هرمزان

هرمزان یكی از واپسین رهبران نظامی ایران ساسانی بود. شكل درست نام وی Hormazd-ān* است‏، كه به صورت Hormezdān در گاه‌نامه‌ی بی‌نام خوزستان، كه به گاه‌نامه‌ی گویدی نیز معروف است، گواهی گردیده و در آن، یك «مادی» و فرمان‌ده برجسته‌ی یزدگرد سوم خوانده شده است. وی عضو یكی از هفت خاندان بزرگ ایران ساسانی بود، كه به عنوان شاه «اهواز» دارای حق بر سرگذاشتن تاج‌هایی بود كه از آن شاهان بزرگ، كم‌تر پُركار بود.

هرمزان بر خوزستان فرمان می‌راند، كه شامل «هفتاد شهر» بود و همگی قلم‌رو خانوادگی او به شمار می‌آمد. این حقیقت كه هرمزان برادرزن خسرو پرویز و دایی شیرویه بود، بازهم بر موقعیت و جایگاه والای او دلالت می‌كند. زادبوم شخصی هرمزان مهرگان – كدگ بود، ناحیه‌ای حاصل‌خیز در جنوب غربی ماد، و از این رو به وی نسبت مهرجانی (× مهرگانی) داده شده است. او جناح راست ایران را در نبرد قادسیه (جمادی الاول 16 ق./ ژوئن 637 م.) فرمان‌دهی می‌كرد؛ و به هنگام وقوع شكست، به بابل، و از آن جا به اهواز، یعنی خوزستان واپس نشست. هرمزان استحكامات استان خود را تقویت كرد، در نبرد جلولا (ذوالقعده 16 ق./ نوامبر- دسامبر 637 م.) شركت نمود، و در برابر تاخت‌وتاز اعراب به داخل دشت میشان ایستادگی كرد. اعرابی كه سابقاً مطیع ایران بودند به نیروهای مهاجم در شكست دادن هرمزان در نزدیكی نهر تیرا یاری دادند، و همین مسأله وی را وادار به پذیرش پیمان‌نامه‌ای كرد كه همه‌ی نواحی واقع در غرب رود دُجَیل (كارون) را به اعراب واگذار می‌كرد. طولی نكشید كه اعراب بر ادعاهای ارضی خویش افزودند، و فرمان‌ده اعزام شده برای دفاع از شوش، آن را به اعراب تسلیم كرد.
یزدگرد سوم، كه به استخر رفته بود، هرمزان را به ایستادگی در برابر اعراب واداشت. وی با مهاجمان درگیر شد اما در نزدیكی شوشتر نبرد را باخت؛ نهصد تن از مردان وی كشته شده و ششصد تن نیز اسیر گشته و سپس گردن زده شدند. زمانی كه فارس به دست اعراب افتاد، موقعیت هرمزان دیگر غیرقابل حفظ شده بود. او در شهر شوشتر محاصره گردید، كه آن نیز پس از مقاومتی دلیرانه سقوط كرد، و هرمزان در 642 م./ 21 ق. ناگزیر به تسلیم شد. وی (همراه با یاران و خویشان‌اش) به مدینه برده شد، در آن جا جامه‌ی باشكوه و فاخر وی همگان را مبهوت و شگفت‌زده ساخته بود. او در برابر گروش به اسلام مقاومت می‌كرد و هم‌چون یك فرد بازداشتی می‌زیست، اما سرانجام عباس بن عبدالمطلب او را متقاعد به پذیرش اسلام نمود. هرمزان به واسطه‌ی ازدواج با خاندان امام علی خویشاوند شد. او در مدینه به عنوان مشاور خلیفه عمر می‌زیست. مهم‌ترین موارد مشاوره‌ها او، تأسیس دیوان برای مالیات زمین و برقراری تقویم اسلامی بود. زمانی كه فیروز ابولؤلؤ، یك اسیر مسیحی ایرانی‌تبار، عمر را به قتل رساند (نوامبر 644 م.)، عبدالله، پسر خلیفه، هرمزان را به دست داشتن در توطئه‌ی قتل عمر متهم ساخت و او را به قتل رساند. عثمان، خلیفه‌ی بعدی، بی‌درنگ جرم عبدالله را بخشود و در عوض پیش‌نهاد پرداخت غرامت نقدی را داد. او حتا شاعری را كه قاتل هرمزان را نكوهیده بود تبعید كرد. این روایت كه پسر هرمزان، قباذیان/ گباذیان (ظاهراً تعبیری از Kavadian*) عبدالله را بخشود، با این حقیقت كه طایفه‌ی طالبی عمل بخشایش عثمان را غیرقانونی می‌دانست، متناقض است؛ و در واقع امام علی نیز بعداً در پی مجازات عبدالله برای همین جرم برآمد، اما او به نزد معاویه گریخت.
زندگی هرمزان بر نویسندگان بسیاری تأثیر نهاده است (بسنجید با شعری در اغانی، ج 4، ص 126، كه وی را به پایه و مرتبه‌ی شاهان ایران و قیصران روم بالا برده است)، و دو نویسنده‌ی سده‌ی نوزدهمی اروپایی نیز داستان‌هایی را درباره‌ی او نوشتند. (دانشنامه‌ی ایرانیكا، ج 12).

هرمزان

 

کتاب سوزیبه گواهی تاریخ, تازش اعراب به سرزمین پهناور ایران در زمان پادشاهی ساسانیان , ویرانگری های بسیاری ببار آورد و کتاب و کتابخانه ها با هم نابود می گشت . اما برخی از پژوهشگران بر این باورند که سوزاندن کتاب ها و نابودی کتابخانه ها داستانی ساختگی است و چنین رویدادی رخ نداده است . در این جستار شما را با نوشتاری  سودمند و دانشی درباره ی کتاب سوزی اعراب روبرو خواهیم ساخت تا با نگاهی درست و دانشی پاسخی درست برای این شبهه بدست آورید.

 

پژوهشگران نوشتار : دکتر ستار عودی - غلامرضا رمضانی پور

بن مایه : پژوهشگاه علوم انسانی

 

برای دریافت نوشتار با ساختار PDF  بر روی "دریافت کنید" کلیک نمایید

 

قادسیهقادسیه شهرکی خرد بود به فاصله پنجاه مایلی محل کوفه و بر کران بیابان طف . موضعی مرزی بود با قلعه ای و مقداری نخلستان و زمینهای کشتاری .در سال 14 هجری سپاه ایران در قادسی از اعراب شکست خورد و درفش کاویان بدست دشمن افتاد. دو سال پس از آن در بهار سال شانزدهم هجری تیسپون بدست عرب ها افتاد . گزارش فردوسی از نبرد قادسیه و شکست ایرانیان در این جستار گردآوری شده است که میتوانید آن را دریافت و بخوانید .

 

 

برای خواندن نوشتار باید نرم افزار Acrobat Reader را بر روی رایانه خود داشته باشید

دانلود

ساختار : PDF

پخش ویژه : رسانه مهرمیهن

 

سیروس غفاریان - برگرفته از جزیره دانش

ايران دوره اسلامی از آغاز حمله عرب‌‌ها به ايران در سال 642 ميلادی و روی آوردن ايرانيان به اسلام تا کنون را شامل می‌شود. عرب‌ها در سال 21 تا 22 هجری قمری سپاه ساسانيان را در نبرد قادسيه و نبرد نهاوند شکست دادند. مردم ايران که از ستم و فساد دوران پايانی حکومت ساسانی رنج می‌بردند از خود مقاومت چندانی نشان ندادند. آنان پيام برابری و عدالت اسلام را به گوش جان شنيدند، به پيروی از اين دين توحيدی روی آوردند و باعث شکوفايي آن شدند. در اين دوره تحول های بزرگی در ايران و جهان اسلام رخ داد.

