دو پسوند -دار(تار) و -ار

0 تراز
217 بازدید
آغاز گفتمان 17 بهمن 1397 در زبان و گویش از سوی ВОСПУҲР (1,543 تراز)
ویراست در 8 اسفند 1397 از سوی ВОСПУҲР
پسوند -دار(تار) نمایاننده ی کننده ی کار است و اٍواز(فقط) به همین معنی باید به کار رفتن. این پسوند معنی مصدریک یا نامواژه‌ایک ندارد.
مانند: دادار، زدار، نوشتار(نویسنده)، خریدار، دیدار(بیننده)، کشتار (کشنده)، بردار(حامل)، توختار
واژه ی مردار نادرست است. به جای آن باید میرار یا مردگ [هردو نامواژه] گفتن. «مرده» نیز گواش کنشناکیک (صفت مفعولی) است.
از میانیک پارسیک : (vizīdār, nivēštār (nevisanda

پسوند -ار نامواژه‌ساز است از بن اکنون کارواژه
نمونه از پارتیک: windār = setâyeš از windādan
این کارواژه با پسوند -دار میشود  windādār ستاینده

4 پاسخ

0 تراز
پاسخ داده شده 5 اسفند 1397 از سوی Mahdi Kamali (74 تراز)

دو صد درود بر استاد واسپوهر گرانمایه؛
نوشته ای بود بس ارزشمند از نوشتاری دانا !

اما ببخشید استاد، دیدگاه شما در پیرامون "تار" خنیاگران به مانند دوتار و سه تار و گیتار و... چیست؟
خواهشمند ما را در این زمینه نیز بیاموزید..

دارای دیدگاه 6 اسفند 1397 از سوی ВОСПУҲР (1,543 تراز)
ویراست در 5 مهر 1398 از سوی ВОСПУҲР
واژه ی تار اینجا پسوند نیست. بیک (بلکه) نامیدن پاره ناپاره را-ست [...را است](اطلاق جزء به کل اندر معنیشناسی). چون این نوازه (ساز) با چند تار ساخته شده است.

واژه ی گیتار ریشه ی یونانیک دارد. و اینجا نیز «تار» پسوند نیست. گیتار شش تار دارد. توانیم بدان گفتن شَشتاره.
0 تراز
پاسخ داده شده 31 شهریور 1398 از سوی InfiniteDays (80 تراز)

از دهخدا: آر. (پسوند) -ار. اداتی است که عقیب مفرد غائب از ماضی درآید و آن را گاه بدل به اسم مصدر کند چون گفتار (چیزی که گفته می شود)، کردار (کاری که کرده می شود)، رفتار، جستار، دیدار و گاه بدل بوصف فاعلی چون خواستار، خریدار، فروختار، نمودار و گاه وصف مفعولی چون گرفتار(کسی که گرفته شده)، کشتار (چیزی که کشته شده).

می توان دید که این پسوند سه معنی دارد. اسم مصدر، فاعل، و مفعول. این پسوند این معانی را دارد، داشته، و خواهد داشت (کشتار واژه ی نسبتا نو ای است که فرهنگستان ساخته). برای خودتان قانون تراشی نکنید. 

دارای دیدگاه 5 مهر 1398 از سوی ВОСПУҲР (1,543 تراز)

«برای خودتان قانون تراشی نکنید» :--> زوان پارسیک اواز نه مرا خویش است.

شادروان دهخدا و دیگر کسان مانند او کارشان شناساندن واژگان آن گونه که هست بوده است. تنها خواجه امید (عمید) تا اندازه-ای واژگان نادرست را شناسانده است و از خواننده خواسته است از برخ-ی واژگان بپرهیزد.
کار من اواز شناساندن گونه ی درست یا کمابیش درست زوان است. داتاسازی من به آسانی و هندمندی (قاعده) زوان یاری کند. زوان سرهمبندی ببوده ی اکنونیک باید آهسته‌وار ساده‌تر و درستتر ببودن. آشفتگی اندر زوان پارسیک (واژگان و وندان) باید هر روز کاستن.

