میهن نما
میهن نما
گفتاورد

سرنوشت با پروردگار است، خشنود به آنم، شکوه نمی کنم، در سختی شکیبایم، بدتر از این سختی نیز باشد و سختی بگذرد، در پناه و یاری پروردگار.

بزرگمهر

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
ایران امروز آیین های ازدواج و عروسی در شیراز
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

فرستاده شده از سوی کاربران مهرمیهن

(چنانچه بن مایه ی این نوشتار را می دانید در پایین برگه در بخش نظرات به آگاهی ما برسانید تا آن را درج نماییم)

خواستگاری و نامزدی

برای عقد و عروسی نخست بايد خواستگاری و نامزدی انجام پذيرد و از اين رو به ترتيب از نخستين روز های خواستگاری و نامزدی تا پايان عروسی مراسم انجام می گيرد.
٭٭ناف برون :
از شيوه های بسيار قديمی نامزدی و خواستگاری در سابق ناف بران بوده است. بدين ترتيب که چون زنی دختری می زاييد ناف دختر را هنگام تولد به نام يکی از پسران فاميل مانند پسر خاله، پسرعمه و غيره می بريدند. روش کار اين بوده است که ناف دختر را روی پای پسر می گذاشتند و با گفتن جمله (پای هم پيرشن) آنها را نامزدی می کردند. ضمناً يک جعبه شيرينی شامل کلوچه، مسقطی، بيسکويت و يک سينی کوچک پر از نقل خراش از طرف مادر پسر آورده می شد و نقل را يکی از زنان محترم و مسن با نعلبکی در ميان حاضرين قمست می کرد ولی جعبه شيرينی ويژه مادر دختر بود. البته به ديگران تعارف می شد ولی کسی از آن بر نمی داشت. بعد از ناف برون همه حاضرين می گفتند (مبارک، مبارک، پای هم پير شن) کلkel می زدند و ديگر دختر و پسر نامزد می شدند.
سن پسرممکن بود که يک ماه تا 5 سال باشد. اين شيوه نامزدی در حال فراموشی است.
٭٭خواستگاری :
از ديگر روش های خواستگاری اين است که چون پسر بالغ شود، پدر ومادرش خود را موظف می دانند که او را زن بدهند و اصولاً عيال گرفتن برای فرزند يکی از آرزوهای بزرگ آنهاست. برای اين کار، مادر، خواهر، عمه، خاله و خلاصه زنان نزديک و صميمی خويشاوند اين طرف و آن طرف پی جورpey jor دختری نجيب و با کمال و خوشگل می شوند و حتی به دلاله زنان نيز می سپارند که دختری خوب برايشان پيدا کند و دلاله زنان هم معمولاً هميشه چند جوان و چند دختر آماده ازدواج را زيرچاق (زير سر) دارند. همين که دختری برای پسر در نظر گرفته شد, موضوع را به پسر می فهمانند بالاخره بی خبر قبلی به خانه ای که در آن سراغ دختر دارند رفته و در می زنند. بعضی اوقات دلاله زن هم با آنهاست .
وقتی به در خانه دختر رسيدند به کسی که در را می گشايد می گويند ما سراغ دختری را پيش شما کرديم و آمديم که پسر ما را به غلامی بپذيرد. صاحبخانه چنان که حاضر به گفتگو در اين مورد باشد و آنها را از نظر نسب و فاميل و طايفه و کس وکار بشناسد می گويد منز ل خودتان است، سرافزار بفرماييد، قدم بر چشم و آنها را به اطاق پذيرايي يا نشيمن راهنمايي می کنند. البته چه بسا اوقات که همان دم در عذر آنها را می خواهند و بعضی اوقات برای ابراز مخالفت با پيشنهاد از مهمانان ناخوانده پذيرايی نمی کنند. ولی اگر موافق به گفت و گو باشند پس از ورود به اتاق گفت و گو ها گل می کنند. در اين مجلس سوای دو سه تن از زنان نزديک داماد و زنان و دخترانی که درآن خانه اند کسی حضور ندارد.
درضمن به خواهر پسر گل دوسی (GOLDUSI) مادر پسر را آغا دوسی (AGHADUSI) عمه پسر غنچه دوسی (GHONCEDUSI ) و خاله و زن عموی پسر را بهار دوسی (BAHARDUSI ) می گويند.
بعد از آمدن اقوام داماد که برای خواستگاری آمده اند دختر بايد جلو برود و شانه همه آنها را يکی يکی ببوسد و خوش آمد بگويد و آنها هم صورتش را می بوسند.
بعد از نشستن, از آنها پذيرايي می شود دختر ممکن است کمرويي کندن و يا حاضر به آمدن درآن مجلس ديدار نباشد و در اين گونه اوقات مادرش با جملاتی مانند ( دختر پل است و خواستگار رهگذر ) يا ( هرچی در عالمه در آدمه ) يا ( ماکه نمی خواهيم تو را ترشی بندازيم ) يا ( همه بايد بالاخره عروسی کنند و به خانه بخت بروند ) يا ( بخت فقط يک دفعه در خانه آدم را می زند ) و او را راضی می کنند وی نيز با چای وارد می شود و در اين هنگام زنان از خانواده دختر می خواهند که وی چادر را از سرش بردارد و درآخر همه موقع خداحافظی صورت دختر را می بوسند تا هم عزيزش داشته باشند و هم دريافته باشند که دهانش بدبو