ویرایش و رنگ آمیزی : مهدی کمالی

پهلوی و حج

 

(( رضا شاه : از 4 اردیبهشت 1305 تا 25 شهریور 1320 ))

رضا شاه پهلوی موسس سلسله پهلوی فرزند عباسقلی خان سوادکوهی معروف به داداش بیگ ، در سال 1256  خورشیدی در قریه آلاشت از توابع سوادکوه مازندران متولد شد . ابتدا در فوج سوادکوه وارد خدمت شد و بعد در سن 22 سالگی به عنوان قزاق داخل خدمت قزاقخانه گردید . در مدتی که در قزاقخانه خدمت می کرد مناصب و درجاتی را طی کرده و ماموریتهایی در بعضی از شهرها به او محول شد تا اینکه در سال 1294 خورشیدی رئیس تیپ قزاقخانه ( آتریاد ) همدان گردید . رضا شاه پس از کودتا ( اسفند 1299 خورشیدی ) ملقب به سردار سپه و رئیس قزاقخانه شد و بعد در کابینه سید ضیاء الدین طباطبایی به جای مسعود خان کیهان وزیر جنگ گردید و تا تاریخ 26 خرداد 1302 خورشیدی در کابینه های قوام السلطنه ، مشیرالدوله و مستوفی الممالک در این سمت باقی بود و در تاریخ 16 آبان 1302 خورشیدی نخست وزیر شد و وزارت جنگ هم با خودش بود . نخست وزیری وی تا 17 مرداد 1304 به طول انجامید . (1).

در 14 فوریه 1925 ( 1304 ش ) مجلس شورای ملی مقام فرماندهی کل قوا را از احمد شاه سلب و به سردار سپه تفویض کرد و در 31 اکتبر ( 9 آبان 1304 ) خلع سلسله قاجاریه را تصویب و حکومت موقتی را به رضا خان سردار سپه سپرد . انگلستان اولین دولتی بود که رژیم جدید ایران را به رسمیت شناخت مشروط بر آنکه کلیه تعهدات و پیمانهای موجود بین دو کشور را محترم شمرده و در حفظ و تثبیت اوضاع ایران کوشش نماید . به دنبال انگلستان سایر دولتهایی که با ایران روابط سیاسی داشتند نیز رژیم جدید را به رسمیت شناختند و دولت شوروی به منظور ابراز دوستی نمایندگی خود را در تهران به درجه سفارت کبرا ارتقا داد . مجلس موسسان که برای تعیین تکلیف سلطنت تشکیل شده بود ، در 12 دسامبر 1925 ضمن تغییر چند اصل از قانون اساسی پادشاهی را به رضا خان سردار سپه تفویض کرد و وی در 25 آوریل 1926 ( 4 اردیبهشت 1305 ) به نام رضا شاه پهلوی تاجگذاری نمود . بدین سان هنوز بیست سال از استقرار مشروطیت نگذشته بود که یک بار دیگر حکومت مطلقه در ایران بر پا گردید و مردم از آزادیهای اساسی محروم شدند . (2).

سه منبع اصلی که رضا خان با اتکای به آنها به سلطنت رسید عبارت بودند از : نیروهای مسلح ، حزبهای اکثریت در مجلس پنجم و قدرتهای بزرگ خارجی . رضا خان با افزودن بر بودجه ارتش و حقوق ارتشیان کاری کرد که این نهاد برای نخستین بار از سده هجدهم ، پشتیبان ساختار قدرت سلطنتی گردد . مجلس پنجم که در 1303 ش گشایش یافت دومین رکن دستیابی رضا خان به قدرت بود . در انتخابات استانها و عشایر تقلب شد و افراد مورد نظر رضا خان ، توسط استانداران نظامی او از صندوق سر برآوردند . موضع رضا خان این بود که (( مرد موفق هر ناحیه و محل کسی خواهد بود که از خانواده های سرشناس باشد و از سیاستهای او حمایت کند )). سرانجام ، نظام جهانی شرایط مساعدی در دوره مورد بحث ما به وجود آورد . در سال 1303 ش که شیخ خزعل مغلوب رضا خان شد و برای همیشه مناطق نفت خیز کشور در قلمرو ملی ایران ادغام گردید ، انگلیسی ها رضا خان را مرد قدرتمندی می دیدند که می توانست نفت آنها را حفظ کند و جلو تهدید بلشویکی را بگیرد . از همین رو وزیر مختار بریتانیا در برابر اقدامهای آخرین انتخاب باقی مانده ، بی عملی خیرخواهانه خود را نشان داد و حمایت از رضا خان در دستور کار دولت بریتانیا قرار گرفت . در این اثنا شورویها دست به گریبان مشکلات مبرم و شدید داخلی بودند و ترجیح دادند از دولت غیر انقلابی ایران که یک عامل ثبات به حساب می آمد و جلو مداخله غرب را می گرفت حمایت کنند . (3).

حیات سیاسی مردم  در زمان رضا شاه بسیار محدود بود ، و این به خاطر کنترل دیکتاتورمابانه شاه روی همه امور و سرکوبی مخالفین بود . شاعر معروف عشقی ، به خاطر مخالفتش با شاه جدید ، همان اوایل کار به قتل رسید . مدرس رهبر روحانی مخالف و آتشین مزاج ، در سال 1929 ( 1308 ش) محبوس گردید . و 9 سال بعد به قتل رسید . محمد مصدق ، که در یک خانواده بالا به دنیا آمده و در غرب تحصیل کرده و از روشنفکران آزادی خواه و ملی گرای بوده و کار دولتی خود را از سنین جوانی آغاز کرده بود ، تا مدت کوتاهی در مجلس به برنامه های رضا شاه حمله نمود . اما بزودی از کار کنار گذاشته شد و در ملک شخصی اش بازنشسته گردید ، و تنها در جنگ جهانی دوم بود که باز در صحنه حاضر شد و به شهرت و محبوبیت رسید . بقیه مخالفین هم یا ساکت شده و یا ، حداقل برای مدتی ، جزو همکاران رژیم درآمدند ، که از آن جمله یکی از رهبران دموکراتیک انقلاب مشروطه به نام سید حسن تقی زاده بود که ابتدا به سمت وزیر امور مالیه و سپس به سمت سفیر ایران در انگلستان انتخاب گردید . سالهای 1304 تا 1320 شمسی ، شاید تحقق نسبی یک برنامه نوسازی بود و به مراتب بیشتر از آن چیزی بود که تا کنون در ایران به مرحله اجراء در آمده بود . در این سالها مداخلات غربی ها بیشتر به صورت غیر مستقیم بود ، اما اتحاد مستمر رژیم ایران با بعضی منافع غربی ، بر طبیعت اصلاحات انجام شده تاثیر می گذاشت . (4).

با روی کار آمدن دولت نوگرای رضا شاهی ، فرآیند نوسازی آغاز گردید و این وضعیت ، چالش میان فرآیند نوسازی و ارزشهای سنتی و عرفی و دینی را در پی داشت . بنابراین شکاف حاصل از این منازعه تا پایان عمر سلسله پهلوی ادامه داشت . تاثیرات فکری مشروطیت و حضور طبقه جدید تحصیل کردگان غرب در کنار طبقه حاکم ، بیش از هر عامل دیگری سبب رویکرد پهلوی اول به مدرن سازی در کشور گردید . رضا شاه با جذب امکانات مالی ، افزایش کادر آموزش دیده ، ایجاد ارتش متحد الشکل ، تاسیس دانشکده افسری به رشد طبقه متوسط جدید یاری رساند . اصلاحات و نوسازی فرهنگی رضا شاه بر سه محور ناسیونالیسم ، باستان گرایی ، تجددگرایی و مذهب زدایی می چرخید . یکی دیگر از اقدامات حکومت پهلوی و مجلس پنجم تغییر ماههای عربی و ترکی به فارسی بود . در سالهای 1927 – 1934 قانونها و تصویب نامه هائی درباره آموزش عمومی و اجباری رایگان ابتدائی و دبیرستان و آموزش عالی و همچنین تاسیس شبکه آموزش غیر مذهبی دولت و حتی آموزشگاهها و دانشکده های علوم تربیتی وضع شدند . به سال 1940 در ایران 8237 مدرسه با 497 هزار دانش آموز به وجود آمد . در هنگام استعفای رضا شاه ( 25 شهریور 1320 ) تعداد 36 دانشسرا ، در سطوح مختلف ، در سراسر کشور وجود داشت . رضا شاه ، سنگ بنای دانشگاه تهران را در 15 بهمن 1313 گذارد . تغییر لباس و کلاه و رفع حجاب و بعضی رفرمهای دیگر در ایران تقلیدی از ترکیه بود . برای نخستین بار در تاریخ حقوق ایران ، محاکمه توسط (( هیات منصفه )) پدید آمد . در روز 17 شهریور 1307 بانک ملی ایران بدست رضا شاه با تشریفات خاصی افتتاح شد و رسما شروع به کار نمود . از سال 1304 شمسی دولت ایران تصمیم گرفت که با احداث یک خط آهن سراسری ، دریای خزر را به خلیج فارس متصل کند . از این رو در 9 خرداد 1304 ، قانون مربوط به آن از تصویب مجلس گذشت . دو قسمت شمالی و جنوبی راه آهن ایران ، سرانجام در کوهستان های میان خرم آباد و اراک در تاریخ 2 شهریور 1317 به یکدیگر رسیدند . روز چهارم شهریور 1317 رضا شاه در ایستگاه (( سفید چشمه )) که بعدا ایستگاه فوزیه نامیده شد آخرین پیچ و مهره خط سراسری کشور را طی مراسمی تشریفاتی محکم کرد . در زمینه اقتصادی و صنعتی ، اقدامات اساسی و در خور توجهی صورت گرفت : تاسیس کارخانه قند در نقاط مختلف کشور ؛ کارخانه های ریسندگی و بافندگی ؛ کارخانه های چرم سازی ؛ کارخانه کبریت سازی ؛ کارخانه سیمان و گلیسرین سازی ؛ و ... دستور تاسیس رادیو تهران در بهمن سال 1316 شمسی از سوی رضا شاه صادر شد و در فاصله 3 سال (( رادیو تهران )) آماده افتتاح گردید . رادیو تهران روز چهارشنبه 4 اردیبهشت 1319 توسط رضا شاه رسما گشایش یافت . (5).