دارای دیدگاه 8 مهر 1398 از سوی InfiniteDays (80 تراز)
«زوان پارسیک اواز نه مرا خویش است» این یعنی چه؟ می توانید این را به من توضیح دهید. در پی چند سال به این نتیجه رسیدید که همچین چیزی درست است. این جمله حتی شبیه یک زبان هم نیست.

آقا عمید هرگز چیزی درباره ی کاربرد این پسوند نگفته چون که نادرست استفاده نمی شود. گونه ی درست این پسوند این سه کاربرد (فاعل، مفعول، اسم مصدر) است. واژگان رفتار، کردار، خریدار، خواستار، گرفتار، واژگانی چندصد ساله هستند. شما می اندیشید که می توانید چیزی که آشفته نیست را درست کنید؟
دارای دیدگاه 18 مهر 1398 از سوی ВОСПУҲР (1,543 تراز)
نگفتم خواجه امید اندرباره ی این پسوند چیز-ی گفته است. او تنها برای برخ-ی واژگان روشنگری کرده است و گونه ی نادرست را نمایانده است. من هُنُشک (معنا) آن را نِگُوَم تا شما خود زوان پارسیک را بیشتر به‌آموزید.

شما باید هنوز بر دانش و آگاهَه ی (نه آگاهی) خویش به‌افزایید تا بتوانید کنش مرا اندریافتن.
0 تراز
پاسخ داده شده 19 مهر 1398 از سوی مرزبان (156 تراز)
اگر نادان خاموش نشستی دانا بود - نوشتار و گفتار با پسوند تار نیستند و ان ابله و جولاه است که همه چیز را تیره و تار میبیند وکارش با تار است  تا مگسان شکار کند نوشتار و کردار و مردار گفتار  پسوندشان تار نیست بلکه ار است
دارای دیدگاه 20 مهر 1398 از سوی ВОСПУҲР (1,543 تراز)
کرکوز (دلیل) زوانشناسیهیک به‌اورید
0 تراز
پاسخ داده شده 19 مهر 1398 از سوی مرزبان (156 تراز)
روزبه پارسی  ان ترزبان کلیله و دمنه گوید می دانی که سخنوری و سخندانی چیست انکه  از سادگی و آسانی چون ابله شنود خوارش پندارد و دانا از گفتنش در ماند  گو اینکه شما زبان اکنونیک را انیرانی انگاشته و در پی کونیک شدن هستید با این همه کار سخن آسان نیست  در این را رفتن پیاده نتولن و گر  در نویسندگی  خود  تهمورث دیوبند پنداری  هردودست رها کرده بر نر اژدها نتوان نشست  که بس دشخوار و ناهموار است و  نه مرد زنده اگر مردگ بر ان نشیند ریسمانش بر گردن افکند و  بردار(باردار ) کند و هندمندش (قاعده )  بدرد  و چون خواجه امیدش از مردی ببرد زنهار از این دار  مرویش بر  سر  که تازی پارسی دری  پارسیک نو شی دی  کهنه   درد می اید ترانه یکی
دارای دیدگاه 19 مهر 1398 از سوی مرزبان (156 تراز)
زنهار ز این دار    که تا  زی   پا  رسی.   دری    مرویش بر سر  پار. سیک  نوشی   دی کهنه   درد می    اید ترا   نه سیکی  - پارسیک نو شدی که نه درد میاید ترا. نه یکی  --
به سر روی به پارسی
اندکی از باد خود بکاه  کوهست زبان پارسی  تازی ندری
دارای دیدگاه 20 مهر 1398 از سوی ВОСПУҲР (1,543 تراز)
کونیک شدن ؟؟؟

گفتمان های پیشنهادی

+1 تراز
1 پاسخ
آغاز گفتمان اسفند 13, 1396 در زبان و گویش از سوی فرزند ایران (2,060 تراز)
+1 تراز
0 پاسخ
آغاز گفتمان آذر 16, 1396 در زبان و گویش از سوی ВОСПУҲР (1,543 تراز)
0 تراز
0 پاسخ
آغاز گفتمان فروردین 13, 1396 در زبان و گویش از سوی ВОСПУҲР (1,543 تراز)
+1 تراز
2 پاسخ
...