نيست. البته در اين مجالس ميوه و شربت نمی آورند و تنها با چای پذيرايي می کنند و عقيده دارند که اگر خيلی پذيرايي کنند حمل بر آن می شود که از دخترشان سيرند و می خواهند هرچه زودتر او را شوهر دهند. ضمناً عقيده دارند که در اين مراسم به هيچ وجه نبايد از مهمان با هندوانه پذيرايی کرد زيرا سرد است و خواستگاری به هم می خورد در اين جلسه از طرف خانواده عروس درباره خود داماد و خانواده او سؤالاتی می شود. بعد از آن خانواده عروس به تحقيق و تفحص درباره خانواده داماد، وضعيت شغل و غيره ... می پردازند و بالاخره تصميم می گيرند که به خواستگار جواب مثبت بدهند يا منفی. چند مدت بعد از طرف خانواده داماد به خانواده عروس خبر می دهند که برای گفتگو به خانه آنها خواهند رفت و اگر خانواده عروس در اثر تحقيقات منصرف شده باشند عذر می آورند که (حالا دير نشده تا بعد) يا فعلاً تصميم به شوهر دادن دختر نداريم و جملاتی از اين قبيل و اگر هم تصميم به موافقت گرفته باشند وقت را معين کرده و به آنها اطلاع می دهند تا به آنجا بروند. بعضی اوقات هم دختر و پسر يکديگر را می بينند بعد از آشنايي با دختر يا پسر، پسر, خانواده خود را به خواستگاری می فرستد و مجلس خواستگاری صرفاً پيرامون نحوه ازدواج و اين که خانواده عروس چه نظری و چه شرايطی دارند گفتگو می شود نخستين ديدار بستگان داماد را با عروس برای خواستگاری به هر نحو که باشد (پسند) هم می گويند که مراد پسند دختر است برای ازدواج با پسر.
٭٭مهر برون :
مراد بريدن و قطع و تعيين کردن ميزان و مبلغ مهريه است. مجلس مهر برون در خانه عروس تشکيل می شود جمعی از بستگان نزديک طرفين و احياناً يکی دو نفر از محترمين و سرشناسان خوش نام و مورد اعتماد نيز در جلسه بنا به دعوت هر يک از طرفين حاضر می شوند نخست گفتگوهای بسياری درباره عروسی ها و عقدها و مراسم مختلف به ميان می آيد و بالاخره يکی از بستگان داماد سر صحبت را در مورد مهريه باز می کند و هر کس مبلغی را می گويد و بالاخره بعد از اتمام گفتگو ها مهريه تعيين می شود و ميزان پول حمام که مبلغی است که بايد از طرف خانواده داماد به خانواده عروس نقداً پرداخت شود و معمولاً ده يک ميزان مهريه است.
درضمن علاوه بر مهريه يک جلد کلام الله مجيد و يک سکه طلا و مقداری نمک طعام و ابريشم خام نيز معمولاً روی مهريه است و در همين مجلس است که موضو ع تعداد لباس هايي که بايد برای عروس ازطرف داماد فراهم و هديه شود مطرح می گردد. زمانی که گفتگوها به خوبی و خوشی پايان يافت و توافق در همه زمينه ها صورت گرفت يکی از بستگان محترم عروس با صدای بلند می گويد (انشاءالله مبارک است) و زنان کل می زنند در اين مجلس از حاضرين با لوز و باقلوا، کلوچه، مسقطی، نقل، آب نبات، شکلات، ميوه، شربت و چای پذيرايی می شود و همه آرزو می کنند که عروس و داماد پای هم پير شوند و خير ببينند.
٭٭خريد لباس :
نحوه خريد لباس برای عروس در سابق و حالا فوق العاده متفاوت است و از نيم قرن پيش تا کنون دگرگونی های خاص و قابل توجهی در آن پديد آمده در سابق برای خريد لباس، اول ساعت خوب می کردند و برای اين کار دست به دامن علما می شدند چون بعضی از ساعات و بعضی از روزها را برای اين قبيل امور مناسب و بعضی را غير مناسب می دانستند و پرسش از عالم, قضيه را روشن می کرد. بعداز آن که ساعت خوب می شد چند نفر مانند مادر داماد، خواهر داماد، مادر عروس، خاله عروس برای خريد به راه می افتادند و يکسر به بازار وکيل می رفتند و خريدهايي به اين شرح می کردند:
کفش، دم پايي، جوراب، شلوار، پارچه، چارقد يا روسری سفيد يا صورتی، کمربند برای روی چادر، پارچه برای دو تا روبنده ولی امروز خريدتفاوت زيادی با قبل دارد .
٭٭رخت برون :
مقصود, بريدن پارچه برای لباس عروس است درسابق روز رخت بران معمولاً دو سه روز بعد از خريد تعيين می شد بدين طريق که از طرف خانواده داماد به خانواده عروس خبر می دادند که می خواهند برای رخت بران به آنجا بروند در اين مجلس همراه پارچه ها مقداری نقل و قيچی بود که خياط هنگام بريدن پارچه می گفت: (چادر بخت مبارک باشد) و بعد همه حاضرين کل می زدند و نقل روی سر عروس می پاشيدند و هريک جمله ای دال بر تبريک بر زبان می آوردند مانند (سبزبخت باشی ) پای هم پيرشويد و غيره ... در اين مجالس واسونک هايي نيز خوانده می شد مانند :

