فیروزه ماوندادی:

بر آمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان  و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
مبارک بادت این روز و همه روز

نگهبانی و گرامی‌داشت  طبیعت و زیست بوم‌های بشری و هازمان‌ای آرام، آزاد و شاد در گذر هزاران سال همواره برای ایرانیان خویشکاری‌ای بزرگ و مقدس دانسته می‌‌شده است، بسیاری از باورها ،آیین‌ها و جشنهای ایرانی از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته است .
بزرگترین جشن ایرانیان از کهن تا به امروز، جشن زایش دوباره  طبیعت یعنی نوروز بوده است که بنا به باورشان گردش سال خورشیدی از نو شروع شده و دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی می‌‌کند .
اقوامها و ملتهای گوناگونی از جمله در آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و...
و همچنین در زنگبار واقع در آفریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده نوروز را با رسمهایی گوناگون ولی با هدفی مشترک جشن می‌‌گیرند.
زرتشتیان از جمله اقوام ایرانی هستند که در تمام دوران تاریخ با وجود فشارها و شرایط سخت حاکم در زمان‌های گوناگون این جشن را پاسداشت نموده و امروزه با شکوه می‌‌گیرند .
از ماه اسفند طبق عادت دیرینه شروع به خانه تکانی می‌‌کنند و بنابه این باور که 10 روزبه عید مانده فروهر نیاکانشان به خانه‌هایشان سرکشی کرده و  اگر تمیز باشد از آنها خشنود گشته و در طول زندگی آنها را کمک کار هستند ولی اگر تمیز نباشد از آنها دلخور می‌‌شوند و روی برگردان، پس تا قبل از پنجه بزرگ که 20اسفند است خانه تکانی‌ها را تمام کرده وسایل کهنه را دور می‌‌ریزند،زمین‌ها را شخم می‌‌زنند وتدارک گهنبار ودر کنار آن هفت سین را می‌‌بینند ،هفت سینی که در درون آن نمادهایی از امشاسپندان وجوددارد:
ماهی و تخم مرغ که نماینده بهمن امشاسپند هستند ،فرشته‌ای که نگهبان حیوانات سودمند در جهان مادی است.
البته تخم مرغ نشان از گردی جهان و زایش و باروری نیز هست و این نماد به ما یادآوری می‌کند همیشه نیک اندیش باشیم.
نماد بعدی شمع یا آن آتش‌دانی است که می‌‌گذاریم بر سر سفره به نشان از اردیبهشت امشاسپند تا صفت راست گویی و راست کرداری را در خود تقویت کنیم.
امشاسپند بعدی شهریور است که نگهبان فلزات در جهان مادی است و یادآور قدرت و توانایی کارهای خوب و شایسته است و به نشان آن سکه یا کاسه فلزی می‌‌گذارند.
چهارمین امشاسپند سپنته‌آرمی‌تی است که نگهبان زمین‌های سودمند است و یاد‌آور فروتنی و بردباری در زندگی چون مادر زمین است و نماد آن سفره سفید و تمیزی است که می‌"سترانیم.
آب تمیزی که بر سر سفره می‌‌گذاریم نمادی از خرداد امشاسپند است که پاسدار تمام آبهای جهان است و رسایی و تکامل را جستجو می‌کند.
و آخرین نماد سبزه و گل است به نشان از امرداد امشاسپند که نگهبان گیاهان در این جهان مادی است و جاودانگی و بی مرگی را گوشزد می‌‌کند .
حال در کنار نشان‌ها هفت شین یا هفت سین را می‌‌چینند در بعضی از خانواده‌ها مرسوم است که در کنار اینها هفت‌چین (هفت نوع میوه چیدنی مثل :انجیر، خرما، بادام،... )را برای برکت این نوع محصول در زندگی و همچنین هفت نوع غلات و حبوبات (مثل : برنج ،عدس ،نخود،...) را بر سر سفره می‌‌گذارند و از اهورامزدا خواستار برکت و ازدیاد این محصولات در سال جدید می‌‌شوند و در روز سیزده‌بدر،آشی می‌‌پزند و این حبوبات را داخل آن می‌‌ریزند.
قبل از نوروز چند جشن کوچک دیگری است که نوروز را نوید می‌‌دهد ،گهنبارِ چَهره همسپت میدیارم گاه که آخرین چهره گهنبار است یکی از این جشن‌هاست ، در باور زرتشتی در این چَهره خداوند انسان راکه آخرین مخلوق است می‌‌آفریند و آفرینش او تمام می‌‌شود و سال نو آغاز می‌‌گردد.
این چَهره پنج روز است که به پنجه کوچک یا پنجی معروف است ،این گهنبار  از 25 اسفند شروع می‌‌شود. هر خانواده‌ای که گهنبار دارد مهمانی می‌‌دهد، خیر و خیرات می‌‌کند و بقیه خانواده‌ها هم حتما در این پنج روز آتشی تنور می‌‌کنند و نان می‌‌بندند هیزم‌های قدیمی‌ ‌را می‌‌سوزانند و آرد موجود در خانه را نان می‌‌پزندو کماچ شیرین که ویژه زرتشتیان است درست می‌‌کنند و این نان و کماچ رادرسر سفره نوروزی می‌‌گذارند تا برکت آرد و نان در خانه شان زیاد شود در این پنج روز هر زرتشتی خویشکاری خود می‌‌دانست به خانواده ای که توان مالی کمتری داشتند کمک کند از آرد گرفته تا خشکبارو لباس و... همین سنت قشنگی، که امروزه دوباره در سطح ملی آن جریان پیدا کرده است .
یکی دیگر از سنتهای زرتشتی تا قبل از رسیدن تحویل سال  شب وه است این جشن که شب قبل از سال نو می‌‌باشد آخرین روز پنجی محسوب می‌‌شود، مردم محله در آتشکده آن منطقه جم می‌‌شوند و اوستا می‌خوانند و رسم بوده تا سپیده بیدار می‌‌ماندند و مستقیم از آنجا برای آتش بوم کردن به منزل خود می‌‌رفتند ولی امروزه این سنت زیبا فراموش شده ولی در یکی از محله های یزد به همت دهموبد آنجا آقای کیخسرو دوباره این رسم پایه گذاری شده و شب وه مردم به آتشکده می‌‌روند ، اوستا و شاهنامه می‌‌خوانند، سخنرانی می‌‌کنند و هم وعده می‌‌شوند برای آتش بوم کردن و پس از سه ،چهارساعتی به خانه خود می‌‌روند.
آتش بوم کردن، نیز یکی از سنتهای بسیار دلچسبی است  که انسان در آن حالت روحانی و معنویش غرق می‌‌شود، زرتشتیان بر طبق آن باوری که ده روز قبل از سال نو (پنجه بزرگ) فروهرهای درگذشتگان‌شان به جهان مادی می‌‌آیند در این شب با برافروزی آتش و اوستا خوانی و بوی خوش آنها را بدرقه می‌‌کنند این رسم نیز در اکثر جاه‌ها فراموش شده ولی در بعضی محله‌ها انجام می‌‌شود به این شکل که از روز قبل دسته‌ای از هیزم را در بالای پشت بام آماده می‌‌کنند و سر ساعتی که مشخص شده (قبل از طلوع خورشید) بالای پشت بام می‌‌روند و از آتشکده آهنگ اوستا پخش می‌‌شود و همگی شروع به روشن کردن آتش می‌‌کنند (بدون مواد آتش‌زا) وتا پایان آن اوستا دسته جمعی خوانده می‌‌شود و بوی خوش بر روی آتش می‌‌ریزند و بدین گونه فروهرها را بدرقه می‌‌کنند، پس از آن کمی‌‌از آتش را درون آپرگونی (مجمر آتش‌) می‌‌ریزند و شخصی از خانواده آن را به آتشکده می‌‌برد و در جایگاه ویژه می‌‌ریزد ودر واقع همه آتشهای خانگی را به آتشکده می‌‌برند تا همازور شوند .
از دیگر جشنهای قبل از نوروز "چهارشنبه سوری "است که هنوز محله‌هایی‌ست که بصورت قدیمی‌‌ این رسم را بجا می‌‌آورند.
سوری به معنای سرخی، رنگ گل و شراب و سور به معنی عیش و سرور و شادمانی است و آتش را به آن جهت روشن می‌‌کردند و از آن می‌‌پریدند که باورمند بودند تمام بدی‌ها و سیاهی‌ها (امروزه بصورت انرژی منفی مطرح می‌‌شود) در آتش افکنده و سوزانده می‌‌شود و از آن پاکی و گرما (انرژی مثبت) می‌‌گرفتند .
خرمن‌های هیزم را به هفت کوپه (به نیت هفت امشاسپند) تقسیم می‌‌کنند و آنها را روشن می‌‌کنند، دور آتش گرد هم می‌‌آیند و سرود و شعر می‌‌خوانند و دف می‌‌زنند، پس از این مراسم که مردم به خانه هایشان می‌روند دخترهای دم بخت هم وعده می‌‌شدند و لباس‌هایی که برای خودشان نبود می‌‌پوشیدند، یک روسری روی صورتشان می‌‌کشیدند که چهره آنها مشخص نباشد و می‌‌رفتند قاشق زنی‌، با یک ملاقه به کلوم در می‌‌زدند و صاحبخانه برایشان آجیل‌، شیرینی، قند، نبات یا چیز دیگری برایشان می‌‌آورد‌، این آجیل و شیرینی که شادباش همه خانه‌ها بود را مقداری همان شب می‌‌خوردند و مقداری را برای سفره نوروزی نگه می‌‌داشتند (این جشن قاشق زنی امروزه در غرب نیز بصورت هالوین اجرامی‌‌شود)
آجیل مشگل گشا که ازهفت میوه خشک تهیه شده در شب چهارشنبه سوری بایسته بود و همه خانواده برای تندرستی و شادی از این آجیل می‌‌خوردند.
از دیگر سنت‌های زیبای چهارشنبه سوری که امروزه از خاطره ها رفته کوزه شکستن است (شاید بدلیل اینکه دیگر کوزه ای وجود ندارد)، بدین شکل بوده که کوزه قدیمی‌‌را بالای بوم می‌‌بردند و آن را به زمین پرتاب می‌‌کردند زیرا می‌‌گفتند فروهرها از این آب می‌‌نوشند ،پس کوزه نو را جایگزین می‌‌کردند ودر آن آب تازه می‌‌ریختند و با آن آب که به معنای روشنایی است خانه را آب پاشی می‌‌کردند، البته این امر به واقع شوندش این است که طی یک سال خلل و فرج کوزه توسط املاح آب گرفته می‌‌شد و دیگر کارایی لازم را نداشت واز این ترفند برای دل کندن از آن کوزه قدیمی‌‌استفاده می‌‌شده است.
و اما نوروز زرتشتیان تمامی‌‌ایران صبح اول سال نورا برای دید و بازدید عمومی‌‌ به آتشکده محله یا شاه ورهرام ایزد می‌‌روند در آنجا همه اوستا می‌‌خوانند و بهم شادباش می‌‌گویند بعد ازآن  رسم است که به پرسه می‌‌روند
-پرسه سال نو رسمی‌‌که هر خانواده ای که در آن سال عزیزی رااز دست داده اول سال نو سفره ای می‌‌اندازد  و عکس آن عزیز راهمراه با گل و نبات و قهوه بر سر آن سفره می‌‌گذارد و همۀ فامیل‌ها و آشناها در آن روز برای جاسبزی این شخص به منزل او می‌‌روند–بعد به آرامگاه بر سر مزار مادر، پدر،....می‌‌روند و برایشان گل و سبزه می‌‌گذارند وبا درود به روان همه فروهرها بهترین جایگاه را برایشان آرزو می‌‌کنند .
پس از این مراسم نوبت به دیدو بازدید می‌‌رسد که مانند سایر اقوام ایرانی اول از بزرگتر فامیل، پدرو مادر شروع می‌‌شود و همۀ دوستان و آشنایان برای شادباش سال نو و آرزوی تندرستی و شادی و آرامش در طول سال به منزل یکدیگر می‌‌روند تنها تفاوتی که با بقیه ایرانی‌ها در دید و بازدید دارند این است که زمانیکه به منزل یکدیگر می‌‌روند اولین چیزی که برای تعارف می‌‌آورند آیینه و گلاب است به این منظور که در این خانه بهترین چیز برای تقدیم به شما روی زیبای خودتان است با عطر گلاب وبعد با شیرینی وآجیل و چیزهای دیگر پذیرایی می‌‌کنند .
روز ششم فروردین یا  "هاوزرو" که برابر با روزخرداد از ماه فروردین است زایش اشوزرتشت و به پیامبری رسیدن او می‌‌باشد که از قدیم تا به امروز فرخنده شمرده می‌‌شود و جشن می‌‌گیرند در این روز آش می‌‌پزند و خیرات می‌‌کنند .
پس از نیمروز تمامی‌ ‌مردم درآتشکده باشنده می‌شوند و مراسم شاباش برگزار می‌‌شود به این شکل که مردم گرداگرد می‌‌نشینند و بزرگ ده در وسط ، هرکس هر مبلغی را که می‌‌خواهد به او می‌‌دهد و مردم برای آن شخص وخانواده اش شاباش می‌‌فرستند و این پول جمع آوری شده را برای خرج یک سال هیزم و عود و ساختمان آتشکده به انجمن آن محل می‌‌سپردند، پس از آن به سالن‌های اجتماعات می‌‌روند و برای زادروز پیامبرشان شادی و سرور می‌‌کنند .
در پایان نوروز سیزده بدر است که برخلاف باور کنونی که نحسی آن را بدرمی‌‌کنند، جشن سیزده فروردین روز بسیار فرخنده و همایون است ،تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده روز نحس است بلکه همگی آن را بسیار فرخنده می‌‌دانستند مثلا"در رویه‌ی 226 آثارالباقیه جدولی برای سعد و نحس بودن وجود دارد که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمه سعد به معنی نیک و فرخنده است آمده و به هیچ وجه نحسی و کراهت ندارد واین نحسی باور اعراب است که روز سیزده تمامی‌‌ ماهها را نحس می‌‌دانند .
چون ماه فروردین هنگام جشن و شادی و موقع فرود آمدن فروهران است و تیر روز برای اولین بار از این ماه می‌‌شود، ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است روز سیزدهم نوروز را که فرخنده است به باغ و صحرا می‌‌رفتند و شادی می‌‌کردند و در حقیقت به این ترتیب دوره‌ی نوروز را به پایان می‌‌رسانیدند .
پس از آن روز نوزده فروردین یا جشن فروردگان (فرودُگ )را داریم ،برابری روز و ماه فروردین است و جشن فروهرها، که زرتشتیان در آرامگاه گردهم می‌‌آیند و موبدان اوستای دسته جمعی می‌‌خوانند، لُرکهای تهیه شده از هفت نوع میوه خشک و می‌زد که میوه‌های تر و خوراکی‌های ویژه که برای این مراسم تهیه می‌‌شود را سر سفره می‌‌گذارند و پس از تمام شدن اوستا بین مردم تقسیم می‌‌شود وخدابیامرزی می‌‌دهند .
در هر حال تمامی‌‌این مراسم به هر دلیل که باشد هدف دور هم بودن مردم بوده چیزی که امروزه در هازمان شهری و صنعتی تشنه آن هستند با امید به اینکه بتوانیم این سنت‌های قشنگ که انسان را از افسردگی ،خشونت ،بی رحمی‌‌و... بیرون می‌‌آورد دوباره رواج دهیم و جو معنوی و شادزیستن رادوباره زنده کنیم.