ايرانی در نگاه پيامبر(ص)

روزبه فارسی از نخستين ايرانيانی بود که پيش از حمله عرب‌ها به ايران به اسلام روی آورد و به سلمان فارسی مشهور شد. حضرت محمد(ص) محبت زيادی به او نشان می‌داد و او را از اهل بيت(خاندان) خود می‌دانست. پيامبر درباره دانش‌دوستی ايرانيان فرمودند:"اگر علم در آسمان هم باشد، ايرانيان به آن دست خواهند يافت."

اسلام دين آگاهی

ايرانيان هرچه با قرآن و آموزه‌های اسلام بيشتر آشنا می‌شدند، به اين دين علاقه‌ی بيشتری پيدا می‌کردند. آنان به درستی دريافتند که اسلام دين آگاهی و دانش است. از اين رو، کتاب‌هايی که در نتيجه سال‌ها تلاش دانشمندان ايرانی در دانشگاه گندی‌شاپور به زبان پهلوی ساسانی نوشته يا از يونانی به پهلوی ترجمه شده بود، به زبان عربی برگردانده شد و پايه پژوهش‌های بعدی قرار گرفت.

خانه‌ی دانش

در زمان خلفای عباسی برخی از ايرانيان از جمله خاندان برمکی به مقام وزارت رسيدند. آنان دانشگاهی را به نام بيت‌الحکمه(خانه‌ی دانش) در بغداد درست کردند. خاندان بَخْتيشوع در زمينه پزشکی، نوبخت اهوازی در زمينه نجوم و رياضی، سيبْوِيْه در زمينه دستور زبان عربی، ابن ماجِه در زمينه حديث، ابوعبدﷲ خوارزمی و فرزندانش در زمينه رياضی از جمله‌ی ايرانيانی بودند که در آن دانشگاه خوش درخشيدند.

قيام عليه نابرابری

اسلام برتری را به تقوا و درست‌کاری می‌داند، اما خليفه‌های اُموی و عباسی، که به دروغ خود را جانشينان واقعی پيامبر می‌خواندند، ايرانيان را موالی، يعنی برده‌های آزادشده، ناميدند. از اين رو، ايرانيان مبارزه با سلطه‌ی عرب بر ايران را آغاز کردند. ايرانيان اسلام خواندان پيامبر را می‌خواستند نه اسلام خليفه‌هايی که به شيوه‌ی پادشاهان زندگی می‌کردند و فرمان می‌دادند.

نخستين حکومت‌های ايرانی

از زمانی که امام رضا(ع) به ايران پا نهاد، ارادت ايرانيان به خاندان پيامبر بيش‌تر شد و عزم آنان در مبارزه با خليفه‌های عباسی با شهادت ايشان به دست مامون عباسی افزايش يافت. طاهر بن ‌حسين در سال 207 هجری قمری، در نمازجمعه نيشابور اعلام کرد که مامون را جانشين پيامبر نمی‌داند و حکومت طاهريان را در خراسان بنيان نهاد. او و فرزندانش بيش از پنجاه سال از نيشابور تا مرو را در اختيار داشتند. در همين دوران، يعقوب ليث صفار، که خود را از نسل ساسانيان می‌دانست، با نام حکومت صفاريان بر سيستان، کرمان و فارس فرمان می‌راند.

نخستين حکومت شيعيان

سه خاندان ايرانی به نام‌های آل بويه(فرزندان بويه‌ی ماهی‌گير)، آل زيار(فرزندان زيار که خود را از نسل بهرام گور می‌دانستند) و باونديان(که خود را از نسل کيوس، برادر انوشيروان، می‌دانستند) در مازندران و گيلان قيام کردند. در اين ميان، يکی از فرزندان امام سجاد(ع) به نام حسن ‌بن ‌زيد به خاطر سختگيری دستگاه خلافت بر علويان( شيعيان) راهی مازندران(طبرستان) شد و مردم دوست‌دار خاندان پيامبر به گرد او جمع شدند. به اين ترتيب، حکومت علويان طبرستان شکل گرفت.

به ياد حسين(ع)

فرزندان بويه ماهی‌گير، علی، حسن و احمد، در سال 334 هجری قمری بغداد را فتح کردند و خليفه وقت، المُسْتَکفی، را برکنار و کور کردند. به دستور اين سه برادر کل بغداد سيه پوش شد، به ياد امام حسين يک روز آب ننوشيدند و پس از دو قرن و نيم که از شهادت آن حضرت می‌گذشت، مجلس عزاداری ايشان برپا شد. به اين ترتيب، شيعه دين رسمی شد و قبرهای امامان بدون هيچ واهمه‌ای زيارت می‌شد.

سامانيان سامان می‌دهند

در سال 261 هجری قمری امير اسماعيل، از نوادگان سامان که نسبت وی به بهرام چوبين می‌رسيد، در بخارا حکومت سامانيان را بنيان نهاد. سامانيان در دوره‌‌ی شکوه خود بر خراسان، گرگان و طبرستان وری و حتی سيستان و بلخ فرمان می‌راندند. بيشتر اميران سامانی با آيين کشورداری به خوبی آگاه بودند و شاعران و دانشمندان را محترم می‌شمردند. ابن سينا مدتی را در دربار سامانيان بود و کتابخانه‌ی بزرگی را در بخارا ايجاد کرد. سامانيان شاعران پارسی‌گو را تشويق می‌کردند و رودکی، شهيد بلخی، دقيقی و کسايی مروزی از جمله شاعران مورد توجه آنان بودند.

از استخدام تا تسلط

استخدام ترک‌های غزنوی در حکومت سامانی و تسلط تدريجی آنان بر کارها باعث شد سلسله سامانی رفته رفته ضعيف شود و سرانجام به دست آنان سقوط کند. سَبُکْتَکين، غلام ترک دربار سامانی، حکومت غزنويان را در غزنين (در افغانستان فعلی) به وجود آورد. غزنويان 224 سال بر افغانستان، خراسان، سيستان و بخش‌هايی از هند حکومت کردند. محمود غزنوی بزرگ‌ترين پادشاه غزنوی بود که چند بار به هند لشکر کشيد و ثروت هنديان را غارت کرد. او هرچند به دروغ ادعا می‌کرد از فرزندان ساسانيان است و شاعران پارسی‌گو را محترم می‌شمارد، به اثر بزرگ فردوسی، شاهنامه که گنجينه تاريخ اساطيری ايران است، توجه نشان نداد.

امپراتوری سلجوقی

ترکان سلجوقی گروهی از قبيله‌هايی بودند که در ترکستان، آسيای مرکزی، زندگی می‌کردند. آنان حدود 183 سال بر منطقه وسيعی شامل روسيه، ايران، شام، چين و هندوستان فرمان می‌راندند. طغرل بيک معروف‌ترين پادشاه آنان بود که در سال 447 هجری قمری بغداد را فتح کرد و خليفه‌ی عباسی را تحت سلطه‌ی خود گرفت. پس از او آلپ ارسلان به قدرت رسيد که ارمنستان را فتح کرد و دولت روم را باج گزار خود کرد. امپراتوری سلجوقی در زمان ملکشاه به اوج قدرت خود رسيد. او دانشمندان و هنرمندان را تشويق می‌کرد و در زمان او بود که خواجه نظام الملک، وزير ايرانی، مدارس نظاميه را برپا کرد.

هجوم مغولان

پس از ترکان سلجوقی گروهی از ترکان که در ناحيه خوارزم قدرت گرفته بودند، بر ايران مسلط شدند و سلسله خوارزم‌شاهيان را بنيان نهادند. در زمان سلطان محمد خوارزم شاه چنگيزخان مغول و فرزندانش به ايران حمله کردند و کشتار بزرگی در سراسر ايران به راه انداختند. يکی از نوادگان چنگيز به نام هلاکو‌خان حکومت ايلخانان مغول را در ايران به وجود آورد. هلاکو تحت تاثير وزيران و مشاوران ايرانی خود از جمله خواجه نصير طوسی و شمس الدين محمد جوينی به اسلام روی آورد و غازان خان دين اسلام را دين رسمی ايلخانان معرفی کرد.