دوران حکومت رضا شاه ، با وجودیکه به ظاهر چندان زیر نفوذ غربی ها قرار نداشت ، بهرحال تحت تاثیر قدرت های غربی بود ، به طوریکه این تاثیر را بخصوص در امور برنامه اقتصادی و روابط خارجی رضا شاه می توان دید . سرمایه گذاری خارجی ، بخصوص در زمینه منابع نفتی ، و همچنین در رشته های حمل و نقل و مخابرات با سرعت زیادی رشد کرد و در زمینه سیاست خارجی ، رضا شاه ابتدا با انگلستان و سپس با آلمان ها دوست بود . علیرغم همه شعارهای ناسیونالیستی به زبان می آورد ، او اتکای ایران به غرب را پایان نبخشیده و منافع خارجی ها در ایران را تقلیل نداد ، اگر چه با استقلال قابل ملاحظه ای عمل می کرد . (6).

دولت ایران در زمان سلطنت رضا شاه در مقایسه با ملاکهای ناخوشایند سلسله قاجار ، به قدرت سیاسی و اقتصادی بزرگی دست یافت . سرانجام ، قدرتها در دست شاه متمرکز گردید ، شاهی که خاستگاه نهادین و کلیدی او ، ارتش بود . به همین سبب می توانیم رژیم رضا شاهی را استبداد نظامی بنامیم . ارتش ، دیوان سالاری و حکومت بطور اخص ( کابینه و مجلس ) ، سه ستون نهادین نظام را تشکیل می دادند . ارتش از حالت اولیه فوج چند هزار نفره قزاق در دهه 1300 ش به 126000 مرد مسلح دائم تبدیل شد و در سال 1320 ش امکان بسیج تا 400 هزار نفر نیز وجود داشت و این تعداد برای کشوری که جمعیت فعال اقتصادیش از 5 میلیون مرد تجاوز نمی کرد ، بسیار زیاد بود . ارقام رسمی بودجه نشان می دهد که بطور متوسط 5/33 درصد کل درآمد دولت در فاصله 1305 – 1320 ش صرف ارتش شده است . دیوان سالاری دومین رکن دولت رضا شاه بود که آن نیز مثل ارتش گسترش زیادی یافته ، تجدید سازمان شده و بهتر از زمان قاجار آموزش دیده بود . دیوان سالاری پهلوی 90 هزار کارمند غیرنظامی را در بر می گرفت . در زمان قاجار ، دستگاه دیوان سالاری ، تیول شاهزادگان قاجاری و دودمانهای دیوانی قدیمی بود اما در زمان مورد بحث این در به روی طبقه های متوسط تحصیل کرده باز شد . بی تردید رضا شاه تنها معمار اصلاحات دوره خود نبود . خاصه در نیمه نخست سلطنت خویش پشتیبانی مدیران کارآزموده درون کابینه را با خود داشت و اینان در کنار مجلس رام و گوش به فرمان ، سومین رکن سلطنت وی را تشکیل می دادند . برجسته ترین این مشاوران بلند پایه ، علی اکبرداور ، عبدالحسین خان تیمور تاش ، سردار اسعد و فیروز میرزا بودند . سه تن از این افراد به خاطر بدگمانی رضا شاه در طول سلطنت او کشته شدند و علی اکبر داور در سال 1316 ش خودکشی کرد . یکی دیگر از ارکان غیر نهادین رژیم جدید ، منابع اقتصادیش بود ، دامنه و مقیاس این منابع به مراتب از منابع دوره قاجار فراتر می رفت و به میزان ایران عصر صفویه در زمان شاه عباس بزرگ می رسید زمانی که انحصار ابریشم موجب تفوق اقتصادی شده بود . کل درآمدهای دولتی در فاصله سالهای 1303 – 1320 ش به بیش از 15 برابر رسید یعنی از 237 میلیون ریال در 1303 ش به 61/3 میلیارد ریال در 1320 ش افزایش یافت . درآمد نفت ده برابر شد و از 469 هزار پوند استرلینگ در 1298 – 1299 ش به 4271000 میلیون پوند رسید . بودجه که در 1304 ش تعادل داشت در 1320 ش 710 میلیون ریال ( 39 میلیون دلار ) کسری پیدا کرد . هزینه های عظیم نظامی ، راه آهن و صنایع ، علل عمده کسری بودجه بودند . قدرت جدید دولت بر ثروت رئیس خودکامه نظام نیز تاثیر خود را گذاشت . رضا شاه در زمین خواری شهره خاص و عام بود . زمینداران از روی اکراه یا ترس بخشی از املاک خود را به او پیشکش می کردند و رضا شاه از زمینهای سایر نقاط کشور پیشکشی آنها را جبران می کرد . اصلاحات رضا شاه و ادعاهای دولت او قبل از همه به منظور جلب حمایت مردم شهرها صورت می گرفت . دهقانان در حد زیادی از تاثیر اصلاحات رضا شاه برکنار ماندند ، و عشایر و ایلات بیرحمانه و به زور اسکان یافتند . دهه 1310 ش دوره کلیدی گذار از توسعه وابسته ماقبل سرمایه داری عهد قاجار به توسعه وابسته سرمایه داری بعد از جنگ جهانی دوم است . دو وجه دیرپای تولید روستایی در روستاهای ایران وجود داشته : کشاورزی سهم بری دهقانی و چادرنشینی – شبانکارگی . این هر دو به موجودیت خود ادامه دادند ، اولی تا حد زیادی دست نخورده باقی ماند در حالی که دومی به خاطر سیاست دولت در تخت قاپو کردن عشایر دستخوش دگرگونی و بحران جدی شد . برای رشد محدود کشاورزی این دوره سه دلیل عمده می توان اقامه کرد : 1- در فنون کشاورزی کوچکترین تغییری حاصل نشد . 2- دولت کمترین توجهی به بهبودوضع کشاورزی نداشت . 3- گرایشهای رکود طلبانه در درون وجه تولید سهم بری . رضا شاه عناوین اشرافی را لغو کرد و از نظر اقتدار سیاسی ، نخبگان زمیندار را در مرتبه ای پاینتر از خود قرار داد . وجه تولید شهری در ایران را وجه تولید خرده کالایی صنایع دستی و وجه تولید سرمایه داری صنعت جدید تشکیل می داد منتها وجه تولید سرمایه داری ، هم به صورت مطلق و هم در رابطه با تولید پیشه وری به سرعت رشد کرد . در دهه 1310 ش دولت پیشگام گسترش توسعه سرمایه داری در کشور شد ( هر چند بخش خصوصی نیز در این فرآیند نقش کمی هم ایفا نکرد ). تعداد کارخانه ها که در سال 1304 ش کمتر از بیست واحد بود ( و تنها 5 کارخانه بزرگ با بیش از 50 کارگر فعالیت داشت ) در 1319 ش به بیش از 300 واحد رسید ( که 28 کارخانه هر یک بیش از 500 نفر کارگر داشت ). تا آن تاریخ سرمایه گذاری در این زمینه به بیش از 260 میلیون دلار می رسید که یک سوم را دولت و نیمی را بخش خصوصی تامین کرده بود . چنین به نظر می رسد که بزرگترین کارخانه داران کشور از میان بازرگانان عمده ، بلندپایگان دولتی و شاید بعضی از خانواده های زمیندار برخاستند . روشنفکران ، روحانیان و طبقه های حاشیه ای را می توان گروهها یا طبقه های شهری قلمداد کرد که در دهه 1310 ش دیگر به مفهوم اکید کلمه طبقه های دست اندرکار این یا آن شیوه تولید شهری نبودند بلکه در دو شیوه تولید سرمایه داری و خرده کالایی عضویت داشتند ، در هر صورت وضعیت این سه طبقه نیز تا حد زیادی تغییر کرد . روشنفکران از آموزگاران ، دانشجویان ، پزشکان ، حقوقدانان ، هنرمندان ، نویسندگان ، ناشران و بعضی از کارمندان تشکیل می شد . این طبقه پا به پای قدرت گیری و بزرگ شدن دولت در دهه 1310 ش رشد کرد . روحانیت در دهه 1310 ش دست کم از لحاظ مادی در وضعیت نامساعدی قرار می گرفت . بازار منبع حمایت سیاسی و مالی روحانیت شد ، روحانیت وجوه شرعی را از بازاریان اخذ می کرد و به اموردفتری و خدماتی از این قبیل می پرداخت . روحانیت با این شیوه زندگی هر چه بیشتر به تولید خرده کالایی وابسته شد و انحطاط این شیوه تولید در برابر تولید سرمایه داری به رشد روشنفکران غیردینی و به زیان روحانیت منجر گردید . محرومترین طبقه شهری جمعیت حاشیه ای شامل خدمتکاران ، شبگردها ، کارگران نیمه وقت ، گدایان ، روسپیان و دزدان بودند . می گویند رضا شاه در دهه 1310 ش کانون لوطیها را در مناطق اطراف تهران در هم ریخته است ( لوطیها افرادی مسلح ، خشن و مردمی بودند که در کنار یک رشته فعالیتهای قانونی ، روسپیان را زیر حمایت می گرفتند) . اما این گروه نیز به بقای خود ادامه داد . زنان در این دوره ورود به قلمروهای آموزشی و نیروی کار را اغاز کردند و روز به روز بر تعدادشان افزوده شد . 80 هزار زن در صنایع و تعداد نامعلومی در ادارات و مغازه ها کار می کردند . مزدشان بسیار ناچیز و از مزد مردها کمتر بود ، ساعتهای طولانی در شرایط نامطلوب – خاصه در قالی بافی و بافندگی – به کار می پرداختند . زنان از حق رای برخوردار نشدند و جنبشهای زنان در مقایسه با سالهای 1284 تا 1304 ش از خودجوشی و فعالیت و سرزندگی چندانی برخوردار نبود . رضا شاه و دولت او تلاشهای متعددی به عمل آوردند تا استقلال کشور را در نظام جهانی دهه 1310 ش تامین کنند . نظام کاپیتولاسیون در 1307 ش بطور یکجانبه از سوی ایران لغو شد و مزایای برون مرزی کشورهای خارجی در ایران که یادگار عهد قاجار بود از میان رفت . سرمایه گذاری خارجی عمدتا به دو حوزه محدود ماند : یکی عملیات انگلستان در میدانهای نفتی جنوب و دیگری شیلات شوروی در دریای خزر . مبارزه سه جانبه امپراتوری بریتانیا ، اتحاد شوروی و آلمان نازی برای اعمال نفوذ بر ایران شدت یافت . در مجموع ، بریتانیا قدرتمندترین کشور غربی در ایران باقی ماند . در اواخر دهه 1310 ش بریتانیا با 17 درصد ، سومین طرف تجاری ایران شد و بعد از آلمان و شوروی قرار گرفت . آلمان نازی عمده ترین کشوری بود که به دنبال کاسته شدن فشارهای روسیه و بریتانیا بر ایران توانست از موقعیت به سود خود بهره برداری کند . رضا شاه شاید از طریق ایجاد رابطه خوب با آلمان خواسته است فشار شوروی و انگلستان را خنثی سازد اما نباید فراموش کرد که او نسبت به آلمان هیتلری نوعی احساس عاطفی و همدلی نیز داشت . در آستانه تهاجم متفقین به ایران ، آلمان نازی مناسبات بسیار مستحکمی با رضا شاه و اقتصاد ایران برقرار کرده بود . تنها تهاجم می توانست به چنان وضعی خاتمه دهد . ایالات متحده آمریکا در مقایسه با بریتانیا ، آلمان و شوروی در دهه 1310 ش در رابطه با ایران یک قدرت دور دست محسوب می شد . هیچ قدرت غربی به اندازه بریتانیا و روسیه در عصر قاجار اقتصاد یران را تغییر ندادند و شکل دوباره نبخشیدند ، با این همه ، ایران به رغم اعلام آشکار سیاست رضا شاه در مورد ناسیونالیسم ، خودکفایی و دولت قوی ، وابسته باقی ماند این امر عمدتا به دلیل سه مکانیسم به هم مرتبط بوده است : کنترل بریتانیا بر نفت ایران ، بازرگانی نابرابر با شوروی و آلمان و نوسان تجارت به خاطر عرضه حاشیه ای مواد خام . دوره سالهای 1304 – 1320 ش را می توان دوره فشردگی نیروهای اجتماعی نامید . دوره ای که طی آن ، نیروهای اجتماعی زیر فشار دولت قوی قادر به ابراز وجود نبودند . عمده ترین منابع قدرت و حمایت از رضا شاه همان نهادهایی بودند که خود وی ایجاد کرده بود . اینها عبارت بودند از : ارتش ، دیوان سالاران ، بازرگانان برخوردار از انحصار ، صاحبان صنایع جدید و بخشهایی از روشنفکران . گروهها و طبقه های مخالف او – روحانیت ، عشایر و ایلات ، روشنفکران مترقی و طبقه کارگر – بیرحمانه سرکوب شدند . سقوط ناگهانی رضا شاه در شهریور 1320 در وهله نخست بر اثر فشار مقاومت ناپذیر نظام جهانی بر وی و در مرحله بعد حاصل تضادهای ناشی از سبک حکومت خودکامه وی بود . وقتی در سال 1939 م / 1318 ش جنگ جهانی دوم درگرفت ایران اعلام بی طرفی کرد . ناگهان معادله جهانی به زیان ایران بر هم خورد چون آلمان نازی در 22 ژوئن 1941 ( 1 تیر 1320ش ) به شوروی حمله برد . حالا شوروی و بریتانیا صمیمانه متحد شده بودند و فشار زیادی بر رضا شاه وارد می آوردند تا چند صد آلمانی مقیم ایران را که احتمالا عوامل نازی بودند از کشور اخراج کند . ایراندر آن مقطع در بن بست بدی گرفتار شده بود . سرانجام در 22 اوت ( 31 مرداد ) رضا شاه به دولت دستور داد عناصر غیر ضروری آلمانی را از ایران اخراج کنند ، اما این اقدام بسیار دیر و بسیار اندک بود و نتوانست متفقین را از تهاجم به ایران در 3 شهریور 1320 باز دارد . (7).