بن مایه : روزنامه امرداد

 

نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک و ...  نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر

آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند

خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند. نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلد – از زوال مصون دارد؟ هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در  «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست. در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند. تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که

مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.

عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و  «بی خودی»  نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند "نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این پیری که غبار

یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز.

قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است. و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .

 

ای واژگون سازنده دل‌ها و دیده‌ها

ای گرداننده روزها و شب‌ها

ای دیگر سازنده بودن‌ها و توانایی‌ها

دیگرگون ساز بودنمان را به بهاری بودن‌ها

..........

الا ای اهورای با فر و جاه /  به فرمان تو تابشِ هور و ماه

در این روز نو از مه فرودین /  به آیین جمشید فرخنده دین

بگردان دل و دیده‌ام از گناه /  بیاموزم از نو دگرگونه راه

روان مرا از غم آزاد کن / بهین روزی‌ام بخش و دلشاد کن

هما ارژنگی

--------------------------------------

دریافت این نیایش زیبا با آواز خود استاد هما ارژنگی


 

اندازه : 32 مگابایت               زمان : 10 دقیقه                   ساختار:FLV

 

دکنر کورش نیکنام

ایرانیان باستان، بر پایه‌ی آموزش‌های پیامبرشان اشو زرتشت، بر این اندیشه بودند که شادی از جلوه‌های نیک اهورایی و همساز با زندگی‌ست، با این نگرش، پیوسته بر آن بودند تا در هر مناسبتی اندوه و سوگواری را از خود دور سازند.

جشن نوروز از برجسته‌ترین و با شکوه‌ترین یادگاری‌های ایرانیان است که سال‌های زیادی را پشت سر گذاشته است و یکی از جشن‌های بسیار کهن جهان به شمار می‌رود.

بیشترین ارزش این جشن را می‌توان در آن دانست که با سپری کردن نشیب و فرازهای فراوان، چون کوهی استوار ایستاده و با روح و احساس مردم این سرزمین چنان سرشته شده است که آنها همه ساله در ژرفای دل و جان و روان خود چشم به راه فرا رسیدن آن هستند و از هفته‌ها قبل، با ایمان و علاقه‌ی سرشتی به پیشبازش می‌روند.

بدین گونه هنگامی که گل، گیاه و سبزه جان تازه می‌گیرند و جهانِ زنده، درفش رنگارنگ زندگی را به شادی می‌افزاید، از سوی دیگر فروغ عشق و امید سراسر آفرینش را فرا می‌گیرد و جنبش، تلاش و کوشش در همه جا و همه چیز دیگر بار جان می‌گیرد. سال نو و جشن نوروز در شروع ماه فروردین با شکوهِ تمام آغاز می‌شود.

نوروز

پیدایش نوروز


گروهی از پژوهشگران و تاریخ‌نگارانِ ایرانی بر این باورند که جشن نوروز را جمشید، پادشاه پیشدادی، بنیان نهاده است؛ نکته و باوری که دانشمندان و شاعرانی چون: حکیم فردوسی توسی، خیام نیشابوری و ابوریحان بیرونی در آثار ارزشمند خود گزارش آن را به خوبی شرح داده‌اند. در ادبیات کهنِ منسوب به زرتشتیان آمده است که خداوند جان و خرد، گیتی را در شش هنگام یا شش چَهره (گاهنبار) آفریده و هر چَهره، پنج روز به طول انجامیده و در هر چَهره یکی از پدیده‌های اهوارامزدا که لازمه زندگی است آفریده شد.

به این ترتیب که نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایانِ چَهره ششم که پنج روز آخر هر سال است، انسان آفریده شده و با پیدایش انسان، تکامل در آفرینش به مرحله تازه‌یی رسید و از آن پس انسان اندیشمند با بهره‌گیری از شرایط مناسبی که از پیش برایش فراهم شده بود زندگی خود را روی زمین آغاز کرد.1

زرتشیان برابر نوشته‌های اوستایی باور دارند که دَه روز مانده به آغاز فروردین ماهِ هر سال، فرَوَهرهای2 درگذشتگان، به زمین فرود خواهند آمد، مدت ده شبانه‌روز میهمان فرزندان و نوادگان خود خواهند بود و در سپیده‌دم نخستین روز از ماه فروردین (آغاز نوروز) به جایگاه مینوی خود باز خواهند گشت. در شبِ پیش از نوروز، زمانی که تاریکی آخرین شب سال در برابر سپیده‌دم نخستین روز بهار، رنگ می‌بازد، با افروختن آتش بر بالای بلندی و یا بام خانه‌ها، بازگشت فرَوَهَرها از زمین را بدرقه می‌کنند و با نیایش خود، خشنودی روان و فرَوَهَر درگذشتگان را فراهم می‌سازند و بازآمدنشان را در آغاز سال بعد، آرزو می‌دارند.3

نوروز

سفره نوروزی

پیش از تحویل سال نو باید سفره‌ی نوروزی آماده شود. در زمان گذشته این سفره را، زیرِ ویجو پهن و پس از آغاز سال نو آن را به روی ویجو منتقل می‌کردند.

در سفره‌ی نوروزی به جز نماد‌هایی از امشاسپندان4، میوه، خوراکی و چیزهای دیگری هم وجود دارد.

کتاب اوستا - نامه‌ی آیینی زرتشتیان - یا کتاب گات‌ها - پیام اشوزرتشت - را در کنار آینه و گلابدانِ پُر از گلاب می‌گذارند. چراغ روشن که نماد فروغ ایزدی و یادآور نیک‌اندیشی و راستی است نیز در سفره وجود دارد. چند تخم‌مرغ ساده و رنگ کرده را هم که نشان باروری می‌دانند بر روی سفره قرار می‌دهند.

نوروز


هفت سین
در سفره‌ی نوروزی «هفت سین» نیز فراهم می‌شود. عدد هفت یکی از عددهای ورجاوند و گزیده شده در فرهنگ ایرانی و زرتشتی است. هفت‌سین در مراسم نوروزی به روایت‌های گوناگون به وجود آمده است، گروهی از پژوهشگران بر این باورند که در زمان ساسانیان، بشقاب‌های نقش‌دار بسیار زیبایی را از سرزمین چین به ایران آورده‌اند که به تدریج به نام آن سرزمین «چینی» نام گرفته‌اند و واژه «چینی» بعدها به «سینی» تبدیل شده است. در جشن نوروزِ آن زمان، میوه‌ها و شیرینی‌ها و خوراکی‌های دیگر را در هفت عدد از این سینی‌ها می‌چیدند و بر سفره نوروزی می‌گذاشتند و آن را هفت‌چینی یا هفت‌سینی می‌گفتند که بعدها در طول زمان به هفت‌سین تبدیل شده است.

گروهی دیگر چنین باور دارند که در زمان‌های پیش و به هنگام نو شدن سال، هفت‌شین بر سفره نوروزی می‌گذاشتند مانند: شیر، شکر، شیرینی، شربت، ... که به تدریج به هفت‌سین تبدیل شده است؛ گروهی دیگر بر این گمانند که ابتدا هفت‌چین بوده است، یعنی هفت نوع چیدنی از درخت، که بعدها به هفت‌سین تغییر یافته است.

نوروز


سیزده‌ی نوروز
سیزدهمین روز از ماه فروردین، تیر یا تِشتَر نام دارد.

ایزد تیر یا تشتر که در اوستا یشتی هم به نام آن وجود دارد، ایزد بازان است. در باور پیشینیان پیش از اشوزرتشت، برای اینکه ایزدِ باران در سال جدید پیروز شود و دیو خشکسالی نابود گردد باید مردمان در نیایش روز تیر، از این ایزد یاد کنند و از او درخواست باریدن باران داشته باشند. در ایران باستان پس از برگزاری مراسم نوروز، هنگامی که سبزه از زمین می‌رویید و گندم و حبوبات سبز می‌گشتند، در روز سیزدهم که به ایزد باران تعلق داشت مردم به دشت و صحرا و کنار جویبارها می‌رفتند و به شادی و پایکوبی می‌پرداختند و آرزوی بارش باران را از خداوند می‌کردند.

نوروز

-------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت‌ها:

1)    در کتاب مقدس یهودیان - تورات - (سفر پیدایش، باب اول) آمده است که خداوند آفرینش را در شش روز انجام داده است.

2)   فرَوَهَر (fravahar) در باور زرتشتیان یکی از نیروهای معنوی درون انسان است که در آغاز تولدش به اراده خداوند در وجود او به ودیعه سپرده می‌شود و پس از مرگ انسان بار دیگر به عالم بالا باز می‌گردد. واژه فروردین نیز از واژه فروهر گرفته شده است.

3)   بعد از اسلام ایام هفته به فرهنگ ایرانی وارد شد و به علت نحس بودن چهارشنبه در فرهنگ عرب که نحس‌ترین آن آخرین چهارشنبه سال بود، شب سوری به شب چهارشنبه سوری تبدیل شد تا مردم با پریدن از روی آتش این نحسی را از خود دور نمایند.

4)    امشاسپندان، برخی از فروزه‌های خداوند هستند. تعداد امشاسپندان شش است: نیک اندیشی، راستی، توانایی، مهرورزی، رسایی و جاودانی

 

نوروزخوانی (بهارخوانی) از جمله آیین‌های کهن ایرانی است که تا چند دهه پیش به شکل گسترده‌تری در بسیاری از نواحی ایران و به‌ویژه البرز شمالی و جنوبی، مازندران، گیلان و تالش و دیلمان، کومش، طالقان و ... رواج داشت و امروز به شکل خیلی پراکنده در روستاهای دور‌دست نواحی یاد شده مشاهده می‌شود. گمان می‌رود که مضمون این آیین در قبل از اسلام علاوه بر توصیف طبیعت و بشارت بهار، در ستایش اهورامزدا، مدح شاهان، امیران، بزرگان و مردم گشاده‌دست و خوش‌رو بوده است.

این آیین پس از اسلام – به‌ ویژه از دوران صفوی -  خود را با مضامین، روایات و احادیث اسلامی – به ‌ویژه شیعه – منطبق کرده و به حیات خود ادامه داده است.نوروز خواني در واقع نمايشي ترکيبي است که در آن شعر و موسيقي و آواز و نمايش در کنار يکديگر مي آمدند و کارناوالي از جشن و سرور به راه مي انداختند . اشعار اين گروه ها که با همراهي ساز و پاسخ همخوانان خوانده مي شد مردم شهر و روستا را دعوت مي کرد که براي تيمن و تبريک چيزي به نوروز خوانان بدهند . و از آنجات که ريشه اين پيکها ي نوروزي همان مير نوروزي است ، حاجي فيروزها مي خوانند ( حاجي فيروزه ، عيد نوروزه ، سالي چند روزه )

آيين نوروز نه يک اتفاق ساده و نه يک رويداد اجتماعي گذرا ، که آييني بي همتا و به دور از کهنگي است که همه اسطوره و آرمان و فرهنگ و ادب و تاريخ هزاران ساله ايرانيان را يک جا در خود فراهم آوره است و سالي يک بار آنها را به سرآغاز و سرچشمه حيات فرهنگي شان مي برد تا بهار، فرصت نوجويي و ظلم ستيزي و آزادگي ايرانيان باشد .

ما در ایام قدیم نغمات خاصی داشته‌ایم که مخصوص جشن و شادی بوده و هنوز نام آن الحان در کتاب‌ها باقی‌مانده است. مانند نوروز، خسروانی سرود، آیین جمشید، روشن‌چراغ، گنج بادآورد، شادباد، دل‌انگیزان، سبزه‌درسبزه، شب فرخ، سبز بهار، اورنگی، کیخسرو، فرخ‌روز، ساز نوروز و ...
افسوس که چون خط موسیقی‌ نداشته‌ایم که الحان خود را ثبت کنیم، این نواها را نمی‌دانیم ولی هم‌اکنون نیز در ردیف دستگاه‌های موسیقی ایران کم و بیش نمونه‌ای از این کلمات و نغمات دیده می‌شود که آثار دوران گذشته است. مانند مجلس افروز، دلکش، طرب‌انگیز، ارجوزه یا رجز، نوروز، خجسته، روح‌افزا و ...

در میان این الحان نغمه‌ی نوروز هم‌اکنون نیز در دستگاه همایون نواخته می‌شود.همچنان که جشن نوروز از دیرباز برای ما باقی مانده و اولین روز سال ایرانی و بزرگترین جشن و عید ملی ماست، نغمه‌ی مخصوص آن هم هنوز در خاطر ما مانده است و هرگز فراموش نمی‌شود و این نشانه‌ دلبستگی مردم دیار ما به جشن و شادی بوده است.

هنوز نشانه‌هایی از مراسم شادی ایام نوروز برای ما به یادگار مانده است چنان که از چند هفته پیش از  نوروز دسته‌هایی در شهر‌ها راه می‌افتند، ساز و دهل و سرنا می‌زنند و لباس رنگ به رنگ می‌پوشند و با اشعار شادی‌بخش و حرکات مناسب و نغمات موزون مردم را به پایکوبی می‌کشانند، خود نیز دف‌زنان پای می‌کوبند و تهنیت سال نو می‌گویند. در ایام قدیم هم درویشان، جلوی در خانه‌ها چادر می‌زدند و تبریک می‌گفتند یا در دهات دختران وپسران در روز عید به جشن و شادی و رقص و طرب می‌پرداختند. از جمله آهنگ‌هایی که در شمال ایران می‌خوانند یکی هم لحن خاصی است که «نوروزخوانی» گفته می‌شود.

نوروز خواني معمولاً ده تا پانزده روز قبل از فرارسيدن ايام عيد نوروز شروع مي شود .

در مراسم نوروز خواني ، نوروز خوانان معمولاً به داخل روستا مي آيند و با خواندن اشعار در مدح امامان و يا ترانه هاي محلي ، طليعه سال نو به آنان مژده داده و تبريک مي گويند .

نموروز خوانان چند نفر هستند که يکي از آنان اشعار مي خواند ، يک نفر ساز مي زند و با خواننده اشعار عباراتي را همراهي مي کند . و يا جواب مي دهد و بالاخره نفر ديگر که به آن کوله کش (بارکش) مي گويند ، هدايا را حمل ميکند و همه با هم به خانه هاي مردم مي روند و مي خوانند :

بخوانم من امام اولين را                        شه کشور اميرالمومنين را . . . .

و يا اشعار با اين مضامين :

بهار آمد ، بهار آمد ، خوش آمد             علي با ذوالفقار آمد  ، خوش آمد

نوروزتان نوروز ديگر                        شما را سال نو باشد مبارک

صاحب خانه نيز با دادن پول و شيريني ، گردو ، تخم مرغ ،‌برنج ، و يا نخود و کشمش به گرمي از آنان پذيرايي مي کند .