صفويه

در پايان دوره ايلخانان، تيمور لنگ از نوادگان چنگيزخان به ايران حمله کرد و کشتار تازه‌ای در ايران به راه انداخت. او و فرزندانش 135 سال بر ايران و شمال هند حکومت کردند. پس از تيموريان، ترکمن‌های آق‌قيونلو و قراقيونلو مدت کوتاهی در آذربايجان حکومت کردند. سرانجام شاه اسماعيل صفوی سلسله صفوی را بنيان نهاد و توانست ايران و بخش‌هايی از بين‌النهرين را به صورت کشور يکپارچه‌ای درآورد.او مذهب شيعه را در سراسر ايران رسمی اعلام کرد. صفويان از ابتدای قرن دهم هجری تا 234 سال بر ايران حکومت کردند. پايتخنت آنان ابتدا تبريز، سپس قزوين و سرانجام اصفهان بود. شاه عباس اول بزرگ‌ترين پادشاه صفوی است که 42 سال حکومت کرد. او ترک‌های عثمانی و ازبک را شکست داد و پرتغالی‌ها را از خليج فارس بيرون کرد. در دوران او دانش و هنر رونق گرفت. شيخ بهايی، ملاصدرا، ميرداماد و ملاجلال نجوم‌شناس از دانشمندان عصر او هستند.

حکومت‌های ناپايدار

پس از شاه عباس بزرگ چند شاه ضعيف بر سر کار آمدند تا اين که در زمان شاه سلطان حسين افغان‌‌ها به ايران هجوم آوردند و اصفهان را اشغال کردند. اما شاه طهماسب دوم به کمک نادر قلی افشار توانست افغان ها را از ايران بيرون کند. نادر پس از پيروزی بر افغان‌ها شاه طهماسب را از سلطنت خلع کرد و خود با نام نادرشاه افشار در 1148 هجری قمری به حکومت رسيد. او جلوی هجوم ازبک‌ها و عثمانی‌ها را گرفت و به هند لشکرکشی کرد و جواهرهای دربار محمدشاه گورکانی را به ايران آورد. پس از مرگ نادر سلسله افشاريه به زودی منقرض شد و جای خود را به خاندان زند به رهبری کريم خان زند داد. کريم خان زند از طايفه لرهای ملاير بود و خود را وکيل‌الرعايا(امين مردم) ناميد. او شيراز را پايتخت خود قرار دادو بندر بصره را از عثمانی‌ها بازپس گرفت.

قاجار

آقا محمدخان قاجار آخرين شاه زنديه، لطفعلی‌خان زند، را کشت و سلسله قاجار را بنيان نهاد. او در زمان سلطنت کوتاه خود روس‌ها را از قفقاز عقب راند. پس از او برادرزاده اش فتح‌علی‌شاه به سلطنت رسيد. او پس از شکست از روس‌ها، براساس قراردادهای گلستان(1813 ميلادی) و ترکمن‌چای(1828 ميلادی) تمام شهرهای شمال رود اَرَس را از دست داد . پس از او محمدشاه و سپس ناصرالدين شاه به سلطنت رسيد. در زمان حکومت پنجاه ساله ناصرالدين شاه، بخش‌های زيادی از سرزمين ايران به بيگانگان واگذار شد. ناصرالدين شاه در 1313 هجری قمری به دست ميرزا رضای کرمانی کشته شد و پسرش مظفرالدين شاه به سلطنت رسيد.

سلطنت مشروطه

در سال های پايانی سلطنت يازده ساله مظفرالدين شاه علما و روشنفکران خواستار حکومت مشروطه و تشکيل مجلس شورا شودند. مشروطه خواهان می‌گفتند که نبايد اراده شاه را قانون دانست، بلکه شاه و هر فردی به شرط رعايت قانونی که نمايندگان مردم تصويب کرده‌اند صاحب اختيار می‌شود. مظفرالدين شاه در اثر فشار مشروطه خواهان که پشتيبانی مردمی داشتند، مجبور شد در 1324 هجری قمری فرمان مشروطيت را امضا کند. پس از مدتی شاه فوت کرد و فرزند مستبد او محمدعلی شاه به سلطنت رسيد. او مجلس را به توپ بست، اما در پی لشکرکشی مشروطه‌خواهان از سراسر کشور به روسيه پناهنده شد. مشروطه خواهان احمدشاه 12 ساله را به سلطنت رساندند. اما چون به سن قانونی نرسيده بود، اختيارات او به دست نايب‌السلطنه ها و نخست وزيران افتاد.

حکومت پهلوی

متاسفانه مشروطه از مسير اصلی اش خارج شد و دخالت‌های روس و انگليس در امور کشور به ويژه پس از جنگ جهانی اول، زمينه را برای کودتای رضاخان فراهم ساخت. رضاخان از افسران نيروی قذاق بود که در سوم اسفند 1299 هجری شمسی فرماندهی کل قوا را از احمد شاه گرفت و چندی بعد به مقام نخست وزيری منسوب شد. او در سال 1304 هجری شمسی به پشتيبانی انگليس به سلطنت رسيد. در شهريور 1320 هجری قمری متفقين، يعنی روسيه و انگلستان و طرف‌داران آن‌ها، به ايران تجاوز کردند و رضاخان را که طرف‌دار حکومت هيتلر و لشکرکشی های او بود، به جزيره‌ای در افريقای جنوبی تبعيد کردند.

دوران خفقان

پس از رضاخان پسرش محمد رضا شاه به سلطنت رسيد. در ابتدای حکومت او اتحاد روحانيون به رهبری آيت ‌اﷲ کاشانی و نيروهای ملی به رهبری دکتر مصدق به ملی شدن صنعت نفت و نخست وزيری دکتر مصدق انجاميد. شاه از ايران رفت و نزديک بود حکومت برای هميشه به ملت ايران واگذار شود، اما امريکايی‌ها در 28 مرداد 1332 عليه دولت قانونی دکتر مصدق کودتا کردند و شاه را بار ديگر به قدرت رساندند. او با تاسيس ساواک(سازمان امنيت و اطلاعات کشور) جلو هرگونه آزادی‌خواهی را گرفت. در سال 1343 هجری شمسی مجلس فرمايش به دستور شاه قانون کاپيتولاسيون(مصونيت قضايی نيروهای امريکايی مستقر در ايران) را به تصويب رساند. تصويب اين قانون باعث اعتراض روحانيون به رهبری امام خمينی(ره)شد که به  تبعيد امام خمينی به ترکيه و سپس عراق انجاميد.

جمهوری اسلامی

از سال 1342 نهضت مخالفت با شاه کم‌کم به يک قيام سراسری تبديل شد. به طوری که شاه در دی‌ماه 1357 از کشور فرار کرد و امام خمينی در 12 بهمن همين سال به وطن بازگشتند. در 22 بهمن 1357 ارتش با امام خمينی اعلان همبستگی کرد و انقلاب اسلامی به پيروزی رسيد. مردم ايران در جريان همه‌پرسی 12 فروردين 1358 به نظام جمهوری اسلامی پاسخ مثبت دادند و خواستار تشکيل چنين حکومتی شدند. جمهوری اسلامی با وجود کارشکنی های قدرت‌های استکباری به ويژه دولت امريکا، و تحميل 8 سال جنگ بر مردم شريف ايران، هنوز در راه رسيدن به آرمان‌های خود تلاش می‌کند.

