داستانی زیبا از عبید زاکانی

+1 تراز
483 بازدید
آغاز گفتمان اردیبهشت 9, 1395 در بزرگان ایران از سوی ورجاوند (739 تراز)
گویند عبید در زمان پیرى با اینکه چهار پسر داشت تنها بود و فرزندانش هزینه زندگى او را تامین نمیکردند، لذا او چاره اى اندیشید و هر یک از پسران را جداگانه فراخوانده و به او میگفت:
من علاقه خاصی به تو دارم و فقط به تو میگویم حاصل یک عمر تلاش من ثروتی است که در خمره ای گذاشته و در جائی دفن کرده ام. پس از مرگم از فلان دوست مکان آن را پرسیده و آن ثروت را براى خود بردار.
این وصیت جداگانه باعث شد که پسرها به پدر رسیدگى و محبت کنند و عبید نیز آخر عمرش با آسایش زندگی کرد تا از دنیا رفت.
پسرانش بعد از دفن پدر نشانی دفینه را از دوست وی گرفته آنجا را حفر کردند تا سر و کله خمره پیدا شد.
اما وقتى خمره را باز کردند، داخلش را از سکه های طلا خالی و تنها ورقی یافتند که بیت شعری در آن نوشته بود:

خداى داند و من دانم و تو هم دانى
که یک فُلوس ندارد عبید زاکانى

عبید زاکانى در سال 690 قمرى در روستاى زاکان قزوین به دنیا آمد و در سن 82 سالگى درگذشت...
دارای دیدگاه اردیبهشت 10, 1395 از سوی فرزند ایران (2,069 تراز)
بسیار زیبا و پندآموز

پاسخ شما

برای افزودن پرونده های ( FILE ) گوناگون و فرتورها به گفتمان/پرسش ، نخست پرونده یا فرتور خود را در تارنماهای ویژه ی بارگزاری مانند Picofile.com بارگزاری نموده و سپس پیوند ( LINK ) آنرا در بخش "پیوندگزاری " ( برای پرونده ها ) و "افزودن فرتور" ( برای فرتورها ) جای دهید ، پس از جایگیری پیوند، پرونده یا فرتور شما بنمایش در خواهد آمد .
نام شما:
رایانامه ی شما نمایش داده نخواهد شد
خواهشمندیم به این پرسش پاسخ دهید >
برای گذشتن از پدافندشماره و نادیده گرفتن آن , خواهشمندیم درون شوید یا نام نویسی کنید.

گفتمان های پیشنهادی

+1 تراز
1 پاسخ 96 بازدید
0 تراز
1 پاسخ 240 بازدید

407 پرسش / گفتمان

421 پاسخ

228 دیدگاه

83 کاربر



...