 

در گاهشمار ایران جشن های بسیاری وجود دارند که متاسفانه بدلیل بعضی مسائل در ایران امروز در حال فراموشی هستند. از جمله جشن های اصیل ایرانی بر طبق تقویم جلالی میتوان اشاره کرد به:

-----------------------------------------------------
1 فروردین / جشن نوروز
اولین شنبه فروردین / جشن اولین شنبه سال
اولین 4شنبه فروردین / جشن اولین چهارشنبه سال
6 فروردین / جشن امید ، روز شادباش نویسی
10 فروردین / جشن آبانگاه
13 فروزدین / جشن سیزده بدر
17 فروردین / جشن سروشگان
19 فروردین / جشن فروردینگان
2 اردیبهشت / جشن گیاه آوری
3 اردیبهشت / جشن اردیبهشتگان
10 اردیبهشت / جشن چهلم نوروز
15 اردیبهشت / جشن میانه بهار ، روز پیام آوری زردشت
1 خرداد / جشن گرما (ارغاسوان)
6 خرداد / جشن خردادگان1 تیر / جشن آب پاشونک ، جشن آغاز تابستان
6 تیر / جشن نیلوفر
13 تیر / جشن تیرگان
15 تیر / جشن خوامخواری
7 مرداد / جشن مردادگان
10 مرداد / جشن چله تابستان
15 مرداد / جشن میانه تابستان
18 مرداد / جشن می خواره
1 شهریور / جشن خنکی هوا ( فغدیه)
3 شهریور / جشن کشمین
4 شهریور / جشن شهریورگان ، عروج مانی
15 شهریور / بازار جشن
31 شهریور / جشن پایان تابستان
1 مهر / جشن میترا (سال نو هخامنشی)
13 مهر / جشن تیر روزی
16 مهر / جشن مهرگان
21 مهر / جشن رام روزی
10 آبان / جشن آبانگان
15 آبان / جشن میانه پائیز
1 آذر / آذر جشن
9 آذر / جشن آذرگان
30 آذر / جشن شب یلدا ، جشن پایان پائیز
1 دی / جشن خرم روز ، اولین جشن دیگان
5 دی / بازار جشن
8 دی / دومین جشن دیگان
14 دی / جشن گیاه خواری ( سیر سور )
15 دی / سومین جشن دیگان ، جشن پیکرتراشی
16 دی / جشن درامیزنان ، جشن درفشها
23 دی / چهارمین جشن دیگان
2 بهمن / جشن بهمنگان
5 بهمن / جشن نوسره
10 بهمن / آبان روز ، جشن سده ، آتش افروزی بر بامها
15 بهمن / جشن میانه زمستان
22 بهمن / جشن بادروزی
1 اسفند / جشن اسفندی ، جشن آبسالان
5 اسفند / جشن اسفندگان ، جشن برزگران
6 اسفند / جشن وخشنکام
19 اسفند / جشن نوروز رودها
20 اسفند / جشن گلدان
آخرین 3شنبه اسفند / جشن چارشنبه سوری
29 یا 30 اسفند / جشن پایان زمستان

 

نوروز ميراث فرهنگي زيبا،اميدبخش و پربار نياکان ماست که خيرات و برکات زيادي دارد.مي توان نوروز را از ديدگاه روابط انساني، زيبايي شناسي، فرهنگي و ساير موارد مطالعه کرد،و اتفاقاً در اين موارد مطالعات ارزشمندي از سوي دانشمندان جغرافياي نوروز وساير ايرانشناسان صورت گرفته است. اما در اين نوشته ميخواهيم به بررسي کوتاهي  در مورد يکي ديگر  ازجنبه هاي درخشان نوروز يعني جغرافياي آن بپردازيم.

 

نویسنده : عليرضا ميرزايي (گروه نویسندگان مهرمیهن)

نوروز

جغرافياي نوروز معرف گستره يک ملت باستاني بزرگ مي باشد. اصولأ ملت بر پايه يک مجموعه مشتركات تعريف مي شود. مهمترين مشترکاتي که يک ملت بر اساس آن تعريف مي شود فرهنگ ، تاريخ و زبان مي باشد. با توجه به تأثير فرهنگ ها ، زبانها و تاريخ مشترک بسياري از مردمان، تعيين مرز براي بسياري از ملت ها کاري دشوار است.
البته در اينجا مفهوم واژه ملت با كلمه دولت- ملت متفاوت است. دولت- ملت يك واحد سياسي است که بر اساس مرزبندي هاي سياسي شکل مي گيرد ، اما ملت يک مفهوم داراي اصالت ذاتي است که بر اثر هزاران سال زندگي مشترک يك گروه از مردمان شکل گرفته است و تابع هيچ مرزبندي سياسي نيست. دراين نوشته منظور ما از ملت اتباع يک کشور نيست ،بلکه مقصود گروهي از مردمان است که داراي فرهنگ و گذشته مشترکي هستند که براي آنها آينده مشترکي را رقم خواهد زد. منظور از فرهنگ، مجموعه اي از سنتها، آداب ورسوم، تاريخ، ريشه هاي زباني مشترك، باورها و هنجارهاي مشترك اجتماعي، افتخارات مشترك تاريخي و آرمان هايي مشترك براي آينده است. اين مردمان داراي جشن ها، شادي ها،غم ها،رنج ها،کاميابي ها،افتخارات ،شعرا، دانشمندان، قهرمانان ،هنر و هنرمندان مشترک هستند.
ملت گرايي
از ورود مفهوم ملي گرايي به معني جديد آن به عرصه جامعه شناسي و سياست بيش از دويست سال نمي گذرد .در يک معني ساده و عمومي حس تعلق به يک کشور(ملت) وعلاقه به آن و افتخاراتش و دفاع از تماميت و منافعش  ملي گرايي ناميده مي شود. نکته قابل توجهي که شايد بسياري از مردم ندانند، اين است که اين حس به شکل و شدت امروزي آن در بين مردم روزگاران کهن در اکثر جوامع و ملت ها وجود نداشته است، و اصولا ملي گرايي پديده نسبتاً جديدي است.دليل اين مسئله آن است که اصولاٌ تقسيم بندي ملت ها، کشورها و حکومت ها به شکل امروزي آن، پديده جديدي است. نو ع حکومت ها و تعريف ملت  و وجود الويت هايي نظير مذهب  بر مفهوم ملت، درجوامع قديمي( تا قبل از قرن هجدهم ميلادي) باعث فقدان يا کم رنگ بودن حس ملي گرايي در اكثر جوامع بوده است. ملي گرايي در معني امروزي آن، تقريباٌ از قرن هجدهم ميلادي  در کشورهاي اروپايي آغاز شد. البته ملت ايران در اين ميانه تقريباً يک استثنا به شمار مي رود، و حس ملي گرايي در ميان ايرانيان بسيار جلوتر از اروپاييان وساير ملت ها وجود داشته است. واضح است که دراينجا منظور ما از ايران ، کشور سياسي ايران کنوني نيست. بلكه منظور، حوزه ايران فرهنگي بزرگ مي باشد.(به مرجع[1] مراجعه شود.)
شعر معروف حکيم ابوالقاسم فردوسي "چو ايران مباشد تن من مباد" نمونه بسيار روشن وگويايي از وجود حس ملي گرايي در ميان ايرانيان  در روزگاران کهن  مي باشد. نمونه هايي از اين دست و کهن تر از آن در تاريخ  و ادبيات و افسانه هاي ايرانيان بسيار است. دلايل وجود قديمي تر حس ملي گرايي در ميان ايرانيان نسبت به ساير ملت ها  جلوتر بررسي خواهد شد. لازم است که پيشتر ، اين نکته مهم را يادآوري نمايم که تغيير مرز  کشورها به دلايل سياسي و ضعف و قوت حکومت ها  باعث ايجاد ابهاماتي در تشخيص ملت و تناقض هايي در درک حس اصيل ملت گرايي شده است. مرزهاي کشور ها يک امر قراردادي و اعتباري است واغلب به جز دلايل سياسي و ضعف و قوت حکومت ها هيچ دليل ديگري  ندارد و طبيعتاً اصالتي هم ندارد. اما ملت ها   گروهي از مردمان مي باشند که داراي فرهنگ و تمدن و تاريخ و زندگي و غم و شادي  و افتخارات مشترک هستند و از کشور ها و  مرز هاي سياسي آنها بزرگترند. در اينجا از واژه ملت گرايي به جاي ملي گرايي  استفاده کرده ام تا اصالت حس مشترک يک گروه ازمردمان، با فرهنگ،  تاريخ،  زندگي،  غم و شاديها و افتخارات مشترک را بيشتر مشخص نمايم. نمونه واقعي يک ملت که فراتر از مرزهاي کشورها مي باشد، ملت ايران است که در حال حاضر اين ملت به چند کشور تقسيم شده است.در مورد معني واژگان ملت، کشور و دولت بيشتر بحث خواهيم کرد. مهمترين دليل رواج انديشه هاي ملي گرايانه در جوامع معاصر وجود حس و درک مشترک از تاريخ و گذشته و نيز مشترکات ملموس تري مثل زبان و فرهنگ مي باشد. هنگامي که گروهي از مردمان در نتيجه ارتباطات گسترده تر به اين نکته توجه کردند که با برخي ديگر از مردم مشترکات زباني و فرهنگي و تاريخي دارند و با برخي ديگر اين مشترکات را ندارند، مفهوم ملت حول آن مشترکات شکل گرفت و ديگر براي افراد يک ملت مهم شد که حتماً قدرت سياسي حاکم از ملت خودشان باشد و از اين زمان چالشهايي به وجود آمد که برخي از آنها داراي ريشه هاي واقعي و بر حق بود و برخي ديگر بر اساس دريافت اشتباه از تاريخ و مفهوم مليت شکل گرفت و آسيب ها و پيامدهاي ناخوشايندي را به دنبال داشت.
تشخيص حق و ناحق بودن ادعاها و چالشها در حوزه ملي گرايي کاري بسيار سخت و مرز ميان ادعاهاي درست و توهم هاي آسيب زننده، بسيار باريک است . ورود به اين عرصه ، دانش بسيار و صداقت و بي طرفي طلب مي کند که البته کمياب است.
از طرف ديگر، بروز وجوه افراط گرايانه و تعبيرهاي نژاد پرستانه از ملي گرايي مثل فاشيسم و نازيسم، در تاريخ معاصر باعث شده تا بسياري از انديشمندان اساساً پرداختن به مباحث ملي را امري مضر و غير ضروري تلقي نمايند. همچنين پيدايش انديشه هاي چپ، مثل مارکسيسم و کمونيسم نيز باعث شد تا گفتمان ملي گرايي از اين زاويه نيز مورد چالش قرار گيرد. اما واقعيت اين است که تا تعارض بر سر منابع و منافع در جهان وجود دارد گروههاي مردمي براي حفظ منافع خود ناچار به دسته بندي هستند و هيچ گروه بندي اصيل تر از تشکيل ملت بر اساس مؤلفه هاي حقيقي آن، از يک گروه مردم نيست. به اين ترتيب است که واژه «منافع ملي» کليد واژه همه گفتمان هاي سياسي و اقتصادي شده است و عملاً همه احزاب سياسي و حکومتها عليرغم اينکه چپ گرا يا ليبرال و يا ... باشند و حتي در ظاهر به گفتمان ملي گرايي بهاي لازم را ندهند ولي در عمل همه ايشان سخت ملي گرا هستند و هرگز منافع ملي خود را با ديگران تقسيم نکرده و نخواهند کرد و اساساً قسمتي از منافع ملي براي هر حکومت وجود دارد که خط قرمز آن حکومت تلقي مي شود و بر سر آن مصالحه اي صورت نخواهد گرفت و اين حقيقت بصورت عملي، ريشه در مفاهيم ملي گرايانه دارد.
گفتمان ملي گرايي در ايران احتمالاً بايد کهن ترين گفتمان ملي گرايي در جهان باشد. گستره سياسي و حکومتي امپراطوري ساساني از نظر مساحت و جغرافيا از هخامنشيان کوچکتر بود و با حدود طبيعي مسکن اقوام ايراني منطبق شد و شامل ملتهاي غير ايراني نمي شد. حضور ملتهاي غير ايراني در امپراطوري ساساني بسيار کمرنگ بود. در صورتيکه امپراطوري هخامنشي شامل اتباع يوناني و غير ايراني نيز بود. اما در امپراطوري ساساني که بخشهاي عمده اي از آن شامل تاجيکستان ، افغانستان ،  ايران ، آذربايجان و کردستان بود، همه اتباع مورد اشاره در اين امپراطوري داراي ريشه زباني و فرهنگي و در آن زمان حتي داراي دين مشترک نيز بوده اند. و اساساً يک ملت محسوب مي شده اند. بنابراين چون حدود امپراطوري ساساني تقريباً با حدود مسکن طبيعي اقوام ايراني منطبق بود و اصلي ترين عنصر و پايه اساسي امپراطوري ساساني مذهب زرتشتي بود بنابراين فرهنگ و زبانهاي تقريباً مشابه به همراه مذهب مشترک اساس شکل گيري يک شالوده محکم و مشترک از مردمان شد که ملت ايران نام گرفت. اتفاقاً واژه ايران نيز از همين زمان به اين ملت و کشور اطلاق گرديد. در زمان هخامنشيان و اشکانيان امپراطوري هاي ايشان به نام قومهايشان پارس و پارت ناميده مي شد. اما از زمان ساسانيان به بعد به اين کشور و ملت ، ايران گفتند. لازم به ذکر است ايران نام کشور قديمي و باستاني آرياييان بود که در اوستا ذکر شده بود و چون امپراطوري ساساني يک امپراطوري مذهبي بر اساس مذهب زرتشت بود استفاده از اسامي کهن اوستايي نيز در آن دوره رواج پيدا کرد، و اساساً فرهنگ اوستايي که فرهنگ غالب مردمان امپراطوري ساساني بود بعدها پايه اساسي فرهنگي شد که فرهنگ ايراني نام گرفت.
در زماني که در ايران انديشه هاي ملي گرايانه بر اساس مشترکات فرهنگي ، زباني و مذهبي شکل مي گرفت اين انديشه ها در ميان ساير ملل و مردمان تقريباً ناشناخته و گنگ بود. اگر احياناً تعصبي شبيه به تعصب عربيت در ميان بعضي از اقوام وجود داشت به آن انديشه ملي گرايانه نمي توان گفت بلکه حداكثر آنها را  تعصبات قومي و قبيله اي و منطقه اي مي شد ناميد . شايد شبيه ترين رفتار ملي گرايانه در ميان ملل کهن مربوط به يونانيان باشد که بروز آن درداستان جنگ تروا  متبلور است؛ ولي حتي به انديشه هاي يونان دوستي يونانيان نيز نمي توان انديشه ملي گرايانه کامل نام نهاد. زيرا علي رغم وجود مشترکات بسيار بين اقوام يوناني حس تعلق به دولت شهرهايي مثل آتن و اسپارت در ميان ايشان، پررنگ تر از حس تعلق به يونان بوده است و اساساً هرگاه حس تعلق به يکي از اقوام زير مجموعه يک ملت پررنگ تر از حس تعلق به آن ملت باشد مفهوم ملي گرايي در آن جامعه هنوز به شکل بالغ و سازنده خود در نيامده است. و تا انديشه هاي ملي به شکل کامل خود بروز پيدا نکند منافع آن بطور کامل به مردم آن جامعه نخواهد رسيد. بالندگي و تکامل انديشه هاي ملي گرايانه با اين شاخص سنجيده مي شود که حس تعلق به ملت از حس تعلق به شهر يا قبيله و قوم قويتر و پررنگ تر باشد.