مختصر و مفيد

  • عضدالدوله ديلمی فرزند حسن بويه که بر فارس حکومت می‌کرد دستور داد مزار شهدای کربلا و مقبره حضرت علی(ع) را تعمير کنند. به دستور وی بند امير در فارس و بيمارستان عضدی در بغداد ساخته شد.
  • ابوريحان بيرونی، از دانشمندان به نام ايران، در دوران حکومت غزنويان می‌زيست و همراه سلطان محمود غزنوی به هندوستان رفت و زبان سانسکريت آموخت. تعيين دقيق طول و عرض جغرافيايی شهرها و تعيين جرم مخصوص 18 سنگ گران‌بها و فلز از جمله کارهای او است.
  • پس از مرگ محمود غزنوی، غوريان شهر غزنين را غارت کردند و حتی استخوان‌های شاهان غزنوی را از قبرهايشان خارج کردند و آتش زدند. به همين خاطر علاءالدوله غوری به جهان‌سوز مشهور شد.
  • حاکم شهر اُترار، از شهرهای مرزی ايران دوره‌ی‌ خوارزم‌شاهيان، بازرگانان خان مغول را به طمع کالاهای گرانقيمتی که به همراه داشتند، کشت و بهانه حمله مغول را به ايران فراهم کرد.
  • جلال الدين خوارزم شاه، فرزند سلطان محمد خوارزم شاه، دلاوری‌های زيادی در برابر مغول‌‌ها نشان داد. او در جنگ پَروان موفق شد جمع انبوهی از سپاهيان مغول را شکست دهد. اما اختلاف‌های داخلی مانع پيشرفت‌های بعدی او شد. او در جنگ معروفی که کنار رود سند روی داد، خانواده‌ی خويش را به خواهش خودشان در آب سند غرق کرد تا اسير مغولان نشوند. سپس از رود خروشان گذشت و به هندوستان رفت تا در فرصتی ديگر به نبرد با مغولان اشغال‌‌گر بپردازد.
  • ايلخانان پس از مرگ هلاکوخان رفته رفته ضعيف‌تر شدند. به طوری که چند سلسله‌ی محلی از جمله سربداران در سبزوار، آل جلاير در عراق و آل مظفر در فارس حکومت های مستقلی تشکيل دادند.
  • خواجه نصير طوسی از وزرای کارآمد دربار هلاکوخان مغول بود که از کشتار مردم ايران جلوگيری کرد و باعث روی آوردن ايلخانان به اسلام شد.
  • شاه عباس ايران را يکپارچه کرد، ترکان عثمانی و ازبک را شکست داد و بندرگنبرون(بندرعباس) را از پرتغالی‌ها پس گرفت.
  • نادرشاه افشار نخستين پادشاهی بود که در دوره اسلامی برای تشکيل نيروی دريايی تلاش کرد. در آغاز 1166 هجری قمری نيروی دريايی ايران شامل 30 ناو بزرگ و تعداد فراوانی ناوچه بود.
  • فتح‌علی‌شاه قاجار طی حکومت 38 ساله خود 170 دختر، 130 پسر و 5 هزار نوه و نتيجه برجای گذاشت.
  • در زمان ناصرالدين شاه قاجار افغانستان و ترکمنستان از ايران جدا شد و امتيازهای زيادی به روسيه و انگليس داده شد.
  • اميرکبير طی پنج سال وزارت خود خدمات بزرگی به ايران کرد.تاسيس مدرسه دارالفنون از کارهای مهم او برای پيشرفت علمی ايران بود . متاسفانه زمانی که نخستين گروه از معلمان اتريشی اين مدرسه‌ی عالی به تهران آمدند، وی به قتل رسيده بود.

رويدادهای مهم ايران دوره اسلامی

21 هجری قمری: سپاه ايران در نبرد قادسيه شکست خورد.

22 هجری قمری: عرب‌ها نهاوند را فتح کردند.

206 هجری قمری: طاهريان در خراسان حکومت مستقل تشکيل دادند.

247 هجری قمری: يعغوب ليث حکومت صفاريان را در زََرنج سيستان بنيان نهاد.

250 هجری قمری: حکومت علويان طبرستان به رهبری حسن ين زيد تشکيل شد.

275 هجری قمری: امير اسماعيل سامانی حکومت سامانيان را در بخارا تشکيل داد.

316 هجری قمری: مرد آويز حکومت آل زيار را تشکيل داد.

334 هجری قمری: آل بويه بغداد را فتح کردند.

387 هجری قمری: محمود غزنوی حکومت خود را در غزنين آغاز کرد.

463 هجری قمری: الب ارسلان سلجوقی، رومانوس امپراتور روم شرقی را شکست داد.

556 هجری قمری: غوريان به غزنه حمله بردند بر سلطه غزنويان پايان دادند.

616 هجری قمری: چنگيزخان و پسرانش به ايران حمله کردند.

617 هجری قمری: سلطان محمد خوارزم‌شاه پس از شکست از مغولان در جزيره آبسکون(دريای خزر) فوت کرد.

618 هجری قمری: سلطان جلال الدين خوارزم شاه گروه بسياری از مغولان را در نبرد پروان شکست داد.

628 هجری قمری: سلطان جلال الدين خوارزم شاه کشته شد.

656 هجری قمری: هلاکوخان بغداد را فتح کرد و به سلطنت خلفای عباسی پايان داد.

737 هجری قمری: سربداران در خراسان دولت ضد مغول تشکيل دادند.

782 هجری قمری، تيمور لنگ به ايران حمله کرد.

907 هجری قمری: شاه اسماعيل سلسله صفوی را بنيان نهاد.

996 هجری قمری: شاه عباس بزرگ به سلطنت رسيد.

1148 هجری قمری: نادر شاه به حکومت رسيد.

1163 هجری قمری: کريم خان زند حکومت زنديه را بنيان نهاد.

1210 هجری قمری: آقا محمد خان قاجار تهران را به عنوان پايتخت خود برگزيد.

1218 تا 1241 هجری قمری: ايران و روسيه طی دو جنگ با هم مقابله کردند و سرانجام فتح‌علی شاه شکست خورد.

1264 هجری قمری: ناصرالدين شاه به سلطنت رسيد.

1268 هجری قمری: اميرکبير به دستور ناصرالدين شاه در حمام فين کاشان به قتل رسيد.

1313 هجری قمری: ناصرالدين شاه به ضرب گلوله ميرزا رضای کرمانی کشته شد.

1319 هجری قمری: امتياز نفت ايران در زمان مظفرالدين شاه به ويليام ناکس دارسی داده شد.

1324 هجری قمری: مظفرالدين شاه فرمان مشروطه را امضا کرد.

1327 هجری قمری: محمدعلی‌شاه به روسيه پناهنده شد و احمد شاه به سلطنت رسيد.

1299 هجری شمسی: رضاخان پس از کودتای قدرت را به دست گرفت.

1304 هجری شمسی: سلسله قاجار منقرض شد و رضاخان حکومت پهلوی را بنيان نهاد.

1320 هجری شمسی: رضاخان به دست انگليسی ها از قدرت برکنار شد و محمدرضا قدرت را به دست گرفت.

1329 هجری شمسی: صنعت نفت ملی شد.

1332 هجری شمسی: در پی کودتای 28 مرداد دولت قانونی دکتر مصدق برکنار شد و محمدرضا بار ديگر قدرت را به دست گرفت.

1343 هجری شمسی: لايحه مصونيت قضايی مستشاران امريکايی در مجلس فرمايشی به تصويب رسيد که به قيام مردم به رهبری امام خمينی و تبعيد ايشان به ترکيه و سپس عراق انجاميد.

1357 هجری شمسی، انقلاب اسلامی ايران در 22 بهمن‌ماه  به رهبری امام خمينی به پيروزی رسيد.

1358 هجری شمسی: مردم ايران در همه‌پرسی 12 فروردين به نظام جمهوری اسلامی پاسخ مثبت دادند.

 

دکتر شریعتی

تاريخ ايران بعد از اسلام به چند دوره تقسيم مى‏شود. تاريخ عبارت است از تسلسل دوره‌هاى متناوبى كه پشت سرهم مى‏آيند، نه سلسله‌هاى حوادث؛ اين دوره‌هاى مختلف يك تاريخ را براى يك قوم يا يك دين ايجاد مى‏كنند. تاريخ ايران نيز به همين روش تدريس مى‏شود. آنچه بايد بدان دقت كرد و جدا از درس است، متد تحقيق تاريخى است.

