داستان سایه و پرنده

+1 تراز
62 بازدید
آغاز گفتمان 9 اردیبهشت 1398 در هنر و ادب ایران از سوی افسانه عبدی (48 تراز)
یکی بود یکی نبود . تخته سنگی  در دهکده بود که گنجشکی کوچک روی آن می نشست.روزی سایه ای نظر او را به خودش جلب کرد.از آن روز به بعد گنجشک و سایه با یکدیگر همراه بودند .  روزها گذشت...در عصر یکی از روزهای پایانی پاییز، گنجشک از میان درخت ها بیرون پرید .سایه را دید با تعجب  از او پرسید:دیروز کجا بودی؟! تو را ندیدم.سایه  رو به دیوار نم گرفته کرد و گفت:دیروز باران بسیاری بارید.

بعد ادامه داد در روزهای بارانی ،خورشید پشت ابرها می ماند.شاید مدتی یکدیگر را نبینیم.هر موقع خورشید بیرون بیاید مرا هم با خود می آورد.گنجشک  پروازکنان در آسمان چرخی زد و لابلای درختان ناپدید شد.سایه به درگاه خانه نشست و به آسمان  خیره شد.                                                                                     

افسانه عبدی

پاسخ شما

برای افزودن پرونده های ( FILE ) گوناگون و فرتورها به گفتمان/پرسش ، نخست پرونده یا فرتور خود را در تارنماهای ویژه ی بارگزاری مانند Picofile.com بارگزاری نموده و سپس پیوند ( LINK ) آنرا در بخش "پیوندگزاری " ( برای پرونده ها ) و "افزودن فرتور" ( برای فرتورها ) جای دهید ، پس از جایگیری پیوند، پرونده یا فرتور شما بنمایش در خواهد آمد .
نام شما:
رایانامه ی شما نمایش داده نخواهد شد
خواهشمندیم به این پرسش پاسخ دهید >
برای گذشتن از پدافندشماره و نادیده گرفتن آن , خواهشمندیم درون شوید یا نام نویسی کنید.

گفتمان های پیشنهادی

0 تراز
1 پاسخ
آغاز گفتمان اردیبهشت 11, 1395 در هنر و ادب ایران از سوی ورجاوند (739 تراز)
0 تراز
0 پاسخ
آغاز گفتمان فروردین 26, 1397 در هنر و ادب ایران از سوی رضا امیدبخش
0 تراز
1 پاسخ
+1 تراز
2 پاسخ
0 تراز
0 پاسخ
آغاز گفتمان شهریور 24, 1395 در هنر و ادب ایران از سوی محمود (146 تراز)
...