ملي گرايي مثبت و ملي گرايي منفي
چون همانگونه که ذکر شد، ملي گرايي آسيب هايي را به دنبال داشته است که باعث تضعيف گفتمان ملي گرايي گرديده است. لذا ما در اينجا دو نوع ملي گرايي را تعريف مي نماييم: ملي گرايي مثبت و ملي گرايي منفي.
ملي گرايي منفي که داراي آفت هاي زير است:
1-    نژاد پرستي : به معني برتري ژنتيک يک نژاد يا گروه انساني بر ساير گروهها و نژادها مثل نازيسم و پان ترکيسم.
2-    توهم تاريخي : به معني در جا زدن در گذشته ، بزرگ نمودن و اغراق بيش از اندازه در مورد افتخارات تاريخي و زندگي در فضاي هزاران سال پيش، که اين آفت مانع اساسي بر سر راه پيشرفت و به روز شدن يک ملت مي باشد.
3-    تاريخ سازي و تاريخ دزدي : به معني دزديدن تاريخ و افتخارات ملت هاي ديگر و توهين و تحقير ساير ملتها.
در مقابل ملي گرايي منفي ، گفتمان ملي گرايي مثبت با تأکيد مشترکات واقعي يک ملت و ارج نهادن به افتخارات گذشته يک ملت تعريف مي شود. تأکيد بر افتخارات گذشته يک ملت تا آنجا پذيرفته است که اولاً به درجا زدن در تاريخ گذشته منجر نشود و ثانياً باعث توهين و تحقير ساير ملل نگردد.
اما اين نکته بسيار مهم است که ارج ننهادن به افتخارات گذشته، باعث بي هويتي يک جامعه و در نتيجه بي انگيزگي و بي مبالاتي آن خواهد شد. ملتي که داراي افتخارات کهن و بزرگ باشد، خواهد کوشيد که اين افتخارات را چون سرمايه هاي ملي خود پاس داشته و سعي در دوام و تکرار آن بنمايد؛ و اين بزرگترين سرمايه و انگيزه براي پيشرفت و تعالي آن ملت خواهد بود.
ملي گرايي مثبت، همبستگي و يگانگي مردمان يک جامعه را بزرگترين سرمايه خود مي داند. در ملي گرايي مثبت ضمن آنکه بر  برابري همه انسانها از هر نژاد و ملت تأکيد مي شود اما اين نکته بسيار مورد تکيه واقع مي گردد که، مشترکات يک ملت در زمينه تاريخ ،فرهنگ ، زبان و منافع آنچنان عامل مؤثري است که درجه همبستگي و يگانگي مردم يک ملت را به صورتي ارتقا مي بخشد که آنها نزديکي قلبي و فکري بيشتري با مردم ملت خود نسبت به ساير ملتها احساس مي نمايند. اصالت اين حس مانند نزديکي افراد يک خانواده نسبت به سايرين است. ضمن آنکه احترام همه افراد جامعه واجب است، اما در همه شؤون زندگي اعضاي يک خانواده نسبت به هم نزديکتر و در تقسيم منافع نسبت به سايرين الويت بالاتري دارند.در واقع ملي گرايي مثبت، مدل توسعه يافته يک خانواده است.


نوروز

تعريف مشترکات ومحدوده يک ملت
اگر در تعيين مشترکات و محدوده يک ملت تسامح غير معقول داشته باشيم، اين مشترکات آبکي و بي خاصيت خواهد شد و توان کافي براي به هم پيوستن يک ملت را نخواهد داشت و از سويي ديگر اگر دچارجزء نگري شويم از ملي گرايي به دام قوم گرايي خواهيم افتاد.
زبانهاي ايراني يکي از عوامل مشترک بين اقوام ايراني است. زبانهاي ايراني به گروهي از زبانها گفته مي شود که واژگان آنها و يا ريشه آنها مشترک است و حتي دستور زبان مشابه دارند.زبانهاي ايراني در حال حاضر شامل زبانهاي فارسي (دري ) ، کردي ، آذري ، بلوچي ، پشتون ، گيلکي ، مازندراني ، لري ، خوانساري و بدخشي و آسي و سايرين مي باشد. درمقابل اگر بخواهيم بر تفاوتهاي جزيي زباني بيش از اندازه تکيه کنيم آن گاه فقط ملت فارس ، لر، کرد، گيلک، خوانساري و سمناني نخواهيم داشت . بلکه فقط در  همين منطقه کردستان به تنهايي داراي ملتهاي سنندجي، اوراماني، کرمانج، شکاک و زازا خواهيم بود و يا در منطقه سمنان نيز به علت تفاوت زبانهاي سرخه اي و سنگسري ، ملتهاي سرخه اي و سنگسري و ابراهيم آبادي وجود خواهند داشت.در اين صورت شايد ناچار شويم به هر روستاي ايران (فرهنگي)، يک ملت بگوييم. پر واضح است که زبان، عامل مشترک مهمي در تعريف يک ملت است،  اما تنها عامل نيست بلکه فرهنگ و تاريخ مشترک دو عامل بسيار مهم ديگر است که در کنار زبان يک ملت را معرفي مي نمايد و به کمک سه ضلع اين مثلث مي توان يک ملت را تعريف کرد. از ديگر مشخصه هاي تعيين کننده ملت ايران، جغرافياي نوروز است. تقريبا مرزهاي ايران فرهنگي با جغرافياي نوروز منطبق مي باشد و در اين گستره  عمدتاً اقوام ايراني زندگي مي نمايند. البته بايد توجه داشت که جشن ايراني نوروز،  همچون شعر فارسي گستره اي وسيعتر از حوزه ايران فرهنگي پيدا کرده است، و گستره آن از مرزهاي چين تا شبه قاره هند وترکيه امتداد يافته است.اما با اين وجودمي توان جغرافياي اصلي ومادري نوروز را  گستره ملت ايران به شمار آورد
بر اين اساس مردمان سرزمينهاي تاجيکستان، افغانستان، ايران، کردستان و آذربايجان يک ملت واحد هستند.  
.گفتيم ملي گرايي در معناي مثبت خود مهمترين و شايد تنها راه پيشرفت و ترقي يک ملت مي باشد و منافع ملي مهمترين شاخص در تعيين رابطه هاي سياسي و اقتصادي دنياي امروز است. از اين جا به بعد هر جا سخن از ملت گرايي به ميان آمد منظور ملي گرايي مثبت خواهد بود اما گفتمان ملت گرايي از جانب پديده ها و گفتمان هايي مورد هجوم و تهديد قرار گرفته است که مهمترين آنها به شرح زير است:
1-    ملت ناشناسي: اگر مردمان يک ملت يا بخشي از آنها ندانند که متعلق به يک ملت هستندعوارض وتهديدهايي براي گفتمان هاي ملت گرايي بوجود خواهد آمد که نه تنها آثار مفيد ملت گرايي در پيشرفت يک ملت را تخريب مي کند بلکه حتي تأثير منفي بر پيشرفت يک ملت خواهد گذاشت. اين پديده مثل آن است که دو برادر همخون بر اثر حوادث روزگار از هم جدا افتاده باشند و بدون اينکه بدانند برادرند بر سر نام خانوادگي با هم بيهوده جدال نمايند.به عنوان مثال تقسيم ماترک و افتخارات تمدن ايران فرهنگي، بين ساکنان کشورهاي وارث تمدن ايراني موضوع مناقشات و مجادلاتي بين صاحبان قلم اين کشورها مي شود. مثلاً آيا نام ايران فقط متعلق به کشور کنوني ايران است يا در ابتدا به بلخ و شمال خراسان گفته مي شده است. يا اينکه فلان شاعر و دانشمند و يا قهرمان متعلق به اين کشور است و يا متعلق به کشور ديگر. همه اين مجادلات و مناقشات ريشه در ملت ناشناسي دارد. همه بايد بدانند که ايران ، حوزه فرهنگي بزرگي است که از شرق تير آرش مرزهاي آن را تعيين مي کند و از غرب تا حدود شهر زور و آمُد  گسترده است، و کشورهاي ايران، آذربايجان، تاجيکستان، کردستان و افغانستان بخشهايي از آن ملت بزرگ مي باشند. دراصل اين سرزمين ها بسان برادر هاي خوني يکديگر هستند که از يک پدر و مادر بوده اند ولي بر اثر حوادث روزگار از هم جدا گشته اند. دراين صورت است كه ايرانيت معناي ديگري پيدا مي کند و حال اگر بگوييم ابوعلي سينا تاجيک است درست است به اين اعتبار که تاجيک هم صفت ايرانيت دارد و همچنين اگر بگوييم سهروردي و يا صلاح الدين ايوبي کرد است درست است چون کرد ايراني است. يا مولاناي بلخي هم ايراني است چون بلخي هم ايراني است. در غير اين صورت با ملت ناشناسي بر پيکره اين حوزه فرهنگي کهن و افتخارات آن ضربه زده ايم . افتخاراتي که متعلق به همه مردمان اين سرزمين مي باشد و همه اقوام ايراني چونان اعضاي يک پيکر، و وارثان اين افتخارات هستند و بايد قدراين موضوع را بدانند که از پدران خود گوهر ايرانيت را به ارث برده اند.
2-    قوم گرايي: گفتمان ديگري که ملت گرايي را تهديد مي کند گفتمان قوم گرايي است. اگر در تعيين مشترکات ملت گرايي دچار جزئي نگري شويم ناچار خواهيم شد دايره اين مشترکات را هرچه محدودتر نماييم در اين صورت ملت  به صورتي محدود و کوچک تعريف خواهد شد که عملاً نه تنها بخش عمده اي از ظرفيت و توان يک ملت را نمي توان بکار گرفت بلکه از همان اندک ظرفيت باقيمانده نيز بدليل تعارضات و مناقشاتي که بوجود خواهد آمد نمي توان بهره گرفت. چون جزئي نگري از لحاظ رياضي داراي حد پاييني نيست لذا اگر بر اين گفتمان تأکيد گردد دايره تعريف يک ملت به شهرهاي کوچک و حتي روستاها محدود خواهد شد. به عنوان مثال اگر به زبان به عنوان عامل مشترک تعريف يک ملت با ديد جزئي نگر تأکيد شودخواهيم ديد که در مناطقي بايد هر روستا را يک ملت ناميد.
حفظ و حراست و پاسداشت همه زبانهاي ايراني و غير ايراني با هر تعداد گوينده امري لازم و ضروري است . اما اين خواسته بحق نبايد در جاي ناحق، موجب برداشت نادرست و غير علمي از مفهوم ملت شود . اگر وابستگي به يک قوم يا شهر مهمتر از وابستگي به مفهوم واقعي ملت باشد به معناي آن است که ملت گرايي در آن ناحيه به بلوغ خود نرسيده و نمي تواند نتايج مؤثر در امر پيشرفت جامعه داشته باشد.با تعهد به مفهوم ايرانيت و قبول اين امر که همه اقوام و زبانهاي ايراني مفهوم ايرانيت را تشکيل مي دهند بزرگداشت و حراست همه زبانها و گويشهاي اقوام ايراني موجب تقويت و قوام مفهوم مليت و کمرنگ شدن قوم گرايي در برابر ملت گرايي خواهد شد.

اصل بزرگترين گستره طبيعي ممکن
براي پرهيز از جزئي نگري و محدود کردن تعريف ومفهوم ملت بايد براي تعيين مرزهاي يک ملت (در اينجا دوباره تأکيد مي نماييم که منظور مرزهاي سياسي کشورها و دولت-ملت ها نيست) بزرگترين گستره اي که در آن مشترکات قابل اتکا وجود دارد را در نظر گرفت. يعني فراتر از آن ناحيه ديگر مشترکات مهم و قابل اتکايي نباشد که بتوان حول آن مشترکات اکثريت داخل ناحيه را ملت ناميد.
به اين ترتيب مرزهاي ملت ايران ، از شبه قاره هند تا  روسيه ، چين و کشورهاي عربي مي باشد و کشورهاي تاجيکستان، افغانستان، بخشهايي از پاکستان، عراق، ترکيه، سوريه و ازبکستان در داخل مرزهاي ايران قرار مي گيرند. بنابراين جغرافياي يک ملت، بزرگترين محدوده اي است که در آن مشترکات مهم و قابل اتکا بين اکثريت مردمان وجود داشته باشد. ( اين تعريف را ما اصل بزرگترين گستره طبيعي ممکن مي ناميم.) طبيعي است که در جغرافياي يک ملت، ممكن است ناحيه هاي کوچکتر با مشترکات قويتر هم  وجود داشته باشد، اما با توجه به تعريف مرزهاي ملت بر اساس اصل بزرگترين محدوده ، محدوده هاي کوچکتر را نمي توان ملت ناميد.
جاي بسيار تأسف است که در رسانه و تلويزيونهاي افغانستان از محصولات فرهنگي کردستان استفاده نمي شود و اخبار کردستان با جديت پيگيري نمي شود. و بالعکس در رسانه و مطبوعات کردستان نيز نسبت به مسائل تاجيکستان و افغانستان، مشابه با مسائل يک کشور خارجي ديگر برخورد مي شود و از محصولات هنري و فرهنگي افغانستان، تاجيکستان و آذربايجان کمتر استفاده مي گردد. اگر رسانه و احزاب کرد فقط به زبان و فرهنگ کردي بپردازند و از ساير فرهنگها و زبانهاي ايراني غافل شوند دچار جزئي نگري در مفهوم مليت خواهند شد و بين خود و ساير اقشار ملت فاصله هايي ايجاد خواهند کرد. اثرات مخرب اين نگرش در اقتصاد، پيشرفت فرهنگي ، امنيت و عمق استراتژيک ايشان سالها بعد مشخص خواهد شد و اي بسا که دير شده باشد. اين موضوع بايد مورد توجه جدي رسانه ها و مطبوعات ساير اقوام ايراني نيز قرار گيرد ؛ يعني رسانه هاي تاجيکستان و افغانستان نيز به مسائل و هنر و زبان کردي و لري و ساير زبانها با ديد مسائل و هنرهاي داخلي خود توجه نمايند. متأسفانه همه اقوام ايراني در اين زمينه عملکرد مطلوبي ندارند و در نهايت باعث زيان همه ايشان خواهد شد.
اگر به جاي استفاده از اصل «بزرگترين محدوده» گستره ملت را کوچکتر تعريف نماييم و مثلاً قوم گرايي جاي ملت گرايي را بگيرد؛ آن گاه از تمامي ظرفيت يک ملت استفاده نخواهد شد. ملت هاي کوچک حتي اگر به لحاظ اقتصادي و يا حتي نظامي هم موفقيت هايي بدست آورند باز هم جايگاه ايشان در جهان آينده و در قرون آينده جايگاهي متزلزل خواهد بود. يک ملت بايد بتواند از تمام ظرفيت و پتانسيل خود استفاده نمايد و با صنعتي شدن و برنامه ريزي براي ورود به جهان فراصنعتي اقتصاد خود را پرتوان نمايد. بعضي ملتها به دليل شرايط طبيعي و تاريخي محدوده اي کوچک دارند. و حتي اگر از سطح اقتصاد و صنعت مناسبي نيز برخوردار باشند نمي توانند به يک کشور اثر گذار واقعي در صحنه جهان تبديل شوند و اثر گذاري آنها موقتي و فاقد پايه ها و عناصر لازم براي يک حضور موفق همه جانبه و پايدار در عرصه جهاني است. اما ملتهايي که داراي گستره وسيع و تاريخ و فرهنگ غني هستند در حقيقت پشتوانه بسيار بالايي دارند که اگر مزيت صنعتي شدن و اقتصاد پويا و قوي نيز به آن افزوده گردد آنگاه تأثير صنعت و اقتصاد چند برابر خواهد شد. و از آن مهمتر قدرت و پشتوانه کافي براي استمرار و پايداري و حفظ صنعت و اقتصاد خود را خواهند داشت.
اگر ملت ايران به محدوده حقيقي و گستره تاريخي خود برسد (مفهوم ايرانيت و ملي گرايي مثبت براي همه ساکنان ايران فرهنگي روشن و معلوم شود) آن گاه به حداکثر ظرفيت خود در جهت صنعتي شدن و دستيابي به کاميابي هاي اقتصادي خواهد رسيد. و اگر چنانچه دچار آفت قوم گرايي و جزئي نگري شود در کمال تأسف بخش عمده ظرفيت خود را براي پيشرفت از دست خواهد داد و متأسفانه برخي از وقايع تاريخي برگشت ناپذيرند و اگر امروز براي رسيدن به گستره واقعي ملت ايران برنامه ريزي و تلاش نشود فردا بسيار دير خواهد بود و اگر ملت ايران دچار آفت قوم گرايي شود بي هيچ ترديد، آيندگان فقط بايد افسوس بخورند و کاري از دست ايشان بر نخواهد آمد.