سحرگاه روز 25 اوت 1941 ( سوم شهریور 1320 ) درست یازده روز بعد از انتشار منشور آتلانتیک که طی آن چرچیل و روزولت آزادی و استقلال و حق تعیین سرنوشت را برای کلیه ملل جهان شناخته بودند کشور بی طرف ایران از شمال و جنوب مورد تجاوز قرار گرفت . عملیات نظامی به این ترتیب آغاز شد که نیروهای شوروی مرکب از دو تیپ پیاده نظام و موتوری تحت فرماندهی ژنرال نوویکوف در سه ستون وارد خاک ایران شدند . از جانب دیگر نیروهای انگلیسی حملات خود را از ناحیه غرب و جنوب غربی آغاز نمودند . در نیمه شب 24 اوت یک ستون از قوای مختلط انگلیسی و هندی از بصره عزیمت و در نهایت سکوت و آرامش از اروند رود عبور نموده در سحرگاه روز بعد در ساحل ایران پیاده شدند و خرمشهر و آبادان را مورد حمله قرار دادند . در همان هنگام کشتیهای جنگی انگلیسی تحت فرماندهی دریادار آرباتنوت نیروهای دریایی جوان ایران را زیر آتش شدید توپخانه قرار داده یکی بعد از دیگری به قعر دریا فرستادند . سربازان و ملوانان ایرانی مقاومت سختی از خود نشان داده و تمام آن روز مانع پیشرفت قوای انگلیسی شدند . در این عملیات دریادار بایندر فرمانده نیروی دریایی و 650 افسر و ملوان ایرانی به شهادت رسیدند و در حدود ساعت هشت آن شب پالایشگاه آبادان به دست انگلیسیها افتاد . در 26 اوت نیروی هوایی انگلیس اهواز را بمباران کرد و تعدادی از هواپیماهای ایرانی را در روی زمین از کار انداخت . در همان ساعتی که ایران مورد حمله نیروهای شوروی و انگلستان قرار گرفت آندره ئی اسمیرنف سفیر شوروی و سر ریدر بولارد وزیر مختار انگلیس ، منصور نخست وزیر را از جریان حمله مطلع نمودند . در مقابل حمله ناگهانی دو همسایه نیرومند ، رضا شاه که غافلگیر شده بود بلافاصله بوسیله سفرای ایران در مسکو و لندن و واشنگتن از دولتهای مزبور تقاضا کرد عملیات نظامی را بیدرنگ متوقف نموده و با او وارد مذاکره شوند . متفقین جوابی به این تقاضا نداده و تلویحا فهماندند که دیگر دیر شده است . رضا شاه به تصور اینکه متفقین حاضر نیستند با منصور نخست وزیر وارد مذاکره شوند در 27 اوت وی را برکنار و محمد علی فروغی را که بیشتر مورد قبول انگلیسیها بود مامور تشکیل کابینه جدید کرد و به پیشنهاد او به کلیه واحدهای نظامی دستور ترک مقاومت داد . پس از این اقدام فروغی با نمایندگان شوروی و انگلستان وارد مذاکره شد و تقاضاهای آنان را استفسار کرد . در 30 اوت نمایندگان مزبور تقاضاهای دولتهای متبوع خود را به شرح زیر به دولت ایران اطلاع دادند : ترک مقاومت و تخلیه واحدهای ارتش ایران از کلیه نقاطی که از طرف متفقین اشغال شده ، اخراج کلیه اتباع آلمان به استثنای اعضای سفارت و چند نفر کارشناس آلمانی ، تعهد در تسهیل حمل و نقل اسلحه و مهمات و ادوات جنگی از طریق ایران به روسیه . هنوز دولت ایران جوابی به این تقاضاها نداده بود که سفرای دو دولت به جای اخراج اتباع آلمانی تحویل آنها را به قوای متفقین خواستار شدند . رضا شاه حاضر به قبول این تقاضا که یک عمل خصمانه نسبت به آلمان به شمار می رفت نشد و مذاکرات به طول انجامید . متفقین در 10 سپتامبر 1941 اولتیماتومی به دولت ایران دادند که اگر در ظرف 48 ساعت اتباع آلمانی را به نیروهای آنها تسلیم ننموده و سفارتخانه های آلمان ، ایتالیا ، رومانی ، و مجارستان را تعطیل نکند پایتخت را اشغال خواهند کرد . چون رضا شاه باز جواب صریحی به اولتیماتوم متفقین نداد در 16 سپتامبر ( 25 شهریور ) قوای شوروی و انگلستان از شمال و جنوب به سوی تهران حرکت کردند . رضا شاه ناچار در همان روز به نفع ولیعهدش محمد رضا از سلطنت استعفا داد . (8).