هر که بشه زن کاکم مثل گل می بوسمش
يل مخمل فرنگی من خودم می دوزمش
غم خور گل عزيزم، تو گل راجونمی
هر چی دارم سی تو دارم تو عزيز خونمی
٭٭بله برون :
اين مراسم که بعد از رخت بران قرار دارد و در واقع دعوت ميهمانان برای عقد و عروسی است که مادر و خواهر عروس به خانه خويشاوندان می روند همراه با نقل و آنها را دعوت می کنند اگر اقوام تمايل به آمدن به عروسی داشتند از نقل ها می خورند در غيراين صورت از آنها تشکر می کنند و تبريک می گويند ولی نقل نمی خورند.



عقد
٭ بند اندازون:
در فاصله روزی که دعوت به عمل آمد تا روز عقد مراسمی انجام مِی گيرد که از جمله بند اندازون است. روز بنداندازون به وسيله مادر عروس تعيين می شود و به خانه داماد خبر می دهند که ما می خواهيم فلان روز خانم عروس را بند بيندازيم و چقدر خوشحال می شويم اگر شما هم باشيد. مادر شوهر اگر خودش هم نتواند برود دو سه نفر را به خانه عروس می فرستد و در آنجا ضمن شادی و کل و واسونک چند نفر زن مدعو، به همراه زن بندانداز عروس را بند می اندازند. البته به غير از عروس، زنانی هم که با او هستند بند می اندازند. معمولاً هنگام بنداندازی عروس، واسونک هايی از اين قبيل خوانده می شود:
از فروغ روی عروس، شب شده مانند روز
شب شد و دوماد نيومد شمع و لاله کم بسوز
خير ببينی ننه عروس ، اين گل از خونت درار
شب يک و منزل هزار و چشم داماد انتظار
بالاخره بند اندازون عروس در ميا ن کل زدن زنان و واسونک خوانی و نقل افشانی روی سر عروس تمام می شود.
٭ حمام رفتن :
يکی از مراسمی که در سابق تشريفاتی داشت، حمام بردن عروس است درسابق برای حمام رفتن مادر داماد به مادر عروس پيغام می داد که ما فلان روز عروس خانم را می خواهيم به حمام ببريم که هم اطلاع است و هم اجازه و هم دعوت. در روز موعود با چندی که در مراسم بند اندازون بوده اند به حمام می رفتند مادر داماد قبلاً وسايلی به شرح زير برای عروس به حمام می فرستاد وضمناً بينه دار و استاد حمام را هم در جريان می گذاشت که رعايت احترامات را بکنند وحتی بعضی اوقات برای بعضی از عروس ها حمام قرق می شد که به استثنای عروس و يارانش و کسانی که از ياران داماد با او به حمام رفته اند کسی داخل حمام نشود و اين مسؤوليت را استاد حمامی به پاس احترام و حرمت خانواده عروس و داماد خلاصه اگر از خانواده های سرشناس بودند برعهده می گرفت و البته انعام و شيرينی خوبی هم دريافت می داشت وسايل عبارت بودند از: حنا، گل سرشور، سفيد آب، شانه تخته ای، حوله بزرگ، سوزنی، بقچه، و غيره. زن دايره زنی را هم سر بينه می فرستادند و همين که عروس وارد می شد کل می زدند. زن حنابند معمولاً کارگر حمام بود برای حنا بستن اول سر، بعد دست و بعد پنجه های پای عروس را بر می گزيدند و موقع حنا بستن واسونک هايی از اين قبيل خوانده می شد:

گلش از مکه بيارم آبش از امام رضا
يی حمومی سيت بسازم حمومای حاجی رضا
داغ فرزندنت نبينی شط مرواری ببند
آی حنابند آی حنابند اين حنا عالی ببند
بعد از عروس و ميهمانان با چای و شربت (سربينه) پذيرايي می شد و انعام و شيرينی استاد حمام و شاگردان حمام نيز
داده می شد و بعد همگی به خانه عروس می رفتند و درآنجا غذا صرف می کردند.
٭ عقد :
مراسم عقد پرشکوه ترين مراسم پيش از عروسی است برای اين کار تهيه وسيله پذيرايي و انجام آن همگی با داماد است و مراسم در خانه عروس صورت می گيرد. کلوچه، مسقطی، لوز، باقلوا، نقل خراش، پنير، نان، سبزی، ميوه به علاوه ميوه و شيرينی و کله قند جداگانه با کاغذهای رنگی زرورق پيچی شده آنهارا در سينی های متعدد گذاشته روی سر چند نفر حمال می گذارند و روی سينی ها پارچه های توری رنگی نازکی می کشندو به خانه عروس می فرستند .
٭ سفره عقد :
در بقچه و سوزنی که معمولاً ترمه است رو به قبله می گسترند و يک جانمازی زيبا بالای آن قرار می دهند. چهار تا لاله کاسه دار را در چهار گوشه آن می گذارند و شمع های داخل لاله ها را می افروزند. آينه را طوری قرار می دهند که برابر عروس قرار می گيرد. مقداری شيرينی که در خونچه است, دريک طرف عروس و اسپند دود کرده را درطرف ديگرش می نهند. مقداری نمک نيز دريک کيسه کرده و زير پای عروس می گذارند که درشب عروسی در برنجی که درخانه داماد طبخ می شود, ريخته شود. عروس را روی سوزنی و برابر جانماز و آينه ای که بالای آن قرار داده اند می نشانند. البته بايد رو به قبله قرار گيرد. يک جلد کلام الله مجيد در دامنش می گذارند که سوره يوسف يا سوره مريم را در برابرچشم هايش می گشايند که چشم عروس بدان باشد. يک زن يک بخته (مراد زنی است که يک شوهر کرده و خوشبخت باشد) دوتکه يا دوکله قند را در دست می گيرد تا هنگام خطبه خوانی روی سر عروس بسايد . عروس از زمانی که پای سفره عقد می نشيند تا خطبه خوانی مرتباً بايد بگويد (يا عزيز باعزت) هنگام خطبه هيچ دختری نبايد در اتاق باشد چون معتقدند که بخت چنين دختری بسته خواهد شد و دختری که بختش بسته شود دير شوهر خواهد کرد و يا اصلاً بی شوهر خواهد ماند. مقداری عنبر که آن را عمبر می گويند در هاوانی ريخته و آن را می کوبند و مرتباً می گويند (عروس عمبر، دوماد گربه) که مراد از آن بوی عطر عنبر است که فوق العاده مورد علاقه گربه است و اين به يمن آن است که داماد عروس را چون گربه که عاشق بوی عنبر است دوست بدارد. ضمناً قفلی را هم به دست عروس می دهند که هنگام خطبه خوانی قفل کند و بالاخره عاقد حاضر می شود بعد از تشريفات مقدماتی که کسب اطلاعات عاقد درباره طرفين و شهود آنهاست و ميزان مهريه و غيره عاقد وارد اطاق عروس می شود. معمولاً خطبه سه بار خوانده می شود و عروس در مرتبه سوم يا دفعات بعد ( بله) را می گويد. ضمن خطبه خوانی دو نفر زن يک بخته بايد درطرفين عروس بنشيند و مدام با آرنج به پهلوی او بزنند و او را تشويق و ترغيب به گفتن بله کنند.
ضمناً مقداری ماست که کمی (تربت) در آن ريخته اند جلو عروس می آورند که بايد با انگشت کوچکش کمی از آن را بخورد همين که عروس بله را گفت داماد وارد اطاق می شود بعد عروس و داماد مقداری گلاب روی يکديگر می پاشند بعد از بله گفتن همه زنان کل می زنند و سکه روی سر عروس و داماد پاشيده می شود و عروس کليد قفلی را هم که بسته است به دست يکی از بستگانش می دهند تا شب عروسی نگهدارد.
نان و پنير و سبزی را در ميان حاضرين تقسيم می کنند و عده ای سعی می کنند که يکی دو بسته از آن را به خانه ببرند و عقيده دارند نان نشان برکت و پنير مايه زندگی و سبزی تفألی است و بر سبز بخت شدن عروس و سرسبزی و شادی داماد. به علاوه می گويند هر بسته نان و سبزی که دست عروس به آن بخورد، اين خاصيت را پيدا می کند که هرکس بخورد، هرگز دندان درد نمی گيرد. بعد از خطبه عروس و داماد هدايايي به يکديگر می دهند که هديه داماد به عروس شامل انگشتر، دستبند، و يا سينه ريز است و هديه عروس به داماد نيز انگشتر است. زنان عقيده دارند که بايد حتماً پسر بچه کوچکی ر به جای عروس نشاند تا عروس و داماد صاحب پسر شوند. هنگام عقد نيز واسونک های متناسبی خوانده می شود . ازجمله :
جون زلف آقا جونيت بوگو چن مهرت کنيم
اومديم عقدت کنيم و نومديم سيلت کنيم
آتيش بنداز تو سماور تا چايي ميل بکنيم
اومديم عقدت کنيم و نومديم سيلت کنيم
عقايدی درمورد مراسم عقد وجود دارد که شامل موارد زيراست. وقتی عروس از جا بلند می شود هر دختری سر جايش بنشيند، زود به خانه بخت می رود.
اگر در خلال عقد تا روز عروسی يکی از بستگان داماد بميرد، عروس شکار شده است. نان و پنير و سبزی عقد را به هر دختری که بدهند بخورد، زود شوهر می کند. زنی که روی سر عروس قند می سايد بايد يک زن شوهر کرده و خوشبخت باشد چون در غير اين صورت عروس به سرنوشت او دچار می شود. عروس موقع عقد بايد لباس سفيد يا سبز بپوشد و ابريشم سبزی را هم به دور گردن خود بيندازد، محل گسترش سفره عقد بايد درطبقه پايين ساختمان باشد نه طبقه دوم يا بالاتر چون زير طبقه دوم به بالا پوک است وزندگی زناشوئي عروس و داماد دوامی نخواهد داشت. بردن هدايای اعياد به خانه عروس از رسوم ديگر است که در اعياد مذهبی مانند عيد فطر، عيد مولود، تولد حضرت علی(ع)، عيد غديرخم و غيره صورت می گيرد که اين هدايا معمولاً فاصله بين عقد و عروسی به خانه عروس فرستاده می شود که شامل ميوه و شيرينی است و هدايا را معمولاً در سينی های بزرگ قرا می دهند و روی آنها را پارچه های نازک رنگارنگ می کشند و روی سر چند نفرگذاشته می فرستند. در روز عيد قربان علاوه بر شيرينی و ميوه گوسفندی نيز به خانه عروس فرستاده می شود و پارچه سبز رنگی را هم به دور گردن گوسفند می بندند و سرو پيشانی و دست و پای گوسفند را نيز رنگ می کنند .چنانچه عيد نوروز در ميان باشد، از سوی داماد هديه جالبی نيز به مناسبت نوروز برای عروس فرستاده می شود اين هديه شامل زينت آلات از فلزات گرانقيمت است.