مراجع:
[1]ايران،ايراني،ايرانيت( باز نگري در مفهوم ايرانيت)، عليرضا ميرزايي drshahinsepanta.blogsky.com/category/cat-9/Cached http://www.
[2]گفتارهايي در زمينه پان تركيسم ، عليرضا ميرزايي                  http://www.drshahinsepanta.blogsky.com/.../post-928/Cached

 

اَنَغر رَئوچَنگه؛‌ روشني بي پايان

جان جهان را فراگرفت . . .

تيرگي ها، از پس يكديگر

در روشني بي پايان فروريختند

و تيرگي، از جانشان برفت

ستاره پر فروغ تيشتر

از سوي خراسان

از فرازِ درياي فراخكرت

به سرتاسر كشتزارهاي جهان روشني افكند

آبخيزهاي خُرد و بزرگ

جان درياها را فراگرفتند

و سرودخوان و جان افشان

روشنايي را تا ژرفاي جان

فرو بردند . . .و به آسمان رفتند

جان ابرها را، درخش فراگرفت

و سرشك سرشك

بر روي كشتزارهاي هفت كشور جهان

فروريختند

و سرتاسر جهان را

گل و شبنم

و خيزش و جنبش

و رويش و بالش

فروگرفت.

و گردونهء مهر

با غرش ابر

و با سرشگ و سرود

و رويش و جنبش

و لبخند گل

بسوي خوان نوروزي ايران

روان گشت

فریدون جنیدی

نوروز ايران بر شما خجسته باد

فريدون جنيدي

بنياد نيشابور – نوروز 1391

 

نوروز خوانی

اندازه : 1 مگابایت                زمان : 04:48 دقیقه                   ساختار : MP3

 

خواننده : حسین لشگری
آهنگساز و نوازنده دوتار : عزیز تنها

نوروز خوانی

 

نوروز نامه

ساختار : PDF

اندازه : 688

شمار رویه ها : 53

 

ايرانيان باستان معتقد بودند که شادي از جلوه‌هاي نيک و هم‌نوا با زندگي‌ است و بر اساس همين نگرش پيوسته مي‌کوشيدند در هر مناسبتي اندوه و سوگواري را از خود دور سازند.چه بهانه‌اي مي‌تواند زيباتر از جان گرفتن گل، گياه و زنده شدن جهانِ طبيعت و رنگارنگي آفرينش باشد؟ با ورود اسلام به ايران اين آيين معنايي فلسفي هم به خود گرفت تا بدين تريتب تبلور آييني، ديني و باستاني همگي در نوروز متجلي شود.

 

آييني که با ظهور اسلام از کالبد عيدانه طبيعت به مفهوم «يا مقلب القلوب و الابصار» رسيد و اين آغاز راهي بود تا نوروز تنها در خانه تکاني و پوشيدن لباس نو خلاصه نشود و تعريف صله‌ رحم، کمک به نيازمند، سير و سلوک و هر آنچه با پرورش روح آدمي ارتباط دارد به مفهوم نوروز افزوده شود و شايد همين معاني نوع دوستي بود که سبب شد نوروز به ثبت ميراث معنوي يونسکو درآيد و به يک جشن جهاني مبدل شود.

و اکنون نوروز، به عنوان قديمي‌ترين جشن تمدن بشري مورد تاييد و احترام مردمان بسياري از سرزمين‌هاي جنوب غربي آسيا، آسياي ميانه، قفقاز، شبه‌قاره هند و بالکان است؛ جشني که هر سال بيش از ۳۰۰ ميليون نفر در جهان آن را پاس مي‌دارند.


سازمان ميراث فرهنگي با برگزاري دو دوره جشن جهاني نوروز با حضور نمايندگان عالي‌رتبه کشورهاي عضو، گامي بزرگ در معرفي گوشه‌اي از تاريخ و تمدن کهن ايران‌زمين برداشت، کاري که نتنها براي ايرانيان بلکه براي ساير ملت‌هايي که نوروز را بزرگ مي‌دارند فرصت مغتنمي پيش آورد تا داشته‌هاي خود را به رخ جهانيان بکشند.


نوروز داراي ظرفيت گسترش در سرتاسر جهان است


جشن نوروز با 3 هزار سال قدمت، بي‌ترديد ظرفيت‌ها و زواياي ناشناخته‌اي دارد که بررسي و شناسايي آن‌ها در معرفي اين عيد باستاني به جهانيان بي‌تاثير نخواهد بود. مرکز افکارسنجي رياست جمهوري در هفته دوم فروردين ماه سال گذشته همزمان با برگزاري دومين جشن جهاني نوروز، نظرسنجي‌اي را در سطح شهر تهران درباره دستاوردها و تاثير فرهنگي و بين‌المللي برگزاري اين جشن انجام داد که بر اساس آن ٨٥ درصد مردم نوروز را ميراثي ملي و مذهبي دانستند که بايد در حفظ آن کوشا بود و در نظرسنجي ديگري ٨٠ درصد مردم نوروز را داراي ظرفيت‌هايي براي گسترش روابط در سرتاسر جهان دانستند.


نوروز مهم‌ترين و فراگيرترين پديده فرهنگي


اما آنچه در اين ميان بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد حفظ و پاسداشت اين آيين‌ ملي است؛ وظيفه‌اي خطير که به نظر مي‌رسد سازمان ميراث فرهنگي در سال‌هاي اخير توجه ويژه‌اي به آن داشته است. «مسعود علويان صدر»، معاون ميراث فرهنگي کشور، در اين باره مي‌گويد: از ميان آيين‌ها و رسوم کهن ايرانيان، نوروز مهم‌ترين و فراگيرترين پديده فرهنگي است که حيات خود را در گذر تاريخ حفظ کرده و تا به امروز تداوم يافته است؛ هرچند در اين رهگذر، همچون هر پديده ديگري، گهگاه تغيير شکل داده و گاه آرايه‌هايي بدان افزوده يا از آن کاسته شده است. وي در ادامه مي‌افزايد: اهميت نوروز را نمي‌توان تنها در رخدادهاي تقويمي دانست، بلکه راز ماندگاري آن را بايد در جايي ديگر و هم‌زماني آن را با آغاز بهار و نو شدن طبيعت جست‌و‌جو کرد.


گسترش نوروز در سطح بين‌الملل يک ضرورت است


نوروز بيش از آنچه ما مي‌دانيم و مي‌بينيم بين‌المللي است. براي تشريح ابعاد جهاني اين آيين فراملي به سراغ «حجت‌الاسلام محمد جواد ادبي» قائم مقام رئيس سازمان در امور بين الملل مي‌رويم. وي با شعري در وصف نوروز سخنانش را آغاز مي‌کند و مي‌گويد: نوروز در ادبيات ايراني و اسلامي و روايات ما به لحاظ هويتي جايگاه بسيار منحصر به فردي دارد، نوروز روزي است که کشتي نوح به جبل جودي رسيد و روزي است که توبه آدمي قبول شد.


ادبي مي‌افزايد: نوروز در ايران باستان نيز جايگاه ويژه‌اي داشته و ايرانيان هميشه نوروز را از دو جهت هويت ملي و هويت ديني پاس داشته‌اند.


به گفته قائم مقام رئيس سازمان در امور بين‌الملل، به دليل قدمت تاريخي اين عيد و تاثيرگذاري مستقيم آن بر تمدن بشري و تکامل آن پس از اسلام، به نظر مي‌رسد گسترش جايگاه ماهوي نوروز در سطح بين‌الملل يک ضرورت است؛ به‌ خصوص اين‌ که امروز ايران اسلامي در مسير پيشرفت عدالت بر پايه راهبري‌هاي مقام معظم رهبري و خدمات بي‌نظير دولت خدمتگزار در سپهر پيشرفت جهاني مي‌درخشد.


ادبي پرداختن به جايگاه نوروز و تشريک مساعي بين‌المللي درباره آن را زمينه مناسبي براي تعامل بين‌المللي و تفاهم هويتي بين کشورهايي که اين جشن را برگزار مي‌کنند مي‌داند و يادآور مي‌شود: جشن جهاني نوروز، همبستگي ميان همه مردماني است که به نوروز به عنوان يکي از نشانه‎‌هاي خداوند اعتقاد دارند.


وي سخنانش را با بياني ادبي و بهاري به پايان مي‌برد و مي‌گويد: رستاخيز طبيعت، بازنمايي رستاخيز جان است و رستاخيز جان، بازنمايي رستاخيز آگاهي آدمي است. دعا مي‌کنيم در نوروز پيش روي لايق آن باشيم که همه جهان نداي ظهور منجي عالم بشريت را بشنوند و سرور عيدانه آن‌ها با ظهور انسان کامل معنايي ديگر پيدا کند.


جشن جهاني نوروز عامل پيوند ملت‌هاي منطقه


برگزاري مراسم گراميداشت عيد نوروز نتنها در بين کشورهايي که آن را جشن مي‌گيرند از نقش و اهميت ويژ‌ه‌اي برخوردار است بلکه براي مردم سراسر جهان الهام‌بخش و نويد‌بخش دنيايي زيبا همراه با صلح و آرامش و نشاط است. اين بخشي از سخنان مدير مجموعه فرهنگي تاريخي سعدآباد است. «آرش لشکري» در ادامه مي‌گويد: جشن جهاني نوروز با چنين ابعاد وسيعي به طور قطع مي‌تواند عامل مهمي در ايجاد پيوند و همبستگي ملت‌هاي منطقه بوده، در تحکيم، صلح و دوستي و ثبات و روابط ديپلماسي بين کشورهاي منطقه تاثيرگذار باشد.


نوروز، مهمترين عيد مردم تاجيکستان


«دولتعلي حاتم اف» سفير تاجيکستان، کشوري که ميزبان جشن جهاني نورز 91 خواهد بود، نوروز را يکي از مهم‏ترين جشن‏هاي ملي مردم تاجيکستان مي‌داند و همين علاقه را موجب درخواست اين کشور براي ميزباني سومين جشن جهاني نوروز، عنوان مي‌کند.


نماينده دولت تاجيکستان در ايران با اشاره به حضور يافتن رئيس‌جمهور ايران در جشن جهاني نوروز امسال تصريح مي‌کند: خوشحالم که امسال کشور ما با برگزاري جشن جهاني نوروز، ميزبان رئيس جمهوري اسلامي ايران و ساير مقامات بلندمرتبه کشورهاي مختلف است.


وي يادآور مي‌شود: در اين جشن که ششم فروردين‌ماه سال آينده برگزار خواهد شد، هياتي از ايران به رياست دکتر احمدي‌نژاد؛ رئيس‌جمهوري ايران در اين جشن حضور پيدا مي‏کنند.


در عصر تکنولوژي، پاسداشت آيين‌هاي سنتي و کهن و پيشکش اين ميراث ارزشمند به آيندگان وظيفه‌اي خطير است که بي‌شک از عهده يک سازمان و نهاد خارج بوده، عزم و ارادهّ‌اي ملي و فراملي را مي‌طلبد. برگزاري جشن جهاني نوروز به باور بسياري از متخصصان و صاحب‌نظران گامي اساسي در مسير حفظ اين ميراث معنوي است.

برگرفته از : میراث آریا - Chtn.IR

 

آهنگ ویژه نوروز با آواز علیرضا قربانی

----------------------------------------------

سحر با من درآمیزد که برخیز
نسیمم گل به سر ریزد که برخیز

زرافشان دختر زیبای خورشید
سرودی خوش برانگیزد که برخیز

سبو چشمک‌زنان از گوشه‌ی طاق
به دامانم در آویزد که برخیز

زمان گوید که هان گر برنخیزی

 

ویژه برنامه نوروزی رادیو فرهنگ امسال میهمان بسیار ارجمندی داشت. استاد فریدون جنیدی ایرانشناس و شاهنامه پژوه برجسته میهن میهمان برنامه پنجره های رو به مهتاب از رادیو فرهنگ بود . این برنامه که همزمان با شب نوروز از رادیو فرهنگ و شبکه تلوزیونی آموزش به گونه زنده پخش شد دربردارنده توضیحاتی گویا و روشن از پیشینه نوروز , آیین های نوروزی و ... بود که بسیار شنیدنی است . استاد جنیدی همچنین پس از گفتارهای فراوان درباره خجسته جشن نوروز و آغاز بهار کمی نیز درباره ملی شدن صنعت نفت ایران و همچنین پیشینه نفت در ایران سخن گفتند. در بخش پایانی نیز هم میهنان پرسش های خود را از راه دورواژ و پیامک از استاد جنیدی پرسیده و پاسخ ایشان را دریافت کردند . پیشنهاد می کنیم این برنامه شاد و دانشی را دریافت نمایید .

 

زمان : 63 دقیقه     اندازه : 7 مگابایت


 

گوشزد : استاد فریدون جنیدی هر یکشنبه شب از ساعت 9:30 دقیقه تا 11 شب در برنامه پنجره های رو به مهتاب از رادیو فرهنگ به گونه زنده داستان های شاهنامه را خوانش و تفسیر مینمایند که شما میتوانید پرسش های خود را پیرامون شاهنامه و تاریخ و فرهنگ ایران از راه دورواژ و پیامک این برنامه که در آغاز برنامه از سوی مجری بیان میگردد بپرسید تا بدان پاسخ گفته شود .