رضا شاه که موقعیتش در داخل کشور بدان پایه مستحکم می نمود با مداخله قدرتهای خارجی سرنگون گردید . او در معادله آلمان – شوروی – بریتانیا دچار اشتباه محاسبه شده و نتوانست خود و دولتش را از جاذبه فریبای آلمان دور نگه دارد ، اینها سقوط وی را گریز ناپذیر ساختند . بر این همه باید سبک حکومت خودکامه ای را نیز افزود . مشاورانش جرات مخالفت با نظرات وی را نداشتند و نمی توانستند اطلاعات حساس را در اختیار وی قرار دهند . در آخرین دیداری که با کابینه اش داشت به آنان گفت : (( در رابطه با برنامه ها و اندیشه هایم ، راز موفقیتم آن بود که هرگز با کسی مشورت نکردم .)) این دلیل سقوط وی در سال 1320 ش نیز بود . شاید رضا شاه می توانست بر قدرت باقی بماند به شرط اینکه از حداقل پایگاه اجتماعی یا مشروعیت در داخل کشور برخوردار باشد و چون چنین نبود تضادهای نظام جهانی که زمینه به قدرت رسیدنش را در 1300 – 1304 ش فراهم ساخته بود زمینه های سقوط 1320 ش او را نیز تدارک دید . با کناره گیری رضا شاه ، نیروهای اجتماعی که زیر منگنه فشارهای او بودند آزاد شدند و راه را برای جنبشهای اجتماعی دوره بعد از جنگ جهانی دوم هموار ساختند . (9).

 

رضاشاه سوار بر اسب

رضاشاه سوار بر اسب - نگاره بدست مهدی کمالی رنگ آمیزی شده است

رضا شاه پس از امضای استعفا نامه خود در 25 شهریور و خداحافظی از محمد علی فروغی نخست وزیر و ولیعهد که از این لحظه به بعد شاه بود ، تهران را به قصد اصفهان ترک کرد . و ساعت حرکت اتومبیل رضا شاه از کاخ مرمر  30/8 صبح روز 25 شهریور قید شده بود . تقریبا یک ساعت از ظهر گذشته بود که رئیس شهربانی قم اطلاع داد اعلیحضرت از قم به اصفهان حرکت نمودند . طول مدت سفر برای این بود که بر خلاف همیشه دو مرتبه لاستیک اتومبیل پنچر شد و راننده تنها و به زحمت لاستیک ها را عوض کرده بود . اتومبیل فرسوده در نزدیکی اصفهان هم از کار افتاد و تلاش راننده برای به راه انداختن آن به جائی نرسید رضا شاه از اتومبیل پیاده شد و پس از مدتی قدم زدن در کنار جاده روی تخته سنگی نشست . ساعتی به انتظار گذشت تا این که اتومبیلی از طرف اصفهان پیدا شد و اتومبیل به طرف اصفهان حرکت کرد . رضا شاه که در لباس نظامی ملبس بودند از اتومبیل خارج شدند و آنگاه علی خان آشپز مخصوص پیاده شد . گردوغبار راه ، لباسهای زرد رنگ شاه را سفید کرده بود . شاه فرمود : اتومبیل من در بین راه خراب شد و هیچ وسیله تعمیر نبود و اگر اتومبیل امیر نصرت اسکندری فرماندار اصفهان به اتفاق فرمانده لشکر اصفهان که برای بدرقه به پنج فرسخی اصفهان رفته بودند نمی آمد مجبور بودم شب را هم در بیابان سپری کنم . رضا شاه و اعضای خانواده اش در روز 30 شهریور 1320 از اصفهان به طرف یزد و کرمان حرکت کردند . رضا شاه پس از رسیدن به کرمان بیمار شد ، کسالت شاه دو روز ادامه داشت تا این که بهبودی مختصری پیدا کرده و تصمیم به عزیمت به بندرعباس گرفتند . رضا شاه چاره ای جز ترک ایران نداشتند و به وسیله کشتی نیمه باری و مسافری انگلیسی موسوم به (( بندرا )) خاک ایران را ترک کردند . پس از چهار روز ساحل بمبئی از دور نمایان شد و مسرت خاطری به همه آنها دست داد . همه لباس پوشیده و خود را برای پیاده شدن آماده کرده بودند ولی ناگهان ملاحظه کردند کشتی به جای این که به ساحل نزدیک شود راه وسط دریا را در پیش گرفته و از ساحل دور می شود . نماینده نایب السلطنه هند وارد کشتی شد و پیغام نایب السلطنه را برای رضا شاه خواند و گفت ، برای شما و تمام همراهان به هیچوجه امکان پیاده شدن در خاک هندوستان وجود ندارد . لذا باید 5 روز در همین کشتی در وسط دریا در انتظار کشتی اقیانوس پیما بمانید . سرانجام یک کشتی اقیانوس پیما به نام (( برمه )) که می بایست رضا شاه و اعضای خانواده همراهانش را به جزیره موریس ببرد در ساحل بمبئی توقف کرد و تبعیدیان ایرانی را با خود به موریس برد . سفر دریایی از بمبئی تا موریس 10 روز به طول انجامید . در روز ششم فروردین 1321 هنگام عصر ، رضا شاه موریس را ترک گفتند و در پرت لوئیز پایتخت موریس سوار کشتی شدند ، کشتی که رضا شاه با آن از موریس به دوربان حرکت کردند یک کشتی کهنه و مندرس باری بود که آن را برای حمل و نقل سربازان آماده کرده بودند . رضا شاه پس از اقامت کوتاهی در دوربان عازم ژوهانسبورگ پایتخت آفریقای جنوبی شد . در اوائل سال 1323 رضا شاه دچار ناراحتی قلبی شد و او را نزد دکتر (( بروس )) پزشک معروف قلب سویسی بردند . در هیجدهم تیر ماه 1323 درد معده رضا شاه بیشتر شد . عصر همان روز دکتر (( بروس )) را برای عیادت شاه آوردند . از عجایب آن که همان شب رضا شاه دچار حمله قلبی شد و چند روز در حال اغما بود . وقتی خبر بیماری و بستری شدن وی به تهران رسید شمس پهلوی عازم ژوهانسبورگ شد و حال رضا شاه رو به بهبودی گذاشت . مرگ رضا شاه چند هفته پس از ورود شمس پهلوی ، به طور ناگهانی اتفاق افتاد . ساعت شش صبح روز چهارشنبه چهارم مرداد 1323 ، سید محمود پیشخدمت مخصوص رضا شاه که سراپا غرق در تشویش و اظطراب بود دیگران را از خواب بیدار کرد که شاه از خواب بیدار نمی شود . در این موقع بود که دیگران احساس خطر نموده و فورا به دکتر (( بروس )) اطلاع داده شد که فورا خود را برساند . پس از چند دقیقه دکتر بروس و دکتر تنکین در بالین رضا شاه حضور یافتند . پس از لحظه ای دیگر دکتر (( بروس )) اطلاع داد که در ساعت پنج صبح حمله قلبی شدیدی بار دیگر عارض رضا شاه گردیده و در نتیجه این حمله فوت کرده اند . سپس جنازه را به محلی که در آنجا مومیایی می نمودند ، بدون هیچ گونه تشریفاتی ، انتقال دادند و پس از مومیایی ، جنازه را در تابوتی نهادند . چون انگلیسیها با انتقال جنازه رضا شاه به تهران ، که مستلزم انجام تشریفات رسمی بود موافقت نکردند و در نتیجه جنازه به طور موقت به قاهره انتقال یافت و مراسم تشییع جنازه رسمی در قاهره بعمل آمد . محمد رضا شاه پس از پایان جنگ جهانی دوم و خروج نیروهای بیگانه از ایران به فکر بازگرداندن جنازه پدرش به تهران افتاد و در روز یکشنبه 17 اردیبهشت 1329 در کابینه منصور الملک ، مراسم انتقال و تشییع رسمی جنازه رضا شاه از مصر به تهران انجام پذیرفت تا در مقبره مجللی که برای او در نزدیکی حرم حضرت عبدالعظیم ساخته بودند ، به خاک سپرده شود . رضا شاه به هنگام مرگ 67 سال داشت . (10).

رضاشاه

نگاره بدست مهدی کمالی رنگ آمیزی شده است

.....................................................................................

منابع :

(1)- فرهنگ علوم سیاسی – غلامرضا علی بابایی – شخصیت های سیاسی – نشر ویس – چاپ اول : 1368 – ص ، 74 –

(2)- تاریخ روابط خارجی ایران – از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی –عبدالرضا هوشنگ مهدوی – چاپ چهارم – 1369 – موسسه انتشارات امیر کبیر – ص ، 382 – 383 -

(3)- مقاومت شکننده – تاریخ تحولات اجتماعی ایران – از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی – جان فوران – ترجمه : احمد تدین – ص ، 307 – 308 –

(4)- ریشه های انقلاب ایران – نیکی آر . کدی – ترجمه : دکتر عبدالرحیم گواهی – انتشارات قلم – 1369 – ص ، 147 – 149 -

(5)- تحولات سیاسی اجتماعی ایران – از قاجاریه تا رضا شاه – دکتر علیرضا امنی – دکتر حبیب الله ابوالحسن شیرازی – نشر قومس – چاپ دوم – 1385 – ص ، 271 – 272 – 277 – 278 – 279 – 280 – 281 – 282 – 283 – 285 -

(6)- ریشه های انقلاب ایران – نیکی آر . کدی – ص ، 170 -

(7)- مقاومت شکننده – جان فوران – صفحات ، 330-331-332-333-335-336-337-339-340-341-344-345-350-354-356-357-358-359-364-365-366-368-369-371-373-374-378-379-

(8)- تاریخ روابط خارجی ایران – هوشنگ مهدوی – ص ، 405 – 409 –

(9)- مقاومت شکننده – جان فوران – ص ، 380 – 381 -

(10)- تحولات سیاسی اجتماعی ایران – علیرضا امینی و ابوالحسن شیرازی – ص ، 306 – 312 –

...........................................................................