 

 

براى اينكه يك تاريخ را مطالعه كنيم، ابتدا بايد آن را به دوره‌هاى مختلفى تقسيم كنيم. البته به‏صورت دقيق نمى‏توانيم؛ اما به صورت اجمال مى‏توان قسمت نمود. ايران را چنانچه از اسلام تا حال تقسيم‌بندى كنيم، شامل دوره فترت، دوره ناسيوناليسم، دوره حكومت بيگانه، دوره ناسيوناليسم و دوره جديد مى شود.

1ـ دوره فترت: سالهايى است كه حمله عرب شروع مى‏شود و ايران در حال جنگ است، يعنى دو فرهنگ با يكديگر تصادم پيدا نكرده‌اند؛ تنها افراد و شمشيرها هستند كه با يكديگر مى‏جنگند؛ بنابراين در اين دوره مذهب زرتشت در ايران وجود دارد و به آن حمله نشده، زبان و جامعه سرجايش است و تنها به حيات و شهر و... حمله شده و حمله نظامى و سياسى است.

در اينجا البته نمى‏شود گفت حمله سياسى و نظامى به‌كلى با حمله فكرى بيگانه است؛ زيرا شمشيرى كه عرب مى‏زد، در كنارش يك دين و طرز تفكر نو وجود داشت و با همين لشكر، فكر تازه و شعارهاى مذهبى و توحيد هم مى‏آمد؛ مثلاً پس از فتح شهر، همين عرب شمشيرزن نماز جماعت مى‏كرد.

گروه مبلغان مذهبى به دنبال سربازان وجود ندارد، بلكه همين سرباز كه شمشير مى‏زده، در بازار با مردم صحبت مى‏كند. بنابراين يكمرتبه طبقه روحانيت مشخص زردشتى متزلزل مى‏شود و مورد حمله قرار مى‏گيرد. از اين نظر حمله ايدئولوژيك را نمى‏توان از حمله نظامى اسلام تفكيك كرد؛ ولى مسلماً شدت حمله ايدئولوژيك بعد از سالهاى آشوب و جنگ و زدوخوردهاى سياسى است. اين دوره فترت بيش از يك قرن طول مى‏كشد؛ يعنى ايران از جنگ نهاوند، زنجير و قادسيه تا قيام ابومسلم در يك دوره بلاتكليفى، بى‌شكلى و آشوب سير مى‏كند. اين آشوب، آشوب نظامى و سياسى نيست، بلكه مقصود دوره آشوب فرهنگى است؛ يعنى هنوز شكلى به خودش نگرفته است. درست مانند طلوع صبح است كه نه روز روشن و نه شب تاريك است، بلكه يك حالت بى‌شكل و محلول در حال مردن، مردن يك فرهنگ و زادن فرهنگ ديگر است.

2ـ دوره ناسيوناليسم: دوره‌اى است كه ثبات و شكل پيدا مى‏شود. اين دوره اولين دوره شكل گرفتن قوم ايرانى پس از اسلام است؛ دوره‌اى است كه تيپ تازه به وجود آمده. اين تيپ تازه ايرانى مسلمان است، نوع تازه‌اى كه در تاريخ براى اولين بار به وجود مى‏آيد كه شكل مشخص به خودش دارد و داراى بينش خاص مى‏باشد. يكى از وجوه مشخص اين دوره احساس روح ناسيوناليستى ايران و مليت ايرانى است كه نه تنها از دوره پيش و دوره‏هاى بعدى بيشتر است، بلكه از دوره قبل از اسلام نيز بيشتر است؛ زيرا مليت ايرانى بيدار شده و مليت وقتى بيدار مى‏شود كه مورد حمله قرار گيرد. به قول گورويچ: «ملت در موقعى وجود پيدا نمى‏كند كه وجود پيدا كرده. ملت از وقتى به وجود نمى‏آيد كه به وجود مى‏آيد، بلكه از وقتى به وجود مى‏آيد كه وجودش تهديد به مرگ مى‏شود!»

مليت يك احساس است و يك عينيت مادى نيست، مثل رفاقت و همكيشى، كه البته غير از قوم و خويشى است كه ما ـ چه بخواهيم و چه نخواهيم ـ با برادرمان يا اقوام ديگرمان به نسبتى نزديكى و قرابت داريم و دست خودمان نيست؛ در صورتى كه با همكيش خود به ميزانى كه شديدتر احساس مى‏كنيم، همكيش‏تر هستيم. بنابراين ايجاد بعضى مسائل انسانى بستگى به احساس دارد و اگر احساس نكند، وجود نخواهد داشت. اگر ما احساس نكنيم، مليت وجود نخواهد داشت. من وقتى كسى را هموطن خود مى‏دانم كه احساس هموطنى در من و او زنده باشد و به ميزانى كه قويتر مى‏شود، اين پيوند هموطنى بيشتر مى‏شود. هرگاه به احساس‌هاى انسانى حمله مى‏شود، بيشتر قوى مى‏گردد. در اين دوره بيش از همه وقت احساس مليت در برابر حمله عرب بيدار شده؛ زيرا حمله عرب تنها حمله به حكومت ايران نبوده، بلكه حمله‏اى است كه حكومت، مذهب، تاريخ، زبان و هم فرهنگ ايران را كوبيده و به طور كلى حمله‏اى است كه مى‏خواهد همه چيزش را بگيرد و تغيير دهد. در اينجا افراد بيشتر از هميشه احساس مليت مى‏نمايند.

بنابراين خودآگاهى ملى مليت را به وجود مى‏آورد، نه روابط اقتصادى، جغرافيايى، سياسى و شكل ظاهرى اجتماعى؛ و ما به ميزانى كه خودآگاهى ملى داريم، مليت‏مان رشد دارد. به طورى كه در قرون بعد (ششم و هفتم) مى‏بينيم كه اين خودآگاهى از بين مى‏رود. به‏طور مثال ناصرخسرو در سفرنامه‏اش به هيچ وجه احساس نكرده كه كى از مرز ايران خارج يا به آن وارد شده است. از شهرهايى چون بغداد، مكه، اصفهان و... كه مى‏گذرد، احساس مى‏كند كه در يك سرزمين واحد و شهرهاى مختلف آن گردش مى‏كند. شخصيت خودش و «ما» را تنها وقتى احساس مى‏كند كه در برابر يك مسيحى قرار مى‏گيرد. در اين‏حالت احساس مى‏كند كه از مليت خودش بيرون رفته و در برابر يك بيگانه قرار دارد. متوجه نيست كه مثلاً اين فرد، ايرانى مسلمان و آن شخص، ترك يا عرب مسلمان است. گلستان و بوستان كه شرح سفرهاى سعدى است نيز چنين است.

نشانه خودآگاهى ملى در قرون دو، سه، چهار نهضت «شعوبيه» (نهضت ناسيوناليست‏ها) در برابر عرب است، و با اينكه چنين كلمه‏اى را از آيه قرآن گرفته‏اند، اما احساس ناسيوناليستى داشته‏اند و براى استدلال به آيه قرآن توسل جسته‏اند. در اين دوره است كه شاهكارهاى بزرگ ادبى همه حماسى و ناسيوناليستى است. شاهنامه‏سرايى در اين دوره مد است و يكى از بهترين آنها شاهنامه فردوسى است كه مانده است. اين دوره كوششى براى نگهدارى فرهنگ ملى ايران در برابر حمله عرب است كه مى‏خواهد مليت ايران را از بين ببرد. مى‏بينيم كه پادشاهان ايران (حكومت‌هايى مثل سامانى) نويسندگان و مورخان را جمع مى‏كنند تا تاريخ و فرهنگ ايران را جمع و احيا نمايند. يكى از اين نمونه‏ها شاهنامه ابومنصورى است. همان احساسى كه در حال حاضر در آفريقا و آسيا در برابر حمله فرهنگ، زبان، بينش و هنر غرب به وجود آمده كه مى‏خواهند مليت خود را حفظ كنند، در آن دوره در بين نويسندگان و ادبا وجود داشت.