 

به نوروز این جشن شادی و مهر
می عشق در جام دل ریخته است
چو باشد در استوره آغاز آن
زمین و زمان را ز نو جان دهد
هم آن را به جمشید منسوب کرد
گهی بوده در شیب و گه در فراز
فراروی بیگانه سر خم نکرد
سرافراز بر پای خود ایستاد
بود جشنی از دوره باستان


درودی به گرمی مهر سپهر
که در سینه‌ها شوری انگیخته است
گشوده نشد بر کسی راز آن
غرور و هویّت به ایران دهد
به شهنامه فردوسی پاکمرد
بجا مانده از روزگاری دراز
ولی هیچگه چهره در هم نکرد
چو البرز در پیش هر رویداد
که آنست جشن زمین و زمان


درختان به شادی شکوفان شود
که تبریک گوید به فصل بهار
که هر چند آن را ستایی رواست
گل و غنچه بر شاخسار آورد
نشاط‌آور و شور گستر شود
که آکنده از مهر و پیروزی است
بگردید گسترده روی زمین
به همراه آواز و رقص و سرود
بشد هفت‌شین‌ جای آن روی خوان
دوباره کمی یافت تغییر باز
بشد هفت‌سین پهن بر روی خوان
ولی باز بر پای خود ایستاد
به همراه تغییرهای شگرف
کز آن یافت نیروی بیگانه سود
وطن گرچه بگسست از خویشتن
چو کوه دماوند بر پای ماند
محال است تغییر فصل بهار
که از بهر ایران هویّت بود
که آنرا بپا کرده در آن زمان
بدلخواه بیگانه غم دیده است
غم و جور راندند چندی بر آن
ببستند در پیش دشمن کمر
بر آن شد که گیرد از آن توش و تاب
به نوروز دادند از نو توان
بپا کرده مهرآفرین جشن خویش
به نوروز فرخنده یا زیردست
به ایران ستیزی نهادند روی
نشاط آفرین و دل افروز ماند
که بستند در راه ایران میان
به هر خانه آورد مهر و سرور
که بودند قومی بلند آرمان
گرانقدر و پرمهر و شاد و سپند
نهان گشت آن مهر و فرّ زیر میغ
سحر را بر ایران نموند شب
دل هر وطنخواهی از آن شکست
دمیدست ایران به نوروز جان
نمایان شد آن شادی مینوی
بگشتند از آن شاد پیر و جوان
هویت‌فزا و دل‌افروز بود
بشد شادی از جشن نوروز کم
ستم بود و غم، سلطه و زور بود
ولی روح ایران به آن داد جان
نشد از صفی و قجر در هراس
ولی باز هم با زمانه به ساخت
شد ایران به فرهنگ خود پای‌بند
که آمد به بیگانه خواهان شکست
ندارد ز بیگانه بیم و هراس
خدا و طبیعت ورا یاور است
نمودند ارج فراوان ورا
بپا می‌شود در بسی بوم و بر
شود جشن نوروز ایران به پا
بود ریشه‌اش در جهان باوری
چو شد با بهار طبیعت قرین
بیفزوده ارجی به نوروزمان
بنام گرامی «روز زمین»
بنام خوش «آب شیرین» بود
که آسوده زیوند آیندگان
ولیکن گرافر به پا ایستاد
که با آن گل‌آذین شود روزگار
بماند به جا تا دم رستخیز



طبیعت در این جشن رویان شود
شکوفد گل و غنچه بر شاخسار
به همراه آن اعتدال هواست
شود شاخه‌ها سبز و بار آورد
در آن روز با شب برابر شود
نمادی از آن خوان نوروزی است
بعهد کهن سفره هفت چین
بر آن هفت ظرف خورش چیده بود
پس از رفتن روزگاری بر آن
دریغا که این سنت دلنواز
از آنروز که با حمله تازیان
دگرگونگی گر در آن روی داد
دگرگونگی‌های کاری و ژرف
اثرها بفرهنگ ایران نمود
شکست از عرب کرد اثر در وطن
ولی باز نوروز بر جای ماند
که آنست نوزایی روزگار
چو این جشن، جشن طبیعت بود
درود فزون بر نیاکانمان
اگر چند گاهی ستم دیده‌است
بدوران استوره ضحاکیان
ولیکن نیاکان با ارج و فرّ
پس از آن ز نو باز افراسیاب
ولی بار دیگر نیاکانمان
بدانسان که بهتر ز دوران پیش
سپس نیز اسکندر آنرا به خست
سلوکیدها هم چو آن دیوخوی
ولی باز نوروز پیروز ماند
بدوران پر ارج اشکانیان
دگرباره نوروز با عشق و شور
از آن پس بدوران ساسانیان
بشد جشن نوروز بس ارجمند
پس از حمله تازیان ای دریغ
چو ایران ستیزان قوم عرب
ز نوروز شادی دگر رخت بست
ولی باز در عهد عباسیان
بدوران سامانی و غزنوی
به نوروز از نو بیامد توان
بسی سال نو روز پیروز بود
دریغا به عهد مغول باز هم
چو دوران چنگیز و یتمور بود
زمان صفی باز شد ناتوان
بلی عشق ایران ورا داشت پاس
اگر چند نوروزمان رنگ باخت
چو مشروطه پرتو به ایران فکند
چنان دل به نوروزش ایران ببست
چو آزاده ایرانی خودشناس
که نوروز جشنی جهانباور است
بسی کشور و شهر در آسیا
کنون این کهن جشن پیروزگر
به بس قاره‌ها و بسی شهرها
شناسند آن را به هر کشوری
نه جشنی است اینسان شکوه آفرین
کنون سازمان ملل این زمان
چو شد نامزد اول فرودین
دوم روز از آن هم جهان‌بین بود
مراد اینکه این هر دو را قدردان
بلی دیده نوروز بس رویداد
درودی به نوروز جشن بهار
چنین جشن شورآفرین و عزیز


توران شهریاری


 

از پشت کوهِ تیره شب

نرمک نرمک، سپیده سیم‌گون برآمد

و سیم سپید، بر فرازان آسمان گسترد

سپیده سیمگون فرازتر رفت

و اندک اندک زرگون شد

زر به فراز رفت

و


و نیزه‌های زرین، روی به آسمان آوردند

نیزه‌ها بر جان ابرهای سیمتنِ ِ بامدادان

گستره‌ای زرین پدید آوردند

انبوه ابرهای پراکنده سیمین . . .

به زر آکنده . . .

در پهنه نیلگون آسمان به پرواز درآمدند

آنک . . . کاروانِ پادشاه آسمان، خورشید!

با گردونه درخشان؛ از فراز کوه البرز، راست

بر خان و مان آریاییان فروغ افکند

و فرزندان ابرها

شاد و سبکبار . . . بر خاک ایران باریدند

و سبزه و گل و درخت را

بلبلان باغ و آهوان دشت را

به فرا رسیدن نوروز ایران مژده دادند

*

فریدون جنیدی

 

نوروز در 4 گوشه جهان

ایران صدا : همانگونه که گفته می شود اولین کنوانسیون حقوق بشر متعلق به ایرانیهاست و این نیز در کتیبه ی معروف کوروش - نخستین شاهنشاه هخامنشی - آمده است. همینطور هم باید گفت که نوروز یک رسم و عید ایرانی است که در ایران شکل گرفته و بعد در زمانها و به دلایل گوناگون به جاهای دیگر دنیا سفر کرده است به طوری که الان شاید در حدود بیست کشور دنیا نوروز جشن گرفته می شود.

در واقع این فقط 75 میلیون نفر جمعیت ایران نیستند که هر ساله نوروز را گرامی داشته و آن را جشن می گیرند بلکه اکنون نزدیک به 240 میلیون نفر، نوروز را در جهان جشن می گیرند.
اکنون علاوه بر ایران نوروز در کشورهای پاکستان،افغانستان، ازبکستان، ترکمنستان، قرقیزستان، تاجیکستان، قزاقستان، جمهوری آذربایجان، عراق، مصر، الجزایر، تانزانیا و البته چند جای دیگر دنیا جشن گرفته می شود. به عبارت دیگر سنت ایرانی نوروز، امروزه در بسیاری از مناطق جهان به عنوان یک جشن رسمی و یک سنت مورد احترام مردم قرار دارد، مناطقی چون خاورمیانه، جنوب آسیا، آسیای مرکزی، شمال و شرق آفریقا و حتی بالکان و چند منطقه ی دیگر.

 

 

ویژه برنامه نوروز در فرهنگ ایرانیان

 

ویژه برنامه نوروز در فرهنگ ایرانیان برنامه ایست ضبط شده بدست پایگاه ایران صدا برگرفته از رادیو که با گردشی در فرهنگهای نوروزی سرزمین های ایران زمین این جشن باستانی را بهتر به ما می شناساند . همچنین آداب و رسوم سرزمین های گوناگون در هنگام نوروز نیز در این برنامه به خوبی نمایان می گردد .


 

برای دریافت این فایل زیبا در مدت زمان 61 دقیقه گزینه دریافت کنید در زیر را بفشارید


 

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی درمورد راز ماندگاری نوروز گفت: نوروز جشن مردمی و غیرفرمایشی است یعنی از سوی هیچ دولتی یا نظام سیاسی یا حزبی راه‎اندازی نشده بلکه مردم آن را آزادانه و بدون اجباربرپا می‎کنند و این راز ماندگاری نوروز است.


دکتر منوچهر صانعی دره‎بیدی درمورد شاخصهایی که نوروز را در میان جشنهای دیگر فرهنگها ممتاز و منجصر به فرد می‌کند به خبرنگارمهر گفت: نوروز تنها جشنی است که اول سال طبیعی یعنی مصادف با بهار طبیعت و شاداب و ترو تازه شدن آن آغاز می‏شود. دوم اینکه این جشن در فرهنگ ایرانی پیوند محکمی با خیرخواهی و خیراندیشی و بطور کل با خیر دارد که در اساطیر اعتقاد به آن داشته‏اند.

وی افزود: نوروز تنها جشن ایرانیها نبوده است و جشن سده و مهرگان و جشنهای دیگری داشته‏ایم که همگی خاصیت نوروز را داشتند و تا حکومت صفوی در ایران برگزار می‎شدند و امیدوارم که دوباره احیا شوند.

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی درمورد راز ماندگاری نوروز در دیارمان همچنین اظهارداشت: اینکه نوروز جشن مردمی و غیر فرمایشی است یعنی از سوی هیچ دولتی یا نظام سیاسی یا حزبی  به مناسبت یک چیزی راه‎اندازی نشده بلکه مردم آن را آزادانه و بدون اجباربرپا می‎کنند این راز ماندگاری نوروز است.

این استاد گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی درمورد اینکه تاچه اندازه می‏توان فرهنگ ایرانی را از دریچه مراسم نوروز شناخت گفت: تا حدود زیادی. براساس اسناد تاریخی‏ای که برجای مانده، ایرانیان ملتی با نشاط بوده‏اند و فرهنگ ایرانی سرشار از نشاط و شادی بوده ‏است. در ایران باستان فقط سالروز مرگ سیاوش عزای عمومی اعلام می‎شده و برای هر سی روز ماه نامگذاری کرده و آغاز هرماه را جشن می‎گرفتند که این شادیها در عید نوروز متبلور شده است.

این نویسنده و مترجم درپایان یادآورشد: هفت سین باقی مانده یادگاری از امشاسپندان هفت گانه است که نماینده شجاعت،پاکی،دلاوری و سعادت بودند و خلاصه اینکه این مراسم تأمین کننده سلامت زندگی انسان هستند. از این جهت تا حدود زیادی معرف  فرهنگ ایرانی البته اگر درست اجرا شوند هستند. بطور مثال آئین چهارشنبه سوری که مردم از آتش می‎پریدند در بیست سال اخیر تبدیل به انفجار نارنجک و بمب شده است که انحراف از هدف اصلی‏اش است. بنابراین اگر این مراسم درست اجرا شود ملتهای دیگر هم از ما تقلید می‎کنند. همچنانکه سازمان ملل نوروز را بعنوان یک جشن فرا ملی پذیرفته است.

خبرگزاری مهر

 

هفت سین

نوروز و آیین های باشكوه آن، مسیری سه هزار ساله و پرپیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده است. «نوروز» كهنسالترین آیین ملی در جهان است كه جاودانه مانده و یکی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان (آرین های جنوبی) است. آیین های برگزاری این جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پیش تفاوت چشمگیر نكرده و به همین دلیل، عامل وحدت فرهنگی ساكنان ایران زمین به شمار می رود كه آن را در هرگوشه از جهان كه باشند،

 

 

یكسان برگزار می كنند و بزرگ می دارند و به همین جهت است كه اندیشمندان، «نوروز» را مظهر پایدار هویت و ناسیونالیسم ایرانی خوانده اند كه مورخان در قوه محركه این ناسیونالیسم تردید ندارند؛ زیرا كه در طول تاریخ نیروی عظیم و كارآیی های فراوان آن را درك و مشاهده كرده اند.
«نوروز» روز ملی و جشن همه كسانی است كه در فلات ایران (ایران زمین) خود و یا نیاكانشان به دنیا آمده اند و تاریخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجیكها، افغانها، كردها و … و ساكنان سرزمینهایی كه در طول قرون و اعصار، امپراتوری ایران را تشكیل داده بودند.
در قرن نوزدهم امپراتوری ایران براثر توطئه های استعمارگران اروپایی تجزیه شده، اما فرهنگ مشترك و مدنیت غنی قوم ایرانی باقی مانده و نوروز همچنان روز ملی همه مردمی است كه از كوههای پامیر و بدخشان تا انتهای كوههای كردستان سوریه و از شمال قفقاز تا دره سند و منطقه خلیج فارس سكونت دارند. از آغاز سده 21 تلاش های چشمگیر و تازه ای به منظور تحكیم رشته های فرهنكی و خویشاوندی (مهر، همدلی، انس و الفت) ساكنان ایران زمین و به ویژه میان كشور ایران و كشورهای فرارود و آسیای جنوبی صورت می گیرد كه اصحاب نظر آن را یك پدیده تازه جهانی دانسته اند، زیرا كه مناسبات كشورها تاكنون در زمینه های اقتصادی، سیاسی و نظامی (مادی) بوده است كه باعث برانگیخته شدن رقابت دیگران، یارگیری سیاسی ـ نظامی و مسابقه های نامطلوب شده است.
نوروز، هدف از گرامی داشت آن و وقایعی كه در طول قرون و اعصار در این روز روی داده است در خور توجه فراوان است.
در بسیاری از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاریخ طبری، شاهنامه فردوسی و آثار بیرونی؛ نوروز به جمشید، شاه افسانهای و درپاره ای دیگر به کیومرث نسبت داده شده و آن را به دلیل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشید و اعتدال طبیعت، بهترین روز در سال دانسته اند.
به نوشته برخی از مورخین برپایه افسانه ها، سه هزار سال پیش در چنین روزی، جمشید از كاخ خود درجنوب دریاچه ارومیه (منطقه باستانی حسنلو) بیرون آمد و عمیقاً تحت تأثیر آفتاب درخشان، و خرمی و طراوت محیط قرارگرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاك شدن زمین از بدیها و روز سپاسگزاری از خداوند بزرگ نامید و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال دراین روز آیین ویژهای برگزار شود- آیینی كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سیاسی و اجتماعی مصون مانده است.
لازم است بدانیم كه مهاجرت آرین ها به صورت سه دسته مادها، پارسها، پارتها به سرزمین ایران درقرن هشتم پیش از میلاد تكمیل شد. این گروه از آرین ها از گروهی كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرینهای جنوبی می خوانند. مادها در منطقه ری (تهران امروز) به سمت شمال غربی و غرب تا مرز ایلام و ازجمله آثرپاتیكان (آذربایجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتی به پایتختی همدان در آن منطقه تأسیس كردند كه به احتمال زیاد جمشید از میان آنان برخاسته بود. زیرا، پارسها در جنوب و جنوب شرقی «ری» تا سواحل خلیج فارس و بیشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارتها در شرق دریای مازندران و جنوب سیردریا، از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان – تپورستان (مازندران) و نواحی اطراف استقرار یافته بودند.
ترویج آموزش های زرتشت- تنها پیامبری كه از میان آرینها برخاسته- به نوروز جنبه معنوی بخشید، زیرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نیك تأكید داشت و هرعمل خلاف عدالت را نفی می كرد و تحولات تاریخ را نتیجه كشمكش بدی و خوبی می دانست و می گفت كه سرانجام با شكست قطعی بدی؛ آرامش، صفا، شادی، صمیمیت و عدالت جهانیان تأمین خواهد شد. نوروز فرصت خوبی برای زدودن افكار بد از روح، پایان دادن به دشمنی ها از طریق تجدید دیدارها و نیز شادكردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسی آنان و مبادله هدیه بوده است.
كوروش بزرگ مؤسس امپراتوری ایران كه از مادر، «ماد» و از پدر، «پارس» بود نخستین حكمران ایرانی بود كه نوروز را عید رسمی اعلام داشت و در سال 534 پیش از میلاد دستورالعملی برای اجرای مراسم دولتی آن تدوین كرد كه شامل ترفیع نظامیان، ابلاغ انتصابات تازه، سان دیدن از سربازان، عفو مجرمین پشیمان، ایجاد فضای سبز و پاكسازی محیط زیست ـ از منازل شخصی گرفته تا اماكن عمومی ـ بود. چهارسال پیش از آن، كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به این سبب برخی از مورخان، زمان اعلام رسمی و عمومی شدن نوروز به عنوان عید ملّی را سال 538 قبل از میلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد به تصرف ایران درآمده بود.
در دوران هخامنشیان، یازده روز اول فروردین (فرورتیشن/Farvartishn) ویژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستین روز سال نو روحانیون، بزرگان، مقامات دولتی و فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان و نمایندگان سرزمینهای دیگر را می پذیرفت و ضمن سپاسگزاری از عنایات خداوند، گزارش كارهای سال كهنه و برنامه های دولت برای سال نو و نظر خویش را بیان می كرد كه نصب العین قرارگیرد. این آیین تا همین اواخر با جزیی تفاوت رعایت می شد كه دوباره دارد بتدریج ازسرگرفته می شود. شاه سپس پیشكش ها را دریافت می كرد كه نمونه آن در كنده كاریهای تخت جمشید دیده می شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار می شد و افسرانی كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفیع و پاداش می گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفی می شدند.
در نوروز، مردم نخست به دیدن سالخوردگان خانواده، بیماران و از كارافتادگان می رفتند و ادای احترام می كردند (احترام و رعایت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در میان ایرانیان همواره نهایت اهمیت را داشته است). سپس عید ـ دیدنی آغاز می شد. پیش از دید و بازدیدها، در لحظه تحویل سال، هر فرد از خدا می خواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. این مراسم پس از 25 قرن به همین صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل دیگر شده است.
سران دولت هخامنشی در آداب و رسوم و قوانین سرزمین های غیرآریایی نشین كمتر مداخله می كردند ولی در مصر كه بیش از یك قرن (121 سال و چند ماه) یكی از ایالات ایران به شمار می رفت، آیین های نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفیر به حبشه (اتیوپی) از شاه انتخابی این كشور خواسته بودند كه نوروز را برسمیت بشناسد و برگزار كند، آلودن محیطزیست (آب و هوا و زمین) را منع ، و برای دروغ گفتن و سوء نیّت مجازات در نظر بگیرد