نویسنده و گردآورنده : ضیاء طرقدار – کارشناس علوم سیاسی

 

محمدرضا پهلوی از جمله کسانی بود که می گفت امام زمان (ع) را ملاقات کرده است و در کتاب "ماموریت برای وطنم" چند و چون این ملاقات را نوشته است . به این که این اتفاق افتاده یا خیر؟ کار نداریم . این تصورات یک عوارض جانبی هم داشت ، از جمله یکی از معلمین همکار ما در وزارت آمورش و پرورش می گفت :

پیش از انقلاب معلم تعلیمات دینی بودم ، شاگردی سخت شلوغ کننده بود و در کلاس گرفتاری بوجود می آورد و نه خود درس می خواند و نه می گذاشت دیگران بفهمند . به هزار وسیله متوسل شدم که او را ساکت کنم ، ولی هر روز تدبیر و شیطنت تازه ای به کار می برد . تصمیم گرفتم در امتحان او را تجدید کنم  شاید تنبیه شود ، امتحان کتبی بود ، سوال مشکل دادم که بچه ها دلایل حضور دائمی امام زمان را به تفصیل بنویسند ، و دو صفحه کاغذ هم به بچه ها دادم که هر چه بیشتر بتوانند بنویسند ، و مطمئن بودم که آن بچه شیطان پیش از دو سه سطر بی سر و بن و پراکنده نمی تواند بنویسد . اتفاقا همینطور هم شد ، و اولین کسی بود که ورقه را داد و دیدم تنها دو سطر نوشته ، و بلافاصله از در خارج شد . خوشوقت شدم که بتوانم او را گوشمالی سخت بدهم ، دیگر عینکم را از جیب در نیاوردم که ببینم چه نوشته است ، بچه های دیگر هم به تدریج ورقه ها را دادند و روی آن گذاشتم و ورقه ها را بردم به خانه که تصحیح کنم ، شروع کردم به خواندن و نمره دادن ، تا رسیدم به ورقه آن شاگرد شیطان ، از تحیر مات و مبهوت شدم . میدانید چه نوشته بود ؟ نوشته بود :
به عقیده من امام زمان حتما زنده هستند و حضور دارند ، بدلیل آنکه اعلیحضرت همایونی شاهنشاه آریامهر ارواحنا فداه ، ایشان را ملاقات فرموده و در کتاب ماموریت برای وطنم آن را یادآور شده اند و دلیل از این بالاتر ؟
خوب حالا مرد می خواست بتواند این شاگرد را تجدید کند ! از ترس یک نمره قبولی دادم و زیرش نوشتم حرامت باشد ! و تمام شد .

برگرفته از  کتاب "کلاه گوشه نوشیروان" - شادروان استاد باستانی پاریزی

گردآوری برای مهرمیهن : جواد نورمندی پور

 

این فرتور بدست مهدی کمالی بازسازی و رنگ آمیزی شده است.

عروسی محمدرضا شاه

فرتور نخستین ( خام )


 

تاج گذاری رضا پهلوی

تاج گزاری رضا شاه

تاج گذاری محمدرضا پهلوی

تاج گزاری محمدرضا شاه

..........................

فرتور نخست بدست مهدی کمالی ویرایش و رنگی شده است که در زیر می بینید:

تاج گذاری رضاشاه

 

اتاق خواب رضا شاه

اتاق خواب رضا شاه

 

..............

اتاق خواب محمدرضا شاه

اتاق خواب محمدرضا شاه

 

..............

اتاق خواب فرح (همسر محمدرضاشاه)

اتاق خواب فرح

 

خلبانی محمدرضا شاه

موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

 

در اوج قدرت نازي‌ها در آلمان به دستور رضا خان يک كابينه جوان به نخست‌وزيري متين دفتري روي كارآمد . وظيفه اين كابينه نزديك شدن به آلمان بود. عملاً نيز روابط تجاري و صنعتي بين ايران و آلمان توسعه يافت. با پيشرفت آلمانها در جنگ و نزديك شدن آنها به كوههاي قفقاز رضاخان هم به انگليسي‌ها ناسزا مي‌ گفت اما با شروع شكست آلمان رضاخان دستپاچه شد و منصورالملك را كه از مهره‌هاي انگليس به شمار مي‌رفت نخست وزير كرد...»
از ديد رضا شاه اعلام بيطرفي، موضعي مناسب در برابر دو جبهه‌اي بود كه يكي به عقيده وي در حال سقوط بود، اما در پشت مرزهاي ايران كمين كرده بود، و ديگري در حال پيروزي بود اما با مرزهاي ايران فاصله داشت.

در چنين شرايطي رضا شاه بنا داشت در برابر تهديدات روسيه و انگليس به سياست وقت‌كشي روي آورد. او به ويژه تهديدات روسها را در وضعيتي كه اوكراين به اشغال نظاميان هيتلر درآمده و آلماني‌ها به سوي مسكو در حركت بودند، جدي نگرفته بود.

پنجم تير 1320ـ 4 روز پس از شروع عمليات نظامي گسترده آلمان عليه روسيه ـ دولتهاي روسيه و انگلستان طي دستور مشتركي به رضا شاه از وي خواستند تا سريعاً نسبت به اخراج مستشاران آلماني از ايران اقدام كند. اين تصميم از سوي «سرريدر بولارد» سفير انگليس و «اسميرنوف» سفير روسيه اتخاذ شده و در ملاقاتي با رضا شاه به وي ابلاغ شد. رضا شاه نيز كه تصور پيروزي آلمان را در جنگ داشت، در پاسخ سفيران انگليس و شوروي اعلام كرد كه ايران كشور بي طرفي است و فعاليت آلماني‌ها در ايران هم محدود به كارهاي ساختماني و امور بازرگاني است.
28 تير، اخطار ديگري به ايران داده شد. بالاخره 25 مرداد، يادداشت مشترك انگليس و روسيه، به منزله اتمام حجت به ايران بود. سرانجام، روز سوم شهريور 1320 سربازان ارتش سرخ از مرزهاي شمال و نيروهاي انگليسي از بنادر جنوب به ايران حمله ور شدند و سفيران انگليس و روسيه صبح همان روز علت اين اقدام را طي يادداشتهاي جداگانه‌اي به نخست‌وزير ابلاغ كردند. همان روز تلگراف مفصلي به امضاي رضا شاه به عنوان روزولت رئيس جمهور امريكا مخابره شد كه سرآغاز دوران جديد روابط ايران و امريكا به شمار مي‌‌آيد. هر چند امريكايي‌ها در آن شرايط نمي‌توانستند يا نمي‌خواستند كاري براي جلوگيري از اشغال ايران انجام دهند، اما زمينه مداخلات بعدي خود را فراهم ساختند. روزولت روز 11 شهريور در حالي كه نيروهاي روس و انگليس در شمال و جنوب ايران مستقر شده بودند، به تلگراف رضا شاه پاسخ داد. رضا شاه زماني پاسخ نامه را دريافت كرد كه تمام شرايط انگليس و روسيه را پذيرفته بود، اتباع آلماني را از ايران اخراج كرده بود و راه‌آهن و جاده‌هاي شمالي و جنوبي كشور را در اختيار نيروهاي اشغالگر قرار داده بود. با اين همه انگليسي‌ها و روس‌ها پيش از آن كه رضا شاه بتواند روابط نزديك‌تري با امريكا برقرار سازد، وي را براي استعفا از مقام سلطنت تحت فشار قرار دادند.
زماني كه ايران به اشغال متفين درآمده بود، موجي از هرج و مرج و بلاتكليفي سراسر كشور را در برگرفته بود. اوضاع امنيتي كاملاً بي ثبات بود، بسياري از امراي ارتش و افسران ارشد گريخته بودند، سربازان باقي مانده در سربازخانه‌ها‌ مواد خوراكي در اختيار نداشتند، نظم و انضباط در هيچ رده ارتش برقرار نبود، دزدي از منازل مردم و غارت مغازه‌ها افزايش يافته بود و نظاميان نيز در اين غارتگري نقش داشتند. سربازان اسلحه‌ها را از پادگانها مي‌ربودند و مي‌فروختند. حتي اسبهاي توپخانه به طور پنهاني داد وستد مي‌شد. بسياري از هنگهاي برگزيده سابق به يك چهارم قدرت عادي خود تنزل يافته بود، شعار نويسي عليه شاه به پشت ديوارهاي كاخ رضاخان نيز رسيده بود. در مجلس علناً از لزوم بركناري شاه از مقام فرماندهي كل قوا سخن به ميان مي‌آمد.
24 شهريور، رضا شاه آخرين جلسه هيأت دولت را تشكيل داد و به وزيرانش گفت به زودي كشور را ترك خواهد كرد. آخرين جمله شاه به وزيران اين بود كه «راز موفقيت من اين بوده كه هرگز با هيچ كس مشورت نمي‌كردم و خود كارها را مطالعه مي‌كردم! 2»
وقتي در سپيده‌ دم 25 شهريور 1320 خبر پيشروي نيروهاي روسي مستقر در قزوين به سمت تهران به اطلاع رضا شاه رسيد، وي فروغي نخست وزير را به كاخ احضار كرد و از او خواست تا پيش‌نويس استعفانامه را بنويسد. فروغي استعفا نامه را به امضاي شاه رساند و سپس به دستور او رهسپار مجلس شد تا آن را براي نمايندگان قرائت كند. با اين همه، وي قبل از رسيدن به مجلس بدون اطلاع شاه راهي سفارت انگليس شد و استعفا نامه را به «سر ريدربولارد» سفير انگليس نشان داد.
زماني كه متن استعفانامه در جلسه مجلس قرائت مي‌شد، رضا شاه در راه اصفهان بود. او به خانواده خود كه قبلاً از تهران منتقل شده بودند، پيوست.
در ساعت 8 بامداد 25 شهريور، تانكها و زره‌پوش‌هاي روسي اطراف فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و ساعتي بعد نيروهاي انگليسي كه از قم به طرف تهران به راه افتاده بودند، به راه‌آهن رسيدند. تهران هيچ شباهتي به يك شهر عادي نداشت. خيابانها كاملاً خلوت بود. هيچ مغازه‌اي باز نبود. مردم حتي اتومبيل‌هاي خود را نيز از ترس آن كه به دست اشغالگران بيفتد پنهان كرده بودند.
روز 26 شهريور در حالي كه تهران در اشغال نظاميان روس و انگليس قرار داشت، محمدرضا پهلوي جانشين جوان رضا شاه در مجلس سوگند ياد كرد. در اصفهان نيز رضا شاه به اتفاق خانواده به سوي نائين و يزد حركت كرد. آنها سپس به كرمان و از آنجا به بندر عباس رفتند.
روز هشتم مهر رضاخان و گروه مسافرانش كه 20، نفر از جمله 7 پيشخدمت و آشپز بودند، با كشتي انگليسي «باندرا»، ايران را به سوي بمبئي ترك كردند. روز نهم مهر كشتي «باندرا» به بمبئي رسيد. رضا شاه پس از توقف كشتي «سركلرمونت اسكراين» كنسول سابق انگليس در مشهد را مشاهده كرد كه وارد اقامتگاه آنان شد و به آنان با زبان فارسي تأكيد كرد حق خروج از كشتي را ندارند. آنها تنها اين فرصت را داشتند كه از كشتي باندرا به كشتي ديگري منتقل شوند.
كشتي «برمه» پس از 9 روز دريانوردي به «پورت لوئي»ـ پايتخت جزيره موريس ـ رسيد. در موريس با تقاضاي رضاخان براي سفر به كانادا مخالفت شد. وي و همراهانش را به اقامتگاهشان انتقال دادند. ارسال نامه و يا دريافت نامه براي آنان ممنوع شد و تنها شنيدن اخبار و گزارشهاي راديو لندن آزاد بود. اين محدوديتها پس از امضاي پيمان سه جانبه ميان ايران و انگليس و شوروي (9 بهمن 1320) برداشته شد. پس از چند هفته اغلب فرزندان رضا شاه با موافقت انگليسي‌ها به تهران منتقل شدند و تنها او با تعدادي از همراهان و خدمتكاران باقي ماندند.
روز هفتم فروردين، رضا شاه و تعداد اندك همراهانش پورت لوئي را با كشتي به سوي دوربان در آفريقاي جنوبي ترك كردند. آنان پس از دو ماه در اين شهر بندري كه آب و هواي نامساعدي داشت با قطار به مقصد ژوهانسبورگ حركت كردند. رضاخان كه از بيماري قلبي، كليه و عفونت گوش رنج مي‌برد، طي اقامت خود در آفريقاي جنوبي دايماً با شعارهايي كه وي را «ديكتاتور سرنگون شده» مي‌خواندند و خواستار اخراج وي از اين كشور شده بودند مواجه بود. بيماري و نفرت عمومي مردم از رضاخان سرانجام وي را از پاي درآورد.
بدين ترتيب رضاخان پهلوي، ساعت 5 بامداد روز 26 ژوئيه 1944 (4 مرداد 1323) در شرايطي كه جنگ جهاني دوم به سرعت به نفع انگليس و روسيه پيش مي‌رفت، بر اثر يك حمله قلبي درگذشت.