عروسی


٭ تهيه جهاز :
خانواده عروس در خلال عقد تا عروسی دست اندر کار تهيه جهيزيه دختر هستند. اگر چه ممکن است از زمان کودکی دختر، چيزهايي برای او به مرور ايام خريده و تهيه کرده باشند ولی خريد درست جهيزيه در فاصله عقد و عروسی صورت می گيرد. معمولاًجهيزيه شامل :
اسباب سفره که خود شامل : سفره, يک دست بشقاب، کارد و چنگال و ....
اسباب آشپزخانه که شامل : قابلمه، جارو، و ....
اسباب حمام که شامل : حوله، بقچه و سوزنی، لگنچه و تاس و ....
وسايل خانه شامل : يخچال، پنکه، قالی و ...
لوازم آرايش که شامل همه لوازم و وسايل آرايش خود عروس است به علاوه خلعت برای داماد که شامل : يک قواره کت و شلوار، جوراب و ...
تهيه وسايل عروسی نيز به عهده داماد است که در خلال عقد و عروسی به فکر تهيه وسايل پذيرايي برای برگزاری عروسی است. برای برگزاری مجلس عروسی ساعت را خوب می کنند. بعد از طرف خانواده داماد محل و مکان و روز و ساعت برگزاری به اطلاع خانواده عروس می رسد و ضمناً تعداد مهمانانی که می آيند، دقيقاً تعيين و روشن می شود. دراين مراسم از مطرب ها نيز دعوت می شود.
خانه داماد نيز برای مراسم عروسی آذين بندی می شود چراغانی می کنند و حصين (گلدان های سفالی) که معمولاً دارای گل شمعدانی است دور حوض می گذارند کف حياط فرش می گسترند بعد از حضور همه مدعوين و گرم شدن مجلس به دنبال عروس می روند. موقع بردن عروس به خانه داماد واسونک هايی خوانده می شود که اين گونه است :
گل به دس دسمال به جيب و شاد و خرم اومديم
اومديم و اومديم و می گويين خوش اومدين
قوم و خويشونش خبر کن وخت رخصت دادنه
گل و خی چادر به سرکن گل هوای رفتنه

معمولاً زنان هنگام ورود به خانه عروس کل می زنند و زنانی که در خانه عروس يعنی از ياران نزديک او هستند با کل KEL جواب می دهند بعد بزرگتری که همراه داماد است از پدر و مادر عروس اجازه می خواهند که او را با خود ببرند عروس دست پدر و مادر خود را می بوسد و خداحافظی می کند بعد عروس را از زير قرآن می گذرانند . هنگامی که عروس به خانه داماد وارد می شود يک نفر ظرفی را که درآن عسل است جلو عروس می آورند عروس انگشتش را کمی درآن زده به در خانه می کشد و وارد می شود.
سينی ديگری که يک جلد قرآن مجيد و يک ظرف و يک کاسه آب که برگ سبز يا شاخه گل در آن می افکنده اند و يا نارنجی که روی آب کاسه افتاده جلوش آورده می شود. عروس قرآن را می بوسد و از زير آن می گذرد و ديگران ظرف نقل را روی سرش می پاشند. بعد کاسه آب را که نارنج يا برگ سبز يا شاخه گل در آن شناور است پيش پايش می گذارند تا عروس از روی آن رد شود. عروس بايد طوری عبور کند که پايش به ظرف اصابت کند و ظرف واژگون شود. ممکن است گوسفندی را هم جلو پايش سرببرند و در اين هنگام نقل و سکه روی سر عروس و داماد می ريزند و اين واسونک ها خوانده می شود:

سوريا گويين مبارک هرچی می خواين جازشه
يي عروسی ما آورديم ده دوازه سالشه

٭ پاانداز :
صبح عروسی داماد با يکی دو تن از بستگان نزديکش به دست بوسی مادر زن می رود و از سوی مادرزن هديه ای چون ساعت و يا چيز ديگری دريافت می کند.
٭ بردن جهاز :
جهيزيه را که معمولاً جاز يا جهاز يا جهيز يا جيز می گويند پيش از ظهر يعنی بعد از بازگشت داماد به خانه برای عروس می فرستند و مادر عروس به ديدن او می آيد و عروس دست مادر را می بوسد و در اين ديدار از طرف عروس و داماد از مادر زن به گرمی پذيرايي می شود. جهيزيه که سينی های بزرگ متعددی گذاشته شده و روی سر چند نفر است، وارد خانه می شود و همه را در اطاق می گذارند بعد نام تک تک وسايل خوانده می شود و يکی صورت بر می دارد و در آخر داماد آن را امضاء می کند.
٭ گل عروسی :
کسانی که می خواهند برای عروس و داماد هديه ای بفرستند هديه خود را که گل عروسی خوانده می شود در همين روز می فرستند. هدايا معمولاً وسايل خانه و يا سکه طلا و يا اشياء لوکس و گرانقيمت است .
٭ پاگشا :
بعد از يکی دو هفته پدر و مادر عروس، عروس و داماد و بستگان نزديک آنها و خود را به افتخار و شادمانی زندگی عروس و داماد و به عنوان پاگشا دعوت می کنند مراد از پاگشا گشوده شدن پای عروس و داماد در زندگی مشترک برای رفتن به خانه بستگان است که از آن جمله اند پدر و مادر هريک از آنان و به ترتيب بقيه اقوام نيز آنها را پا گشا می کنند و در آخر هم عروس و داماد نيز همه آنها را دعوت می کنند که به اين دعوت دست بوسان می گويند.
٭ آب چله زنی :
از مراسمی که بايد در روز عروسی انجام گيرد آداب آب چله زنی است و آن بدين طريق است که عروس را می نشانند و بعد در يک شيردان يک دسته کليد و يک شانه و مقداری اسپند می ريزند و آن را از آّب پرمی کنند بعد مجمعه ای به وسيله يک يا دو نفر روی سر عروس گرفته می شود و آن وقت يکی از زنان کارآمد و مسن و با تجربه چهل و يک مشت آب از شيردان برداشته و درمجمعه می ريزد و چهل قل می خواند ضمناً هنگام برداشتن و پاشيدن آب نام پری زادها را می برد.
عقائدی نيز درباره عروسی وجود دارد که از آن جمله اند:
ساعت عقد و عروسی را بايد خوب کرد. شب شنبه نبايد عروسی کرد. شب دوشنبه برای عروسی بسيار خوب است و يمن دارد. قدم عروس ممکن است برای داماد خوب يا بد باشد. اگر خوب است برای داماد و خانواده اش خوشی و بهروزی به همراه دارد و الا برعکس. زمين زير پای آدم عزب می لرزد. عقد و عروسی سنت پيغمبری است .

بارداری

اگر زن حامله هر روز يک دانه سيب سرخ دعا خوانده بخورد، فرزندش زيبا می شود. زن باردار هرگز نبايد توت سياه و انجير بخورد. اگر توت سياه خورد بچه ای که خواهد آورد دچار غش خواهد شد و به علاوه طاسه خواهد رفت يعنی رنگش کبود می شود و به سختی نفس می کشد. انجيرموجب سقط جنين است .
اگر زن حامله اويشن بخورد بچه اش سقط می شود، زن باردار نبايد تنها به جايي برود زيرا آل او را می زند. برای اين که زن حامله احساس تنهايی نکند بايد دعای ام البنون را به گردنش انداخت خوردن آش کارده موجب سقط جنين می شود. اگر زن حامله تا چهل روز بعد از موضوع حمل فوت شود. بهشتی است. مار هرگز زن حامله را نمی گزد.
غذاهای پيش از زايمان :
همين که زنی آرمه کرد بايد غذاهای مخصوص به او داد ازجمله آنان آش ماست ( پختنی ها) آش غوره، کوفته سبزی، حلوای کاسه .
آش آرمه پزان :
زمانی که دوره آرمه داری زن حامله بگذرد بسياری از بستگان نزديک او و شوهرش مانند خواهر و مادر يک وعده غذای کامل شامل مرغ سرخ کرده، چلو خورشت، کوفته سبزی، حلوای کاسه، آش و فرنی به نام آش آرمه پزان تهيه کرده و برای ناهار يا شام آن زن و شوهر جوان می فرستند و اين سنت احترامی است به زن حامله و شوهرش .
لوله اندازون :
در ماه چهارم يا پنجم حاملگی از طرف خانواده عروس مراسمی به نام لوله اندازون برگزار می شود. در اين مراسم بيشتر اقوام هستند برای برگزاری اين مراسم عقيده دارند که بايد روز دوشنبه يا جمعه را برگزيد زيرا برای لوله اندازون، در اين دو روز ساعت خوب است و شگون دارد.
مادر زن لوله کوچکی که از طلا يا فولاد است و يا لوله طلايی که تو خالي است روی ظرف پر از نقلی گذاشته و دستمال نقره دوز و يا پولک دوزی شده و يا توری نازک و خوش رنگی را روی آن می اندازند و برای عروس می فرستند. بعد تمام ميهمانان پذيرايي می شوند و واسونک هايي نيز خوانده می شود که از جمله آن :