3ـ اين دوره با استقرار حكومت تركان خاتمه مى‏يابد. استقرار حكومت آنان بر ملت به اين خاطر دوره تازه‏اى محسوب نمى‏شود كه حكومت عوض شده و سلسله ديگرى روى كار آمده (حكومت و سلسله‏ها را در تاريخ ملاك قرار نمى‏دهيم)، بلكه به‏خاطر اين است كه آنان دوره‏اى را تمام كرده و دوره تازه‏اى را به وجود آورده و شخصيت تازه‏اى به جامعه داده‏اند. اين دوره از غزنويان و سلجوقيان1شروع شده و تا صفويه ادامه مى‏يابد و ملت ايران يك دوره طولانى را مى‏گذراند (از قرن پنجم تا دهم).

4ـ سپس دوره صفويه با حالت خاص خود به وجود مى‏آيد. نهضت ملى تشيع براى اولين بار در ايران به وجود آمد. نهضت‏هاى ابومسلم، طاهريان، صفاريان و... را مى‏توان «مذهبى ملى» ناميد. نهضت آل‏بويه داراى مذهب شيعى است؛ اما مذهبى كه مى‏خواهد مركز خلافت را بغداد قرار داده، يكى از افراد آل‏على را به حكومت برساند و ديگر به مليت ايران كارى ندارد، بلكه مى‏خواهد سنى‏ها را خلع و شيعه‏ها را روى كار بياورد.

نهضت به معنى انگيزش روحى و فكرى داراى خصوصياتى است و نهضت صفويه و آنچه به نام صفويه معروف شده و در تاريخ مهر صفويه رويش خورده است، نهضت مليت تشيع يا نهضت ملى مذهبى است: ايران شيعى. يكى از حوادث سمبليك كه خيلى داراى معنى است و نماينده اين طرز تفكر است، در زمان شاه عباس به وجود مى‏آيد، و آن بدين صورت است كه روز «عاشورا» با روز «نوروز» يكى مى‏شود. در اينجا مليت و مذهب با يكديگر تناقض پيدا مى‏كنند؛ يعنى آنچه سمبل مليت است، جشن و آنچه سمبل مذهب است، عزادارى است. چه بايد كرد؟ اگر آل‏بويه بود، عزا مى‏گرفت و دغدغه‏اى هم نداشت. همچنين اگر نهضت ملى ايرانى بود (صفاريان و...) اين روز را جشن مى‏گرفت؛ اما اين نهضت ايرانى شيعى روز عاشورا را عاشورا و روز بعد (يازدهم محرم) را نوروز گرفتند!

اين امر نشان مى‏دهد كه اين نهضت نمى‏خواهد هيچ يك را (مليت و مذهب) فداى يكديگر كند. اين ايرانى‏گرى صفويه، ايرانى گرى خودآگاهى است كه رويش تكيه مى‏كند و به عنوان يك ملاك و اساس ايدئولوژى و به عنوان يك اصل فكرى، مليت را قبول كرده و جزء مظاهر نهضتش مى‌باشد، نه اينكه جزء صفت و خصوصيات نهضتش باشد. همان طور كه به مذهب شيعه تكيه مى‏كند، با همان اراده و خودآگاهى به مليت تكيه مى‏كند. تنها وقتى مليت و مذهب با هم به عنوان دو اصل قبول مى‏شود، هميشه اصل مقدم مذهب است. اين بسيار شگفت‌انگيز است كه شيعه روز يازدهم محرم را جشن نوروز بگيرد. چنين حوادثى سمبليك مى‏باشند كه كاملاً معنى خاص و عميق دارند.

حوادث تاريخى و پديده‌هاى تاريخى را مورخ علمى (عالم تاريخ) مانند مورخان نقال مطالعه مى‏كند؛ اما دنبال حوادث تاريخى سمبليك مى‏گردد. يعنى مورخ كسى است كه مى‏داند به دنبال چه واقعيات و اتفاقات و حوادث تاريخى برود كه داراى معنى سمبليك براى روح تاريخ باشد. اين است كه همين مسأله (نوروز و عاشورا) درمقابل حوادث بزرگ و جنگ‌هاى عظيم دوره صفويه ناچيز است؛ اما براى مورخى كه از طريق روح تاريخ به چنين حادثه‌اى نگاه مى‏كند، از همه جنگ‌ها اهميتش بيشتر است؛ زيرا آن جنگها هيچ چيز را نشان نمى‏دهد و يا اينكه مبهم و كلى است، اما اين مسأله بسيار روشن و دقيق نشان مى‏دهد كه صفويه تا چه ميزان خودآگاهى ملى و مذهبى داشته‌اند و مردم چگونه شيعه و تا چه حد ملى بوده‌اند.

بنابراين دوره صفويه از وقتى شروع مى‏شود كه احساس ملى و تشيع با يك گرايش صوفيانه با يكديگر مخلوط مى‏شوند. احساس صوفيانه در ايران وجود داشته و جزء روح ملت بوده است. غزالى و حافظ با اينكه با تصوف مخالفت مى‏كنند، آثارشان رنگ صوفيانه دارد. در زمان پيش از صفويه منبرى‌ها روى منبرها شرح حال يكى از اقطاب را (ابراهيم ادهم، حلاج، ابوسعيد ابوالخير و...) نقل مى‏كردند و روضه‌هايى كه مى‏خواندند، از اين مقوله‌ها بود. صفويه كه آمد، روضه شيعى را جانشين روضه صوفيانه كرد و برخلاف تصورى كه از صفويه داريم، صفويه تصوف را ضعيف كردند و تشيع را جانشين آن نمودند.

اين احساس مذهب تشيع و مليت با يك رنگ صوفيانه از اواخر دوره مغول شروع مى‏شود و در دوره تيموريان مشخص مى‏شود: مقاومتهاى ملت ايران عليه تيموريان كه غالباً شيعى هستند. كسانى كه عليه [مغول و] تيموريان مى‏جنگيدند، عبارت بودند از غُلات، سربداريه، مشعشعيه كه همه على‌اللهى‌ها هستند (غلات)، يا شيعه دوازده امامى هستند (سربداريه). مى‏بينيم در اواخر دوره تيموريان كه حكومتى خارجى مى‏باشد، نهضت شيعى آميخته با سياست و تصوف عليه حكومت به وجود آمده قبل از اينكه شيخ صفى وجود داشته باشد. متأسفانه در تاريخ‌هاى ما درست از رويه مسائل ذكر شده است؛ بنابراين صفويه معلول نهضت تشيع ايرانى است، نه اينكه تشيع ايرانى معلول نهضت صفويه باشد. مطالعات نشان مى‏دهد كه بيشتر اين نهضت از خراسان بوده است؛ منتها صفويه از شمال غربى برخاسته‏اند.

كتابهاى قرن نهم حالت خاصى دارند و مبالغه در شخصيت‌هاى مذهبى را مى‏رساند و خرافات و تعصب مذهبى فراوان است و كينه ضد تسنن به صورت بسيار قوى به چشم مى‏خورد. چنين لحن و كتابهايى در قرون 6، 7 و 8 وجود نداشته‌اند. اين كتابها كاملاً نشان مى‏دهند كه يك فرهنگ تازه در ايران در حال به وجود آمدن است و جامعه‏شناسى تشخيص مى‏دهد كه يك نهضت متناسب با وضع جامعه به وجود خواهد آمد و اين نهضت، نهضت صفويه بود و اگر صفويه به وجود نمى‏آمد، به وجود آمدن چنين نهضتى حتمى بود.