 

در حالی که افرادی چون داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی وقت،‌ اعلام می‌کردند که "بحرین برای ایران نیست و مالکیت بر آن، چیزی جز ایجاد نارضایتی سیاسی و اجتماعی ندارد و باید در پی راه‌حل آبرومندانه بود تا ماجرا با کمترین هیاهو و جار و جنجال فیصله یابد"! ، حاکم بحرین به کمک دولت انگلیس مقدمات مهاجرت دادن اعراب آفریقایی به این منطقه را فراهم می‌کردند تا ترکیب جمعیتی بحرین را برای برگزاری یک همه‌پرسی درخصوص ادامه حاکمیت ایران بر بحرین به هم بزنند.

 

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی: داریوش همایون (وزیر اطلاعات و جهانگردی دولت آموزگار) معتقد بود که پافشاری ایران بر ادعای مالکیتش بر بحرین بیهوده است. از منظر همایون، بحرین چیزی جز ایجاد نارضایتی سیاسی و اجتماعی ندارد و باید در پی راه‌حل آبرومندانه بود تا ماجرا با کمترین هیاهو و جار و جنجال فیصله یابد(!)

به باور همایون ادعای بیهوده مالکیت بر بحرین به انزوای ایران انجامیده است و همدردی ما با کشورهایی چون ترکیه و پاکستان در وقایعی چون قبرس و کشمیر و درک مواضع آنان نیز دردی را دوا نکرده است.


همایون با قاطعیت اعلام می‌کند که بحرین متعلق به ایران نیست و باید دست از ادعاهای خود برداریم، چراکه ادامه‌ی این وضع برایمان زیانبار است. از دید وی که نظراتش را در نامه‌ای به امیرعباس هویدا ابراز داشته، می‌بایست در برابر تغییر این سیاست از شیخ بحرین و عملاً از انگلستان امتیازات سودمندی گرفته شود که این امر معامله با استعمارگر پیر را می‌طلبد.


از این رو همایون داشتن طرح و برنامه برای گفتگو و آماده‌سازی فضا و زمینه‌سازی ذهنی به منظور تغییر سمت‌گیری افکار عمومی را ضروری می‌داند.


وی در خاتمه زبان به ستایش از جسارت و روشن‌بینی اعلیحضرت شاهنشاه در عرصه بین‌المللی گشوده، آن را در قبال جدایی بحرین ناچیز می‌شمرد(!)


در بحرین نیز امیرنشین این منطقه به کمک دولت انگلیس مقدمات مهاجرت دادن اعراب آفریقایی و کشورهای حاشیه خلیج فارس را به این منطقه فراهم می‌کردند تا ترکیب جمعیتی بحرین را به خاطر برگزاری یک همه‌پرسی که قرار بود نتیجه آن، ادامه حاکمیت ایران بر بحرین را مورد بررسی قرار دهد، به هم بزنند.

بدین‌گونه زمینه‌های ذهنی جدایی بحرین از ایران فراهم شد. در روز یکشنبه 9 فروردین 1349 نمایندگان مجلس شورای ملی با به هم زدن تعطیلات نوروزی به منظور استماع گزارش مهم اردشیر زاهدی، وزیر امورخارجه، درباره‌ی تصمیم دولت در خصوص تعیین سرنوشت استقلال بحرین از رهگذر برگزاری همه‌پرسی به مجلس آمدند.

مجلس ساعت 15/9 دقیقه صبح به ریاست عبدالله ریاضی تشکیل جلسه داد. سخنان وزیر امورخارجه بسیار موجز بود. پس از آن سه تن از نمایندگان دیدگاه‌های خود را بیان کردند و سرانجام پس از 55 دقیقه، ختم نشست فوق‌العاده مجلس شورای ملی رأس ساعت 10/10 دقیقه اعلام شد و نمایندگان تا 27 فروردین‌ماه به ادامه‌ی گلگشت عید بازگشتند. بدین‌گونه بحرین در یک مجلس فرمایشی از خاک ایران جدا شد.

 

رضا خان سوار بر اسب

فرتور زیر بدست مهدی کمالی رنگی شده است

رضاشاه سوار بر اسب

 

حداقل از اوایل سال 1332بدانسو طرح کودتای 28 مرداد به عنوان نهایی ترین و در واقع اجتناب ناپذیرترین اقدامی که می توانست منافع نامشروع و خلاف قاعده بریتانیا و آمریکا را در ایران تأمین کند، مورد تأیید و تصویب کودتاچیان خارجی و عوامل داخلی آنها قرار گرفته بود. ضمن اینکه روند روزافزون گسترش مشکلات، اختلافات و بحرانهای اقتصادی و غیره دولت دکتر مصدق را با نوعی بلاتکلیفی و بی برنامگی مواجه کرده بود. آنچه بود در واپسین روزهای مرداد ماه 1332 کودتا گران انگلیسی و آمریکایی و عوامل داخلی آنان در دربار، ارتش و حکومت که مجموعاً توسط کرمیت روزولت افسری از سیا رهبری می شدند، طرح کودتایی بدون سر و صدا را مورد توجه قرار دادند و به دنبال آن سرهنگ نصیری فرمانده گارد سلطنتی مأموریت یافت در نخستین دقایق پس از نیمه شب 24 مرداد فرمان شاه مبنی بر عزل دکتر مصدق از مقام نخست وزیری را تسلیم او کرده و با دستگیری مصدق و  وزرای دولت و برخی فرماندهان نظامی و چند اقدام دیگر که البته با اعلام نخست وزیری سپهبد فضل الله زاهدی نیز مقارن می شد، به عمر دولت مصدق پایان دهند. اما این طرح با شکست روبه رو شد و به دنبال اعلام عمومی خبر شکست کودتا در صبح 25 مرداد 1332، شاه که به اتفاق ثریا در کلاردشت به سر می برد به سرعت راهی رامسر و از آنجا با هواپیمایی دو موتوره هراسان به بغداد فرار کرد و ضمن اینکه نشریات و برخی رجال دولت مصدق و انتقادات تندی را متوجه او کرده بودند، پس از دو روز بغداد را به جنوب رم پایتخت ایتالیا ترک کرد و در حالی که دوران سخت و پر دلهره ای را در رم سپری می کرد در کمال نا باوری در بعد از ظهر روز 28 مرداد 1332 مطلع شد که کودتا بر عمر دولت مصدق پایان داده است.


شاه کودتا را یک انقلاب راستین و پر افتخار خواند و در حالی که فضل الله زاهدی در مقام نخست وزیری کودتا منصوب شده بود، شاه آماده بازگشت به ایران بود. بدین ترتیب در صبح روز یکشنبه 1 شهریور 1332 شاه و ثریا با هواپیمایی هلندی وارد تهران شدند.


شاه در اولین ملاقاتش با روزولت طراح و مجری کودتا تصریح کرد که: « من تاج و تخت را مدیون خداوند، ملتم، ارتشم و شخص شما [روزولت] هستم.» 1 و روزولت در پاسخ به شاه اطمینان داد که در قبال این خدمت، انگلیسیها و آمریکاییها جز تشکری مختصر چیز دیگری از او نمی خواهند و ادامه داد که: « آنچه ما انجام داده ایم در جهت منافع کلی و مشترکمان بود و نتیجه آن بهترین پاداش ماست.» 2


-------------------------------------------------

1- غلامرضا نجاتی، جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332، چاپ پنجم، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1368، ص 471 .