داریوش بزرگ كه در گسترش آیین های نوروزی در میان متصرفات غیر آرین امپراتوری ایران سعی بلیغ داشت در مراسم نوروز 515 پیش از میلاد (هفت سال پس از آغاز فرمانروایی اش) تصمیم خود را در زمینه ایجاد سنگ نبشته بیستون- حاوی آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ایران- اعلام كرد كه مورخان با توجه به این سنگنبشته گفته اند كه ایران تنها كشور جهان است كه «سند مالكیت» دارد. بزرگترین آرزوی داریوش كه در این كتیبه آمده، این است كه خداوند ایران را از آفت دروغ و خشكسالی مصون سازد.


پس از ساختنه شدن تخت جمشيد، مراسم رسمي نوروز در اين تالار برگزار مي شد

پس از تكمیل ساختمان عظیم و زیبای تخت جمشید در پارس و گشایش آن، آیین های رسمی نوروز، باشكوه بیمانندی در آنجا برگزارمی شد. مراسم نخستین نوروز در تخت جمشید، دو هفته طول كشید. مردم عادی در تالار صدستون و سران ایالات و مقامات تراز اول در تالارهای دیگر این كاخ حضور می یافتند. كار ساختن تخت جمشید (یونانی ها پرسپولیس = شهر پارس خوانده اند) 51 سال طول كشید. داریوش یكم تصمیم به ساختن آن، در محلی نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولی پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به این ترتیب ایران دارای دو پایتخت شد: شوش: پایتخت اداری و تخت جمشید: پایتخت سیاسی. عنوان «تخت جمشید» را قرنها بعد، عوام الناس به آن دادند، حال آن كه این كاخ با جمشید افسانه ای ارتباطی نداشته است. از این كاخ كه گویای تمدن و پیشرفت ایرانیان باستان است بر قلمرویی میان سند، دانوب، مدیترانه و صحرای آفریقا فرمانروایی می شد. حسادت اسكندر مقدونی نسبت به این شكوه و عظمت، عامل عمده ویرانی این كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباریان در هر کجای کشور که بودند پیش از فرا رسیدن نوروز خودرا به تخت جمشید می رسانیدند و بهار را در آنجا بسر می بردند.

بزرگان ایران و مقامات رسمی ازطریق این پلكان به تالار پذیرایی تخت جمشید برای شركت در مراسم رسمی نوروز می رفتند

داریوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پیش از میلاد سكه زرین ویژه ای ضرب كرد كه یك طرف آن شكل سربازی را در حال تیراندازی با كمان نشان می دهد. ضرب سكه زر و سیم یک قرن پیش از آن توسط داریوش یكم آغاز شده بود. سكه های داریوش بزرگ به «داریك» یا «دریك» موسومند. باید توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عیدی از زمان هرمز دوم – شاه ساسانی در سال 304 میلادی آغاز شده است.
*****
مِهستان (مه/Meh: بزرگ)، پارلمان ایران در عهد اشكانیان نخستین جلسه خودرا در نوروز سال 173 پیش از میلاد با حضور مِهرداد یكم ـ شاه وقت ـ برگزار كرد و اولین مصوبه آن انتخابی كردن مقام ریاست كشور (شاه) بود. عزل شاه نیز در اختیار همین مجلس قرار گرفت، البته طی شرایطی از جمله خیانت به كشور، ابراز ضعف و نیز جنون، بیماری سخت و از كار افتادگی. ایران در آن زمان دارای دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مِهستان» می خواندند.
در سال 52 میلادی، مِهستان كه از نحوست 13 فروردین می ترسید، چند روز ایران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردین «بلاش» را از میان شاهزادگان اشكانی به شاهی برگزید كه از همه آنان كوچكتر بود و استدلال كرد كه «مصلحت وطن»، انتخاب بلاش را ایجاب می كرد. شاه قبلی در ایام نوروز مرده بود. نحوست رقم 13 از یونانیان است که با اسکندر وارد ایران شده است!.
نوروز ایرانی بر حسب سال مصادف است با یكی از این سه روز در تقویم تازه میلادی (گریگوری): 20، 21 و یا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پیش از میلاد، ایران خود را برای دفاع در برابر حمله احتمالی «ژولیوس سزار» آماده می كرد كه خبر رسید سزار 15 مارس (هفت روز پیش از نوروز) در سنای روم ترور شده است و شاه جریان را به اطلاع رجال كشور رسانید که ایام عید را در دلواپسی بسر برده بودند. اسپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ایران 9 سال پیش از آن (سال 53 پیش از میلاد) در «حرّان» ارتش روم را درهم شكسته بود. در این جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده این ارتش كشته شده بود و سزار تصمیم به انتقامگیری داشت.
اردشیر پاپكان – كه در سال 226 میلادی سلسله ساسانیان را تأسیس كرده بود چهار سال بعد، از دولت روم كه در جنگ از وی شكست خورده بود خواست كه نوروز ایرانی را به رسمیت بشناسد و سنای روم نیز آن را پذیرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد. در دوران اشكانیان ایام نوروز به پنج روز كاهش یافته بود اما اردشیر به تقاضای «تنسر/ Tansar» موبدِ موبدان (روحانی ارشد زرتشتیان) روز ششم فروردین ـ زادروز زرتشت- را بر آن اضافه كرد و چون ایرانیان روز هفتم فروردین را خوش یمن می دانستند و بیشتر ازدواجها را به این روز موكول می كردند، از آن زمان ایام نوروز كه روزهای روح ابدی، شادیها و پاكی ها بشمار می آمدند، به هفت روز افزایش یافت و ایرانیان در این هفت روز دست از كار می كشیدند.
در طول حكومت ساسانیان اهمیت نوروز افزایش یافت. نه تنها یك عید ملّی بود بلكه ایام تمیز كردن محیط زیست، پوشیدن لباس نو، تمیز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجویی از پیران، تجدید دوستیها، استحكام خانواده، و بیرون كردن افكار بد و پلیدی ها از روح و روان به شمار می آمد. در این عهد، تشریفات نوروزی مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روی بامها در شب نوروز به منظور سوزاندن پلیدیها كه اینك این رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفت سین تبدیل شده است. ساسانیان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان یك روز ملّی؛ برقراری عدالت، نظم، برادری، انساندوستی و پاكدامنی بوده و باید تحقق یابد.
در مارس 326 میلادی میان ارتش ایران به فرماندهی شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهی كنستانتینوس دوم امپراتور این كشور جنگی خونین و پرتلفات در گرفته بود. با اینكه پیروزی با ارتش ایران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب نوروز) برغم مخالفت افسرانش كه در شرف بُردن جنگ بودند، آتش بسی دو هفته ای اعلام كرد تا سربازان بتوانند آیین های نوروزی را برگزار كنند. كنستانتینوس دوم كه نیروهایش تلفات شدید داده بودند، پس از این آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوریل میان دو امپراتور پیمان صلح به امضاء رسید.
در مراسم نوروز سال 399 میلادی، چند مسیحی ایرانی كه موفق به ورود به كاخ یزدگرد ـ شاه وقت (ساسانی) شده بودند، فی البداهه از او تقاضای آزادی مذهبی برای خود كردند. این آزادی كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسیحیان قلمرو ایران داده شد.
در نوروز سال 501 میلادی (1349 سال پیش از انتشار مانیفیست كمونیست به قلم كارل ماركس) مزدك بامداد – روحانی زرتشتی- جنبش سوسیالیستی خود را برپایه مالكیّت عمومی دارایی ها، استفاده از تولیدات و ثروت بر حسب نیاز فرد و برابری اجتماعی- اقتصادی همه مردم علنی ساخت كه مورد توجه توده ها كه گرفتار جامعه ای طبقاتی و وجود شكاف عظیم میان فقیر و غنی بودند، قرار گرفت و حتی شاه وقت ایران ـ قباد ـ متمایل به افكار او شد.
پیمان «صلح پایدار» ایران و روم كه به امضای خسرو انوشیروان ساسانی و «ژوستی نی اَن» امپراتور روم رسیده بود، در سال 532 میلادی در مراسم نوروزی كه در تالار كاخ تیسفون (ایوان مدائن – طاق كسری، 36 كیلومتری جنوب بغداد) با حضور شاه ایران برپا شده بود، مبادله شد.

خسروانوشیروان به هر كس كه در طول سال به وطن خدمت چشمگیر كرده بود در مراسم نوروز یكی از این سكه های با تصویر خود را می داد

در زمان حكومت طولانی نوشیروان ساسانی (خسروانوشروان) ، تماس مستقیم مردم با شاه افزایش یافته بود و شاه شخصاً به برخی شكایات رسیدگی می كرد و در مراسم نوروزی كاخ سلطنتی عده بیشتری از مردم عادی شركت می شدند و به همین سبب خسروانوشیروان در سال 549 میلادی، پس از برگزاری مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگی را به ضمیمه کاخ سلطنتی تیسفون که از دجله فاصله زیاد نداشت صادر کرد و این تالار و ساختمان ضمیمه آن نهم مارس سال 551 میلادی آماده بهره برداری شد و آیین های نوروزی آن سال در آنجا برگزار شد. این تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسیب دید و بعدا منصور خلیفه عباسی دستور داد که با تخریب کاخ سلطنتی و عمارات بزرگ تیسفون، مصالح لازم برای تکمیل عمارات شهر نوساز بغداد واقع در همان نزدیکی تامین شود و باقیمانده سکنه تیسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود این، بقایای تالار خسروانوشیروان که به طاق کسرا و ایوان مدائن معروف شده همچنان باقی و پایدار مانده و از آثار تاریخی مهم جهان بشمار می آید. دانشگاه گندی شاپور (خوزستان) هم که به دستور خسروانوشیروان برای تدریس و تحقیق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز (سال 550 میلادی) گشایش یافت.

دهها سال مراسم نوروزی در این تالار (طاق كسری) در شهر تیسفون بر گزار می شد

*****
بعد از اسلام، تا مدتی مراسم نوروز در ایران به صورت خصوص و خانوادگی برگزار می شد. با وجود این، نوروز ایرانی از طریق مسلمانان تا اندلس (اسپانیا) گسترش یافت. از زمان عباسیان به دلیل بسط نفوذ ایرانیان در دستگاه خلفای این دودمان، مراسم نوروز به این دستگاه راه یافت ولی یك عید رسمی (روز ملی) نبود. در روایت است كه هارون الرشید، خلیفه معروف عباسی، هزاران سكه نقره كه یك طرف آنها را رنگ زده بود (علامتگذاری كرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجری) در شهر بغداد به بزرگانی كه به دیدن او رفته بودند، هدیه داده و به آنان تأكید كرده بود كه نوروز سال آینده، كسی سكه دریافت خواهد كرد كه سكه های امسال را با خود بیاورد و به او نشان بدهد. هدف هارون این بود كه سكه های عیدی را که داده بود خرج نكنند.
*****
رجال خراسان در سال 809 میلادی، روز 24 مارس (سوم فروردین) را برای عید ـ دیدنی میان خود تعیین كرده بودند. در همین مراسم به آنان اطلاع رسید كه هارون الرشید در همان روز در شهرتوس درگذشته است. با این خبر، مجلس دید و بازدید نوروزی به یك جلسه محرمانه سیاسی مبدّل و در آن تصمیم گرفته شد كه به مأمون ـ كه از جانب مادر ایرانی بود ـ کمک کنند تا جانشین پدر شود و سه هفته بعد، هنگامی كه شنیدند «امین» برادر او در بغداد خلیفه اعلام شده است به گردآوری داوطلب برای جنگیدن دست زدند و در اندك زمانی 30 هزار داوطلب آماده شدند. این سپاه در روستای تهران (پایتخت امروز ) ارتش 91 هزار نفری مجرب امپراتوری عباسی را درهم شكست و علی بن عیسی بن ماهان فرمانده ارتش خلیفه كه بهترین سردار زمان خود بود به همدان گریخت. داوطلبان ایرانی در آنجا هم وی را شكست دادند که ضمن این جنگ كشته شد. نیروی داوطلب با وجود قلّت نفرات، با روحیه ای عالی و عشق کسب استقلال كامل وطن به بغداد رفت، این شهر را محاصره و تصرف، امین را اعدام کرد و سر او را برای مأمون به خراسان فرستاد و به این ترتیب از آن پس خلافت عباسیان تحت نفوذ ایرانیان قرار گرفت و در زمان برادران بویه (از مردم دیلمان منطقه كوهستانی گیلان)، خلیفه عباسی در حقیقت عروسكی در دست آنان بود. در زمان بوئیان که پیروان مرداویز بودند آیین های نوروزی باردیگر رسمیت یافتند و چون بغداد در دست آنان بود، در این شهر هم برگزار می شدند.
*****
مردآویز زیاری (مازندرانی) از قهرمانان ملی ایرانیان كه بر قسمت بزرگی از ایرانزمین حكومت می كرد و اصفهان را پایتخت خود قرار داده بود، كمر به برگزاری آیین های ملی ایران از جمله تیرگان، مهرگان، سده، چهارشنبهسوری و مهمتر از همه نوروز بسته بود و تاكید داشت كه مراسم عینا و مطابق عهد ساسانیان برگزار شود و در این راه سختگیری زیاد و افراط بیش از حد ازخود نشان می داد، به گونه ای كه در سال 934 میلادی دست به تنبیه كاركنانی زد كه در آذین بندی اصفهان برای نوروز سلیقه كافی به كار نبرده بودند و همین امر سبب شد كه خدمه غیرایرانی كه مورد انتقاد قرار گرفته بودند، از بیم جان خود، او را در حمام کشتند. مردآویز همان سال جشن سده را در اصفهان برگزار کرده و شخصا در آن شرکت جسته بود. وی بود که پس از راندن دست نشاندگان عربان از مناطق مرکزی ایران دستور اکید داده بود که ایرانیان جز به فارسی نگویند و ننویسند.