ای حرير نرم و نازک کی خريده؟ شوهرت   
خانم عروس، بی بی عروس، ای چی چيه در برت

آوردن رختک:
همين که زن حامله هفت ماهه شد از طرف مادرش لباس های مورد لزوم بچه را در چمدان يا در سينی های جداگانه گذاشته و روی آن پارچه می کشند و برای عروس می فرستند. همه اقوام داماد جمع می شوند بعد از مدتی کسی که از جانب مادر عروس به خانه داماد آمده پارچه ها را برمی دارد و به عروس و بستگان شوهرش تحويل می دهند و ضمن اين کار جملاتی راکه حاکی از اشتياق طرفين به پسر بودن حمل است گفته می شود از جمله اورا آقازاده می خوانند.
رختک معمولاً شامل اين البسته و اشياء است، گهواره يا ننو، قنداق، پيشانی بند، ناف بند، صابون، روپوش بچه و غيره ....
عقايد درباره زائو و نوزاد :
اگر چاقو يا قيچی نزد زن زائو باشد آل او را می زند، بايد نوزاد را در شب اول تولدش کمی در کوچه و بازار گرداند که اگر کسی بر او واردشد عيبی نداشته باشد. شب های يک شنبه و چهار شنبه بايد زاغ و اسپند برای نوزاد دود کرد تا اگر بچه نظر خورده بريده شود. اگربچه ای را وجب کنند می ميرد و از اين قبيل .
همتی :
چند روز قبل از آن که آثار و نشانه های زايمان ظاهر شود، زن باردار به ديدن اقوام و خويشان می رود و اين ملاقات ها برای آن بود که نزديکان و آشنايان درمراسم زايمان شرکت کنند و به آن همتی می گفتند.
زايمان :
هنگام وضع حمل اکثر اقوام و بستگان در اطراف زائو حاضر می شدند، جز زن هايی که هفته گيرک يا چله گيرک داشتند (به زنانی که نوزادشان از روز هفتم مرده بود ( هفته گيرک) دار و به آنهايي که نوزادشان از روز تولد تا چهل روز بعد مرده بود( چله گيرک) دار می گفتند .
زن هايی که از ساعات اوليه زايمان نزد زائو آمده بودند می توانستند بقيه روز ها هم به ديدن او بيايند ولی زن های هفته گيرک دار و چله گيرک دار تا چهل روز پس از تولد نوزاد حق نداشتند به ديدن زائو بروند. چند ساعت قبل از زايمان زمانی که اولين نشانه ها پيدا می شد، برای آسان زاييدن مقداری فرنجمشک، زعفران، مشک فراموشی و اسطوخودوس را دم کرده به زائو می دادند. قبل از زايمان در يک مجمعه (سينی بزرگ لبه دار) مقداری خاک ريخته، چهارعدد خشت را دو به دو روی هم و در مقابل هم قرار می دادند، روی خاک را با پارچه ياکهنه ای می پوشاندند، زائو را روی دو پا و بالای خشت ها نشانده و به فاصله ای که بين خشت ها ايجادشده بود ( گودک) می گفتند يکی از اقوام نزديک زائو به عنوان (پيش نشين) رو به روی او می نشست. تولد که صورت می گرفت ماما بچه را می گرفت و هنگامی که می خواست ناف نوزاد را ببرد هرکدام ازحاضرين مبلغی به عنوان ناف بران به او می دادند. درطول زايمان يک نفر اذان می گفت و آن را اذان بی موقع می ناميدند. در يکی از گوش های نوزاد اذان می گفتند و در گوش ديگر او اقامه خوانده می شد. زير متکای زائو يک قداره قرار می دادند. ماما سيخی به دست گرفته و روی بدنه ديوار ضمن کشيدن خطی می گفت: حصار می کشم. عمل حصار کشيدن سه مرتبه انجام می گرفت. يک قيچی را به دهان زائو می گذاشتند. و او سه دفعه قيچی را به دندان می گرفت، سپس قيچی را زير متکای او قرار می دادند. سه عدد پياز را با يک قطعه کوچک (کنجه) گوشت به سيخی کشيده سيخ را بالای در راهرو يا اتاقی که زائو در آن خوابيده بود نصب می کردند تا هرکسی که وارد و خارج می شود از زيرآن رد شود. تمام اين کارها برای آن بود که به زائو و نوزادش آسيب و چشم زخمی نرسد. مراقبت از زائو درشب ها با هوشياری و دقت بيشتری انجام می گرفت و برای جلوگيری از آل زدگی او را تنها نمی گذاشتند. آدم های خسته و کوفته نبايد به ديدن نوزاد می آمدند چرا که نوزاد به بی حالی و بی رمقی دچار شده از حال می رفت. در صورت بروز چنين حالتی، گيوه يا ملکی پدر نوزاد رابرداشته آنها را بالای سر نوزاد به هم می زنند تا گرو غبار پای افزارها روی او ريخته از بی حالی بيرون آيد. بعد مقداری باروت را در آستانه در اتاقی که زائو در آن خوابيده بود می ريختند و زائو نگاه می کرد، در همين حال يک قطعه زغال آتش شده را روی باروت می گذاشتند و زائو بايد تا زمانی که باروت در حال سوختن و شعله کشيدن بود به آن نگاه می کرد. سپس آتش روی باروت را به