2- همان، ص 474 .

 

تاریخ  - خرداد 1313، رضاخان تنها مسافرت خارجی خود را با حرکت به سمت ترکیه آغاز کرد.

رضاخان با 17 نفرکه اکثرشان نظامی بودند، به این سفر رفت. او نخستین کسی بود که به محض اعلام جمهوریت در ترکیه، تغییر حکومت را به آتاترک تبریک گفت.
سردار سپه که در آن زمان به تازگی به نخست‌وزیری منصوب شده بود، در ‌آبان 1302 با ارسال هدیه برای آتاترک به او تبریک گفت. این امر
مقدمه‌ای برای ایجاد روابط دوستانه میان دو کشور گردید.


رضاشاه در ترکیه

رضاشاه در ترکیه

رضاشاه در ترکیه

 

محمدرضا شاه پهلویبیست و ششم دي ماه 1357(شانزدهم ژانويه سال 1979) و يك روز پس از راي مثبت سنا به نخست وزيري شاپور بختيار، همچنانكه انتظار مي رفت شاه و بانویش ايران را به عزم «اسوان» در جنوب مصر ترک کردند، رفتني كه بازگشت نداشت. شاه سابق روز پیش از آن سه فرزند کوچکتر خودرا به آمریکا فرستاده بود.

 

 

هلي كوپتر حامل شاه از نیاوران به مهرآباد توسط پنج هلي كوپتر نظامي اسكورت شده بود و این هلی کوپترها برای رسیدن به مقصد، از فراز ساختمان مقر وزارت دفاع ایران گذشتند! که در آنجا ژنرال هایزر درحال گفت و گو با ژنرالهای ایران بود و بنا به نوشته خود او در کتاب «ماموریت ایران» عبور این هلی کوپترهارا از محل برگزاری مذاکرات به چشم دید!. این تبادل نظرها روزها بود که در آنجا ادامه داشت!. شب پيش از خروج شاه، ژنرال قره باغي رئيس وقت ستاد مشترك نیروهای مسلح در مصاحبه اي اطمينان داده بود كه ارتش كودتا نخواهد كرد!. باوجود این، در لحظه خارج شدن شاه، در فرودگاه مهرآباد چند فرمانده نظامی تلاش کردند که وی را از ترک وطن بازدارند که موفق نشدند.

رفتن شاه

رادیو ایران همان روز به نقل از یک مقام دربار گفت که شاه برای مرخصی و درمان کشوررا ترک گفته است ولی غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات تیتر زده بود که «شاه رفت».
پیش از خروج شاه از وطن، راديو مسكو گفته بود: ... و از آنجا که سران ارتش ايران موظف به اطاعت از تصميمات يك ژنرال آمريكايي (ژنرال هايزر) شده اند كه در تهران مستقر شده و تماس مستقيم با كاخ سفيد واشنگتن و فرماندهان نيروهاي سه گانه ايران دارد وقوع هرگونه تغییرات در ایران ـ عکس وضعیت 28 امرداد ـ محتمل است. متعاقب اين گفتار راديو مسكو، در تهران يك سرهنگ آمريكايي «مرده» يافت شده بود كه در آن روز معلوم نبود مقتول شده و يا اينکه خودكشي كرده بود!. روز پيش از آن نيز در شهر کرمان يك مقام آمريكايي به نام «مارتين بركويتس» كشته شده بود. در جریان انقلاب، حزب توده و گروههای کمونیستی دیگر وسیعا فعال شده بودند.

رفتن شاه از ایرانغلامحسين صالحيار سردبير وقت روزنامه اطلاعات و از کمونیستهای سابق اندكي پس از خروج شاه از تهران اين روزنامه را با اين تيتر سراسري: «شاه رفت» كه از پيش آماده شده بود منتشر ساخت و روزنامه تا ساعت هشت شب تجديد چاپ مي شد و هر نسخه يك توماني آن تا پنجاه تومان به فروش مي رسيد. در آن روز كه هنوز ارتش، پليس و ساواك به وضعيت سابق باقي بودند و دولت منصوب از سوي شاه قدرت را به دست داشت و بيم از آن بود (كه در صورت شکست خوردن دولت شاپور بختيار) ارتش با كودتا زمام امور را به دست گيرد و شاه را باز گرداند، زدن چنين تيتري يك ريسك بزرگ بود و جرات، دلاوري و از جان گذشتگي زياد لازم داشت. در آن زمان حسين شمس ايلي و علي باستاني دو معاون سردبيري روزنامه اطلاعات بودند. علي باستاني کمتر از دو ماه پس از پيروزي انقلاب، از روزنامه اطلاعات اخراج شد و بعدا هم مدتي را در بازداشت گذرانيد. وي پس از اخراج شدن از روزنامه اطلاعات، خود را خانه نشين ساخت و به روزنامه نگاري بازنگشت. علي باستاني از سال 1336 هجری در روزنامه اطلاعات بکار نوشتن پرداخته بود و سالها معاون سردبير بود. حسين شمس که به مدت 14 سال معاون اول روزنامه اطلاعات بود در بهار 1359 همانند ديگر اعضاي تحريريه از کار اخراج گرديد ولي چند سال بعد به دنياي روزنامه نگاري باز گشت. وي يکي از روزنامه نگاران ماهر و حرفه اي وطن بشمار مي آيد.
در آن زمان در ايران هنوز كار حروفچيني به صورت سربي (لاينو تايپ) انجام مي گرفت و تهيه حروف و قرار دادن آنها در قالب فولادين صفحه سازي و سپس زير پرس قرار دادن و به صورت صفحه استوانه اي شكل فلزي در آوردن و به ماشين چاپ بستن وقت گير بود و صالحيار كه رفتن شاه را از چند روز پيش از آن پيش بيني كرده بود تهيه اين تيتر فوق العاده درشت را به استاد عباس مژده بخش مدير صفحات سفارش داده بود. صالحيار براي قبولاندن اين تيتر به شوراي دبيران روزنامه استدلال كرد كه هدف از نوشتن اين دو كلمه به اين درشتي اين است كه نظاميان پايين دست اطمينان حاصل كنند كه شاه باز نخواهد گشت و لذا با در نظر گرفتن عواقب كار، از تيراندازي به مردم خودداري كنند و هدف عمده او جلوگيري و دست كم كاهش قتل ايراني به دست ايراني است. باوجود اين استدلال، وي براي جلوگيري از مخالفت احتمالي بعضي دبيران تحريريه مجبور شد نهيب بزند. اين تيتر سبب شد كه نظاميان از بازگشت شاه مايوس شوند و بيش از گذشته به انقلابيون به پيوندند. تصوير اين صفحه و ترجمه و تفسير تيتر آن در فصل «تاثيرگذاري رسانه ها» در تاريخ عمومي مطبوعات آمده است. سه روز پيش از رفتن شاه از تهران، در پاريس آيت الله خميني براي اداره امور كشور شوراي انقلاب اسلامي تشكيل داده بود و انتصاب شاپور بختيار را (که مورد قبول واشنگتن بود) غير قانوني اعلام كرده بود. 26 روز پس از رفتن شاه از ايران، انقلاب پيروز و پنجاه روز بعد رفراندوم تغيير نظام برگذار شد.

