزه و تاریخ سازی های تقلبی ، در جان و دل میلیون ها تن – چه در فلات ایران و چه در سرزمین های همسایه – جای گرفته بوده و حتا هندوهای نامسلمان نیز به این زبان فرهنگی جهان اسلام ، علاقه و ارادت داشتند .

در یک کلام ، چه در میان قوم های ایرانی ، و چه در فراسوی فلات ایران ، زبان پارسی پرچمدار پیوند و ارتباط مردمانی بود که از پراکندگی و تنهایی پرهیز می کردند و می دانستند برای پیگیری و یا پایه گذاری آثار و اندیشه هایی پایدار ، زبان پارسی بهترین ابزار و وسیله است. زبانی که در تملک و انحصار هیچ قوم و دسته ای نیست و در واقع، زبانی فراقومی و فرامنطقه ای به شمار می رود. زبان ملی پارسی، پیوندگار قوم های ایرانیست.

تاریخ و هویت ملی

ماندگاری یک کشور بستگی به شناخت مردمانش از هویت ملی خویش و دلبستگی به آرمانهای میهنی دارد. می گویند که شناسنامه هر ملتی ، تاریخ اوست . از این رو ، در سراسر سده ها و هزاره های این کشور کهن ، فرزانگان ایرانی ، نگران آن بوده اند که مبادا حافظه تاریخی ایرانیان ، کمرنگ و نابود شود . پس ، به یاری کتاب و کتیبه و سکه و سفالینه و غیره ، نگاره ها و نگارش هایی ماندگار ، به جای نهادند تا زنجیره هویت نسل ها ، به دست دشمنان ، از هم گسسته نگردد. و شاهدیم که در ایران آریایی ، کیش و کشور ، همبسته و همسو ، اینسان ، از این سرزمین سخن می گویند :

نخستین سرزمین و کشور نیکی که من - اهورا مزدا - آفریدم ، ایرانشهر بود ... من سرزمین های دیگر را چنان آفریدم که هرچند رامش بخش نباشد ، به چشم مردمانش خوش آید ، وگرنه همه مردمان به ایرانشهر روی می آوردند ...

من فره ایرانی را آفریدم که فرهمند و توانگر است ؛ خرد نیک و دارایی خوب می بخشد . فره ایرانی ، اهریمن پرگزند را شکست می دهد ... سرزمین ما باید خرم و سرسبز شود و ببالد .

بازتاب اوستا در نوشتارهای پهلوی تا آن جاست که می بینیم در میان هفت کشور ، ایران زمین ، افسر و تاج سر کشورهای دیگرست ، زیرا بهترین سرزمین می باشد . اهریمن با این مرزو بوم ، بیشتر دشمن است چون کشور کیان و یلان است .

و سپس شاهدیم که این دیدگاه ، دوران پس از ساسانیان را نیز دربر می گیرد. در دیباچه شاهنامه ابومنصوری آمده : «از این هفت کشور، ایرانشهر، بزرگوارتر است به هر هنری ».

در کتاب «زین الاخبار» آمده : این تربت را ایزد تبارک و تعالا بر همه جهان، فضل نهاد . اندر ابتدای عالم تا بدین غایت ، این دیار و اهل او، محترم بوده اند ...اهل این میانه جهان ، به خرد داناترند و به عقل ، تمامتر. و به مردی ، شجاع تر و ممیزتر و دوربین تر و سختی تر. و اهل اطراف ، به همه چیزها از این طبقه ، کمترند .

«مسعودی» مورخ مسلمان، از ایران به گونه «اقلیم شریف که از دیگر اقلیم ها برتر است» یاد کرده و از قول ایرانیان آورده که معنای ایرانشهر، شهرنیکان است .

«ایرانشاه» در منظومه «بهمن نامه» می سراید که خداوند :

هر آنچ آفریدست بر آدمی

زپاکی و خوبــی و از مردمی

در ایرانیانسـت یکسر پدید

چو ایران ،جهان آفرین نآفرید

دکتر«فریدون آدمیت» می نویسد : «ناسیونالیسم پدیده ای نبود که مانند دانش و فن جدید ، یکسره از مغرب زمین به ایران راه یافته باشد .پیش از پیدایش فلسفه ناسیونالیسم در اروپا ، همه عناصر سازنده آن در ایران وجود داشتند و شناخته گردیده بودند.

نویسنده : امید عطایی فرد - نامه ی "مرز مزدایی"

  • بازدید: 1016
 

دیدگاه ها 

 
0 #1 امین 15 دی 1393 ساعت 06:44
فقط میتونم بگم لذت بردم بسیار ممنون و سپاسگذارم
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست ایران امروز چرا ایرانشناسی ؟ شناخت ایران چه سودی دارد؟
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title