*****
امیراسماعیل سامانی و به نوشته برخی از مورخان از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبین، متولد ری و نابغه نظامی ایران) كه به تجدید حیات زبان فارسی و فرهنگ ایرانی كمك فراوان كرد، در سال 892 میلادی از ریاضیدان های خراسان خواست كه تقویم ساسانی را دوباره نویسی كنند تا «نوروز»در ساعت درست و هنگام عبور خورشید از استوا آغاز شود و حلول سال دقیق باشد. این آرزو سالها بعد توسط «عمرخیام» تحقق یافت و تقویم هجری خورشیدی و لحظه دقیق حلول سال نو تهیه و تنظیم شد. جلال الدین ملکشاه سلجوقی كه عمر خیام نیشابوری در دوران حکومت او تقویم خورشیدی را تنظیم کرده بود از همان زمان دستور رعایت آن را داد که طبق قانون مصوب مجلس، از قرن چهاردهم هجری نوشتن تاریخ مكاتبات در ایران با تقویم خورشیدی رسمی شد.
*****
شاه اسماعیل صفوی روز 11 مارس (در سال 1502 میلادی) و 9 روز مانده به نوروز را برای تاجگذاری خود تعیین کرده بود تا آیین های نوروزی را در کسوت شاه ایران برگزار کند. وی که در تبریز خود را شاه همه ایران اعلام کرده بود درهمین مراسم گفته بود که خود را مکلف به احیای امپراتوری ایران در داخل مرزهای ساسانیان می داند.
*****
در سال 1597 میلادی، شاه عباس یکم (صفوی) آیین نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در نطق خود به این مناسبت، اعلام داشت كه اصفهان پایتخت همیشگی ایران خواهد بود و تصمیم دارد آن را به صورت زیباترین و امن ترین شهر جهان درآورد و به نمایندگان كشورهای خارجی كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد كه برای كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس روز اول اكتبر سال 1588 میلادی رییس كشور ایران شده بود. وی در رعایت اعیاد ملّی و مذهبی شیعه دقت کامل بعمل می آورد.
*****
نادر شاه به نوروز و آیین های آن علاقه مندی فراوان داشت. وی سكه خود موسوم به سكه نادری را در سال 1735 میلادی، در مراسم سلام نوروز رایج ساخت و تعدادی از آن را به رسم عیدی به منشی ها و افسران خود داد كه در یك طرف سكه نقش شده بود: «الخیر فی ماوقع» و در طرف دیگر سكه این عبارت دیده میشود: «نادر ایران زمین». این عبارت نشان می دهد كه نادر خواهان احیای امپراتوری ایران در چارچوب مرزهای عهد ساسانیان، اشكانیان و هخامنشیان بوده است.
نادرشاه در سال 1739 در جریان لشكركشی به هند، پس از شكست دادن ارتش 360 هزار نفری این كشور و دریافت تاج پادشاهی هند، برای ورود به دهلی منتظر فرارسیدن نوروز شد تا در روزی سعد به این آرزو برسد و روز 20 مارس ( در آن سال، روز نوروز) وارد دهلی شد و مراسم عید را در كاخ «شاهجهان (امپراتور پیشین هند)» برگزار كرد.

*****
كریمخان زند (وكیل مردم) پس از اعلام شهر شیراز به پایتختی ایران، از سال 1761 میلادی به بعد هر ساله سلام نوروزی را در عمارتی كه اینك موزه پارس نامیده می شود، برگزار می كرد و سپس به دیدن مردم عادی (كوچه و خیابان) می رفت. وی در نخستین نوروز در شیراز، از جیب خود چند نوازنده را اجیر كرد كه در میدان های شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً این رسم شامل روزهای دیگر هم شد. كریمخان برای شاد كردن مردم و زدودن غمهایشان هر اقدامی را كه می توانست، می كرد. وی برای دیدن مردم و آگاه شدن از مشكلاتشان، حتی به قهوه خانه ها می رفت و در آنجا با آنان آبگوشت (دیزی) می خورد.

*****
آغا محمدخان قاجار با همه سفّاكی و داشتن ریشه و تبار مغولی، «نوروز» را برای تاجگذاری اش تعیین كرد. وی در نوروز سال 1174 هجری خورشیدی (مارس 1795 میلادی) در تهران تاجگذاری كرد و این شهر را پایتخت قرار داد که هنوز پایتخت است.

*****
ویلهلم اول قیصر آلمان كه علاقه شدیدی به خواندن تاریخ آرین ها داشت از این كه در 22 مارس 1797 میلادی (مصادف با نوروز آرین های جنوی – ایرانیان) به دنیا آمده بود، بسی مباهات می كرد. در زمان او بود كه آلمان به وحدت رسید (رایش دوم). ویلهلم اول که بیسمارک صدر اعظمش بود 91 سال عمر كرد. فراموش نکنیم که آلمان تنها قدرت اروپایی است که نظر استعماری و سیاست امپریالیستی نسبت به ایران نداشت و همواره (جز در زمان صدارت بانو مرکل) در کنار ایران بود. ایرانیان نیز نسبت به آلمان و آلمانیان احساسات ویژه داشته اند و به خاطر همین احساس، در دوران دو جنگ اول و دوم جهانی آسیب فراوان دیدند.
*****
مارس سال 1911 (نوروز سال 1290 خورشیدی) مراسم رسمی (دولتی) نوروز به نشانه اعتراض به حضور خودسرانه نیروهای انگلستان و روسیه در خاك ایران لغو و به جای آن عزای ملی اعلام شد. این نیروها بر پایه قرارداد اوت سال 1907 سن پترزبورگ (تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ میان انگلستان و روسیه) وارد میهن ما شده بودند و اشغالگر به شمار می آمدند. نیروهای روسیه تا 1918 و نیروهای انگلستان تا 1921 ایران را ترک نگفتند. وجود نیروهای همین دو کشور در ایران باعث شد کشور ما که اعلام بیطرفی کرده بود صحنه جنگ جهانی اول شود و آسیب بیند.
*****
برگزاری آیین های نوروز ایرانی از دوران هخامنشیان در آسیای صغیر (آناتولی) تا به امروز مرسوم بوده است. عبدالحمید اول سلطان عثمانی که خود روز نوروز (20 مارس 1725) به دنیا آمده بود نوروز را در قلمرو عثمانی یک عید رسمی اعلام کرد.
*****
دولت وقت تهران كه می ترسید مردم از شنیدن امضای قرارداد ترکمن چای و از دست رفتن قفقاز ایران به خشم آیند و دست به عصیان بزنند، این قرارداد را كه با میانجیگری دولت انگلستان در 22 فوریه 1828 میلادی (درست یک ماه پیش از نوروز) امضا شده بود از مردم پنهان كرد تا خبر آن در ایام دید و بازدید نوروز به گوش ایرانیان نرسد و آنان را اندوهگین و بر ضد دولت متحد نكند.
*****
در نوروز سال 1300 (1921میلادی) دكتر محمد مصدق استاندار وقت فارس در مراسم رسمی نوروز در شیراز اعلام كرد كه به عنوان اعتراض به وقوع كودتای نظامی درتهران (کودتای ژنرال رضاخان و سید ضیاء طباطبایی با حمایت لندن) و زندانی شدن روشنفكران وطن، از همان لحظه از سمت خود كناره گیری می كند و این چند روز را هم به خاطر احترام به نوروز صبر كرده بود تا مراسم عید ملّی برگزار شود.
وی در جلسه 9 آبان 1304 مجلس شورای ملی نیز با انتقال سلطنت به ژنرال رضاخان كه او را «قلدر» خوانده بود مخالفت شدید كرد.
*****
شورای عالی معارف (فرهنگ) ایران نخستین جلسه خود را به ابتكار میرزاعلی اكبر دهخدا در روز نوروز 1301تشكیل داد و در همان جلسه درباره تعطیلات نوروزی مدارس كه بعداً به اقتباس از ساسانیان یك هفته تعیین شد، به بحث و مذاكره پرداخت و قرار شد كه پیشنویس «قانون اساسی معارف» تنظیم و به پارلمان داده شود.
در آن زمان، همه امور فرهنگی ایران از آموزش و پرورش تا كتاب و هنر و فرهنگ و صدور پروانه انتشار جراید در دست این شورا، مركب از ادباء، دانشمندان و اندیشمندان تراز اول كشور بود.
*****
از سال 1307 هجری خورشیدی، همانند عهد باستان، اعلام ترفیع نظامیان به نوروز موكول شد. بعدا اعلام بخشودگی تمام و یا قسمتی از مجازات محکومان نیز همانند عهد باستان، به نوروز موکول شد.
کوروش بزرگ نوروز را برای دادن ترفیع به نظامیان و بخشودگی محکوم شدگان در نظر گرفته بود.
*****
ناوگان ایران كه با كمك ایتالیای عهد موسولینی به طور محرمانه ایجاد شده بود در نخستین نوروز پس از ورود به خلیج فارس، به پایگاه نظامی انگلستان در «باسعیدو» حمله برد و آن را به خاك وطن باز گردانید. انتخاب نوروز برای حمله به این سبب بود که انگلیسی ها انتظار نداشتند ایرانیان در روز ملی بزرگ خود دست به این کار بزنند. انگلستان كه از قرن شانزدهم نمی خواست ایران نیروی دریایی موثر داشته باشد در ماجرای شهریور 1320، با توسل به نیرنگ ناوگان ایران را نابود كرد. دولت لندن هیچگاه مایل نبوده است که کشورهای حوزه خلیج فارس دارای قدرت دریایی شوند. سیاست این دولت بود که باعث شد در این منطقه کشورهای کوچک متعدد به وجود آید تا اجبارا مطیع قدرتهای خارج از منطقه باشند.
*****
نوروز 1318 هجری خورشیدی بهره برداری از راه آهن سراسری ایران آغاز و بدعتی شد كه مانند دوران ساسانیان كارهای مهم از نوروز آغاز شود. مصدق قبلا در مجلس به لایحه کشیدن این خط به صورت مستقیم و سراسری (نه، شبكه) از یک بندر در جنوب به یك بندر در شمال كشور اعتراض کرد که قرار بود از محل عوارض قند و شکر ساخته شود و آن را طبق دیکته خارجی و با مقاصد نظامی اعلام داشت و گفت که اگر به صورت شبکه و میان مناطق اقتصادی کشور و شهرهای بزرگ باشد فایده بخش است و سئوال کرد که چه ضرورتی ایجاب می کند که این خط به یک بندر غیر تجاری در شمال منتهی شود. پس از اشغال نظامی ایران در شهریور 1320 تازه ایرانیان متوجه شدند که مقاصد نظامی یعنی چی. متفقین از این خط برای حمل اسلحه و مهمات میان غرب و شوروی استفاده کردند.
*****
در سال 1330، دكتر مصدق روز 29 اسفند هر سال را روز ملی شدن صنعت نفت ایران؛ یک جشن ملی و تعطیل عمومی اعلام كرد و به این ترتیب، یك روز بر تعطیلات نوروزی اضافه شد.
دكتر مصدق در پیام نوروزی سال 1331 خود ایرانیان را به ایستادگی و پایمردی در برابر سلطه و استثمار خارجی فراخوانده و اشاره كرده بود كشوری كه استقلال واقعی و حاكمیت ملی تمام عیار نداشته باشد، در جامعه بین المللی فاقد عزت و احترام است.
او در نطق نوروزی سال 1332 خود به مردم اطلاع داد كه پیشنهادهای غرب برای حل مسأله نفت را رد كرده است و بنابراین، مردم باید كمربندها را محكمتر كنند و آماده هرگونه جانفشانی برای وطن و خنثی كردن توطئه ها باشند.
دکتر مصدق در پی سه سال زندان و ده سال تبعید غیر قانونی در احمدآباد ساوجبلاغ در 14 اسفند 1345 درگذشت و ایرانیان نوروز سال 1346 را در اندوه فوت او به آرامی و خیلی ساده برگزار کردند و از این که دولت وقت اجازه تشییع جنازه و شرکت در مراسم تدفین و برگزاری مجالس ترحیم نداده بود خشمگین بودند. دولت وقت با درج یک اطلاعیه کوتاه فوت وی را اعلام داشته بود و روزنامه ها را از درج هرگونه مطلب دیگر و آگهی های تسلیت ممنوع کرده بود.

*****
سالها صحبت از ایجاد كنفدراسیون ایران و افغانستان در میان بود. در نوروز سال 1339، سردار محمدداود صدراعظم وقت افغانستان به ایران آمد تا درباره این موضوع بررسیهای تازه ای صورت گیرد و به این سبب، وی هم در مراسم نوروز آن سال شركت كرد، زیرا نوروز آیین مشترك مردم دو كشور است كه پیش از قتل نادرشاه افشار قلمرو حكومتی واحدی را تشكیل می دادند. اتباع دو کشور دارای نیاکان (تاریخ) زبان و فرهنگ مشترک هستند و به همین دلیل طبق نظر جامعه شناسان از جمله «ماکس وبر» یک ملت محسوب می شوند، و به همین صورت تاجیكهای فرارود (پارسیان) كه اینک در چند كشور زندگی می كنند.
ترس از همین خویشاوندی و وحدت فرهنگی است که در سالهای اخیر فشارهای تازه ای وارد می آید که افغانها و به ویژه پشتونها به ایران و پارسیان فرارود (تاجیکها) نزدیک نشوند.

*****
در نوروز سال 1342 هنگامی كه هزاران نفر در صحن و حرم حضرت معصومه و مساجد اطراف آن در قم اجتماع كرده و برای حلول سال نو لحظه شماری می كردند، اعلامیه آیت الله خمینی به اطلاع آنان رسید كه ضمن آن تأكید شده بود كه ایران فروخته شده، استقلال، عزت و عظمت آن از دست رفته، مستعمره شده و ما، دیگر عید نداریم و باید عزا بگیریم.
این اعلامیه كه به اعلامیه «اعلام خطر می كنم» معروف شده سرآغاز مبارزه ای شد که تا 22 بهمن ماه سال1357 ادامه داشت.
*****
ایرانیان مقیم كشورهای دیگر، همچنین ایرانی تبارها، كردها، تاجیكها، افغانها و … مشابه یكدیگر مراسم نوروزی را در هرجا كه باشند باشكوه تمام برگزار می كنند و در این زمینه خود را بیش از ایرانیان داخل كشور موظف می دانند. در سالهای اخیر، بسیاری از كشورها و نیز ایالتهای آمریكا نوروز را به عنوان روز ملی ایرانیان و ایرانی تبارها به رسمیت شناخته اند، و این به آن معنی است كه یك ایرانی و ایرانی تبار می تواند روز نوروز كار نكند و مزد بگیرد. پارسیان هند كه 13 قرن پیش از ایران مهاجرت كرده و در حفظ فرهنگ ایرانی تعصب خاص نشان می دهند، در شناساندن نوروز و رسوم كهن ایرانیان به سایر ملل و برگزاری جشنهای ایرانی تلاش بسیار كرده اند.

نوشیروان کیهانی

 
MehreMihan.IR Version 1.3.0, All Rights Reserved
تبلیغات


Your SEO optimized title