نهضت سربداريه، يعنى شروع صفويه، و صفويه نهضت شكست خوردة سربداريه را ادامه دادند. سربداريه در موقعى به وجود آمد كه تمام مردم سنى هستند و حكومت، حكومت خونخوار مغولى است و سربداريه با يك زمينه خالى و بدون پايه اجتماعى مى‏باشد. سربداريه در دهى به نام «باشتين» نزديك سبزوار براى اولين بار با رشادت يك مرد به همكارى مردان ديگر و يك روحانى بيدار و بزرگ به وجود مى‏آيد و در برابر حكومت مغول مى‏ايستند و آنها را شكست مى‏دهند و حكومت وسيعى در دوره‌اى كه هرگز مساعد نيست، در منطقه بزرگى براساس تشيع درست مى‏كنند. متأسفانه خيانت يكى از افراد اين فرقه (خواجه رشيد) باعث نابود شدن اين نهضت مى‏شود. سربداريه بودند كه براى اولين بار يك حكومت قوى براساس تشيع به وجود آوردند و علناً نيز اعلان كردند كه نهضت ما چگونه است.

مطالب فوق نشان مى‏دهد كه «مليت» و «نهضت شيعه» قبل از صفويه بوده كه به اتكاى آن عليه حمله خارجى استفاده مى‏كردند و از اين پايگاه در مقابل خلافت و مغول دفاع كرده و با روحى انقلابى كه خاص شيعه بوده، مبارزه كرده است. مذهب شيعه تنها مذهب انقلابى است كه تمام رهبرانش يا مقتول و يا مسموم شده و ائمه و عده اى از رهبران كه از ياران اين عده بودند، در جنگ با خلفا بودند. اين طرز تفكر با على(ع) شروع مى‏شود و با جنگ آشتى ناپذير باخلافت تمام مى‏شود. اين وجهة اسلام بهترين وجهه است. براى همين تشيع با ظلم مبارزه مى‏كرد، و به خاطر پايه‌هاى انقلابى شديد بود كه تمام ايده‌آلها را در اين نظر مى‏يافتند. در ابتدا با تسنن مخالفت مى‏كردند كه تا بنى‏عباس ادامه دارد. و مغول هم كه مى‏آيد، اين مبارزات ادامه دارد. پس ابتدا حمايت جناح محروم از خلافت على براى مبارزه با اعراب و مغول بود و كليت تتبع و توسل به مذهب شيعه براى مبارزه با حكومت غاصب و ستمگر، قبل از صفويه وجود داشته.

اولين تجلى اين واكنش مبارزه امام حسين(ع) با كفار است كه به طرف ايران حركت مى‏كند و قيام مختار به خونخواهى امام حسين و همكارى عده‌اى ايرانى با نهضت مختار همه نشان مى‏دهد كه به نسبتى كه براى ملت ايران اختناق به وجود مى‏آورند، تشيع رسوخ مى‏كند و نهضت صفويه ميوه‌اى است كه اين درخت دارد. بنابراين صفويه يك دوره تازه را با زمينه‌اى كه قبلاً داشته به وجود مى‏آورد، كه بعد مى‏تواند با دولت عثمانى مقابله كند. صفويه يك قدرت معجزه‌آساى ملى است كه با جهان‏بينى تازه مى‏تواند هر قدرتى را به خاك برساند؛ ولى باهمه اين حرفها ما اين وقايع را منسوب به اسم‌ها مى‏كنيم، درصورتى كه ايمان و شمشيرزني‌هاى آن دوره بود كه قدرت را به وجود مى‏آورد.

5ـ دوره جديد: دوره صفويه كى تمام مى‏شود؟ همان‏طورى كه وقت دقيق پايان شب و روز را نمى‏توان اعلام كرد و پايان جوانى و آغاز پيرى معلوم نيست، وقت مرگ و زاد فرهنگ نيز معلوم نيست، بلكه به صورت تداخلى و تدريجى است. بنابراين دوره صفويه نيز تمام نشده و نمى‏توان بين دو دوره مرزى قائل شد. درست است كه فتح قسطنطنيه را پايان قرون وسطى و شروع قرون جديد گرفته‌ايم، ولى فرضى است. به اين صورت تاريخ‌هايى كه نقل مى‏كنيم، اعتبارى است. چنين مرزى بين دوره‌هاى فرهنگى نيز وجود ندارد و نمى‏توان گفت از كى روشنفكر شده‌ايم، مثلاً از ساعت 5/7 پريشب! پس اين دوره جديد وقتى شروع مى‏شود كه آثارى از دوره جديد به وجود آمده، مثل ايجاد بانك، چاپخانه، ارتباط با خارج، تأسيس دانشگاه و دبيرستان. تبديل فئوداليسم به بورژوازى به صورت عينى (كه در محضر استاد در پاريس به طور ذهنى طرح مى‏شد): موضوع ارباب ده، تأسيس مغازه كوچك و تبديل آن به مغازه بزرگ و بدهكارى ارباب و فرار او از قريه و ماشين‌شويى در شهر و گسترش وضع زندگى مغازه دار سابق ده به صورت كارخانه‌دار.

تبديل تمدن قديم به تمدن جديد: مثلاً تشكيل جلسات عمومى كه با حضور عده‌اى از علماى مذهبى بود و اينك شركت يك عده تحصيلكرده‌هاى علوم جديد به جاى علماى مذهبى سابق و تشكيل جلسات از وجود انتلكتوئل‌ها (مهندسان، دكترها، ليسانسيه‌ها و غيره). پس مى‏بينيم چطور روح يك جامعه از بين مى‏رود و يك جامعه رشد پيدا مى‏كند. دوره‌اى كه ما هستيم، آغاز دوره جديد با روحيه اروپايى است كه در نهايت انحطاط است. قرون جديد در حال توسعه است.

نگارنده : روانشاد دکتر علی شریعتی

پي‌نوشت‌:

1. اوج دوره تصوف در زمان سلجوقيان است و اصولاً دوره سلجوقيان به دوره خانقاه معروف است.

بن مایه : روزنامه اطلاعات.خرداد ماه 1390 خورشیدی

 

حمله اعرابمطالعه ای تازه در باره اضمحلال و فروپاشی شاهنشاهی ساسانی در ایران از ارتباط اعراب مهاجم به ایران با بخش هایی از حکومت ساسانی خبر داده است.پروانه پور شریعتی استاد ایرانی بخش مطالعات ایران و اسلامی دانشگاه اوهایو در کتاب "افول و سقوط ساسانیان"، با عنوان فرعی "اتحاد اشکانی - ساسانی و پیروزی اعراب بر ایران" نگاه مسلط بر مطالعات ساسانی را مورد نقد قرار داده است.

نگاهی که طی بیش از هفتاد سال گذشته تحت تاثیر نظریه آرتور کریستین سن بوده است.

خانم پور شریعتی نظریه وجود یک شاهنشاهی متمرکز ساسانی را رد می کند و در گفت وگویی با بخش فارسی بی بی سی می گوید: "حکومت ساسانی شکلی شبیه به یک کنفدراسیون داشته است که نتیجه همکاری سیاسی خانواده های بزرگ اشکانی و ساسانی بوده است و خانواده های اشکانی در بر سر کار آمدن یا سقوط بیشتر پادشاهان ساسانی موثر بوده اند."

به گفته خانم پور شریعتی اوج همکاری خاندان های اشکانی و ساسانی در زمان پیروزی های ساسانیان در زمان جنگ های سی ساله با رومیان است و با تزلزل در اتحاد این خانواده ها زمان شکست ساسانیان فرا می رسد و دوره ای از تغییر و بی ثباتی حکومت ایران را فرا می گیرد. دوره ای که شاهد بر سر کار آمدن هشت پادشاه و ملکه در طی چهار سال است.

بنا بر مطالعه پروانه پور شریعتی در زمان حمله اعراب، حکومت ایران به دو بخش پارس ها و بخش شمالی تقسیم شده بود و ارتش ایران به به سه فرقه تجزیه شده بود.

خانم پور شریعتی می گوید برخی از خانواده های اشکانی متحد ساسانیان مانند خانواده بسطام و بندویه در زمان شروع حمله اعراب با رهبران عرب در ارتباط بوده اند و رهبران عرب هم در مکاتبات خود گفته اند که تنها خواهان عبور از ایران برای رسیدن به ماوراءالنهر در آسیای میانه و دستیابی به راه های بازرگانی هستند و مدعی حکومت و تاج و تخت ایران نیستند و برخی از رهبران نظامی ایران مانند رستم فرخ هرمز در جریان این مکاتبات بوده اند.