پشت بام همان اتاق می انداختند و اين کار را سه روز انجام می دادند روزهای اول و سوم و هفتم روی خشت خامی با پارچه رنگی، چشم و ابرو و بينی و دهان گذاشته کمی اسپند و نمک وسکه ای درگوشه های خشت قرارداده، خشت را سرکوچه می گذاشتند. شخص يا گدايي که سکه را برمی داشت وظيفه داشت خشت را بشکند. روز سوم قابله (ماما) بند سياه و سفيدی را که به هم تابيده شده بود و به آن بند چله می گفتند به دور گردن، مچ دست و مچ پای زن زائو و هم چنين به دور گردن و مچ دست نوزاد می بست بند چله را تا چهل روز پس از زايمان از زائو و نوزاد جدا نمی کردند. روز چهارم مقداری کاچی پخته و به زائو می دادند که به کاچی زير تو ( تب) معروف بود. در اولين چهارشنبه يا يکشنبه پس از تولد برای زائو و نوزاد زاغ و اسپند می سوزاندند. بدين ترتيب که قطعه ای زاغ را به يک دست و سوزنی را به دست ديگر گرفته ضمن فرو کردن سوزن به زاغ مطلبی می گفتند و بعد زاغ و مقداری اسپند را در آتش می ريختند اين مراسم برای رفع مضررات از جان زائو و نوزاد بود و بيشتر به وسيله مادر زائو انجام می شد.
حمام زايمان :
برای رفتن به حمام عده ای از آشنايان را دعوت می کردند. سيخ پياز و گوشت را که بالای در زده بودند برداشته و يکی از پيازها را توی کوچه، دومی را دم در حمام و سومی را داخل حمام زير پای زائو می گذاشتند تا له شود وقطعه گوشت را بين راه جلو سگ می انداختند. پس از پوشاندن لباس های زائو چارقدی روی سر او انداخته و رويش لچک (دستمال) سياهی می بستند اين لچک مشخص کننده زن زائو بين ساير زن ها بود زائو ابتدا وارد اتاق خود می شد و نوزاد را بعد از او وارد اتاق می کردند. روز هفتم يا دهم برای نوزاد ننی (ننو) می زدند.
ابتدا ننی را روی زمين پهن کرده، چهارعدد گردو را در چهار گوشه آن می شکستند، قطعه گوشتی را نيز وسط ننی گذاشته و بعد آن را به گربه ای می دادند. مقداری پوست خز روی سر نوزاد قرار می دادند تا ملاجش نيفتد و بی وقتی نکند بچه را تا چهل روز از اتاق بيرون نمی بردند بعد از چهل روز معتقد بودند اگر او را از جلو دکان رنگرزی رد کنند، بچه حمله ای شده و به اصطلاح پيرونه می کند روز چهلم نوزاد رابا مقداری نقل و شمع به شاهچراغ می بردند، شمع ها را آنجا روشن کرده و نقل ها را به مردم می دادند. کمی نان را گوشه قنداق گذاشته و هنگام رفتن به شاهچراغ نان را جلو اولين سگی که می ديدند می انداختند. پسر را تا دوسال دوماه کم (بيست ماه ) و دختر را دوسال و دو ماه شير داده اين موضوع را به پيغمبر اکرم نسبت می دادند.
از شير گرفتن بچه :
پس از مدت شيرخوارگی روز جمعه ای را انتخاب کرده و با خود يک انار و مقداری ماست برداشته به مسجد جامع می رفتند. در محوطه مسجد جمعه ستون سنگی کوتاهی بود که سرستون سنگی روی آن قرار داشت در سطح بالايي اين سر ستون سوراخ هايي کنده شده بود بعضی ها تعداد اين سوراخ ها را چهل عدد و بعضی کمتر می دانستند. ماست را باقاشق درسوراخ ها ريخته سپس آنها را از سوراخ ها جمع کرده به داخل ظرف می ريختند.
کسانی به جای ماست از آب استفاده می کردندبا دندان کمی از پوست انار را می کندند و پس ازخواندن سوره ياسين به درون انار فوت می کردند. (اين عمل ممکن بود درمسجد يا جايی ديگر انجام شود ولی مهم آن بود که حتماً در روز جمعه اين کارصورت بگيرد.) ظهر جمعه درمنزل رو به قبله می نشستند و بچه را کاملاً شيرداده سير می کردند، آنگاه قطعه ای سنگ يا بازيچه ای را کمی دورتر پرتاب کرده بچه را می فرستادند تا آن سنگ يا بازيچه را بردارد و از آن ساعت شيردادن به بچه را قطع می کردند تا سه روز از ماست و اناری که با خود به مسجد برده و باز گردانده بودند به بچه می دادند.

  • بازدید: 1095
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

برای کسی بمیر که برای تو تب کند

کسی را دوست داشته باش که او هم تو را دوست داشته باشد

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
  • شگفتیهای شهر سوخته
    اینا ایران ساختن ولی حالاچی سیستان بزرگ به فراموشی رفته ما بعداز مرگ مون چه طوری جلوی جدمون سرمون بالا بگیریم نمایش / پاسخ
    فرستنده : سیستان
تبلیغات


Your SEO optimized title