انقلاب 57

خرسندی مردمان ایران از رفتن شاه

صالحيار 19 آذر 1382 پس از 24 سال خانه نشستن فوت شد بدون اين كه از اين كار او كه كاهش خونريزي و تخريب و كاستن از فاصله انقلاب تا پيروزي بود سخني به ميان آيد، حتي پس از مرگش. روزنامه نگاران ایران پس از کناره گیره دولت تمام ـ نظامی ژنرال ازهاری به اعتصاب 62 روزه خود پایان داده بودند. روزنامه های ایران در طول انقلاب و تا چند ماه پس از آن در کنترل کمونیست های سابق بودند.
سه روز پيش از رفتن شاه از تهران، در پاريس آيت الله خميني براي اداره امور كشور شوراي انقلاب اسلامي تشكيل داده بود و انتصاب شاپور بختيار را (که طبق نوشته ها؛ مورد قبول واشنگتن بود) غير قانوني اعلام كرده بود. 26 روز پس از رفتن شاه از ايران، انقلاب پيروز و پنجاه روز بعد از آن، رفراندوم تغيير نظام برگزار شد.
شاه و دولت او از دیماه 1356 با اعتراض و اعتصاب مردم که هر روز هم گسترش بیشتری می یافت رو به رو و هر اقدام آنان و مشاوران داخلی و خارجی شان برای آرام کردن اوضاع به شکست می انجامید از جمله اصلاح تقویم کشور، وعده آزادی زندانیان سیاسی و برگزاری انتخابات آزاد، لغو تصمیم به ساخت قمارخانه (کازینو)، ... و نیز اعمال خشونت؛ اعلام حکومت نظامی در هفدهم شهریورماه 1357 و همان روز تیراندازی به تظاهرکنندگان در میدان ژاله (تهران) و روی کار آوردن یک دولت تماما نظامی در نیمه آبان آن سال.
ایجاد وحدت مساعی میان مخالفان سلطنت از ملی گرا و چپگرا تا مذهبی و شکست اقدامات دولت شاه برای برقراری آرامش باعث شده بود که متحدان خارجی از جمله جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، جیمز کالاهان نخست وزیر وقت دولت لندن و ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه از ادامه حمایت از او دست بردارند.
شاه درنیمه اول دیماه به هر چهره شناخته شده که برای قبول ریاست دولت متوسل شد پاسخ رد شنید جز شاپور بختیار که انتصاب او مورد تایید رئیس جمهور وقت آمریکاهم بود. بختیار به شرط خروج [موقت] شاه از کشور که کارتر رئیس جمهور آمریکا نیز همین نظر را داشت قبول نخست وزیری کرده بود. با انتصاب بختیار (که چند سال بعد در فرانسه ترور شد) کار موسسات و قبل از همه روزنامه ها از سرگرفته شد. ولی برغم خروج شاه از کشور تظاهرات و مخالفت ادامه یافت که بختیار هواداران خودرا به انجام تظاهرات موافق دعوت کرد و میان دو دسته تظاهرکننده زد و خوردهایی صورت گرفت. چند روز پس از رفتن شاه از کشور، بختیار بر پایه محاسباتی (که چگونگی آن هنوز به دست نیامده است) با بازگشت آیت الله خمینی به کشور موافقت کرد و وی اول فوریه پس از 14 سال تبعید به وطن بازگشت و 11 روز بعد انقلاب به پیروزی رسید و ....
دوران آوارگي شاه از لحظه پیروزی انقلاب (11 فوریه 1979) تا پايان عمرادامه يافت. شاه مبتلا بسرطان از سال 1973، در دوران آوارگي در كشورهاي مختلف و در سايه ترس از ترور و يا دستگيري و تحويل داده شدن به ايران براي محاكمه بسر مي برد و سرانجام در تابستان 1359(1980 و در آستانه جنگ عراق با ایران) بر اثر همان بيماري در يك بيمارستان نظامي مصر درگذشت و دریک یک مسجد در قاهره مدفون شد. در یک مورد، ورود شاه به نیویورک جهت درمان باعث تصرف سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری کارکنان آن و مآلا قطع کامل روابط دو کشورشد. با این قطع روابط و اعلام شدن آمریکا به عنوان شیطان بزرگ و کنار رفتن مهدی بازرگان؛ قول و قرارهای خصوصی و محرمانه پیش از انقلاب به فنا رفت و دست آمریکا مستقیما از ایران کوتاه شد و ....
انقلاب ایران به عنوان یک رویداد چشمگیر قرن 20 و نتایج ناشی از آن و تداوم تحولات، تغییرات و مسائل مورد توجه تاریخنگاران و پژوهشگران حرفه ای (بیطرف) بوده ولی محصول این پژوهش ها به صورت دقیق و کامل انتشار نیافته و جادارد که درباره تحولات سالهای 1978 و 1979 ایران پژوهش علمی به روش تحقیق در تطور تاریخ ادامه یابد. در این زمینه آنچه که تاکنون انتشار یافته همانا تفسیر گزارش های روز و مصاحبه با ارباب تحقیق، اصحاب نظر و مورخان بوده است.
برخی از محققین، این انقلاب را نتیجه روزافزون بودن شکاف میان فقیر و غنی در ایران و تبدیل کشور به یک جامعه طبقاتی مخصوصا در دهه 1970 (دهه 1350 هجری) و به موازات افزایش درآمد ایران از صدور نفت بیان کرده اند که شماری کم (یک اقلیت نسبتا کوچک ـ خواص) روی ثروت ها و مقامهای کشور دست گذارده بودند و دیگران با هراندازه معلومات، آگاهی، شایستگی و مهارت به این ثروتها و مقامها (معاملات دولتی، وکالت مجلس، انتشار نشریه و ...) دسترسی نداشتند و به تدریج ناله هایشان تبدیل به فریادشد و شاه این فریاد را نشنیده گرفت تا دست کم با تغییرات و اصلاحات نسبی در سیستم موافقت کند ... و این فریادها در سال 1357 (1978 میلادی) توفان شد و .... شاه باور نمی کرد که در جهان نیمه دوم قرن بیستم یک کشور و آن هم ایران دارای نظام مذهبی شود و درنتیجه همه ترس او از کمونیست ها بود و بارها این بیم را علنی ساخته و به دولت واشنگتن نیز منتقل کرده بود. شاه ملی گرایان را شماری سالخورده که با اصل سلطنت مخالف نیستند می دانست. به باور یک مفسر آمریکایی، شاه مردی خداترس بود که به شعائر اسلامی احترام می گذارد. این تفسیرنگار در دهه 1960 با شاه دیدار کرده بود.
پاره ای دیگر از پژوهشگران نوشته اند که ورود و گسترش فرهنگ غرب در ایران و برخورد دو فرهنگ (مخصوصا در محله های مذهبی تر شهرها و مناطق روستانشین) و قضاوت شاه و دولتش تنها برپایه زندگانی و خواست ساکنان شمال شهر تهران نارضایی توده مردم را برانگیخته بود و منتظر فرصت برای بروز مخالفت بودند.
به باور جمعی دیگر، انقلاب ایران ریشه در بپاخیزی ژوئن 1963 (خرداد 1342) داشت و درحقیقت دنباله آن بود ولی شاه به جای توجه به خواستهای بپاخاستگان آن سال، به راه خود ادامه داد. حال آنکه عقل سلیم حکم می کرد که انگیزه آن بپاخیزی و شعارهایش را تحلیل و مورد توجه (نصب العین) قرار می داد. رویدادهای بعد از 12 ژوئن 2009 (22 خرداد 1388 و پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری) هشداری آشگار به سران جمهوری اسلامی بوده است که خواستها را بشنوند و ترتیب اثر دهند و براهی نروند که دولت شاه رفت. تفاوت آنان با شاه این است که دولت شاه دشمن خارجی اینچنانی نداشت، دولت شوروی با شاه اختلاف نظر عقیدتی داشت نه خصومت. در دهه یکم قرن 21 و با این گسترش وسائل اطلاع رسانی،جهانیان از درد و شادی و نظرات یکدیگر آگاهند و واکنش نشان می دهند و ....
برخی از تاریخنگاران نوشته اند: در دهه 1970 (دهه 1350هجری) به همان اندازه که درآمد ایران از نفت افزایش می یافت؛ اعیان و اشراف (خواص) توانمندتر و طبقه نادار و روستائیان فقیرتر و ضعیفتر می شدند و طبقه متوسط بی خیال از این گسترش جدایی ها به خوشگذرانی و لوکس کردن وسایل زندگانی سرگرم بود و تاریخ ایران بسرعت به تکرار وضعیت اواخر عهد ساسانیان (نیمه اول قرن هفتم میلادی) می پرداخت که همانا «فلسفه تاریخ» است و ایران در طول زمان چندبار آن را تجربه کرده است. شاه به دلیل بیماری سرطان و تنگ شدن حلقه محاصره او توسط خواص واقعیت هارا لمس نکرد و مانع از تکرار تاریخ نشد و چون می دانست که عمری نخواهد داشت در طول انقلاب هم تنها به روز قیامت و مجازات الهی توجه داشت و وظیفه کشورداری یعنی حفظ جان، مال، امنیت و حیثیت اتباع را فدای آن کرد و ....
چند تاریخنگار بخشی از علل ناآرامی های یک دهه آخر عمر نظام سلطنتی ایران را تحریکات و سیاست های برخی از قدرتهای وقت که بیشترشان هم بظاهر دوست دولت شاه بودند برنگاشته و دلایلی برای اثبات این تز خود ارائه داده اند. به باور این تاریخنگاران، کثرت دانشجویان ایرانی در مدارس عالی آمریکا و اروپای غربی و نزدیک شدن اعضای کنفدراسیون دانشجویان به جیمی کارتر و مشاورانش و بدگویی از شاه نظر رئیس جمهور وقت آمریکارا که یک دمکراسی دوست لیبرال است نسبت به شاه و دولتش تغییر داد. در سالهای دهه 1970 (1350 هجری) دهها هزار جوان ایرانی با استفاده از گران شدن مستغلات در ایران (تا صد برابر) و ثابت ماندن ارزش ریال نسبت به دلار (یک دلار = هفت تومان) و آزادی فروش ارز در بانکهای ایران برای تحصیل به آمریکا آمده بودند و چون عمدتا از خانواده های «ورکینگ کلاس» ایران بودند خیلی زود جذب انجمن ها و گروههای دانشجویی مخالف دولت متبوع و ازجمله انجمن دانشجویان مسلمان، مجاهدین خلق، چریکهای فدایی و ... شدند و با راه انداختن تظاهرات ضد شاه و شعار نویسی، مصاحبه و حتی مراجعه خانه به خانه نظر آمریکاییان را نسبت به شاه تغییر دادند و سه مورد تظاهرات وسیع آنان در نوامبر 1977 در شهر واشنگتن (کاخ سفید)، نیویورک و پاریس کار شاه را ساخت و این، آغاز پایان کار او بود. بسیاری از این دانشجویان درجریان انقلاب و یا ظرف یکی دو سال اول (1979 و 9 ماه از سال 1980) به ایران رفتند و چون وضعیت را مطابق میل خود ندیدند عمدتا به کشور محل تحصیل بازگشتند و ماندگار شدند و با استفاده از قوانین مهاجرت محل اقامت بستگان خودرا هم آوردند و اینان بستگان دیگر و این تسلسل تا به امروز ادامه یافته و شمار ایرانیان مهاجر در سراسر جهان ظرف سه دهه گذشته، طبق یک برآورد بالغ بر 5 میلیون می شود که چون تابعیت ایران را لغو نکرده اند تبعه جمهوری اسلامی هم بشمار می آیند و قسمتی از آمار نفوس ایران را تشکیل می دهند.
کثرت فارغ التحصیلان مدارس عالی ایران ازجمله دانشگاه آزاد که کار مناسب تحصیلات خود پیدا نمی کنند مسئله جاری جمهوری اسلامی شده و بخشی از شرکت کنندگان در تظاهرات شش ماه آخر سال 2009 را همین فارغ التحصیلان و دانشجویان تشکیل می دادند.

انقلاب

جشن ایرانیان به مناسبت رفتن محمدرضا شاه پهلوی از ایران

-------------------------------------
گردآوری و ویرایش به همراه فرتور گزاری : مهرمیهن  - به کوشش : نوشیروان کیهانی

 
MehreMihan.IR Version 1.3.0, All Rights Reserved
تبلیغات


Your SEO optimized title