خانم پور شریعتی معتقد است که موفقیت اعراب در حمله به ایران نتیجه مصالحه یکی از خانواده های اشکانی با اعراب بود و ارزیابی تاریخی شاهنامه فردوسی همین نظر را تایید می کند که با سایر روایت های تاریخی تاریخ نگاران دوره اسلامی متفاوت است.

بر اساس نگاه نویسنده، شاهنامه فردوسی افزون بر اهمیت ادبی باید به عنوان یک متن تاریخی مورد بازنگری قرار گیرد.

مطالعه خانم پور شریعتی نشان می دهد که شاهنامه دارای برخی از اسنادی است که از سوی برخی از خانواده های اشکانی به عنوان منبع روایت تحولات تاریخی در اختیار فردوسی قرار گرفته است.

همچنین به گفته پروانه پور شریعتی، شاهنامه اطلاعاتی را در باره تقسیم بندی نواحی ایران در دوره ساسانی در اختیار ما می گذارد که تا چند سال پیش هیچ اطلاع تاریخی از آن نداشتیم و اکنون مطالعات سکه شناسی جدید آن را تایید می کند.

خانم پور شریعتی با مطالعه تاریخ های نوشته شده از سوی ارمنیان و سریانی ها و دیگر اقوام مجاور ایرانیان و همچنین بررسی نتایج تازه مطالعات سکه شناسی سیر تحول ساختار سیاسی و اجتماعی ساسانیان را گزارش کرده است.

خانم پور شریعتی می گوید روایت هایی که از سوی تاریخ نگاران اسلامی در اختیار ما قرار گرفته حتی از نظر گاه شماری هم دقیق نیست و گاه اطلاعاتی وارونه در اختیار ما قرار می دهد.

او همچنین می گوید: "اسناد نشان می دهد که نظر آرتور کریستین سن که می گفت تاریخ پانصد ساله اشکانیان را باید با آمدن ساسانیان به فراموشی سپرد، درست نیست و باید از یک تداوم هزار ساله سنت ها و فرهنگ و حاکمیت های منطقه ای خاندان های اشکانی سخن گفت."

بنا بر نظر وی نظریه دو قرن سکوت ایرانیان پس از حمله اعراب درست نیست و ما با مجموعه ای از تحولات وجود داشته که نشان از تداوم تاریخی ایران پس از حمله اعراب دارد.

حمله اعراب

کتاب پروانه پور شریعتی در مجموعه آثار کتابخانه بین المللی مطالعات ایرانی منتشر شده و در برخی از دانشگاه های آمریکا و بریتانیا مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

 

در قرن اخیر یک پوست پاره درنواحی سلیمانیه به خط پهلوی که متن به زبان هورامی بسیار نزدیک است بدست آمده است که درآن چند بیت شعر به صورت مرثیه نوشته شده است.

این اشعار براین دلالت دارد که کردها و بویژه هورامیها درآغاز اسلام آیین زردشتی داشته اند و اهورامزدا را پرستش نموده اند.

این اشعار حمله اعراب به خاک کردستان را به تصویر می کشد که شهرها و روستاها را تا نواحی شهر زور ویران می کنند.


متن اشعار:

هورمزگان رمان آتران کژان ……. هوشان شاردوه گوره گورگان
زور کار ارب کردند خاپور ……. گنانی پاله هتا شاره زور
ژن و کینکان بدیل فشینا میرد …… آزاتلی ره روی هونیا
روشت زردشتره ماند بیکس  …… بزیکانیکا هورمزد هیوجکس


معنی اشعار چنین است:

1.(هرمزگان) معابد ویران شدند، آتش ها خاموش گشتند. بزرگ بزرگان خود را پنهان نمودند. (هرمزگان به معنی معابد یا مساجد است ودرزبان هورامی به مسجد مزگی گفته می شود. و مسجد معرب مزگد یا مزگت است که از مزدگه آمده یعنی هرمزدگه یا گد به معنی گدا که مقصود آن گداگاه هرمزد و محتاجین به هرمزد است) .
2.عرب ستمکار دهات وشهرها را تا شهر زور خاپور و ویران نمودند.
3.زنان و دختران را به اسیری گرفتند و دلیران به خون خود غلطیدند.
4.روش و آیین زردشت بیکس ماند و هرمزد به هیچ کس رحم نکرد.

این شعر که بر روی پوست آهو نوشته شده است در موزه ی سلیمانیه کردستان عراق نگهداری می شود.

 

بن مایه :

" کُرد ، پیوستگی نژادی و تاریخی " نوشته ی : غلامرضا رشید یاسمی - رویه ی 119 تا 120

 

شهر كرمان در نخستين روز تابستان سال 654 ميلادي (در آن سال؛ 22 ژوئن و برابر يكم تيرماه) به تصرف عرب درآمد که «مجاشع بن مسعود سلمي» فرماندهي آنان را بر عهده داشت. مولف تاريخ «منتظم ناصري» وقوع اين رويداد را سال 651 ميلادي مطابق سال 31 هجري ذكر كرده است.هنگام تصرف كرمان، هنوز يزدگرد سوم ـ شاه ساساني ـ زنده و در شهر مرو بود كه وي نيز در همين سال ترور شد.
«مجاشع» پس از تصرف كرمان و دعوت شهروندان به اسلام، به دلايل امنيتي اجازه نداد كه سپاهيانش در شهر مستقر شوند؛ زيرا شنيده بود كه كرمانيان به آيين زرتشت تعصب مي ورزند و شديدا ناسيوناليست هستند. بنابراين، لشكريان او در يک روستاي كوچك در چهار فرسنگي جنوب شهر كرمان (كه بعدا معروف به قنات غسّان شد) خيمه زدند و مستقر شدند. سپس نواحي ديگر كرمان تا «سند» به تصرف مسلمانان درآمد، ولي همچنان شهر كرمان مركز حكومت منطقه بود.
با وجود سقوط شهر کرمان؛ تا سالها، بسياري از مناطق كوهستاني ايالت كرمان تسليم نشده بودند از جمله منطقه «راين Rayen» كه دژي مستحكم داشت، و در دامنه كوه هزار واقع شده است.
در آن زمان فرماندهي سپاه فاتح براي سكونت عربهاي مهاجر كه هميشه در پي لشكر در حركت بودند «قرية العرب» را در ايالت كرمان ساخت كه كرمانيان آن را «ده تازيان» مي ناميدند و هنوز هم بعضي از مردم به همين نام مي خوانند.
در همين سال (654 ميلادي) سرزمين هاي شرقي ديگر ايران از جمله سيستان، قندهار و كابل به دست اعراب افتاد كه شهر زرنگ (زرنج) به عنوان حكومت نشين آنها تعيين شده بود.
درباره احساسات شديد ناسيوناليستي كرمانيان نوشته اند كه مردم اين استان كه در سابق وسيعتر و شامل قسمتي از سواحل درياي عمان بود، با اين كه قرنها حكمران سلجوقي و قراختائي (Turkic) داشتند، حتي يك واژه از زبان اين دو قوم را ياد نگرفتند.
هزار و 140 سال بعد در همین ماه (17 ژوئن 1794) شهر كرمان که بيش از يك ماه در محاصره نيروهاي آغامحمدخان قاجار بود سقوط کرد و خان [ایل مغول تبار] قاجار دستور بیرون آوردن بیست هزار جفت چشم از مردان، قتل چهار هزار نفر ديگر، فروش اسيران به بردگي و تخريب كرمان را صادر كرد. چنين فاجعه بشري نهايت وحشي گري بشمارآورده شده است.

گنبد جبليه (كرمان)

برگرفته از تارنمای : تاریخ ایران در این روز

 
MehreMihan.IR Version 1.3.0, All Rights Reserved
تبلیغات


Your SEO optimized title